حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
موضوع: معنای «عقیله بنی هاشم» + چهار گروه در مواجهه با عقل + استیلای بر اخلاق + انک لعلی خلق عظیم
تعریف عقیله چیست!!!
یک بدن سالم قِوام جسمی دارد و آمادهٔ بهره برداری است. یعنی جسم قابلیت آنرا دارد حرکت کند و به هدف و مقصد برسد.
 قوام جسم ما به سالم بودن است.
اما وجود ما هم یک قوام دارد. قوام وجود مارا  در اصطلاح جنس و فصل گویند.
جنس و فصل وجود ما چیست!!
وجود ما بر چه شاکله ای بسته شده !!
انسان جنس و فصل دارد بنام حیوان ناطق.
از آنجهت که حیوانیت دارد، رشد و نمو دارد ، با بقیه جانداران همراه و هماهنگ است .
لذا انسان حیوان است.
حیوانیت جنس اوست وبا بقیه حیوانات هم شراکت دارد.
اما فصل انسان و آنچه که باعث تمایز انسان با حیوانات میشود ناطق بودن ماست.
حیوان ناطق ، ناطق را در اصطلاح فصل مقّوِم گویند.
ما با حیوانات تفاوتهایی هم داریم.
اختیار ،انسان دارد حیوان ندارد.
خنده، انسان میخندد ، حیوان نه.
گفته شده انسان حیوان ناطق است. نگفتند انسان حیوان مختار است.
یا انسان حیوان ضاحک است که می خندد.
ناطق مهمترین فصل و جدایی انسان از حیوان است.
بهترین وجه امتیاز در منطق فصل مقّوِم گفته میشود. تمام قوام و وجود، و تمام هویت به این ناطق بودن بستگی دارد.
ایة الله جوادی آملی : در تعریف انسان میگوید 
انسان حیّ متأله است 
جنس او« حی» زنده بودن ، که با حیوانات همراه است .
فصل او« متأله» است وجه تمایز او، مودب به آداب الهی میشود.خدایی بودن ماست که فصل مقوم انسان و از بقیه موجودات جدا میکند.
اگر انسان الهی نباشد انسان نیست.
« انعام بل هم اضل »است.
تمایز قائل میشود بین انسان و حیوان به سبب ناطق بودن ، به سبب متأله بودن« الهی بودن»
در باب زینب کبری صفت معروف او عقیله بنی هاشم است.
بنی هاشم همه عاقلند.و زینب بین عقلا عاقل است.
عقیله بودن به چه معناست! چه مقامی است!!
آیا عاقل بودن همان عقیله است.
با انجام چند کار عاقلانه عقیله حساب می شویم! 
یا عقیله یک مرتبه و درجه ایست.
انسانها در مواجهه با عقل چهار دسته اند:
۱- عده ای در مسیر کسب عقل هستند از جهل بسمت عقل در حرکتند. در راه هستند.
۲- عده ای که عقل را دریافتند ولی عقل «حال» آنهاست.
حال گاهی هست گاهی نیست. مانند:
در مناسبتی ، مکانی ، حرمی ، یا ایامی دل شکسته و یک حال خوب و خوش ایجاد میشود.
هم اکنون حال خوب است اما ساعتی بعد این حال خوش نیست.
این دسته افراد با عقل «حالی» برخورد می کنند. گاهی کار عاقلانه و گاهی کار جاهلانه از آنها سر میزند. هنوز به ثبوت نرسیدند.
۳- عده ای ،که به عقل رسیده و در عقل به ثبوت هم رسیده آند. عقل برای آنها مقام و ملکه شده است.
عقل در جان آنها رسوخ کرده است.
بمعنای حقیقی عاقلندو تمام زندگی بر مدار عقل می چرخد.
اما هرچیزی که ملکه شود امکان زوال هم در آن هست.مانند:
فقیه یی که در جایگاه بالا،  فقاهت ملکه وجود او شده ،اما اگر در حادثه تصادفی ،عارضه مغزی ببیند تمام محفوظات او فراموش میشود.
پس در معرض آسیب و جنون هست.
۴- انسانهایی که عقل فصل مقّوِم آنها شده.
این انسان بدون عقل ممکن نیست.
عقل تمام هویت اوست.
مانند اینکه بگوییم انسان حیوان ناطق است ناطقی از او گرفته شود، دیگر چیزی ندارد.او حیوان است.
فقط ناطق بودن او را از حیوانات جدا کرده بود.
عقل برای گروه چهارم فصل مقوم آنهاست، 
آنها تمام عمر عقلند.عقل محضند.
فقط الفاظ نیست که مثل گروه سوم در معرض آسیب باشد. هویت آنها عقل است.
زینب کبری سلام الله علیها منهای عقل اصلا ممکن نیست.
چون زینب است عاقل است.
اگر زینب است هیچ حادثه ی کوبنده ، مثل کربلا ، سربه نیزه ، نمی‌تواند اورا از عقل جدا کند.در حالیکه دیگران در حادثه کوبنده استرس، ترس ، نگرانی ، بر آنها غالب میشود.
اگر فصل مقّوِم او عقل باشد، هیچ ممکن نیست حرف خلاف عقل بزند. چون او یعنی عقل. عقل یعنی او.
زینب عقیله بنی هاشم است.
عقیله تاء تانیث نیست که زینب عقیله باشد و حسین عقیل.
تا مبالغه است.مانند علامه ، طلبه ، خلیفه،
علامه ، خلیفه ، زن و مرد یکی است.
بشدت علم دارد ، بشدت خلیفه است.
عقیله: عقل قوام وجودی او، فصل مقّوم زینب عقل است، کما اینکه سید الشهدا و علی علیهما السلام عقیله است. 
در باب اخلاق هم این چهار گروه هستند.
۱- عده ای در مسیر اخلاقند.
۲- عده ای مسیر را گذرانده به اخلاق رسیده اند. اما اخلاق حال آنهاست.
گاه خوش اخلاقند، گاه بد اخلاق!
گاه احسان می کنند گاه بخل!
گاه حال عبادت دارند گاهی نه!
۳-اخلاق در وجود آنها نهادینه شده ،اخلاق ملکه وجود آنها شده. حال بحال نیستند.
۴- اخلاق فصل مقوم آنهاست. اصلا تصور امیرالمومنین منهای اخلاق معنا ندارد.
تصور حسین بدون اخلاق بی معناست.
آن وجود یعنی اخلاق.
اخلاق فصل مقوم است کما اینکه عقل فصل مقوم این خاندان است.
گروه چهارم را در اوج می دانیم اما مرتبه بالاتری را قرآن می فرماید.
مرتبه ای که فهم ان سنگین است. در توصیف پیامبر خاتم ص ؛
« آنک لعلیٰ خُلقٕ عظیم »
تو برخلق فائقی ،خُلق زیر مجموعهٔ توست.
رسولخدا بر اخلاق عمل نکرد تا کامل شود.بلکه کمال اخلاق اینست که پیامبر کاری را انجام بدهد.
در مکه فرمود همه را بخشیدم، این فعل پیامبر مرزهای اخلاق را جابجا کرد.
فعل پیامبر اخلاق ساز است، نه اینکه طبق اخلاق عمل کند، پیامبر فائق بر اخلاق است فعل او غالب بر اخلاق است.
در فتح مبین مکه را بدست آورد.با بخشش واین عمل ، جایگاه اخلاق را بالا برد.
پیامبر به سبب اخلاق بالا نمی‌رود بلکه اخلاق به سبب پیامبر بالا میرود.
چون این خاندان« لعلی خلقٕ عظیم » هستند.
زینب چنین جایگاهی دارد.
فائق بر عقل ، فائق بر اخلاق ،
عقل زیر مجموعهٔ زینب است.
عده ای چراغ بدست اند تا مسیر را بیراهه نروند. با چراغ عقل ، چراغ اخلاق ، چراغ دین حرکت میکنند.
عده‌ای دیگر قرآن می فرماید: 
چراغ بدست نیستند ،آنها بر نور غالبند. 
« لعلی هدیً »
مثال: عالمی که به سبب خورشید روشن میشود‌. اشیابه برکت نور خورشید دیده میشوند.
یعنی خورشید فائق است بر همه ی اشیا.
آیا خورشید غالب است بر نور؛ یا نور غالب است بر خورشید!!!
کدام مسلط است!!!
خورشید بر نور مسلط است چون خورشید بود که نور بوجود آمد، نور یکی از آثار خورشید است. 
قرآن می فرماید، عده ای وجودشان اینگونه است فوق نورند.«لعلی خلقٕ عظیم» آند.
در چنین جایگاه برتری میشوند اهل بیت…
لذا کسانیکه بر عقل فایقند و عقل فصل مقوم انهاست، بر اخلاق هم فائقند و اخلاق فصل مقوم آنهاست.
آنها دیگر نیاز نیست به شرع عمل کنند ،عمل آنها شرع می سازد. عمل آنان اخلاق میسازد.
امیرالمومنین سخن بگوید حرف او یعنی فقه،حرف او یعنی اخلاق ، حرف او یعنی عقل.
اینطور نیست که حرف را سبک ، سنگین و بسنجد که این حرف اخلاقی و عقلانی است زده شود یا نه !
فعل علی اخلاق ساز است.
علی ورای اخلاق است.
طبق اخلاق عمل نمی کند.
مطلب سنگین است ولی جایگاه اهل بیت اینجاست.
زینب به بارگاه عقیله بودن راه یافته است.بارگاه رفیعی که عقل فصل مقوم بودن است.
زینب کبری سلام الله علیها اگر در جریان عقد، شرط ضمن عقد گذاشت که با حسین باشد.
اینگونه نیست که فکر کند اینکار عاقلانه است یا نه! 
فعل او عقل ساز است.
عقل می بیند که او صد در صد درست گفت.
فصل مقوم او عقل است.او عقل ساز است.
بقیه باید فعل خود را با زینب بسازند و هماهنگ کنند.
اگر در مسیر کربلا همراه شد . این مسیر شهادت است و اسارت. فعل او عقل ساز شد.
اگر در نماز شب عاشورا با کمر خمیده نشسته خواند، فعل او انسان ساز ، عرفان ساز ، اخلاق ساز است.
اسارت او ، خطبه آتشین او، همینطور.
اگر زینب عقل ساز است ،یعنی فعل اوعاقلانه تربیت می کند.
از ما خواسته شده در چه مسیری حرکت کنیم ؟
موظفیم در ابتدای راه، کار خلاف عقل انجام ندهیم.
مرتبه اول:
کارمان آنگونه باشد که نسبت به عقل ،در مقایسه با عقل، کار ما عاقلانه باشد.در ترازوی سنجش گذاردند با عقل برابری کند‌. 
عاقلانه زندگی کردن.
مرتبه دوم: 
خواستند که عقیله شویم.
عقیله صفت مشبّه یعنی شهود یک صفتی در انسان. یعنی ملکه شدن، یعنی زندگی به گونه ای باشد که عقل جزو لا ینفک زندگی باشد.
همیشه باید عاقل بود.
چه در خوشی ،چه ناخوشی.
چه در سلامت و چه بیماری.
چه در بلا و چه در رفاه.
در هر فعل و در هر حال عاقل باشید ، صفت ثابت عقل باشد.
مرتبه سوم: 
یک پله بالاتر از عاقل به عقیل در آمده و از عقیل به عقیله در آییم.
عقیل میشود اسم تفضیل ،بسیار عاقل.
تمام وجود ما عقل باشد، فعل ما عقل ساز باشد.
این صفت فقط مختص به اهل بیت نیست که کسی به آن دست نیابد.
تام آن مخصوص اهل بیت است.
رهبر معظم در جایگاه عقل، حرف او عقل ساز است.فعل او اخلاق ساز است.
کاری که انجام میدهد، کار او ملاک اخلاق قرار می گیرد.
معیار بسیاری از امور ما قرار می گیرد.
والسلام

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.