حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲ اسفند , ۱۴۰۲ Wednesday, 21 February , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
(احمق و حماقت در روایات)
حوزه علمیه حضرت بقیه الله عج – قم
استاد راهنما
(سید محمد علی علوی)
پژوهشگر
(سجّاد باقری)
طلبه سال شش حوزه علمیه قم
بسم الله الرَّحمن الرَّحیم
چکیده
در این مقاله به بررسی روایاتی درباره تعریف و نشانه های احمق و حماقت پرداخته شده است که هر کدام یک از روایات شریفة، به یک تعریف یا نشانه برای احمق یا حماقت می پردازد که در قسمت تعریف ها به دو نوع تعریف علمی و رفتاری برای احمق و حماقت پرداخته شده است و در قسمت نشانه ها به دو نوع نشانه های فردی و اجتماعی احمق و حماقت اشاره شده است و در قسمت آخر مقاله به بررسی مفهوم احمق و حماقت در دو کتاب المحجة البیضاء و جامع السعادات پرداخته شده است.
مقدمه
یکی از مهم ترین و بالا ترین موهبات خداوند تبارک و تعالی به آدم، عقل است که طبق روایات کریمة شریفة، وسیله عبادت خداوند رحمان و باعث رسیدن به جنان است؛ فلذا به هر شکل که شده باید از عقل حفاظت کرد و نباید عقل را دست خوش شهوت ها و احساسات حرام و نا معقول قرار داد و باید عقل را میزان در امور زندگی قرار داد و از رفتار هایی که عاقلانه نیست دوری کرد. یکی از عواملی که باعث رفتار های نا معقول می گردد حماقت است که گاهی وقت ها به طور کلّی، آدم را از عقل دور می کند و همه ی رفتار های آدم را نا معقول می کند؛ فلذا در روایات کریمة شریفة مذهب مبین مقدَّس شیعة به شدت از حماقت و احمقی نهی شده است که این روایات، شامل تعریف ها و نشانه های احمق و حماقت است و ما تلاش کردیم تا حدّ امکان، روایات مورد نظر در این باره را در این تحقیق تا خوانندگان عزیز از روایات کریمة شریفة حضرات محترم و بزرگوار أَهل البیت عصمت و طهارت علیهم أَفضلُ صلوات المصلّین بهره مند باشند و بنده حقیر را از دعاء خیر شان محروم نسازند.
فصل اول: کلیات تحقیق
گفتار اول: مباحث مقدماتی
1-      تبیین موضوع:
تعریف ها و نشانه های احمق و حماقت در روایات چیست؟
2-      اهمیت و ضرورت تحقیق:
در جهان حاضر، علت بیشتر ظلم و ستم ها و جنایت ها و قتل و غارت ها حماقت است. اشخاص احمق از روی نادانی و حماقت، دست به انواع اعمال زشت و نا پسند می زنند و بعضاً برای شان حدّی ندارد که ارتکاب اعمال زشت و ننگین تا کجا استمرار داشته باشد؛ به علت مذکور، ارتکاب انواع کشتار ها و جنایت ها برای آنها عادی است. در دین مبین مقدَّس إِسلام از حماقت که سر منشأ همه ی بدی ها است به شدت بد گویی شده و حماقت، از بالا ترین رذالت ها شناخته شده است. بهترین شیوه برای جلوگیری از حماقت، تبیین عواقب سوء حماقت و جایگاه بد اشخاص احمق از آیات کریمة و روایات شریفة است که می تواند نقش به سزایی در جلوگیری از پیشرفت حماقت در جامعه امروز داشته باشد فلذا قصد ما در این تحقیق، بر این است که مطالبی را در این باره از منابع دینی استخراج و بیان کنیم تا بلکه مطالعه کنندگان بتوانند فهم جالبی از این موضوع در ذهن شان داشته باشند.
3-      پیشینه تحقیق:
مرحوم ملا مهدی نراقی (ره) متوفّای سال 1209 هجری قمری در کتاب جامع السعادات و مرحوم ملّا محسن فیض کاشانی (ره) متوفای سال 1090 هجری قمری در کتاب المحجة البیضاء مطالبی را در این باره ذکر می فرمایند امّا با توجه به اینکه به طور کامل در این باره در کتاب های مذکور صحبت نشده و مطلب نیاورده شده ما در این مقاله، تلاش بر آن کردیم تا مطالب کامل تری بیان گردد.
4-      روش تحقیق:
روش کتابخانه ای
5-      سؤالات تحقیق:
سوال اصلی: احمق و حماقت در روایات به چه معنی است؟
سوالات فرعی: تعریف های علمی احمق در روایات را بنویسید.
تعریف های رفتاری احمق در روایات را بنویسید.
نشانه های فردی احمق در روایات را بنویسید.
نشانه های اجتماعی احمق در روایات را بنویسید.
گفتار دوم:  مفهوم شناسی
الف) معنای لغوی:
مجمع البحرین؛ ج 5؛ ص 152
الأحمق من يسبق كلامه فكره، و هو من لا يتأمل عند النطق هل ذلك الكلام صواب أم لا، فيتكلم به من غفلة.
تاج العروس من جواهر القاموس، ج‌13، ص: 95
حَمُقَ، ككَرُمَ، و غَنِمَ، حُمْقاً بالضَّمِّ، و بضَمَّتَيْنِ، و حَمَاقَةً و فيه لَفٌّ و نَشْرٌ غيرُ مُرَتَّبٍ، و قد ذَكَر البابين الجَوْهَرِيُّ و الصّاغانِيُّ و غيرُهما و انْحَمَقَ، و اسْتَحْمَقَ، فهو أَحْمَقُ و حَمِقٌ: قَلِيلُ العَقْلِ و حَقِيقَةُ الحُمْق: وَضْعُ الشّيْ‌ءِ في غيرِ مَوْضِعِه مع العِلْمِ بقُبْحِه
المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي، ج‌2، ص: 151
الحُمْقُ: فَسَادٌ فِى الْعَقْلِ قَالُه الأَزْهَرِىُّ و (حَمِقَ) (يَحْمَق) فهُوَ (حَمِقٌ) منْ بَابِ تَعِبَ و (حَمُقَ) بالضَّمِّ فَهُوَ (أحْمَقُ)
لسان العرب، ج‌10، ص: 67
الحُمْقُ: ضدّ العَقْل. الجوهري: الحُمْقُ و الحُمُقُ قلة العقل، حَمُقَ يَحْمُق حُمْقاً و حُمُقاً و حَماقةً و حمِقَ و انْحَمَقَ و اسْتَحْمَقَ الرجل إِذا فَعَلَ فِعْلَ الحَمْقَى. و رجل أَحمقُ و حَمِقٌ بمعنى واحد؛
فرهنگ فارسی عمید
(صفت) [عربی] بی‌عقل؛ کم‌خِرد؛ ساده‌لوح؛ کودن
لغت نامه دهخدا
احمق . [ اَ م َ ] (ع ص ) گول (مرد). کالیو. کالیوه . نادان . (مهذب الاسماء). بی عقل . غتفره . گاودل . گاوریش . کانا. دنگ . نابخرد. غراچه . لاده . کمله . ابله . (زوزنی ). دند. سفیه . بیهوش . خویله . (صحاح الفرس ). کم خرد. گزَر. مُدمَّغ. دبنگ . ببّه . (منتهی الارب ) (صراح ). بی مغز. باقل . گیج . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). لک . (برهان ). باحر. (منتهی الارب ). انوک . ادعب . اعفک . ابودِراص . اعفت . الفت . اوره . (تاج المصادر بیهقی ). اوکع. (منتهی الارب ). ابودارس . ابوادراص . ابودغفا. ابولیلی . (المرصع). تاک . ابصع. رقیع. مرقعان . زَبون . ثفاجه . فغاک . غراچه . لاده . سرهب . کالوس . (منتهی الارب ). اعثی . اخدب . بائک . متخدب . سرجوح . سِلغَدّ. سِلَّغْد. سجوری . قندعل . باطخ الماء. سبتان . هزاک . ضدّ عاقل . (مؤید) : احمق مردی که دل دراین جهان بندد. (تاریخ بیهقی ). احمقی هنگامه سازد وگروهی همچنو گرد آیند و وی گوید… (تاریخ بیهقی ). مکاشفت در چنین ابواب احمقان کنند. (تاریخ بیهقی ).
اندر این شهر بسی ناکس برخاسته اند
همه خرطبع و همه احمق و بی دانش و دند.
لبیبی .
احمق را از صحبت زیرک ملال افزاید. (کلیله و دمنه ). تقدیر آسمانی شیر را گرفتار سلسله گرداند… و احمق غافل را زیرک . (کلیله و دمنه).
زاحمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها بریخت.
مولوی .
تا که احمق باقی است اندر جهان
مرد مفلس کی شود محتاج نان.
مولوی .
مونث : حَمْقاء. ج ، حُمُق ،حَمقی. ̍، حَماقی ، حُماقی
).- احمق باک تاک ؛ احمق که صواب را از خطا نشناسد. (منتهی الارب
).- احمق خواندن ؛ تحمیق . (دهار
– احمق شدن ؛ حُمق . (تاج المصادر بیهقی ). (دهار). دَوق . دواقه . دُوُق . (تاج المصادر). دُوُقة. (منتهی الارب ). موق . مواقه . مووق . تکوک . استنواک . (تاج المصادر بیهقی).
).- احمق شمردن ؛ استحماق . (تاج المصادر بیهقی
).- ).احمق گردانیدن ؛ تغفیل . (تاج المصادر بیهقی – احمق یافتن ؛ اِحماق . انواک . (تاج المصادر بیهقی
فرهنگ فارسی معین
(اَ مَ) [ ع . ] 1 – (ص .)نادان ، بی خرد، بی – هوش . 2 – (ص تف .) نادان تر، سفیه تر.
ب) معنای اصطلاحی:
اکثر منابع لغوی در یک جا احمق را در لغت و اصطلاح تعریف کردند.
فصل دوم: تعریف احمق در روایات
تعریف های علمی
بزرگ ترین فقر
در احادیث شریف؛ حماقت به عنوان بزرگ ترین فقر و پست ترین فقر معرفی شده؛[1] و بیان شده به این نوع که هیچ مالی چنین فقری را نمی پوشاند.[2] به گونه ای که در بعضی روایات شریفة، بعد از آنی که حماقت به عنوان بزرگ ترین فقر بیان شده، ما از دوستی با اشخاص احمق منع شده ایم[3]. با اینکه فقر مالی از بد ترین فقر ها است به گونه ای که روایات شریفة می فرمایند: شاید فقر مالی به کفر کشیده شود؛ امّا با این وجود، حماقت؛ بزرگ ترین فقر نامیده شده است.
میثم بن علیّ بن میثم معتقد است اگر درویش باشی و برایت درهم و دینار نباشد و عقل باشد و احمق نباشی باکی نیست؛
شرح زیبای میثم بن علیّ بن میثم (ره) بر این روایات کریمة را ببینیم:
 یعنی هر گاه درویش و محتاج باشی و برایت درهم و دیناری نباشد و عقل باشد و از حماقت بدور باشی باکی نیست و بر آن تأسّف مخور زیرا حقیقت درویشی، درویشی عقل است نه درویشی مال، چه آن که هر کس خالی از عقل باشد درویش ترین مردم است اگر چه همه دنیا نزد او جمع شده باشد، چون به آن(همه دنیا) قناعت نمی کند، و هر که عقلش کامل باشد بی نیاز ترین مردم است، اگر چه به خوراک روزش نیازمند باشد چون به سبب عقل به آنچه برایش قسمت و مقدر شده قانع است.[4]
و هم چنین شرح جالب مرحوم جمال الدّین محمَّد خوانساری:
هر درويشى بسته مى‌شود رخنه آن غير درويشى حمق و كم عقلى، يعنى هر درويشى را چاره مى‌توان كرد بغير درويشى كسى كه بسبب كم عقلى باشد كه آن سبب درويشى و تهيدستى در آخرت باشد و چاره نتوان كرد آنرا و همچنين در دنيا هر چند چاره درويشى او بشود باز بزودى بسبب كم عقلى كه دارد خود را درويش گرداند.[5]
همان طور که مشاهده شد آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است رخنه هر درویشی بسته می شود جز درویشی حماقت و کم عقلی که این درویشی، سبب درویشی و تهی دستی در دنیا و آخرت است.
درد از بین نرفتنی
در روایات شریفة، حماقت به عنوان بد ترین درد[6] معرفی شده و در فرضی که در علم پزشکی برای مداوای هر دردی دارویی ساخته شده امّا برای مداوای حماقت در احادیث مقدَّس شیعة هیچ دارویی بیان نشده و حماقت به عنوان درد مداوا نشدنی و مرض از بین نرفتنی بیان شده است.[7]
حضرت استاد حجت هاشمی خراسانی دامت برکاته معتقد است مراد از اینکه حماقت درد مداوا نشدنی است این است که مرض حماقت از امراض مزمنه و غیر قابل علاج است و هر قدر پزشک در علاج درد حماقت تلاش کند مداوا نشود بلکه هر قدر در مداوای این مرض غیر قابل علاج تلاش کند بیشتر گردد و کم نگردد.
ادیب فرزانه حضرت استاد حجَّت هاشمی خراسانی دامت افاضاته در شرح این حکمت ارزشمند می نویسند:
مراد آن است كه مرض حماقت از امراض مزمنه و غير قابل علاج است و هر قدر طبيب در علاج او بكوشد مداوا نشود، و هر مقدار در ريشه كن كردن او رنج برد افزون گردد، و كم نگردد چون ابو جهل كه پيغمبر اصرار زياد در معالجه او داشت و ممكن نشد تا آيه آمد إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ و شاعر تازى گفته:
لكلّ داء دواء يستطبّ به * الّا الحماقة داء لا دواء لها
و عيساى مسيح كه طبيب هر علت و شفا بخش هر مرض بود از مريض حمق مى‏گريخت، و از معالجه او عاجز شد، و حكيم مولوى رحمه الله در اين باب گفته:
عيسى مريم بكوهى مى‏گريخت * شير گوئى خون او مى‏خواست ريخت‏
آن يكى در پى دويد و گفت خير * در پيت كس نيست چه گريزى چو طير
با شتاب او آن چنان مى‏تاخت جفت * كز شتاب او جواب او نگفت‏
يك دو ميدان در پى عيسى براند * پس بجدو جهد عيسى را بخواند
كز پى مرضات حق يك لحظه بيست * كه مرا اندر گريزت مشكلى است‏
از كه اين سو مى‏گريزى اى كريم‏ * نه پيت شير و نه خصم و خوف و بيم‏
گفت از احمق گريزانم برو * مى‏رهانم خويش را بندم مشو
گفت آخر آن مسيحا تو نئى‏ * كه شود كور و كر از تو مستوى‏
گفت آرى گفت آن شه نيستى… * كه فسون غيب را ماويستى‏
چون بخوانى آن فسون بر مرده‏ * بر جهد چون شير صيد آورده‏
گفت آرى آن منم گفتا كه تو * نى ز گل مرغان كنى اى خوبرو
بر دمى بروى سبك تا جان شود * در هوا اندر زمان پران شود
گفت آرى گفت پس ايروح پاك * هر چه مى‏خواهى كنى از كيست باك‏
با چنين برهان كه باشد در جهان‏ * كه نباشد مر ترا از بندگان‏
گفت عيسى كه بذات پاك حق * مبدع تن خالق جان در سبق‏
حرمت ذات و صفات پاك او * كه بود گردون گريبان چاك او
كان فسون و اسم اعظم را كه من‏ * بر كر و بر كور خواندم شد حسن‏
بر كه سنگين بخواندم شد شكاف * خرقه را بدريد بر خود تا بناف‏
بر تن مرده بخواندم گشت حى‏ * بر سر لا شي‏ء خواندم گشت شي‏ء
خواندم آنرا بر دل احمق به ودّ * صد هزاران بار درمانى نشد
سنگ خارا گشت و زانخو برنگشت‏ * ريگ شد كز وى نرويد هيچ كشت‏
گفت حكمت چيست كانجا اسم احمق * سود كرد اينجا نبود او را سبق‏
آن همان رنجست و اين رنجى چرا * آن نشد او را و اين را شد دوا
گفت رنج احمقى قهر خدا است * رنج كورى نيست قهر آن ابتلاست‏
ابتلا رنجى است كان رحم آورد * احمقى رنجى است كان زخم آورد
آنچه داغ اوست مهر او كرده است * چاره بر وى نيارد بر دو دست‏
ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت‏ * صحبت احمق بسى خونها بريخت‏
بر سر آرد زخم رنج احمقى * رحم نبود چاره جوئى آن شقى‏
اندك اندك آب را دزدد هوا * وين چنين دزدد هم احمق از شما
آن گريز عيسوى نزبيم بود * ايمنست او از پى تعليم بود
ز مهرير ار پر كند آفاق را * چه غم آن خورشيد با اشراق را
و ما در اين مقام سخن را نيز طولانى آورديم چون مقام مقتضى آن بود خداوند عقل ما را فزون كن و از حماقت ما را ايمنى بخش، و قرين احمق ما را مكن و اكنون به يقين دانستى كه حماقت مرض بى‏علاج است.
كاتب حروف گويد:
هر درد كه بينى تو دوائى دارد * هر رنج و بلا ذكر و شفائى دارد
جز درد حماقت كه دوايش نبود * خوش آنكه ز عقل يك عصائى دارد
استاد خاورى گفته:
تا بر لب احمق از تعب جان نرسد * از وى به تو جز زيان و خسران نرسد
هر درد درين جهان دوائى دارد * جز درد حماقت كه بدرمان نرسد[8]
هم چنین آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است کمی عقل، دردی است که باعث فساد دنیا و آخرت است.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حدیث شریف می فرماید: بد دردى است كمى عقل، زيرا كه دردى است كه باعث فساد دنيا و آخرت مى‌گردد و چه دردى چنين باشد.[9]
مبغوض ترین آفریده
در برخی روایات، مبغوض ترین آفریده نزد خداوند احمق است چراکه خداوند محبوب ترین اشیاء را از او سلب فرموده که آن عقل است.[10]
خطیب فرزانه حضرت استاد حاج شیخ حسین انصاریان دامت افاضاته معتقد است سلب عقل به معنی سوء اختیار عبد است بدین گونه که خداوند تبارک و تعالی عقل را به وی اعطاء امّا احمق از عقل فیض نبرده است.
حضرت استاد حاج شیخ حسین انصاریان دامت برکاته در توضیح روایت شریفه می نویسند: البته سلب عقل به معناى سوء اختيار عبد است، به اين معنى كه خداوند در ابتدا قدرت پر قيمت عقل را به او عنايت كرده، ولى او درصدد بهره گرفتن از عقل برنيامده.[11]
بد بختی
مصادیق بسیاری برای شقاء و بد بختی در روایات بیان شده از جمله: کاری که بدون استخاره از خداوند تبارک و تعالی باشد[12]؛ فساد یقین[13]؛ زوال عقل[14]؛ نتیجه حسد[15]؛ خیانت زن به شوهر[16]. یکی از مصادیقی که برای شقاء و بدبختی در احادیث شریف بیان شده، حماقت است[17].
ضدّ فهم
در حدیث شریف جنود عقل و جهل در کتاب اصول کافی، حماقت به عنوان ضدّ فهم آورده شده است.[18]
میوه جهل
جهل، میوه هایی دارد؛ که از جمله میوه های جهل، حماقت است.[19]
مرجع عالیقدر جهان شیعه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته معتقد هستند همان طور که مرده احساس و درک ندارد، انتظار فهم حقیقی از جاهل لجوج و بی خبر نمی رود.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی حفظه الله در شرح این روایت مقدَّسة می نویسند: روشن است همان‌گونه كه مرده درك و احساس ندارد از جاهل لجوج و بى‌خبر نيز نمى‌توان انتظار فهم حقيقى داشت.[20]
زمان حماقت در آدم
در روایت؛ عقل و حماقت از بین نرفتنی هستند و تا زمانی که مرد به 18 سال برسد؛ فلذا وقتی مرد به 18 سال رسید اکثر عقل و حماقت در مرد غالب است.[21]
ضدّ زرنگی
در روایتی، هر چیزی در برابر چیزی است و حماقت در برابر هوشمندی و زرنگی آمده است.[22]
زشتی
در روایات، برای زشتی مصادیق متنوع بیان شده است؛ از جمله: لاف زدن که به عنوان زشتی علم فرموده شده است[23]؛ زیر بار وام رفتن اگر باعث سر شکستگی مدیون باشد[24]؛ هم نشینی اشخاص پست[25]؛ جفاء[26]؛ دروغ[27]. یکی از مصادیقی که در احادیث شریف شیعه برای زشتی شمرده شده حماقت است[28].
غربت
از جمله تعاریفی که در روایات برای حماقت بیان شده غربت حماقت است[29] و آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است غربت احمق به این معنی است که مردم از او دوری کنند و او را غریب گذارند یا احمق از مردم وحشت کند و کناره گیری کند کما اینکه بعضی اهل تصوف چنین کنند یا اینکه حماقت، سبب دوری از درگاه با کرامت خداوند تبارک و تعالی باشد و آدم احمق از الطاف با برکت الله متعال دور گردد و البته این با بهشت رفتن احمق ها منافات ندارد چراکه ممکن است اشخاص احمق با اندک عمل و طاعتی اهل بهشت باشند چنانچه از احادیث شریف شیعه این مطلب ظاهر است.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت پر گهر می نویسند: يعنى سبب اين مى‌شود كه مردم از اين كس دورى گزينند و او را غريب گذارند، يا اين كه اين كس از مردم وحشت كند و كناره گيرد چنانكه بعضى صوفيه، كنند، يا سبب غربت و دورى از درگاه حق و الطاف او گردد، و اين منافات با اين ندارد كه ابلهان باندك سرمايه معرفت و طاعتى از اهل بهشت باشند چنانكه از احاديث ظاهر مى‌شود زيرا كه ايشان را هر چند رستگار باشند آن قرب و منزلت نباشد كه زيرك مطيع را باشد با آنكه ممكن است كه مراد در اينجا كم خردئى باشد كه بمرتبه بلاهت نرسيده باشد.[30]
تعریف های رفتاری
پست و فرو مایه
در روایت؛ از هم نشینی یا رفت و آمد با احمق و به دوری و عدم هم سخنی او توصیه شده و این علت برای این امر بیان شده که آدم احمق، غايب باشد يا حاضر، پست و فرومايه است؛ هرگاه زبان به سخن گشايد حماقت اش او را رسوا كند و هرگاه خاموش شود به دليل ناتوانى در سخن گفتن باشد، اگر كارى كند خرابى به بار آورد و چون مسؤوليتى به عهده گيرد آن را تباه سازد، نه علم خودش به كار او مى آيد و نه دانش ديگران سودش مى رساند، به سخن خيرخواه خود گوش نمى دهد، و همنشينش از دست او آسوده نيست، مادرش آرزوى مرگ او را دارد و همسرش آرزوى از دست دادن او را و همسايه اش آرزوى رفتن از همسايگى اش را و همنشينش آرزوى خلاصى از همنشينى او را. اگر در مجلسى كمترين فرد مجلس باشد بالاتر از خود را به رنج افكند و اگر بالاترين فرد باشد فرو دستان خود را به فساد و تباهى كشاند[31].
موجب کار های بیهوده
یکی از پیامد هایی که برای حماقت در روایت بیان شده این است که حماقت موجب کار های بیهوده می شود[32]. این روایت شریفة را با این روایت کریمة شرح می دهیم که چقدر زیبا مناسب هم دیگر هستند: حضرت امیرالمؤمنین امام علیّ علیه أَفضل الصَّلاة و السَّلام می فرمایند: إِذَا قَلَّتِ اَلْعُقُولُ كَثُرَ اَلْفُضُولُ؛ هر گاه عقل ها کم بشوند کار های بیهوده زیاد بشوند.
زیان رساننده ترین همراهان
زیاد رساننده ترین همراهان در روایت، حماقت است[33]؛ آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است اگر احمق هم نشین زیان رساننده ای داشته باشد، او به قدری که حماقت احمق به وی ضرر می رساند به احمق ضرر نمی تواند برساند.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حدیث مبارک می فرماید: و هيچ مصاحبى آن قدر ضرر نتواند رسانيد كه گاهى احمق خود بخود مى‌رساند.[34]
پیرو هوای نفس
یکی از بزرگ ترین راه های گناه که در احادیث شریف شیعه به آن اشاره شده، اعتماد به هوای نفس است که در ظاهر دوست بر انسان ظاهر می شود و بعد از آنی که انسان را فریب داد مثل دشمن بر انسان مسلط می شود و با خود خواهی و قلدری فرمان بدهد و انسان را به موارد بدی کشاند[35]و همواره به بدی فرمان می دهد به گونه ای که هر که عنان آن را رها کند و به وی اعتماد کند او را به سرعت به سمت گناهان و حرام ها می برد[36]و اگر انسان محکم ترین تکیه به نفس خودش داشته باشد باید بیشتر از فریب نفس خودش بر حذر باشد[37]. فلذا در روایات درباره کسی که پیرو هوای نفس خودش باشد و از خداوند مزد بخواهد تعبیر احمق به کار برده شده است[38].
كسى كه به خود مغرور است و همۀ فضيلت‌ها و خوبى‌ها را براى خود و پيشبرد منافع خود مى‌خواهد و همه حق را براى خود قائل است و ديگران را صاحب حقى نمى‌داند
بنا بر روایتی، حماقت درد بی درمان است و فردی احمق فردی غیر قابل درمان است و هیچ دارویی ندارد؛ احمق کسی است که به خودش مغرور است و همه ی فضیلت ها و خوبی ها را برای خودش و پیشبرد منافع خودش می خواهد وهمه ی حقّ را برای خودش قائل است و دیگران را صاحب حقّ نمی داند.[39]
كسى است كه از هواهاى نفسانى ‏خود پيروى كند و دل به آرزوها ببندد و آن را از خدا تقاضا كند
یکی از انواع حماقت، تکیه بر آرزو ها است[40]؛ کما اینکه در بسیاری از روایات شریفة شیعه از آرزوی نا شدنی و دشوار منع شده است که در یکی از احادیث گران بهاء شیعه بیان شده که احمق ترین احمق ها کسی است که از هوا های نفسانی خودش پیروی کند و دل به آرزو ها ببندد و آن را از خداوند تقاضا کند[41].
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است عاقل کسی است که آرزو به خودش راه ندهد.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت ارزشمند می فرماید: عاقل آنست كه آرزو را بخود راه ندهد. [42]
کسی که نگاه کند در عیوب مردم و راضی بشود (به اینکه خودش همان عیب را داشته باشد)
اگر کسی به عیوب مردم نگاه کند و با خودش بگوید چه خوب است من همان عیوب را داشته باشم و به نوعی راضی باشد به اینکه عیوب مردم را داشته باشد یا اینکه رذیلت اخلاقی دیگران را زشت شمارد و خودش آن رذیلت اخلاقی را داشته باشد[43] چنین فردی طبق بعضی روایات کریمة شیعه احمق بعینه است.[44]همان طور که مرحوم شوشتری (ره) معتقد است بیشتر مردم چنین هستند.[45]
افراط و تفریط
یکی از عوامل هلاکت آدم، افراط و تفریط در امور زندگی است که آدم را به هلاکت می رساند و ممکن است عواقب جبران نا پذیری برای آدم به دنبال داشته باشد؛ در زمان امیر المؤمنین علیه السَّلام نیز اشخاص افراط کننده و تفریط کننده موجود بودند که اشخاصی درباره أَمیر المؤمنین علیه السَّلام غلو و افراط کردند و ایشان (علیه السَّلام) را العیاذ بالله تبارَکَ وَ تَعالی تا حدّ خدایی بالا بردند و کسانی بودند که نهایت تفریط را داشتند و با أَمیر المؤمنین علیه السَّلام بر اثر تفریط شان نهایت دشمنی روا داشتند[46]. در روایات به کسانی که تفریط روا می دارند احمق فرموده شده است[47].
خوار شمارنده علم و اهل علم
اهانت به علماء، اهانت به پیامبر اکرم صلَّی الله علیه و آله و سلَّم است و اهانت به پیامبر أَکرم صلَّی الله علیه و آله و سلَّم، اهانت به خداوند تبارک و تعالی است[48]و کسی که به فقیه مسلمان اهانت کند روز قیامت خداوند تبارک و تعالی از او خشمگین است[49] و باعث کاهش ارزش اهانت کننده و بد گمانی به اهانت کننده و موجب تکبر اهانت کننده است[50] و هر که تحقیر صاحب علم کند نعوذ بالله تَبارَکَ وَ تَعالی پیامبر أَعظم صلَّی الله علیه و آله و سلَّم را تحقیر کرده و هر که پیامبر أَعظم صلَّی الله علیه و آله و سلَّم را تحقیر کند کافر است[51]. فلذا احمق کسی است علم و اهل علم را خوار شمارد[52].
فریب خوردن
در روایتی، پر حماقت ترین حماقت، فریب خوردن معرفی شده است[53]. آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است مراد از حماقت فریب خوردن در این حدیث شریف این است که فریب دنیا بخورد و سعی بر دنیا داشته باشد و در سعی برای آخرت، کاهل باشد و در نتیجه، به سبب دنیا داری یا جهت دیگر فریب بخورد و تکبر کند و این تکبر به حدی باشد که حتّی به درگاه خداوند تبارک و تعالی متواضع نباشد که از خداوند تبارک و تعالی خواهانیم که ما را از این شرور دور فرماید الهی آمّین.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت بسیار گران بهاء می نویسند: يعنى از دنيا باين كه فريب آن خورد و مشغول سعى از براى آن شود و در سعى از براى آخرت تكاهل كند يا بسبب دنيا دارى يا جهت ديگر فريب خورد و عجب و تكبرى از آن بهم رساند و بسبب آن فروتنى كه‌ بايد نسبت بدرگاه حق تعالى يا مردم نكند و پوشيده نيست كه «احمق حماقت» بر سبيل مجاز است، زيرا كه حماقت بمعنى كم عقلى است و أحمق كم عقل است يا كم عقل‌تر بنا بر اين كه «افعل تفضيل» باشد چنانكه مؤلف فهميده بدليل اين كه در باب الف تعظيم آورده، و ظاهر است كه كم عقلى كم عقل يا كم عقل‌تر نيست پس مراد اين است كه نهايت كم عقلى فريب خوردن است و اطلاق «احمق حماقت» بر آن اشاره است باين كه آن چنان كم عقلى است كه گويا شخصى شده كم عقل يا كم عقل‌تر كه كم عقلى يا زيادتى كم عقلى از او انتزاع مى‌شود مثل اين كه مى‌گويند: «رأيت من زيد اسدا- ديدم از زيد شيرى را» و غرض مبالغه در شجاعت اوست كه گويا آن قدر شجاع است كه شيرى از او انتزاع مى‌توان كرد، و ممكن است كه «احمق» بصيغه تفضيل مجازا بمعنى اكثر يا اعظم مستعمل شده باشد از قبيل استعمال لفظ در يك جزء معنى آن[54]‌ ‌
بسیار التفات کننده به چیز ها؛ جواب بدون معرفت
آدم عاقل، هیچ وقت بدون آنکه دانا باشد پاسخ به سؤالات نمی دهد و اگر پاسخ به سؤالی را ندادند از کلمه نمی دانم استفاده می کند و دیگر آنکه آدم عاقل دائماً در خیابان به ریز به ریز موجودات توجه نکند و زیاد از حد به اشیاء دقت نکند؛ بر عکس، آدم احمق هم بسیار توجه کند به چیز ها و هم بدون دانستن، پاسخ به سؤالات بدهد.[55]
تصدیق امر محال
امر محال، چیزی است که همه ی مکتب ها به بطلان او تصریح دارند؛ فلذا کسی که عقل و شعور داشته باشد به امر محال که نا شدنی و دست نیافتنی است اعتقاد پیدا نکند بلکه در تلنگر نخست، او را انکار کند؛ در نتیجه، کسی که امر محال را انکار نکند بلکه او را تصدیق کند در زمره احمق ها است.[56]
بی انصاف
یکی از اسبابی که باعث قوام و پایداری جامعه است انصاف است؛ اگر در جامعه ای انصاف باشد همه ی زندگی ها مستقیم است و همه اعضاء جامعه از همدیگر راضی هستند و به راحتی در کنار هم زندگی می کنند؛ بر عکس اگر انصاف در جامعه ای نیست در جامعه هرج و مرج است و زندگی ها به هم ریخته و نا رضایتی در جامعه زیاد است؛ فلذا هر عقل سلیمی حکم به برقراری انصاف در جامعه کند و هر حماقتی حکم به عدم انصاف در جامعه کند؛ در نتیجه آدم عاقل از احمق، انصاف نمی بیند[57].
فجور
یکی از گناهان کبیره، فجور است که آدم فاجر، بی نیاز از دیگران نیست[58] و جوانمردی به فسق و فجور نیست[59] و اگر هر مردی در خانه خودش فجور ببیند و تغییری صورت ندهد خداوند متعال پرنده سفيدى را مى‌فرستد كه چهل روز او را زير نظر خود قرار دهد، و هر چه از خانه بيرون مى‌رود و بر مى‌گردد، به او بگويد: غيرت داشته باش، غيرت داشته باش، اگر آن مرد غيرت به خرج دهد او را رها مى‌كند، و اگر نه با بال خود به سر و چشم او مى‌مالد، و آن مرد ديگر چيز نيك را نيك، و كار زشت را زشت و ناپسند نمى‌بيند[60] و فجور، اسبابی دارد مثلاً: دروغ[61] و تنهایی[62]؛ در روایتی، پر حماقت ترین حماقت که درجه حماقت او از باقیه حماقت ها بیشتر است فجور است[63].
فریب خورده دنیا
کسی که دنیا او را فریب داده احمق است[64] و کسی که دنیا را طلب کند احمق است[65] و این سرای زود گذر، فریب احمق ها است[66] و آنها را فریب می دهد.
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است غرور در روایت آخر از روایات شریفة باب حاضر، به ضم غین به معنی فریب است و به فتح غین به معنی فریب دهنده است.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حدیث ارزشمند می نویسند: و «غرور» بضم غين بمعنى فريب است و بفتح آن فريب دهنده و بنا بر ثانى كلام بر ظاهر محمول است و بنا بر اول بايد كه بر مبالغه محمول شود يعنى چندان فريب دهنده است كه گويا عين فريب شده يا از فريب مجازا فريب دهنده اراده شده و هر دو وجه در كلام عرب شايع است.[67]
حیاء کننده از گفتن حقّ
یکی از بزرگ ترین گناهان، کتمان حقائق است که باعث می شود حقائق دین مبین مقدَّس اسلام و دیگر حقائق عامّ به مردم نرسد و اگر حقائق دینی به مردم نرسد مردم گمراه می شوند فلذا در روایتی فرموده شده کسی که از بیان قول حقّ حیاء کند احمق است[68].
علی اکبر الهامی نیا مؤلف کتاب تبلیغ در قرآن معتقد است پیام رسان به هر دلیلی که حقّ را کتمان کند و از اظهار حقّ امتناع کند علاوه بر اینکه کار بی عقلانه ای مرتکب شده به طور قطع دچار خسران شده و زیانی که از این راه مرتکب شده به هر قیمتی جبران نا پذیر است.
علی اصغر الهامی نیا در شرح این حدیث پر بهاء می نویسد: پيام‌ رسان به هر دليلى كه حق را كتمان كند و از اظهار آن باز ايستد، علاوه بر اينكه كارى نابخردانه مرتكب شده، به طور قطع دچار خسران گشته و زيانى كه از اين رهگذر نصيب او مى‌شود با هيچ قيمتى جبران نخواهد شد[69]
فخر فروشی
یکی از گناهان کبیره، فخر فروشی و تکبر آدم است که باعث زمین خوردن شدید آدم است و در بسیاری از آیات کریمة و روایات شریفة از تکبر و فخر فروشی منع شده و تصریح شده حماقتی بالاتر از فخر فروشی نیست[70].
محمد تقی سبحانی نیا نویسنده کتاب رفتار اخلاقی انسان با خود معتقد است به نظر می رسد کسی که فخر فروشی کند در حقیقت به پذیرش ضعف و کمبود خود اعتراف کند و عقده حقارت خود را به همگان اعلام کند و این رفتار خرد مندانه نیست.
محمد تقی سبحانی نیا در ضمن این روایت شریفة می نویسد: به نظر مى‌رسد كسى كه فخرفروشى مى‌كند، در حقيقت به پذيرش ضعف و كمبود خود اعتراف مى‌كند و عقده حقارت خود را به همگان اعلام مى‌كند. اين رفتار، خردمندانه نيست[71]
تأسُّف خورندگان بر مرگ اهل بدعت
بعد از شهادت حضرت پیغمبر اکرم صلَّی الله علیه و آله و سلَّم، جامعه از مسیر خلافت حقّة الهیّة به دور افتاد و بدعت ها در دین ایجاد گشت و خلفاء فاسقین تا توانستند بدعت های متعدد در دین مبین مقدَّس إِسلام به وجود  آوردند به گونه ای که دین مبین واقعی به کلی رو به انحطاط رفت و اثری از دین اصلی حقیقی در جامعه آن روز به جای نمانده بود؛ اهل بدعت در جامعه حاکم گشتند و مردم را با تطمیع و تهدید، مطیع خود کردند فلذا بدعت گذاران و پیروان شان در احادیث شریف مقدَّس شیعه اهل بدعت نامیده گشتند و اگر روزگاری اهل بدعت می مردند طرفداران شان بر مرگ آنها تأسف می خوردند در نتیجه در روایات شریفة شیعه کسانی که بر مرگ اهل بدعت تاسف بخورند احمق هستند[72].
فصل سوم: نشانه های احمق در روایات
نشانه های فردی
عجله در تکلُّم؛ تحیُّر در تکلُّم/ چنین می کند اگر به زشتی متَّهم بشود
اگر احمق بخواهد سخن بگوید عجله می کند یعنی بدون فکر و تأمل سخن می راند و اگر سخن بگوید متحیر می شود چراکه بدون تأمل و با عجله سخن رانده و اگر به زشتی متهم گردد چنین می کند[73]؛ شاید کنایه از این باشد که بد تر از زشتی را مرتکب می شود.
دور اندیشی، بریدن از او است
از اموری که در پیشرفت زندگی آدم نقش دارد دور اندیشی است. یکی از مهم ترین دور اندیشی ها، دوری از اشخاص منفی در زندگی آدم است. آدم احمق، نقش بسیار منفی در زندگی آدم دارد که آدم را به بد ترین پرتگاه ها می کشاند فلذا باید از احمق برید و بریدن از احمق، دور اندیشی است[74].
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) علت دور اندیشی بودن بریدن از احمق را این می داند که چراکه مصاحبت و اختلاط با احمق کم است که سبب زیان و خسرانی نشود.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت پر گوهر می نویسند: زيرا كه مصاحبت و اختلاط با احمق كم است كه سبب زيان و خسرانى نشود.[75]
تولید نکردن فرزند سالم توسُّط زن حمقاء
یکی از تأثیر گذار ترین اشخاص در زندگی، زن احمق است که در نسل و خانواده تأثیر منفی زیاد دارد حتی تأثیر منفی مرد احمق از زن احمق در زندگی کم تر است چراکه زن احمق، تأثیر مستقیم در نسل دارد فلذا در روایات شریفة شیعه، رخصت ازدواج با مرد احمق داده شده امّا رخصت ازدواج با زن احمق داده نشده؛ چراکه مرد احمق می تواند فرزند سالم تولید کند و زن احمق نمی تواند فرزند سالم تولید کند[76]. هم چنین توصیه شده که زن احمق را به دایگی نگیرید چراکه شیر سرایت می کند و کودک به سمت شیر خود می رود یعنی از شیری که خورده رشد می کند و شیخ طوسی (ره) معتقد است يعنى كودك در تهى مغزى و كم ‌عقلى به دايه ‌اش مى ‌رود که در ذیل روایت در کتاب شریف تهذیب الأَحکام نظر خود را بیان داشته است.[77]
مرجع عالیقدر جهان شیعه؛ حضرت آیت الله العظمی سید محمد تقی مدرسی دامت برکاته با استناد به روایت شریفة ای معتقد است شرعاً ازدواج با زن حمقاء (مؤنث احمق) کراهت دارد چراکه عقل، جزء دین است.
حضرت آیت الله العظمی سید محمد تقی مدرسی دامت برکاته می نویسد:
ومن الدين العقل، فإنه يُكره شرعاً نكاح الحمقاء حيث قال الامام أَمير المؤمنين عليه السَّلام:”
إِيَّاكُمْ وَ تَزْوِيجَ اَلْحَمْقَاءِ فَإِنَّ صُحْبَتَهَا بَلاَءٌ وَ وُلْدَهَا ضِيَاعٌ
“.
وأشد كراهة من الحمقاء المجنونة فإن جنونها يؤثر في اولادها[78]
قلب احمق پشت زبان او است
آدم عاقل، قبل از اینکه سخنی را به زبان بیاورد فکر می کند و در قلب سلیم خودش می گذارند که مثلاً آیا الآن وقت این سخن است یا خیر؟ این سخن را اگر بر زبان بیاورم چه تبعاتی به دنبال خواهد داشت؟ تبعات مثبت یا تبعات منفی؟
امّا احمق، بدون فکر کردن و بدون اینکه با قلب سلیم خودش بسنجد هر گونه سخنی را بدون توجه به پیامد های بعد از آن سخن به زبان خواهد آورد که این نشانه حماقت او است[79].
 مرجع عالیقدر جهان شیعه؛ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله الشریف معتقد است انسان عاقل نخست اندیشه مى کند سپس سخن مى گوید در حالى که احمق نخست سخن مى گوید و بعد در اندیشه فرو مى رود به همین دلیل سخنان عاقل حساب شده، موزون، مفید و سنجیده است؛ ولى سخنان احمق ناموزون و گاه خطرناک و بر زیان خود او.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته در شرح حکمت پر ارزش 40 نهج البلاغة می نویسد:
فرق جايگاه زبان عاقل و احمق:
آنچه امام(علیه السَّلام) در این گفتار حکیمانه بیان فرموده کنایه زیبایى است درباره کسانى که سنجیده یا نسنجیده سخن مى گویند مى فرماید: «زبان عاقل پشت قلب او قرار دارد در حالى که قلب احمق پشت زبان اوست»; (لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَقَلْبُ الاَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ).
اشاره به این که انسان عاقل نخست اندیشه مى کند سپس سخن مى گوید در حالى که احمق نخست سخن مى گوید و بعد در اندیشه فرو مى رود به همین دلیل سخنان عاقل حساب شده، موزون، مفید و سنجیده است؛ ولى سخنان احمق ناموزون و گاه خطرناک و بر زیان خود او.
همین عبارت با شرح جالبى در خطبه 176 آمده است و در حدیثى از رسول خدا (صلَّى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إنَّ لِسانُ الْمُؤمِنِ وَراءَ قَلْبِهِ فَإذا أرادَ أنْ یَتَکَلَّمَ بِشَىْء تَدَبِّرُهُ بِقَلْبِهِ ثُمَّ أمْضاهُ بِلِسانِهِ وَ إنَّ لِسانُ الْمُنافِقِ أمامَ قَلْبِهِ فَإذا هَمَّ بِشَىْء أمْضاهُ بِلِسانِهِ وَلَمْ یَتَدَبَّرَه بِقَلْبِهِ; زبان انسان با ایمان پشت قلب (و فکر) او است، لذا هنگامى که مى خواهد سخنى بگوید نخست در آن تدبّر مى کند سپس بر زبانش جارى مى سازد، ولى زبان منافق جلو قلب او است، لذا هنگامى که تصمیم به چیزى مى گیرد بدون هیچ گونه تدبّر بر زبانش جارى مى سازد».[80]
از آنجا که على(علیه السَّلام) باب علم پیامبر(صلَّى الله علیه وآله) است این سخن را از او آموخته است.
امام حسن عسکرى(علیه السَّلام) این سخن را با عبارت لطیف دیگرى بیان فرموده: «قَلْبُ الاْحْمَقِ فی فَمِهِ وَفَمِ الْحَکیمِ فی قَلْبِهِ; قلب (و فکر) احمق در دهان او و دهان شخص حکیم در قلب اوست!».[81]
* * *
مرحوم سیّد رضى پس از ذکر این کلام حکمت آمیز مى گوید: «این سخن از مطالب شگفت انگیز و پرارزش است و منظور این است که عاقل زبانش را به کار نمى گیرد مگر بعد از مشورت با عقل خویش و فکر و دقت؛ ولى احمق سخنانى که از زبانش مى پرد و حرف هایى که بدون دقت مى گوید بر مراجعه به فکر و اندیشه و دقت رأیش پیشى مى گیرد، بنابراین گویا زبان عاقل پشت قلب او قرار گرفته و قلب احمق پشت زبان اوست»؛ (قالَ الرَّضىُ وَهذا مِنَ الْمَعانِى الْعَجیبَةِ الشَّریفَةِ، وَالْمُرادُ بِهِ أنَّ الْعاقِلَ لا یَطْلُقُ لِسانَهُ، إلاّ بَعْدَ مُشاوَرَةِ الرَّوِیَّةِ وَمُؤامِرَةِ الْفِکْرَةِ. وَالاْحْمَقُ تَسْبِقُ حَذَفاتِ لِسانِهِ وَفَلَتاتِ کَلامِهِ مُراجَعَةَ فِکْرِهِ وَمُماخَضَةَ رَأیِهِ فَکانَ لِسانُ الْعاقِلِ تابِعٌ لِقَلْبِهِ، وَکأنَ قَلْبُ الاْحْمَقِ تابِعٌ لِلِسانِهِ)
همَّت جاهل در حماقت است
عاقل همیشه به دنبال حکمت است و همت او در حکمت است و جاهل همیشه به دنبال حماقت است و همت او در حماقت و احمقی است[82]. عاقل هر گاه سخنی را روایت می کند روایت با درایت است و همت او درایت است و جاهل روایت بدون درایت می کند و همت او صرفاً روایت بدون روایت است[83].
احمق احساس حقارت نمی کند و از کمبود و زیان مبرا نیست
یکی از خصوصیات احمق این است که اگر در جایی اشتباه سنگینی مرتکب گردد و خوار گردد احساس حقارت نمی کند و از کمبود و زیان مبرّا نیست[84] و با خوار گشتن نیکو نمی گردد[85].
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است این به معنی این است که احمق، هر کار بدی کند او را خوار کنند.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت گهربار می نویسند: يعنى باين كه او را خوار كنند بر هر كار بدى كه بكند.[86]
هر دم به رنگی در آمدن
از بد ترین رذیله های اخلاقی، دو رویی و دو زبانی است که به شدت محلّ نهی است و از نشانه های احمق این است که هر دم به رنگی در می آید[87]. آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) این مطلب را به این معنی می داند که عزم احمق ثابت نیست و اراده های خود را زود به زود عوض کند و اراده دیگری را جانشین اراده قبلی خودش کند.
آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت مقدَّسة می نویسند: يعنى اين كه عزم او ثابت نباشد و هر عزم كه كند زود ترك دهد و عزم ديگر بر خلاف آن كند.[88]
مستی در برخورداری؛ خواری در تنگ دستی
از صفات رذیله نفسانی، تظاهر به فقر است که هر که تظاهر به فقر کند فقیر گردد[89] و آدم احمق اگر در تنگ دستی افتد خودش را بسیار خوار کند[90].
خود پسندی
یکی از احوال بسیار زشتی که در بعضی انسان ها ظاهر می گردد عُجب است که باعث بسیاری از طغیان گری ها و زیاده روی ها است؛ فلذا عُجب، عنوان حماقت[91] و رأس حماقت[92] معرفی شده است و به عقیده آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) عجب بر سائر علامات حماقت مقدم است.
آقا جمال خوانساری (ره) می فرماید: یعنى بر ساير علامات آن مقدم است، يا اين كه‌ حماقت آن باقى نماند چنانكه حيوان بى ‌سر نماند.[93]
به زشتى هايى بزرگ تر از زشتى هاى انسان گنه كار، دست مى زند
اگر کسی که همه ی ویژگی های خوب اعمّ از جدیت در عبادت و…. را داشته باشد امّا عقل نداشته باشد و احمق باشد فایده ای به وی نخواهد بخشید چراکه احمق از روی حماقت خودش به زشتی هایی بزرگ تر از زشتی های فاجر دست می زند[94].
سکوت و بی اعتنائی؛ بهترین و ناراحت کننده ترین چیز برای احمق است
ناراحت کننده ترین چیز[95] و بهترین جواب برای احمق[96]، خاموش بودن و بی اعتنائی به اعمال و رفتار و سخنان گزاف او است چنان که آقا جمال خوانساری (ره) در شرح این حکمت بسیار پر معنی می نویسند: چنانكه مشهور است «جواب ابلهان خاموشى آمد».[97]
رزق با احمق است
خداوند تبارک و تعالی برای فهمیدن عقلاء، رزق را با حماقت قرار داده[98] و در ارزاق احمث وسعت فرموده تا اشخاص عاقل عبرت بگیرند و بدانند یقیناً دنیا با عقل و حیله به دست نمی آید[99].
خوابیدن عاقل از بیداری او بهتر است
بهترین چیزی که قسمت شده توسط خداوند تبارک و تعالی در بین بندگان، عقل است که بنا بر این، خوابیدن آدم عاقل از بیداری احمق بهتر است و هر پیامبر و رسولی که خداوند تبارک و تعالی بخواهد مبعوث فرماید در ابتداء، عقل او را کامل می فرماید به گونه ای که عقل آن پیامبر در امت از همه ی مردم بیشتر باشد و ممکن بود در آن امت کسی بود که عبادت او از آن پیامبر بیشتر باشد[100]؛ یعنی عبادت زیاد، علت بر عقل زیاد نیست.
قسم به همراه هر سخن
احمق، هر حرفی که بزند لزوماً یک قسم بخورد[101] چنان که مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) معتقد است احمق در هر سخنی که گوید قسمی با آن یاد کند چه قسم راست باشد (که طبق شریعت اسلامی قسم راست نیز مکروه است) چه قسم دروغ باشد (که طبق شریعت اسلام از گناهان بسیار بزرگ است).
مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) در شرح این حدیث شریف می نویسند: يعنى در هر سخنى كه گويد قسمتى با آن ياد كند خواه راست و خواه دروغ چنانكه مشاهده مى‌شود از أحمقان يعنى كم عقلان.[102]
دریافت نگشتن مطلب
کسی که احمق باشد هر آنچه به وی ابلاغ گردد را دریافت نمی کند چراکه با حماقت خودش راه دریافت معرفت به خودش را بسته است و نمی توان مطالب صحیح را به وی ارسال کرد فلذا با حماقت مطلبی دریافت نمی گردد[103].
به همراه جهل
حیاء بر دو نوع است: 1- حیاء عقل که علم است 2- حیاء حماقت که جهل است[104].
حسرت برای فوت دنیا
اگر در دنیا یک خوبی سلب گردد افسوس خوردنی است و بدی دنیا باعث پشیمانی است[105] و اگر دنیا از دست اشخاص زرنگ برود، رفتن دنیا را غنیمت می شمارند و اگر دنیا از اشخاص احمق سلب گردد بر آن حسرت می خورند[106].
دنیا؛ غنیمت احمق
دنیا برای احمق، غنیمت است[107] و به عقیده مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) احمق ها دنیا را غنیمت شمارند و دنیا برای آنها نفعی عظیم باشد و دنیا در نظر اشخاص با بصیرت بسیار سهل و خوار است مگر این که وسیله تحصیل سعادت اخروی باشد.
آقا جمال الدّین خوانساری (ره) در شرح این حکمت بسیار ارزشمند می نویسند: يعنى ايشان آن را غنيمت شمارند و آنرا نفعى عظيم دانند و كسى را كه بصيرتى باشد در نظر او بسيار سهل و خوار باشد مگر اين كه وسيله تحصيل سعادت اخروى گردد كه بآن اعتبار غنيمت توان شمرد نهايت در آن صورت در حقيقت باز دنيا غنيمت نيست بلكه‌ آخرتى است كه بسبب صرف دنيا و گذشتن از آن حاصل شود.[108]
گمان کند عاقل ترین مردم است
عاقل ترین مردم کسی است که با مردم، بیشتر مدارا کند[109]و بنده ای است که پروردگارش را بشناسد و از او اطاعت کند و دشمنش را بشناسد و از او سرپیچی کند و خانه اش را بشناسد و آن را درست کند و سرعت خروجش را بداند و برای آن توشه جمع کند[110]و نیکوکار بیمناک است[111]و دور ترين آنها از هر گونه پستى است[112]و با حیاء ترین آنها است[113]. احمق ترین مردم کسی است که گمان کند عاقل ترین مردم است[114].
سواری بر هلاکت ها
کسی که بر هلاکت ها سوار گردد احمق است[115] و مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است یعنی ارتکاب اموری که باعث هلاکت اخروی گردد.
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) می نویسند: يعنى ارتكاب امورى كه باعث هلاكت اخروى گردد[116]
مزخرفات، نوشته های او را در برگرفته
کسی که مزخرفات، نوشته های او را در بر گرفته است در واقع این نوشته های مزخرف، بیان گر شخصیت واقعی نویسنده است؛ شعر معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ اگر کسی احمق باشد نوشته های او سراسر مزخرف است فلذا احمق ترین مردم کسی است که مزخرفات، نوشته های او را در گرفته باشد[117].
قائل گشتن به روییدن سبزی در جهنَّم
کسانی که قائل به این هستند که در دره جهنم سبزی می روید چقدر احمق هستند چراکه خداوند تبارک و تعالی می فرماید «آتشگیره اش (کسانی که در جهنم آتش می گیرند) مردم هستند و سنگ» (یعنی شاید این گونه بتوان بیان کرد که فقط مردم و سنگ در آتش جهنم هستند نه چیز دیگر) پس چگونه سبزی در دره جهنم روید[118]؟
شتاب در کار
شتاب در کار و تندی سر حماقت است[119] و اگر کسی قبل از اینکه امکانات کاری فراهم گردد عجله برای انجام آن کار کند احمق است[120] چراکه بنا بر عقیده مرجع عالیقدر جهان شیعه، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته افراد جاهل و نادان اغلب گرفتار اوهام و پندار های غلط هستند و به گمان این که مقدمات کار فراهم است خود را در گرداب حوادث می افکنند و با ناکامی و شکست روبرو می شوند.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته به همراه این روایت کریمة می فرماید: يكى ديگر از عوامل شتابزدگى، جهل و نادانى و سفاهت است؛ زيرا افراد جاهل و نادان اغلب گرفتار اوهام و پندار هاى غلط هستند و به گمان اين كه مقدّمات كار فراهم است، خود را در گرداب حوادث مى‌افكنند و با ناكامى و شكست روبرو مى‌شوند، در حالى كه هوشياران آگاه، تمام جوانب كار را مورد بررسى قرار مى‌دهند و با حزم و دور انديشى و دور از هر گونه شتابزدگى، برنامه ريزى مى‌كنند و مطمئناً پيروز مى‌شوند.[121]
اطاعت از زنان
شیوه احمق ها این است که از زنان پیروی می کنند[122] که این مسئله لازم به توضیح دارد که توصیه می گردد به منابعی که در پاورقی اشاره می گردد رجوع گردد[123]و تنها در این قسمت به یک روایت شریفة از حضرت إِمام أَمیرالمؤمنین علیّ علیه أَفضلُ الصَّلاة و السَّلام بسنده می گردد که می فرمایند: لاتُطيعُوا النساء في‌المعروف‌ حَتّي‌ لايَطْمَعْن‌َ في‌ المنكر
در امور پسنديده‌ از زنان‌ فرمان‌ نبريد تا در امور ناپسند طمع‌ فرمانبري‌ نكنند.
علاّمه‌ مجلسي‌ در توضيح بسیار جالب‌ اين‌ حديث شریف‌ مي فرماید:
«مقصود از اطاعت‌ نكردن‌ از زنان‌ در معروف‌ يا بدين‌ صورت‌ است‌ كه‌ از انجام‌ معروفي‌ خودداري‌ و به‌ معروف‌ ديگر عدول‌ شود يا آن ‌كه‌ آن‌ را به‌ گونه ‌اي‌ انجام‌ دهد كه‌ از باب‌ اطاعت‌ از زن‌ نباشد بلكه‌ از اين‌ جهت‌ كه‌ في ‌نفسه‌ شايسته‌ است‌ و يا مقصود اين‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از مستحبات‌ را ترك‌ كند كه‌ در اين‌ صورت‌ همين‌ ترك‌ ـ به‌ دليل‌ سرپيچي‌ از فرمان‌ زن‌ ـ مستحب‌ خواهد بود همان‌گونه‌ كه‌ ترك‌ بعضي‌ از مستحبات‌ در حال‌ ملال‌ و بي‌رغبت‌ بودن‌، توصيه‌ شده‌ است‌[124].»
نشانه های اجتماعی
اگر به خوبی آگاه بشود غافل باشد و اگر او را از نیکی پایین بیاورند پایین بیاید و اگر او را سوار به جهل کنند جاهل بشود و اگر سخن بگوید دروغ بگوید؛ دانا نشود و اگر بخواهند او را دانا کنند دانا نشود
آدم احمق را نباید به خوبی آگاه کرد چراکه اگر به خوبی آگاه گردد غافل باشد و نباید برای باز داشتن و پایین آوردن او از نیکی تلاش کرد چراکه اگر او را از نیکی پایین بیاورند پایین بیاید و نباید او را سوار به جهل کرد چراکه اگر او را سوار به جهل کنند جاهل گردد و احمق اگر سخن بگوید دروغ گویی کند و هرگز آدم احمق دانا نشود و حتّی اگر بخواهند او را دانا کنند دانا نشود[125] و امکان دانایی احمق موجود نیست.
در سختی گشتن دوست احمق
کسی که بخواهد با احمق دوستی کند در سختی افتد چراکه همان طور که مرجع عالیقدر جهان شیعه؛ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته معتقد هستند، تحمل ناراحتی و ملالت خاطر از دوست نادان چنان سخت است که گاهی خسارت های جبران نا پذیری به بار می آورد.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته در ضمن این حدیث مقدَّس می فرماید: يكى از علّت ‌هاى امتحان دوست كه پيشتر بيان شد، شايد اين باشد كه انسان دچار دوست نادان نشود، زيرا تحمّل ناراحتى و ملالت خاطر از دوست نادان چنان سخت است كه گاهى خسارت‌ هاى جبران‌ ناپذيرى به بار مى‌آورَد.
دشمن دانا بلندت مى‌كند
بر زمينت مى‌زند نادان دوست[126]‌
کار خیر نکردن؛ جلوگیری نکردن از رسیدن بدی؛ ضرر رساندن به قصد نفع رساندن؛ دور را نزدیک نشان دادن و نزدیک را دور نشان دادن؛ خیانت در فرضی که امین شمرده بشود؛ خوار کردن آدم در فرضی که آدم را امین شمارد؛ دروغ گفتن در فرضی که با آدم صحبت کند؛ تکذیب کردن آدم در فرضی که آدم با وی صحبت کند؛
آدم احمق برای کسی کار خیر نمی کند و امیدی به جلوگیری او از رسیدن بدی به کسی نیست و اگر تلاش کند تا خیری برساند از روی حماقت، ضرر می رساند[127] (که مرجع عالیقدر جهان شیعه؛ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته در این باره معتقد است احمق کسى است که بر اثر نادانى گرفتار اشتباهات بزرگ مى شود؛ خوب را بد و بد را خوب مى پندارد. تنها به ظاهر امور قضاوت مى کند غافل از این که گاه آنچه ظاهرش زیان آور است باطنى پرسود دارد و یا آنچه آغازش ضرر دارد پایانش بسیار پرفایده است. به همین دلیل گاه با اصرار، دوست خود را وادار به انجام کارى مى کند که عاقبت دردناکى دارد و به عکس از کارى باز مى دارد که سرانجامش بسیار قرین موفقیت و سعادت است و چون وسوسه هاى چنین فرد احمقى خواه ناخواه ممکن است در انسان اثر بگذارد، امام علیه السَّلام مى فرماید پیوند دوستى خود را با چنین افرادى قطع کن.[128]) و مرگ احمق از زندگی احمق بهتر است و خاموشی احمق بهتر از سخن گفتن او است و دوری احمق بهتر از نزدیکی احمق است[129]و کاری می کند که تو را ناراحت می کند در فرضی که فکر می کند تو را خوشحال می کند[130]و احمق کذّاب، نزدیک را دور و دور را نزدیک جلوه می دهد و اگر امین شمرده گردد خیانت کند و اگر کسی را امین شمارد او (کسی که احمق کذّاب، او را امین شمرده) را خوار کند و اگر با کسی سخن بگوید به وی دروغ گویی کند و اگر کسی با احمق کذّاب صحبت کند او (کسی که با احمق کذّاب سخن گفته) را تکذیب کند و به منزله سراب است که تشنه او را آب حساب کند تا اینکه به سمت سراب رود چیزی پیدا نکند[131].
بدی رساندن
آدم باید از دوستی و هم نشینی با احمق پرهیز کند چراکه او به بدی رساندن به آدم نزدیک تر از خوبی رساندن به آدم است[132] و آدم هر آنچه از جانب احمق شاد تر باشد احمق به بدی رساندن به آدم، نزدیک تر است[133].
مجاهدت نفس بدون رسیدن به خواسته آدم
آدم سالم نباید با آدم احمق مشورت کند چراکه اگر با آدم احمق مشورت کند آدم احمق برای آدم سالم مجاهدت می کند و نمی رسد به آنچه آدم سالم می خواهد[134] فلذا مجاهدت آدم احمق، مجاهدت بیهوده است.
رنج در مدارا کردن با احمق؛ هلاکت در سازگاری با احمق؛ آزار در مخالفت با احمق؛ سختی در همراهی با احمق
آدم سالم باید از آدم احمق دوری کند و هرگز به آدم احمق نزدیک نشود چراکه مدارا کردن با آدم احمق، آدم را به رنج می افکند[135] و از سخت ترین سختی ها است[136] و سازگاری با آدم احمق، او را هلاک می کند و مخالفت با آدم احمق، او را آزار می دهد و همراهی با آدم احمق، باعث سختی و گران باری او است[137]. مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) معتقد است معارضه کردن با آدم احمق نیز صورتی ندارد پس چاره ای جز هم نشینی با آدم احمق نیست (البته در فرضی که آدم مجبور به هم نشینی با آدم احمق باشد).
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) در شرح این حکمت ارزشمند می نویسند: و ظاهرست كه معارضه كردن با او نيز صورتى ندارد پس چاره بغير از مصاحبت نكردن با او نيست.[138]
مجادله با احمق دل را می میراند
4 چیز قلب را می میراند: 1- گناه روی گناه 2- صحبت زیاد با زنان 3- مجادله با احمق 4- نشستن با مردگان و مراد از مردگان؛ خوش گذران های توانگر است[139].
مجاورت احمق قلب را فاسد می کند
5 چیز باعث فساد قلب است: 1- گناه روی گناه 2- مجاورت احمق 3- صحبت زیاد با زنان 4- تنهایی طولانی در منزل 5- نشستن با مردگان که مراد از مردگان؛ کسانی هستند که خوش گذران هستند و برای آخرت شان عمل نمی کنند[140].
بیهوده گویی؛ پاسخ دادن او به چیزی که از او سؤال نمی شود؛ تهوُّر او در کار ها
سه خصوصیت برای آدم احمق: 1- بیهوده گویی 2- پاسخ به چیزی که از او سؤال نشده 3- تهور (ورود ناگهانی و بدون تأمل و تفکر) در امور[141].
دل باختگی به زیاده ها و همدم گشتن با نادانان
از نشانه های حماقت، مشغول گشتن به چیز هایی است که هیچ فایده ای ندارند و صرفاً باعث اتلاف وقت است و چیزی بر فردی نمی افزاید که این چنین چیز ها به عنوان زیادت بیان شده که هیچ نفعی نمی رسانند و به عقیده مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) (که در ادامه به متن کامل ایشان اشاره می کنیم) مراد به زیادتی ها چیزی است که در کار نیست و زیاد است بر مهمات این کس. یعنی به عنوان یک چیز زیادی بر امور مهم فردی است. از دیگر نشانه های حماقت، هم نشینی با اشخاص جاهل است که از او نهی شده است[142].
 آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) در شرح این حکمت بی نهایت گران قیمت می نویسند: مراد به‌ زيادتيها چيزى چند است كه در كار نيست و زياد است بر مهمات اين كس.[143]
غربت در شهر و خواری در میان عزیزان
یکی از بد ترین احوال نفسانی، خواری است که مُردن، بهتر از زندگی زبونانه است و صلابت و سربلندی بهتر از خواری است[144] و چه خوب است آدم به اندک بسنده کند و برای به دست آوری زیاد، تن به خواری و دست درازی به سوی این و آن ندهد[145]و یک ساعت ذلت به عزت روزگار نمی ارزد[146]و آدم نباید خود را به خواری افکند هر چند او را به خواسته ها برساند چراکه هیچ بهائی هر چند سترگ باشد جبران دین و آبروی از دست رفته آدم نمی کند[147]. و آدم احمق در شهر خودش غریب است و در میان عزیزان خودش خوار است[148].
گستاخی بر پادشاه
کسی که بر پادشاه بنازد و گستاخی کند احمق است چراکه به عقیده مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) طبع پادشاهان بسیار نازک است و ناز کسی را نمی کشند (یعنی زود به غضب می آیند) و ممکن است به یک ناز کردن به غضب آیند.
مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) در شرح این حکمت بسیار ارزشمند می نویسند: زيرا كه طبع پادشاهان بسيار نازكست و ناز كسى را نمى‌كشند، كسى هر چند عزيز و بزرگ مرتبه باشد نزد پادشاه ممكن است كه بيك ناز كردن در معرض غضب در آيد.[149]
ناز کردن بدون ابزار و لاف زدن بدون بلندی مرتبه
اگر کسی که از خودش اعتباری ندارد و بلندی مرتبه ندارد لاف زند و ناز بدون ابزار کند احمق است[150]. مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) معتقد است این نوع ناز کردن، «ناز کردن به غیر شرفی» است که ناز کردن بی بلندی مرتبه است.
مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) در شرح این روایت کریمة می فرماید: آلت؛ افزار كار را گويند مثل اره و تيشه از براى نجار، و ستون خيمه را نيز گويند، و بمعنى حالت نيز آمده، و هر يك در اينجا مناسبست يعنى ناز كردن بى اسباب و آلاتى از براى آن كه به آنها آنرا پيش تواند برد تا بسبب آنها مردم ناز او را كشند مثل كمالى‌ يا بلندى مرتبه، يا بى ستونى كه تكيه كند بر آن از براى كشيدن مردم ناز او را، يا بى حالتى كه در او باشد كه بآن اعتبار مردم ناز او را كشند و حاصل همه يكيست و «لاف زدن بغير شرفى» يعنى بى بلندى مرتبه كه بآن اعتبار لاف از او چندان زشت و قبيح نباشد.[151]
تکبُّر در زمان تنگ دستی
یکی از اوصاف رذیله انسانی، تکبر است که از بد ترین احوال نفسانی و از گناهان کبیره است. و عجیب تر اینکه بعضی اشخاص در فرضی که صفتی یا مقامی یا مال و منالی برای تکبر ورزیدن ندارند و در تنگ دستی به سر می برند تکبر می کنند که این تکبر، از کمال حماقت آنها است[152].
هم نشینی او بد است
در روایات شریفة از هم نشینی با اشخاص بسیاری منع شده است. از جمله کسانی که هم نشینی با آنها منع شده است اشخاص احمق هستند که هم نشینی با آنها منع شده است و به بدی هم نشینی با احمق اشاره شده[153] و در روایات مشابه گذشته اشاره ای که به مفهوم هم نشینی با احمق و اثرات آن شد.
هر كه از دوستى با احمق دورى نكند به زودى خلق و خوى او را به خود گيرد
یکی از مهم ترین اموری که آدم باید به آن در زندگی توجه کند گزینش دوست است. آدم نباید گزینش دوستان نا باب کند و نباید با آنها مرتبط باشد چراکه اگر آدم با دوستان نا باب رفتار و آمد کند بعید نیست خلق و خوی آنان را بگیرد و مشابه آنها گردد. از جمله کسانی که آدم نباید آنها را به عنوان دوست خودش گزینش کند و باید از آنها دوری کند اشخاص احمق هستند چراکه هر که از دوستی با احمق دوری نکند امید است متخلق به اخلاق او گردد[154].
تحمل او عذاب روح است
از جمله اموری که در روایات قبل، مشابه آن ذکر شد این است که تحمل احمق، عذاب روح است[155] چراکه هر گاه کسی با احمق، هم نشین گردد او را خسته از سخنان احمقانه کند و اگر کسی که با احمق هم نشین است بخواهد حرف های او را تحمل کند باعث عذاب روح او است.
مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) معتقد است مراد از این که تحمل احمق، عذاب روح است، منع از مصاحبت با اشخاص احمق است.
مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) می نویسند: مراد منع از مصاحبت با احمقانست و اين كه كشيدن رنج و تعب صحبت ايشان عذاب روح و شكنجه جان است.[156]
ولایت او سریع از بین می رود
در اینجا خوب است به انواع ولایت که ولایت احمق یکی از انواع ولایت است اشاره کنیم:
انواع ولایت
1- ولایت منفی: دوستی مؤمنین با هم دیگر و عدم محبت نسبت به کفّار
2- ولایت مثبت عامّ: رابطه دوستی مؤمنین با هم دیگر
3- ولایت مثبت خاصّ: ولایت اشخاص به خصوصی؛ این ولایت دو نوع است: 1- ولایت تشریعی: حاکمیت قانونی الهی در مقیاس محدود؛ 2- ولایت تکوینی: کسی در آفرینش با اذن و فرمان خداوند تَبارَکَ وَ تَعالی تصرُّف کند
4- ولایت احمق: طبق روایت شریفة بالا سریعة الزَّوال است
سه تا نوع اولی به تألیف مرجع عالیقدر جهان شیعه حضرت آیت الله العطمی آقای مکارم شیرازی دامت برکاته؛ نوشته شده است.[157]
سخن او زیان می زند
آدم باید از سخن آدم احمق بر حذر باشد چراکه ممکن است حالات سخن احمق، ضرر زننده باشد و آدم احمق با سخنان احمقانه اش به آدم ضرر وارد کند[158].
صحبت با وی عذاب روح است
از جمله خصوصیاتی که در پاراگراف های قبلی نیز برای احمق گذشت این است که هم نشینی و مصاحبت با احمق، عذاب روح است[159] چراکه اگر کسی با آدم احمق هم نشینی کند آدم احمق با گفتار و رفتار احمقانه به آن فردی که با وی هم نشین شده آسیب وارد می کند فلذا از هم نشینی با آدم احمق منع شده و هم نشینی با احمق به عنوان عذاب روح معرفی شده است.
دوست احمق در پرتگاه است
اگر کسی با آدم احمق دوستی کند و دوست احمق گردد همیشه در لبه پرتگاه است[160] چراکه آدم احمق با سخنان و اعمال احمقانه خودش انسان را به لبه پرتگاه می کشاند و دوست خودش را تباه می کند.
نگاه به وی از بین برنده روشنی چشم است
نگاه کردن به بعضی چیز ها برکت را می برد یا باعث کمی برکت است که در این فرض، بعضی نگاه ها حرام است مثلاً نگاه کردن به نا محرم؛ بعضی نگاه ها مکروه است مثلاً نگاه کردن به احمق که روشنی چشم را از بین می برد[161].
ترس از مصاحبت احمق
آدم باید از سه تا چیز به هنگام سه تا چیز بترسد: 1- احمق به هنگام هم نشینی با وی 2- فاسق به هنگام معاشرت با وی 3- ظالم به هنگام معامله با وی[162].
دوستی او مثل درخت آتش است
دوستی با آدم احمق به درختی تشبیه شده که آتش گرفته و پاره ای از آن درخت، پاره دیگر آن درخت را می خورد[163] و مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) معتقد است چنان که اگر درختی آتش بگیرد به همین ترتیب بعضی از آن درخت، بعضی دیگر آن درخت را می سوزاند تا اینکه همه ی درخت بسوزد و خاکستر گردد؛ دوستی احمق نیز مثل آتشی است به جان دوست احمق افتاده و تمام دوست احمق را می سوزاند و دوست احمق را فاسد و تباه کند.
مرحوم آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) می نویسد: يعنى چنانكه درختى كه آتش گرفت مى‌خورد بعضى از آن بعضى ديگر را تا اين كه همه بسوزد و خاكستر شود دوستى احمق نيز با كسى چنانست، بسيارست كه ندانسته بگمان دوستى آتش در او اندازد تا او را تمام بسوزد و فاسد و تباه كند.[164]
دوستی احمق زود از بین می رود
دوستی کردن با آدم احمق مثل سراب است که آدم هر آنچه دنبال او می رود به آن نمی رسد و آدم وقتی از راه دور سراب می بیند فکر می کند آب است امّا وقتی به سراب می رسد می بیند آب نیست کأَنَّ آبی بوده که از بین رفته است و دوستی با آدم احمق مثل ابری است که به زودی پاره پاره می گردد[165] و ثابت و استوار نیست.
سخن نباید به وی سپرده بشود
به سه تا نباید سرّ و راز سپرده گردد: 1- زن 2- سخن چین 3- احمق[166].
شایسته است کسی که دوستی او را غنیمت شمارد خوار بشود
کسی که دوستی با احمق ها را غنیمت شمارد خواری در انتظار او است[167] چراکه آدم احمق همانطور که پاراگراف های قبلی گذشت حتّی در میان خودش نیز خوار و ذلیل است و کسی که با آدم احمق نیز دوستی کند و دوستی با آدم احمق را غنیمت شمارد خود به خود در نظر مردم، خوار به نظر می آید.
خوبي نمي كند و انتظار تشكر دارد و بدي مي كند و توقع پاداش نيك دارد
کسی که در حقّ کسی خوبی نمی کند و خیر و خوبی را برای کسی ایجاد نمی کند و در این فرض؛ انتظار تشکر در برابر خوبی نکرده دارد؛ نه تنها خوبی نمی کند بلکه بدی می کند و در عین اینکه بدی می کند توقع پاداش خیر و نیک دارد؛ چنین کسی احمق ترین مردم است[168].
تواضع نکردن در برابر کسی که از او چیزی آموخته
یکی از کمالات والای نفسانی، تواضع در برابر بندگان خداوند تبارک و تعالی است که در روایات کریمة به شدت به تواضع بسیار توصیه شده است. کسانی که تواضع می کنند در دنیا و آخرت، عزیز هستند؛ بر عکس کسانی که متکبر هستند در دنیا و آخرت، خوار و ذلیل و رسوا هستند. عیب اهل دنیا فراوان است که به بعضی از عیوب اهل دنیا اشاره می گردد: 1- در اهل دنیا جهل و حماقت است 2- برای کسی که به آنها چیزی یاد داده و از او چیزی آموخته تواضع نمی کنند 3- چنین کسانی در پیش خودشان فکر می کنند جزء عقلاء هستند (کما اینکه در پاراگراف های قبلی گذشت گمان می کنند عاقل ترین مردم هستند و چنین کسانی احمق ترین مردم هستند) در فرضی که در نزد عارفین، جزء احمق ها هستند[169].
اغراق در مدح و ذمّ
آدم باید در ستایش و نکوهش اشخاص، حدّ را رعایت کند و پا را از حدّ خودش فرا تر نگذارد تا باعث اغراق در ستایش و نکوهش نشود چراکه بزرگ ترین حماقت، اغراق در ستایش و نکوهش است[170] که به عقیده مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) مبالغه زیاد در مدح یا ذم، باعث گزاف و دروغ یا مفاسد دیگر خصوصاً در ذم است که آدم عاقل، مرتکب چنین کاری نمی گردد.
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) می نویسد: يعنى بسيار كشيدن در آنها يا غرق ساختن خود در آنها، و «بودن اين خوى بزرگترين كم خردى» باعتبار اين است كه مبالغه زياد در مدح يا ذم بى‌گزاف و دروغ نشود با آنكه بر هر يك از آنها بعضى مفاسد ديگر نيز مترتب مى‌شود كه بر خردمند پوشيده نيست خصوصا در ذم.[171]
سه تا خصلت در او نیست
اگر کسی در او سه تا خصلت نیست احمق است: 1- اگر از او سؤال کنند و پاسخ ندهد 2- هنگام عجز و ناتوانی دیگران از سخنرانی و نطق، سخنرانی و نطق نکند 3- رأی او به مصلحت نیست[172].
عیب گرفتن از آنها به روزه شان و قیام شان
روزه و قیام احمقانه هیچ نفعی برای آدم احمق ندارد بلکه باعث زیان و ضرر و عیب برای آدم احمق است و مردم به روزه و قیام احمقانه احمق ها عیب می گیرند[173] چراکه روزه و قیام احمقانه اشخاص احمق، از روی حماقت است نه از روی عبادت.
دو آواز احمقانه
گریه کردن در مصیبت عزیزان نه تنها بد نیست بلکه بسیار خوب است و گریه، دلیل ترحم است و گریه در فراق عزیزان، گریه رحمت است و چیزی که اشکال دارد دو آواز احمقانه است: 1- آواز برای نواختن لهو و لعب و تار و تنبور 2- آواز در هنگام مصیبت و گفتن چیزی که سبب غضب خداوند است به همراه خراشیدن صورت و یقه چاک زدن که آن آواز، آواز شیطان است[174].
هوس رانی و شوخی و کلافگی زیاد
سه تا نشانه برای احمق بیان شده: 1- زیاد بودن شوخی (که باعث سبکی آدم در میان مردم است) 2- لهو که خوراک حماقت است[175]و مرحوم آقا جمال خوانساری (ره) معتقد است حماقت، بی لهو و لعب نمی تواند زندگی کند 3- کلافگی[176] (که آدم احمق بر اثر اعمال و رفتار احمقانه خودش باعث کلافگی و افسردگی خودش می گردد).
آقا جمال الدّین محمَّد خوانساری (ره) می نویسد: و حماقت بی لهو و لعب زندگانی نتواند کرد.[177]
هلاک گشتن احمق ها به صدای کفش ها در پشت سر شان
کسانی که عاقل هستند اگر عده ای بخواهند آنها را فریب دهند و آنها را جلوی حرکت خود قرار بدهند و از آنها سوء استفاده کنند هرگز فریب فریب دهندگان را نخواهند خورد و بازیچه فریب دهندگان نخواهند گشت؛ بر عکس کسانی که احمق هستند به صدای کفش ها در پشت سر شان هلاک می گردند[178] و این مطلب، کنایه از این است که احمق ها از یک عده ای که می خواهند از آنها سوء استفاده کنند فریب می خورند و پیشوای فریب دهندگان قرار می گیرند.
حماقت در کتب اخلاقی
حماقت در کتاب المحجَّة البیضاء
حمق جلى تو به سبب اعتماد تو به كرم خداوند متعال و عفو اوست بى آن كه به مكر و استدراج و بى نيازى او از عبادتت توجّه داشته باشى با آن كه تو در لقمه‌اى از نان و حبّه‌اى از مال و كلمه‌اى كه از مردم مى‌شنوى به او اعتماد نمى‌كنى بلكه در همه اين موارد براى رسيدن به مقصود خود به انواع حيله‌ها متوسّل مى‌شوى، و به سبب همين نادانى است كه به حكم آنچه پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله گفته است استحقاق لقب احمق را دارى چه فرموده است: «زيرك كسى است كه نفس خود را خوار و براى پس از مرگش كار كند، و احمق آن است كه از هواى نفس خود پيروى كند و از خدا آرزوها داشته باشد.»[179]
حماقت در کتاب جامع السعادات
حقیقة الحیاء- کما عرفت- هو الانفعال عن ارتکاب ما یذم شرعا أو عقلا أو عرفا، فالانفعال عن غیر ذلک حمق، فان الانفعال عن تحقیق احکام الدین أو الخمود عما ینبغی شرعا و عقلا لا یعد حیاء بل حمقا. و لذا قال رسول اللّه- صلّی اللّه علیه و آله-: «الحیاء حیاءان: حیاء عقل و حیاء حمق، فحیاء العقل هو العلم و حیاء الحمق هو الجهل»
واقعیت حیا – همانطور که می دانید – این است: انحراف از ارتکاب آنچه در شرع، عقل یا عرف مذموم است؛ انحراف از غیر آن حماقت است، زیرا انحراف از احکام دین یا انحراف از آنچه شرع و عقل لازم است، حیا محسوب نمی شود، بلکه حماقت محسوب می شود. و از این روست که رسول خدا – صلی الله علیه و آله – می فرماید: حیا دو حیا است: حیا عقل که آن علم است و حیاء حمق که آن جهل است.»[180]
جمع بندی و نتیجه گیری:
در فصل اول تحقیق به کلیات تحقیق پرداخته شده که خود فصل اول تحقیق به دو گفتار تقسیم بندی شده است که در گفتار اول به بیان مباحث مقدماتی تحقیق که شامل تبیین موضوع؛ اهمیت و ضرورت تحقیق؛ پیشینه تحقیق؛ روش تحقیق؛ سؤالات تحقیق می شود پرداخته شده و در گفتار دوم به مفهوم شناسی و بیان معنی لغوی به همراه معنی اصطلاحی احمق اشاره شده است. در فصل دوم؛ تعریف احمق در روایات که شامل تعریف های علمی احمق و تعریف های رفتاری احمق می شود اشاره شده است. در فصل سوم به بیان نشانه های احمق در روایات که شامل نشانه های فردی احمق و نشانه های اجتماعی احمق می شود اشاره شده است. در پایان تحقیق؛ حماقت در کتاب المحجَّة البیضاء و حماقت در کتاب جامع السَّعادات بیان شده است.
كتابنامه
1- قرآن کریم مجید.
2- نهج البلاغة.
3- طریحی نجفی، فخر الدّین؛ مجمع البحرین و مطلع النیرین؛ چاپ 1416 ه ق؛ تهران – ایران.
4- واسطى، زبيدى، حنفى، محب الدين، سيد محمد مرتضى حسينى‌؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ 1414 ه ق؛ بیروت – لبنان.
5= ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدين، محمد بن مكرم‌؛ لسان العرب؛ 1414 ه ق؛ بیروت – لبنان.
6- عمید، حسن؛ فرهنگ فارسی عمید؛ 1375 ه ش؛ تهران – ایران.
7- دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه دهخدا؛ 1377 ه ش؛ تهران – ایران.
8- تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمَّد؛ غرر الحکم و درر الکلم؛ سایت جامع الأَحادیث.
9- کلینی، محمَّد بن یعقوب؛ الکافی؛ سایت جامع الاحادیث.
10- بحرانی، میثم بن علیّ بن میثم؛ شرح بر صد کلمه امیر المؤمنین علیّ بن أَبی طالب علیه السَّلام؛ مترجم: صاحبی، عبد العلی؛ 1375 ه ش؛ بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضویّ علیه السَّلام، مشهد مقدَّس – ایران.
11- خوانساری، جمال الدّین محمَّد؛ شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم‌؛ 1384 ه ش؛ تهران – ایران.
12- حجَّت هاشمی خراسانی، حمید؛ شرح صد و ده کلمه از کلمات امیر المؤمنین علیه السَّلام؛ 1393 ه ش؛ مشهد مقدَّس.
13- مجلسی، محمَّد باقر؛ بحار الأَنوار؛ سایت جامع الاحادیث.
14- انصاریان، حسین؛ عرفان اسلامی؛ 1391 ه ش؛ قم.
15- برقى، احمد بن محمَّد بن خالد؛ المحاسن؛ سایت جامع الاحادیث.
16- مکارم شیرازی، ناصر؛ پیام قرآن؛ 1381 ه ش؛ تهران – ایران.
17- ابن بابويه، محمَّد بن علىّ؛ من لا یحضره الفقیه؛ سایت جامع الاحادیث.
18- ‌ الحُلواني، حسين بن محمَّد؛ نزهة النّاظر و تنبیه الخاطر؛ سایت جامع الاحادیث.
19- طوسی، محمَّد بن حسن؛ الامالی؛ سایت جامع الاحادیث.
20- سعید بن ورّام، ابو الحسین، مجموعه ورّام؛ سایت جامع الاحادیث.
21- فیض کاشانی، محسن؛ تفسیر الصّافی؛ سایت جامع الاحادیث.
22- نوری، میرزا حسین؛ مستدرک الوسائل؛ سایت جامع الاحادیث.
23- الدّيلمي، حسن بن محمَّد؛ اعلام الدّین فی صفات المؤمنین؛ سایت جامع الاحادیث.
24- شوشتری، محمَّد تقی؛ بهج الصِّباغة فی شرح نهج البلاغة؛ 1376 ه ش؛ تهران – ایران.
25- لیثی واسطی، علی بن محمَّد؛ عیون الحکم و المواعظ؛ سایت جامع الاحادیث.
26- شعيري، محمَّد بن محمَّد؛ جامع الأَخبار؛ بی تا؛ نجف اشرف.
27- ابن ‌ابی ‌جمهور، محمَّد بن زین الدّین؛ عوالی اللئالی العزیزیة فی الاحادیث الدینیة؛ 1403 ه ق؛ قم.
28- الديلمي، حسن بن محمَّد؛ ارشاد القلوب؛ 1371 ه ش؛ قم.
29- کراجکی‌، محمَّد بن علی‌؛ معدن الجواهر و ریاضة الخواطر؛ سایت جامع الاحادیث.
30- فیض کاشانی، محسن؛ نَوادِرُ الاَخبار فیما یَتَعَلّقُ بِاُصولِ الدّین؛ سایت جامع الاحادیث.
31- اربلی، علیّ بن عیسی؛ کشف الغمَّة فی معرفة الأَئمَّة علیهم السَّلام؛ سایت جامع الاحادیث.
32- مفید، محمَّد بن نعمان؛ الإِرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ 1413 ه ق؛ قم.
33- ابن بابويه، محمَّد بن علىّ؛ الامالی؛ 1376 ه ش؛ تهران – ایران.
34- کوفی، محمَّد بن محمَّد اشعث؛ الجعفریّات (الأَشعثیّات)؛ سایت جامع الاحادیث.
35- طبرسی، حسن بن فضل؛ مکارم الاخلاق؛ 1370 ه ش؛ قم.
36- الهامی نیا، علی اصغر؛ تبلیغ در قرآن؛ 1394 ه ش؛ قم.
37- سبحانی نیا، محمَّد تقی؛ رفتار اخلاقی انسان با خود؛ 1392 ه ش؛ قم.
38- بحرانی، عبدالله؛ عوالم العلوم و المعارف؛ سایت جامع الاحادیث.
39- طوسی، محمَّد بن حسن؛ تهذیب الأَحکام؛ سایت جامع الاحادیث.
40- حضرت إِمام علیّ بن موسی الرِّضا المرتضی علیهما آلاف التَّحیَّة و الثَّناء؛ صحیفة الإِمام الرِّضا علیه السَّلام؛ سایت جامع الأَحادیث.
41- مکارم شیرازی، ناصر؛ کتاب النِّکاح؛ 1382 ه ش؛ قم.
42- راوندی، فضل الله بن علیّ؛ النَّوادر؛ سایت جامع الاحادیث.
43- مدرّسی، سید محمَّد تقی؛ الوجیز فی الفقه الإِسلامی؛ 1384 ه ش؛ قم.
44- طبرسی، فضل بن حسن؛ نثر اللَّآلی؛ سایت جامع الاحادیث.
45- حرّانی، حسن بن علیّ؛ تحف العقول عن آل الرَّسول علیهم السَّلام؛ سایت جامع الاحادیث.
46- محمَّدی ری شهری، محمَّد؛ میزان الحکمة؛ 1384 ه ش؛ قم.
47- العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة؛ تفسیر نور الثَّقلین؛ سایت جامع الاحادیث.
48- الكوفي الأهوازي، الشّيخ الحسين؛ المؤمن؛ سایت جامع الاحادیث.
49- ابن بابويه، محمَّد بن علىّ؛ علل الشَّرایع؛ سایت جامع الاحادیث.
50- طبرسی، علیّ بن حسن بن فضل؛ مشكاة الأنوار في غرر الأخبار؛ سایت جامع الأَحادیث.
51- فتّال نیشابوری، محمَّد بن حسن بن علىّ بن احمد؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين؛ سایت جامع الاحادیث.
52- کراجکی، محمَّد بن علیّ؛ کنز الفوائد؛ سایت جامع الاحادیث.
53- ابن بابويه، محمَّد بن علىّ؛ الخصال؛ سایت جامع الاحادیث.
54- مکارم شیرازی، ناصر؛ انوار هدایت؛ 1396 ه ش؛ قم.
55- مکارم شیرازی، ناصر؛ پیام إِمام أَمیر المؤمنین علیه السَّلام؛ 1387 ه ش؛ قم.
56- ابن بابويه، محمَّد بن علىّ؛ التَّوحید؛ سایت جامع الاحادیث.
57- مکارم شیرازی، ناصر؛ یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ؛ 1386 ه ش؛ قم.
58- شريف الرضي، محمَّد بن حسين؛ خصائص الأَئمَّة علیهم السَّلام؛ سایت جامع الاحادیث.
59- شهید ثانی، زین‌‌ الدّین بن علیّ؛ مسکن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد؛ سایت جامع الاحادیث.
60- عارف، سیِّد محمَّد صادق؛ راه روشن (ترجمه کتاب المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء)؛ 1372 ه ش؛ مشهد مقدَّس.
61- نراقی، مهدی؛ جامع السَّعادات؛ 1388 ه ش؛ قم.
فهرست
مقدمه
فصل اول: کلیات تحقیق
گفتار اول: مباحث مقدماتی
1-        تبیین موضوع:
2-        اهمیت و ضرورت تحقیق:
3-        پیشینه تحقیق:
4-        روش تحقیق:
5-        سؤالات تحقیق:
گفتار دوم:  مفهوم شناسی
الف) معنای لغوی:
ب) معنای اصطلاحی:
فصل دوم: تعریف احمق در روایات
تعریف های علمی
بزرگ ترین فقر
درد از بین نرفتنی
مبغوض ترین آفریده
بد بختی
ضدّ فهم
میوه جهل
زمان حماقت در آدم
ضدّ زرنگی
زشتی
غربت
تعریف های رفتاری
پست و فرو مایه
موجب کار های بیهوده
زیان رساننده ترین همراهان
پیرو هوای نفس
كسى كه به خود مغرور است و همۀ فضيلت‌ها و خوبى‌ها را براى خود و پيشبرد منافع خود مى‌خواهد و همه حق را براى خود قائل است و ديگران را صاحب حقى نمى‌داند
كسى است كه از هواهاى نفسانى ‏خود پيروى كند و دل به آرزوها ببندد و آن را از خدا تقاضا كند
کسی که نگاه کند در عیوب مردم و راضی بشود (به اینکه خودش همان عیب را داشته باشد)
فقط تفریط کننده است
خوار شمارنده علم و اهل علم
فریب خوردن
بسیار التفات کننده به چیز ها؛ جواب بدون معرفت
تصدیق امر محال
بی انصاف
فجور
فریب خورده دنیا
حیاء کننده از گفتن حقّ
فخر فروشی
تأسُّف خورندگان بر مرگ اهل بدعت
فصل سوم: نشانه های احمق در روایات
نشانه های فردی
عجله در تکلُّم؛ تحیُّر در تکلُّم/ چنین می کند اگر به زشتی متَّهم بشود
دور اندیشی، بریدن از او است
تولید نکردن فرزند سالم توسُّط زن حمقاء
قلب احمق پشت زبان او است
همَّت جاهل در حماقت است
احمق احساس حقارت نمی کند و از کمبود و زیان مبرا نیست
هر دم به رنگی در آمدن
مستی در برخورداری؛ خواری در تنگ دستی
خود پسندی
به زشتى هايى بزرگ تر از زشتى هاى انسان گنه كار، دست مى زند
سکوت و بی اعتنائی؛ بهترین و ناراحت کننده ترین چیز برای احمق است
رزق با احمق است
خوابیدن عاقل از بیداری او بهتر است
قسم به همراه هر سخن
دریافت نگشتن مطلب
به همراه جهل
حسرت برای فوت دنیا
دنیا؛ غنیمت احمق
گمان کند عاقل ترین مردم است
سواری بر هلاکت ها
مزخرفات، نوشته های او را در برگرفته
قائل گشتن به روییدن سبزی در جهنَّم
شتاب در کار
اطاعت از زنان
نشانه های اجتماعی
اگر به خوبی آگاه بشود غافل باشد و اگر او را از نیکی پایین بیاورند پایین بیاید و اگر او را سوار به جهل کنند جاهل بشود و اگر سخن بگوید دروغ بگوید؛ دانا نشود و اگر بخواهند او را دانا کنند دانا نشود
در سختی گشتن دوست احمق
کار خیر نکردن؛ جلوگیری نکردن از رسیدن بدی؛ ضرر رساندن به قصد نفع رساندن؛ دور را نزدیک نشان دادن و نزدیک را دور نشان دادن؛ خیانت در فرضی که امین شمرده بشود؛ خوار کردن آدم در فرضی که آدم را امین شمارد؛ دروغ گفتن در فرضی که با آدم صحبت کند؛ تکذیب کردن آدم در فرضی که آدم با وی صحبت کند؛
بدی رساندن
مجاهدت نفس بدون رسیدن به خواسته آدم
رنج در مدارا کردن با احمق؛ هلاکت در سازگاری با احمق؛ آزار در مخالفت با احمق؛ سختی در همراهی با احمق
مجادله با احمق دل را می میراند
مجاورت احمق قلب را فاسد می کند
بیهوده گویی؛ پاسخ دادن او به چیزی که از او سؤال نمی شود؛ تهوُّر او در کار ها
دل باختگی به زیاده ها و همدم گشتن با نادانان
غربت در شهر و خواری در میان عزیزان
گستاخی بر پادشاه
ناز کردن بدون ابزار و لاف زدن بدون بلندی مرتبه
تکبُّر در زمان تنگ دستی
هم نشینی او بد است
هر كه از دوستى با احمق دورى نكند به زودى خلق و خوى او را به خود گيرد
تحمل او عذاب روح است
ولایت او سریع از بین می رود
سخن او زیان می زند
صحبت با وی عذاب روح است
دوست احمق در پرتگاه است
نگاه به وی گرم کننده چشم است
ترس از مصاحبت احمق
دوستی او مثل درخت آتش است
دوستی احمق زود از بین می رود
سخن نباید به وی سپرده بشود
شایسته است کسی که دوستی او را غنیمت شمارد خوار بشود
خوبي نمي كند و انتظار تشكر دارد و بدي مي كند و توقع پاداش نيك دارد
تواضع نکردن در برابر کسی که از او چیزی آموخته
اغراق در مدح و ذمّ
سه تا خصلت در او نیست
عیب گرفتن از آنها به روزه شان و قیام شان
دو آواز احمقانه
هوس رانی و شوخی و کلافگی زیاد
هلاک گشتن احمق ها به صدای کفش ها در پشت سر شان
حماقت در کتب اخلاقی
حماقت در کتاب المحجَّة البیضاء
حماقت در کتاب جامع السعادات
جمع بندی و نتیجه گیری:
كتابنامه
. غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 776؛ غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 185؛ الکافی ج 1 ص 29.[1]
 . غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 508؛ غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 482.[2]
 . حکمت 38 نهج البلاغة.[3]
 . شرح بر صد کلمه امیر المؤمنین علیّ بن أَبی طالب علیه السَّلام ص 366.[4]
 . شرح غرر الحکم و درر الکلم ج 4 ص 535؛ ج 4 ص 416.[5]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 43؛ غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 775.[6]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 96.[7]
. شرح صد و ده کلمه از کلمات امیر المؤمنین علیه السَّلام؛ ص 37 [8]
. شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 3؛ ص 250[9]
. بحار الأَنوار ج 1 ص 89[10]
. عرفان اسلامی؛ ج 2؛ ص 301.[11]
 . المحاسن؛ ج 2؛ ص 598.[12]
 . غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 677.[13]
 . غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 481.[14]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 328.[15]
 . الکافی ج 5 ص 258.[16]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 25.[17]
. الکافی ج 1 ص 20.[18]
. غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 64.[19]
. پیام قرآن؛ ج 1؛ ص 320.[20]
. بحار الأَنوار؛ ج 1؛ ص 96.[21]
 . بحار الانوار ج 1 ص 158.[22]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 415.[23]
 . من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 181.[24]
 . نزهة الناظر و تنبیه الخاطر ج 1 ص 81.[25]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 21.[26]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 57.[27]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 18.[28]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 22.[29]
[30] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 38.
 . امالی شیخ طوسی (ره) ج 1 ص 612.[31]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 52.[32]
 . غرر الحکم و درر الکلم[33]
[34] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 134.
 . غرر الحکم و درر الکلم، حکمت 2106؛ غرر الحکم و درر الکلم، حکمت 3491.[35]
 . غرر الحکم و درر الکلم، حکمت 3489؛ غرر الحکم و درر الکلم، حکمت 3490.[36]
 . غرر الحکم و درر الکلم، حکمت 7170.[37]
 . مجموعه ورّام ج 1 ص 243.[38]
 . بحار الأَنوار ج 14 ص 323.[39]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 673؛ ج 1 ص 40؛ ج 1 ص 816.[40]
 . تفسیر الصّافی ج 1 ص 84.[41]
[42] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 119.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 215.[43]
 . مستدرک الوسائل ج 11 ص 313؛ أَعلام الدّین فی صفات المؤمنین ج 1 ص 186؛ حکمت 349 نهج البلاغة.[44]
[45] . بهج الصباغة؛ ج 14؛ ص 587.
 . حکمت 469 نهج البلاغة.[46]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 775؛ عیون الحکم و المواعظ ج 1 ص 539.[47]
                         . جامع الأَخبار؛ ص 38.[48]
 . عوالی اللئالی ج 1 ص 60.[49]
 . غرر الحکم و درر الکلم؛ حکمت 2732.[50]
 . ارشاد القلوب؛ ص 165.[51]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 785.[52]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 188.[53]
[54] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 2؛ ص 382 – 383.
 . معدن الجواهر و ریاضة الخواطر ج 1 ص 26.[55]
 . نوادر الأَخبار ج 1 ص 12.[56]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 331.[57]
 . الارشاد ج 1 ص 303.[58]
 . الامالی شیخ صدوق ج 1 ص 551.[59]
 . الجعفریّات ج 1 ص 89.[60]
 . جامع الاخبار ج 1 ص 148.[61]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 396.[62]
 . کشف الغمة ج 1 ص 571.[63]
 . مجموعه ورام ج 2 ص 173.[64]
 . مکارم الاخلاق ج 1 ص 446.[65]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 51.[66]
[67] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 225.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 628.[68]
[69] . تبلیغ در قرآن؛ ص 131.
 . عیون الحکم و المواعظ ج 1 ص 537.[70]
[71] . رفتار اخلاقی انسان با خود؛ ص 200.
 . بحار الأَنوار ج 74 ص 234.[72]
. عوالم العلوم ج 20 ص 772. [73]
. غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 498.[74]
[75] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 4؛ ص 498.
 . الکافی ج 5 ص 354.[76]
 [77]. تهذیب الأَحکام ج 8 ص 110؛ الجعفریّات ج 1 ص 92؛ مکارم الاخلاق ج 1 ص 237؛ صحیفة الإِمام الرِّضا علیه السَّلام ج 1 ص 50 به همراه توضیح حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته در کتاب نکاح ج 3 ص 114؛ النَّوادر (للرّاوندی) ج 1 ص 13؛ الکافی ج 6 ص 43؛ عوالی اللَّئالی العزیزیَّة فی الأَحادیث الدّینیَّة؛ ج 3 ص 293؛ الکافی ج 5 ص 353.
[78] . الوجیز فی الفقه الإِسلامیّ ( احکام الزواج و فقه الأسرة) ص 190.
 . حکمت 40 نهج البلاغة؛ نثر اللآلی ج 1 ص 92؛ تحف العقول عن آل الرَّسول علیهم السَّلام ج 1 ص 489.[79]
.  المحجة البیضاء، ج 5، ص 195 . [80]
میزان الحکمه، ح 18176. . [81]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 388.[82]
 . اعلام الدّین فی صفات المؤمنین ج 1 ص 87.[83]
 . عیون الحکم و المواعظ ج 1 ص 53.[84]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 66.[85]
[86] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 2؛ ص 49.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 681.[87]
[88] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 6؛ ص 46.
 . میزان الحکمة ج 9 ص 197.[89]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 319.[90]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 38.[91]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 52.[92]
[93] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 232 – 233.
 . تفسیر نور الثَّقلین ج 5 ص 382.[94]
 . بحار الانوار ج 68 ص 424.[95]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 62.[96]
[97] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 303.
 . المؤمن ج 1 ص 46.[98]
 . علل الشَّرایع ج 1 ص 92.[99]
 . مشکاة الانوار فی غرر الاخبار ج 1 ص 251.[100]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 545.[101]
[102] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 5؛ ص 30.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 771.[103]
 . الکافی ج 2 ص 106.[104]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 355.[105]
 . عیون الحکم و المواعظ ج 1 ص 358.[106]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 59.[107]
[108] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1؛ ص 280.
 . روضة الواعظین ج 2 ص 379.[109]
 . اعلام الدّین ج 15 ص 337.[110]
 . بحار الانوار ج 2 ص 165.[111]
 . غرر الحکم و درر الکلم حکمت 3073.[112]
 . غرر الحکم و درر الکلم حکمت 2900.[113]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 198.[114]
  . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 388.[115]
[116] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 4؛ ذیل حکمت 5421.
 . الجعفریّات ج 1 ص 236.[117]
 . المحاسن ج 2 ص 518.[118]
 . کنز الفوائد ج 1 ص 199.[119]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 822.[120]
[121] . پیام قرآن؛ ج 2؛ ص 425.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 436.[122]
 . من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 544؛ علل الشَّرایع ص 513؛ مکارم الاخلاق ص 203؛ وسائل الشّیعة ج 20 ص 180؛ بحار الأَنوار ج 100 ص 223؛ غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 363.[123]
 . بحار الأَنوار ج 32 ص 248.[124]
 . الخصال ج 1 ص 116.[125]
[126]. انوار هدایت؛ ص 523 و 524.
 . الکافی ج 2 ص 639؛ تحف العقول عن آل الرَّسول علیهم السَّلام ج 1 ص 279؛ غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 173؛ حکمت 38 نهج البلاغة؛ الخصال ج 1 ص 244؛ بحار الأَنوار ج 71 ص 192.[127]
 . پیام إِمام أَمیرالمؤمنین علیه السَّلام؛ حکمت 38 نهج البلاغة.[128]
 . الکافی ج 2 ص 639؛ غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 314.[129]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 173.[130]
 . بحار الأَنوار ج 71 ص 192.[131]
 . الامالی شیخ طوسی (ره) ج 1 ص 39.[132]
 . الکافی ج 2 ص 642.[133]
 . عوالم العلوم ج 20 ص 795.[134]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 161.[135]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 706.[136]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 161.[137]
[138] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 6؛ ص 129.
 . بحار الانوار ج 2 ص 128؛ عیون الحکم و المواعظ ج 1 ص 73.[139]
 . معدن الجواهر و ریاضة الخواطر ج 1 ص 48.[140]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 321.[141]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 105.[142]
[143] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 2؛ ص 79 و 80.
 . التَّوحید ج 1 ص 72؛ حکمت 396 نهج البلاغة.[144]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 31؛ حکمت 396 نهج البلاغة.[145]
 . غرر الحکم و درر الکلم حکمت 5580.[146]
 . بحار الانوار ج 1 ص 206 حدیث 77.[147]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 91.[148]
[149] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 6؛ ص 36.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 823.[150]
[151] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 6؛ ص 40 و 41.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 674.[152]
 . من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 384.[153]
 . میزان الحکمة ج 1 ص 695.[154]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 709.[155]
[156] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 6؛ ص 137.
[157] . یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ؛ ص 180.
 . اعلام الدّین ج 1 ص 299.[158]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 420.[159]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 421.[160]
 . بحار الانوار ج 75 ص 53.[161]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 332.[162]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 708.[163]
[164]. شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 6؛ ص 136.
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 708.[165]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 330.[166]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 780.[167]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 211.[168]
 . بحار الانوار ج 74 ص 21.[169]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 192.[170]
[171] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 2 ص 396.
 . الکافی ج 1 حدیث مقدَّس 12.[172]
 . خصائص الأَئمَّة علیهم السَّلام ج 1 ص 104.[173]
 . مسکّن الفؤاد عند فقد الاحبّة و الاولاد ج 1 ص 102.[174]
 . غرر الحکم و درر الکلم ج 1 ص 52.[175]
 . مجموعه ورّام ج 2 ص 119.[176]
[177] . شرح غرر الحکم و درر الکلم؛ ج 1 ص 232.
. الکافی (الاسلامیَّة) ج 8 ص 241.[178]
[179] . راه روشن (ترجمه المحجَّة البیضاء)؛ ج 8؛ ص 226.
[180] . جامع السعادات؛ ج 3؛ ص 47.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.