حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
یک امام یک معجزه – علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: معجزه امام علی 
ظهور جبرئيل در غدير
مسئله ى ديگرى كه پس از خطبه ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردى زيبا صورت و خوشبوى را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مى گفت:
‘به خدا قسم، روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكّد نمود، و براى او پيمانى بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آن را بر هم نمى زند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند’.
در اينجا عمر نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمود: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمود:
‘او روح الأمين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى، كه اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود’!
منبع:
[ بحارالأنوار: ج 37 ص 120 و 161. عوالم: ج 3:15 ص 85 و 136. ]
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: معجزه امام حسن مجتبی 
خبر غيبي و قرائت قرآن در طفوليت…
شخصي نزد امام حسن ـ عليه السلام ـ آمد و در حالي كه حضرت نشسته بود به او عرض كرد: يابن رسول‌الله منزل تو آتش گرفت.
امام: آتش نگرفت. پس از آن شخص ديگري آمد و گفت: يابن رسول‌الله منزل مجاور خانه شما آتش گرفت، بطوري كه ما شك كرديم كه خانه تو نيز در آتش مي‌سوزد. اما خداوند آن را از آتش سوزي حفظ كرد.[1]
قرائت قرآن در طفوليت
يازده سال كامل از عمر گرانقدر فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ گذشته بود كه امام حسن ـ عليه السلام ـ از او متولد شد. آن حضرت بهنگام تولد از هر گونه آلودگي كه نوزادهاي ديگر دارند پاك و مطهر بوده، تسبيح خدا مي‌گفت و به جمله«لا اله الاالله» لب مي‌گشود و قران را تلاوت مي‌كرد. جبرئيل ـ عليه السلام ـ نيز با سخنان شيرين با او سخن گفت.[2]
[1] . بحارالانوار، ج 43، ص 327.
[2] . بحارالانوار، ج 44، ص 140.
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم 
موضوع: معجزه امام زین العابدین 
معجزات حضرت سجاد(14)-جدا كردن دستان چسبيده بهم
هوالحق
حضرت امام صادق فرمود:
روزی در کنار كعبه، دست یک مرد و یک زن که در حال طواف بودند به هم چسبید. ( شاید عقوبت الهی آنان به دلیل لغزشی که برای آن دو در حال طواف پیش آمد، این بود که دستهایشان که در چنین مکان مقدسی، به خیانت به هم دراز شده بود به هم بچسبد تا دیگران عبرت بگیرند.)
هر کدام از آنها تلاش سختی نمود که دست خود را جدا نماید اما هیچ کدام موفق نشدند. مردم که در صحنه حاضر بودند گفتند:«باید این دو دست را قطع کرد!»
در این هنگام حضرت سجاد وارد مسجد الحرام شد. همه مردم به طرفش شتافتند و از او کمک خواستند
امام پیش آمد و دست مبارک خود را بر آن دو دست گذاشت. دست‌ها بلافاصله از هم جدا شدند.
منابع:
بحارالانوار، ‌ج 46، ص 28، حدیث18
ص 44 حدیث 43 به نقل از کشف الغمه
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امام باقر 
۱- ما امنای الهی هستیم
جابربن‌یزیدجعفی از یاران امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام)می گوید:
همسفر حضرت امام باقر (علیه السلام) در راه حج بودم. ناگاه کبوتری آمد و بر چوبه‌ی محمل امام نشست و صدایی از خود درآورد. من خواستم آن را بگیرم.
امام فریاد زد:
این حیوان به ما اهل بیت پناه آورده است. او می‌گوید سه سال است در این کوه جوجه می‌گذارد و ماری می‌آید جوجه‌هایش را می‌خورد. از من می‌خواهد دعا کنم جوجه‌هایش سالم بمانند. من هم دعا کردم و خداوند شر مار را از سرش کم فرمود.
نزدیک سحر شد. از مرکب‌ها پیاده شدیم. امام شن‌های بیابان را با دست کنار زد و چنین دعا کرد:
خدایا ما را طاهر و سیراب نما. ناگاه در بین شن‌ها سنگ سفیدی ظاهر شد. امام آن را برداشت. چشمه ای از آب زلال ظاهر شد. با آب چشمه وضو گرفتیم و از آن آشامیدیم.
نزدیک قریه ای رسیدیم. امام به نخل خشک و بی‌ثمری نزدیک شد و فرمود: ای درخت، از آنچه خداوند در تو آفریده بما بده.
ناگاه شاخه‌های درخت خم شد و میوه داد. ما میوه‌اش را چیدیم و خوردیم. یکی از همسفران گفت:
مانند آنچه امروز دیدم از ساحری ندیده بودم.
امام فرمود:
بر اهل بیت دروغ مبند. کار ما سحر و جادو نیست. به ما چند نام از نام های خداوند آموخته شده است. خدا را به آن نام‌ها می‌خوانیم و خداوند به ما از رحمت خویش عطا می‌کند.[۱]
[۱] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۲۴۵، حدیث ۳۸.
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: معجزه امام حسین 
روایت نورانیت ملکوتی امام حسین (ع) از زبان حضرت زهرا (س)
حضرت زهرا (س) درباره کرامات و ممعجزات امام حسین (ع) می‌فرماید: وقتی به چهار ماهگی رسید خداوند او را در وحشت انیس من قرار داد در جایگاه عبادت با من بود وقتی به شش ماه رسید در شب تاریک نیازی به چراغی نداشتم از نور حسین (ع) استفاده می‌کردم تا این که فرمود: هنگامی که در جایگاه نماز با خودم خلوت می‌کردم صدا سبحان الله را از رحم خود می‌شنیدم.
بحار، ج ۴۳، ص ۲۷۳.
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: معجزه امام صادق 
ـ در بصائرالدرجات و مناقب از ابى بصیر كه نابینا بود روایت شده كه امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:
« یا ابا محمّد دوست دارى مرا ببینى؟ گفتم: بلى، فدایت بشوم; بر چشم من دست كشید، چشمم روشن شد، و به روى آن حضرت نظر كردم. فرمود: یا ابا محمد! اگر شهرت در میان مردم نبود، تو را بر همین حال بینا مى گذاردم; بعد بر چشم من دست كشید، به حالت اول برگشتم (۴ . بصائر الدرجات ، ص ۲۹۲ ; مناقب آل أبى طالب ، ج ۴ ، ص ۲۳۹ ، ( ج ۳ ، ص ۳۶۴ ) ; بحارالانوار ، ج ۴۷ ، ص ۷۹).
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم 
موضوع: امام کاظم 
عثمان بن عیسى گوید ؛
« در مدینه خدمت امام کاظم علیه السلام رسیدم فرمود: کجا خانه گرفته ‏اى؟ گفتم: با رفیقم در خانه فلان کس مى‏ نشینیم، فرمود: فورى بروید لباسهاى خود را بردارید هم اکنون . گفت من با عجله رفتم لباسهایم را برداشته بیرون آوردم همین که از خانه خارج شدیم خانه فرو ریخت و خراب شد »
?اثباه الهداه ج۴ ص ۲۵۴
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امام رضا 
ابراهیم بن موسی می‌گوید:
از  حضرت رضا  علیه السلامکمک مالی می‌خواستم و بر آن اصرار می‌کردم. روزی به همراه امام از شهر خارج شدیم. هنگام نماز شد. امام در کنار صخره‌ای نزدیک قصری که در آنجا بود نشست و فرمود:«اذان بگو.»
پرسیدم:«آیا منتظر بقیه نمی‌مانید؟»
امام فرمود:«هرگز بدون دلیل، نماز اول وقت را به تعویق نینداز.»
من اذان گفتم و با امام نماز خواندیم. سپس عرض کردم:«ای پسر  رسول الله! هنوز خواسته‌ام را برآورده نکرده‌اید و من به شدت نیازمندم.»
امام چوبی را به زمین کشید. سپس دست برد و از زیر خاک، یک شمش طلا بیرون کشید و فرمود:«بگیر! خداوند در آن برای تو برکت قرار دهد. از آن بهره مند شو و آنچه را که دیدی، به کسی نگو.»
آن شمش برای من برکت کرد و من از ثروتمندان منطقه خود شدم.
منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 49، ح 49. از الخرائج و الجرائح / 230. و کافی، ج 1، ص 488.
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امام جواد 
طى الارض و آزادى زندانى :
شیخ مفید و طبرسى از محمد بن حسان و على بن خالد روایت کرده اند که گفت : در آن زمان که در سامرا بودم گفتند: مردى مدعى نبوت را از شام آورده و زندانى کرده اند. شنیدن این موضوع بر من گران آمد، خواستم او را ببینم به همین خاطر به زندانبانان محبت کرده و با آن رابطه برقرار کردم تا اجازه دادند که نزد او بروم . وقتى او را دیدم بر خلاف شایعاتى که شنیده بودم وى را فردى عاقل و وارسته یافتم .
گفتم : فلانى مى گویند تو مدعى نبوت هستى و به این دلیل زندانى شده اى .
گفت : هرگز، من چنین ادعایى نکرده ام ، جریان من از این قرار است که : من در موضع معروف به راءس الحسین شام که سر مبارک امام حسین علیه السلام را در آنجا گذاشته یا نصب کرده بودند مشغول عبادت بودم .
ناگهان شخصى به نزد من آمد و گفت : برخیز برویم من بلند شدم و با او براه افتادم کمى راه رفتیم دیدم در مسجد کوفه هستم فرمود: اینجا را مى شناسى ؟
گفتم : بله مسجد کوفه است او در آنجا نماز خواند و من هم نماز خواندم ، بعد با هم از آنجا بیرون آمدیم مقدارى با او راه رفتم ناگاه مشاهده کردم که در مسجد مدینه هستیم .
او به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سلام کرد و نماز خواند و من هم با ایشان نماز خواندم بعد از آنجا خارج شدم ، مقدارى قدم زدیم ناگاه دیدم که در مکه هستم کعبه را طواف کرد و من هم طواف کردم ؟ بنا به نقل کافى اعمال حج به جا آوردیم ) بعد از آنجا خارج شدیم چند قدمى نرفته بودیم که دیدم در جاى خودم که در شام به عبادت الهى مشغول بودم هستم آن مرد رفت و من در شگفتى غوطه ور بودم که خدایا او که بود و این چه کرامتى ؟! یک سال از این موضوع گذشت که دیدم باز ایشان آمد و از دیدن او شاد شدم از من خواست که با او بروم من با او رفتم همچون سال گذشته مرا به کوفه ، مدینه و مکه برد و به شام برگرداند.
وقتى خواست برود گفتم ترا به آن خدایى که قدرت این کار را به تو داده سوگند میدهم بگو که تو کیستى ؟
فرمود: من محمد بن على موسى بن جعفر هستم .
من این واقعه را به دوستان و آشنایان بیان کردم و ماجرا شایع شد تا اینکه مرا به اینجا آوردند و ادعاى نبوت را به من نسبت دادند.
گفتم : جریان ترا به محمد بن عبدالملک زیات بیان کنم .
گفت : بگو.
من نامه اى به او که وزیر اعظم معتصم عباسى بود نوشتم و موضوع را به ایشان بازگو کردم ، او در زیر نامه من نوشته بود: نیازى به آزاد کردن ما نیست ، به آن کس که ترا از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه بردو باز به شام برگرداند و همه این کارها را در یک شب انجام داد بگو تا از زندان آزادت نماید.
على بن خالد مى گوید: پس از مشاهده جواب نامه از نجات او ناامید شدم با خود گفتم : بروم و به ایشان دلدارى دهم وقتى به زندان آمدم دیدم ماءموران زندان متحیر و سرگشته به این طرف و آن طرف مى دوند.
پرسیدم : موضوع چیست ؟
گفتند: آن زندانى مدعى نبوت را که به زنجیر کشیده بودیم از دیشب نیست در حالیکه درها بسته و قفلها مهر و موم است . معلوم نیست به آسمان یا زیر زمین رفته یا مرغان هوا ایشان را ربوده اند.
على بن خالد زیدى مذهب با مشاهده این واقعه به امامت معتقد و از اعتقادى خوب برخوردار شد
بحارالانوار ج 50، ص 15.
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امام حسن عسکری 
قلمی که بدون نویسنده می نوشت
ابو هاشم می‌گوید:
روزی خدمت امام حسن عسگری علیه السلام رفتم و دیدم مشغول نوشتن نامه است.پس از مدتی، وقت نماز فرا رسید.امام کاغذ و قلم را به زمین گذاشت و به نماز ایستاد.اما من دیدم قلم به نوشتن ادامه داد و تا آخر کاغذ را نوشت.من از دیدن این معجزه به سجده افتادم.
امام پس از نماز، قلم را به دست گرفت و به مردم اجازه ورود داد
بحار الانوار، ج 50، ص 304، ح 80
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امام هادی 
معجزه امام هادی علیه السلام و پیشگویی مرگ جوان غافل …
ابوحسین سعید پسر سهل بصری ملّاح می‌گوید:
روزی امام هادی علیه السلام به مجلس ولیمه یکی از فرزندان خلیفه عباسی دعوت شد. همراه امام وارد مجلس شدیم. حاضران با دیدن امام به احترامش سکوت کردند. ولی جوانی در این مجلس حضور داشت که احترام امام هادی را نگه نداشت و در مجلس به خنده و حرف‌های یاوه مشغول بود. در این هنگام حضرت هادی علیه السلام رو به او کرد و فرمود:«در خنده زیاده‌روی می‌کنی و از یاد خدا غافل هستی، در حالی که سه روز بعد در قبرستان خواهی بود.»
جوان ساکت شد و چیزی نگفت. ما روزها را شمارش کردیم، دقیقا پس از سه روز از دنیا رفت و همان روز به خاک سپرده شد.
منبع: بحارالانوار، ج 50، ص 181، ج 57.
علی اکبر فرمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امام مهدی 
حضرت امام مهدی (عج) : نفع بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ایمنی بخش اهل زمین هستم ، همچنانکه ستارگان ایمنی بخش اهل آسمانند .
بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 
علی اکبر فرمانی

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.