حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

شنبه, ۲ تیر , ۱۴۰۳ Saturday, 22 June , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
موضوع: علت ایجاد مکتب اخباری و چرا در قرن دهم شدت یافت؟
تقریرات طلبه محترم آقای بدر آبادی
مقدمه:
در مکتب فقهی شیعه دو مکتب وجود دارد به نام اصولی و اخباری. ما در اینجا می خواهیم به این بپردازیم که مکتب اخباری از کجا شروع شد؟ و تفکرات این مکتب چیست؟چرا در قرن دهم شدت یافت؟
تعریف اخباری:
لغت: اخباری منسوب به اخبار. کسی که حکایات و قصص و نوادر را روایت کند.
اصطلاح: اخباری در مقابل اصولی و مجتهد.
در اصطلاح فقهای شیعه کسی است که فقط بظاهر احادیث تمسک کند و به ادله عقلیه استدلال نکند.
(لغت نامه دهخدا،ذیل واژه اخباری)
نقد و برسی نظریات به وجود آمدن مکتب اخباری:
فرض اول:
عامل ظهور این تفکر شخص میرزا محمد استرآبادی رجالی بزرگ و مولف کتاب های سه گانه در رجال می باشد ایشان از اساتید محمد امین استرآبادی بوده و دختر خود را به ازدواج وی در آورد و چه‌ بسا تا حد زیادی افکار محمد امین تحت تاثیر استادش میرزامحمد بوده باشد محمد امین استرآبادی در کتاب خود موسوم به دانشنامه شاهی چنین می گوید:با آن که نوبت به اعلم العلما المتاخرین فی علم الحدیث و رجال اورعهم استاد الکل فی الکل میرزام محمد استرآبادی رسید و ایشان بعد از آنکه جمعیت احادیث را به فقیر تعلیم کردند اشاره کردند که احیای طریقیت اخباریان بکن و شبهاتی که معارضه با آن طریق دارد رفع آن شبهات بکن چرا که این معنا در خاطر می گذشت لکن رب العزة تقدیر کرده بود که این معنا بر قلم تو جاری شود و فقیر بعد از آنکه جمیع علوم متعارف را از اعظم علمای آن فنون اخذ کرده بودند چندین سال در مدینه منوره سر به گریبان فکر فرو می بردم و تضرع به درگاه رب العزه می‌کردم و توسل به ارواح اهل عصمت می جستم و مجدد نظر احادیث و کتب عامه و کتب خواسته می‌کردم تا آنکه به توفیق رب العزه و برکات سید المرسلین و ائمه طاهرین به اشاره لازم و اطاعت امتثال نموده و به تالیف فوائد المدنی موفق شدم پس تحسین این تالیف کردن و ثنا بر مؤلف گفتند.
خدشه در فرض اول:
به فرض صحت نسبت این کتاب به محمد امین استرآبادی چطور ممکن است میرزا استرآبادی که عمر خود را در تعریف کتاب رجالی گذرانده چنین امر یا اشاره کند چرا که غایت از تدوین علم رجال وقوف بر احوال راوی و عمل به قول ثقه و ترک غیر از آن است در حالی که اخباری ها روایات مروی در کتب اربعه را قطعی دانسته و نیازی به بحث پیرامون احوال راوی و تقسیم احادیث و اقسام اربعه ندیده و این تقسیم از بدعت های علامه حلی می‌دانند! نهایت چیزی که می‌توان گفت این است که میرزا استرآبادی به نوع بررسی و بحث پیرامون اخبار اشاره کرده و این مطلب با مسلک اخباری ارتباط ندارد.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۵_۲۵۳)
فرض دوم:
یکی از نویسندگان معاصر گفته و آن اینکه ریشه های سیاسی برای ظهور حرکت اخباری برمی‌گردد به رقابت شدیدی که در عصر صفویه به صورت مکتوم این موسسه سیاسی و موسسه فقهی بوده صفویه از وسعت دایره نفوذ موسسه فقهی جلوگیری می کرد چرا که تحول تدریجی که داخل موسسه فقهی جاری و در شؤنات مردم داخل می گردید یا حکومت رسمی در شؤنات و اهتمامات آنان تزاحم داشت و علیرغم نیاز موسسه سیاسی صفویه به پشتیبانی موسسه فقهی در مقابله با عثمانی‌ها حکومت از توسعه دایره نفوذ فقها جلوگیری کرده است در چنین شرایطی حرکت اخباری از سال ۹۸۵ قمری ظاهر شد و سپس این حرکت توسعه پیدا کرد و در برابر موسسه فقهی ایستاد و تا حد زیادی شروع به تضعیف موسسه اجتهاد کرد نظیر این مطلب را علینقی منزوی در تعلیقات خود بر کتاب والدش اذریعه چنین آورده کتاب معزالدین اردستانی مقیم حیدرآباد هند به ایران رسید در عصری که حکومت صفویه به تصویب و عرفان پشت کرده و شیوخ السلام بلاد را از بین رجالی انتخاب می‌کرد که اکثر آنها غیر ایرانی و دور از عرفان صوفی شیعی بودند
خدشه در فرض دوم:
این احتمال نمی تواند به عنوان سبب ظهور تفکر اخباری مطرح گردد بلکه نهایت چیزی که با اثبات می شود این است که حکومت ها اخباری را بر اصولی ترجیح می دادند.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۵)
فرض سوم:
آنکه در مقدمه کتاب طبقات اعلام الشیعه ذکر شده از اینکه تفکر اخباری را مهاجرین از بلاد عثمانی به ایران آوردند آنان در مرتبه اول این تفکر را در شیراز و بحرین منتشر کرده و این جریان تا قرن ۱۳ قمری در ایران باقی ماند.(نظریه آیت الله سبحانی در موسوعه طبقات فقها)
خدشه در فرض سوم:
این فرض ادعای بدون دلیل است چرا که معلوم نیست این افرادی که به ایران مهاجرت کرده و تفکر اخباری را منتشر کردند چه کسانی بوده اند و تاریخ از آنان نامی نبرده است.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۵_۲۵۶)
فرض چهارم:
آنچه شهید مطهری از حاج آقاحسین بروجردی نقد کرده و آن اینکه تا قرون ۱۱ قمری تفکر اعراض از عقل و مشغول شدن بر حس در شرق و غرب پدیدار شد. پرچم این تفکر را در شرق امین استرآبادی برافراشت و در غرب علمای تجربی همانند: فرانسیس بیکن و دکارت.
خدشه در فرض چهارم:
آنچه در این فرض ذکر شد اگرچه صحیح است لکن فقط از تقارن بین آن دو حکایت کرده و مبین سبب نمیباشد.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۶)
همین اشکال را آقای سبحانی به شهید مطهری گرفته اند در کتاب طبقات فقها جلد دوم که از طبقات یازده بحث می کند.
اشکال استاد دهبان بر خدشه حبیب الله عظیمی و آقای سبحانی برکلام آیت الله بروجردی و شهید مطهری:
شهید مطهری این مطلب را چند بار در کتابهای متعددش آورده اما یکجا بصورت کامل ماجرا را نقل می کند که با این نقل اشکال آقای عظیمی و آیت الله سبحانی وارد نیست:
در مجموعه آثار شهید مطهری کتاب تعلیم و تربیت مجموعه آثار جلد۲۲ صفحه۷۱۸ مطلب نقل شده این گونه بیان شده است:
مرحوم آقای بروجردی یك حرفی داشتند كه نمی دانم از چه مدركی نقل می كردند ولی حرف بسیار جالبی بود. در تابستان سنه۲۲ كه هنوز ایشان به قم نیامده بودند، ما به بروجرد رفته بودیم. این را من در بروجرد از ایشان شنیدم و در قم دیگر نشنیدم، و غفلت كردم كه از ایشان بپرسم مدركش چیست؟ ایشان یك وقتی كه این جریان ملاّ امین استرآبادی و استدلالهای او بر ضد عقل و بر انكار عقل را نقل می كردند، می گفتند كه این نهضت مقارن است با نهضت ضد عقل و ضد فلسفه ای كه در اروپا پیدا شد براساس حسی گری و تجربی گری، كه از دكارت و بیكن و غیره شروع شد. آنها هم به گونه دیگری با منطق و با تعقل مخالفت كردند، ولی بر اساس معتبر شناختن حس. ایشان مدعی بودند كه ملاّ امین تحت تأثیر افكاری كه در دنیای اروپا پیدا شده بود قرار گرفته بود.(مجموعه آثار ج۲۲ ص ۷۱۸)
می بینید ایشان به صراحت می گویند که آقای بروجردی ملا امین را تحت تاثیر بیکن و دکارت می دانستند.
نقداستاد دهبان:
به این خدشه این گونه می توان اشکال کرد که آقای حبیب الله عظیمی و آقای سبحانی که این اشکالی که گفته اند که شهید مطهری صرفا تقارن را بیان کرده ولی سبب را مشخص نکرده است. اشتباه است چون شهید مطهری در چند جا از کتاب های خودش که بحث ملا امین را مطرح کرده اند اما در کتاب تعلیم و تربیت خود به صراحت می گوید آقای بروجردی گفته است که ملا امین تحت تاثیر غربی ها این مکتب را ایجاد کرده اما آقای حبیب الله عظیمی اینجا گفته است که شهید مطهری و آقای بروجردی نگفته اند چه کسی از چه کسی تاثیر گرفته است فقط گفته اند همزمان ایجاد شده است که این حرف اشتباه است
اشکال استاد دهبان به نظریه شهید مطهری و آیت الله بروجردی در ایجاد مکتب اخبار توسط استرآبادی:
در ادامه مجموعه آثار شهید مطهری کتاب تعلیم و تربیت مجموعه آثار جلد۲۲ صفحه۷۱۸ مطلب این گونه ادامه دارد:
آنچه برای من مجهول مانده این است كه در آن وقت هنوز این افكار در ایران نیامده بود، پس چگونه او تحت تأثیر این افكار قرار گرفته بود؟ ! شاید چون ملاّ امین غالبا در ایران نبود و خیلی اوقات مجاور بود مخصوصا در مكه و مدینه، در آن سفرهایش با كسی برخورد كرده و این افكار را از او گرفته است.
اشکال استاد دهبان:
در عصر امروزی اگه یک دانشمند غربی یک نظریه را بگوید صد سال بعد به ما میرسد. مثل نظریات نیچه و فروید که ما الان داریم نقد می کنیم در صورتی که در غرب خیلی وقت پیش این نظریات را نقد کرده اند. و این در صورتی است که دکارت در ۱۱ فوریه ۱۶۵۰ برابر با ۹صفر سال ۱۰۶۰ از دنیا رفته و بیکن در ۹ آوریل ۱۶۲۶ برابر با ۱۲ رجب سال۱۰۳۵ از دنیا رفته است در حالی که ملا امین درسال ۱۰۳۳ زود تر از هر دوی اینها از دنیا رفته است. پس حداقل باید دست کم ۱۰۰ سال بعد از آنها از دنیا می رفته آن هم در قرن دهم و یازدهم! بعدش معلوم نمی باشد که کتاب های آن ها ترجمه شده باشند چون عالم شیعی زبان آنها را نمی دانسته است تا نسخه های خطی چاپ بشه بیاد ایران و ترجمه بشه خیلی طول میکشد پس امکان ندارد ملا امین از آنها این نظریه را گرفته باشد.
شهید مطهری در ادامه مطلب در کتاب تعلیم و تربیت مجموعه آثار جلد۲۲ صفحه۷۱۸ ظاهرا متوجه اشکال شده در صدد حل ماجرا می گوید: که شاید ملا امین در مکه بوده اند شاید یک اروپایی به حج آمده شاید اونجا ملا امین دیده شاید اون اروپایی بیکن و دکارت را می شناخته و افکار آنها را می دانسته و شاید تمام آنها را به زبان عربی به ملا امین گفته است و ملا امین تمام مطالب را گرفته و مکتب اخباری را ایجاد کرده است!
استاد دهبان: این که نمی شود ما با شاید و احتمال دادن فقه و تاریخ بنویسیم. این همه شاید و احتمال!
مشکل دیگری که دارد این است که نظریه بیکن و دکارت یک نظریه علمی و در مجامع علمی مطرح می شود و ورود آن از سطح مجامع علمی به حوزه های تشیع زمان بر است.
فرض پنجم:
آنچه را برخی از اساتید ذکر کرده اند و آن اینکه سرزمین حجاز جایگاه اصحاب حدیث بود همچنانکه عراق جایگاه رای و فکر بود و بدون شک حجاز این منزل گاه و مشحون به افکار حدیثی آثارش را بر محمد امین استرآبادی که سالیان طولانی مقیم در مدینه منوره بود و کتاب الفواید المدینه را در آنجا تالیف کرد گذشت.
خدشه در فرض پنجم:
این حدس و فرض چندان مستدل نمیباشد چرا که آثاری را که منزلگاه استرآبادی بر افکار او گذاشت حداکثر این بود که وی کتابی را همچون کتاب الوسایل و الکافی تالیف کند نه اینکه یک مسلک فکری متضاد با علمای شیعه در هشت قرن را تاسیس کند.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۶)
فرض ششم:
آنچه مدرسی طباطبایی در کتاب مقدمه ای بر فقه شیعه ذکر کرده و حاصل آن این که زمینه برای ظهور این تفکر از اوایل قرن دهم از ایام حیات شهید ثانی و شاگرد شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی آمده شده بود شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی رساله ای در مذمت تقلید از میت تالیف کرد و شهید ثانی کتابی را تالیف کرد و در آن سیره رایج بین فقهای شیعه از اعتنا به اقوال سالفین را مورد نقد قرار داد به دنبال او شیخ عبدالنبی بن سعد جزایری اسلوب اصول در فقه را در کتاب الاقتصاد فی شرح الارشاد نقد نمود و میرزا حبیب الله صدر ادعا کرد که هیچ مجتهدی در ایران و عراق باقی نمیماند و گویا همه آنان مقلد گذشتگان بوده اند و سپس سیره محقق اردبیلی و صاحب مدارک و صاحب معالم در استنباط نیز حریت فکر بود که خود از آن بهره میبردند و معتقد به آراء گذشتگان نبودند.
خدشه در فرض ششم:
نهایت چیزی که از سیره و آثار شهید ثانی و فقهای پس از او تا صاحب مدارک و صاحب معالم ثابت می شود این است که برای فقیه در مقام استنباط امور ذیل لازم است اعمال دقت عدم تقلید عدم اعتنا به اجماعات منقول بلکه اجماعات محصل از گذشتگان و این مطلب برای آشنایان با فقه شهید ثانی و خصوصاً فقه محقق اردبیلی و دو شاگردش صاحب معالم و صاحب مدارک به راحتی قابل درک است کجای این مطلب مطابق با تفکر اخباری است تفکری که هدف آن تحریم عمل به کتاب است مگر بعد از ورود تفسیر و عمل به تمام احادیث وارده در کتب اربعه و لزوم احتیاط از حیث افتا و عمل در موردی که در آن نصی وارد نشده است.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۷_۲۵۶)
فرض هفتم:
دو جریان فکری مختلف بین اصحاب ائمه وجود داشت کسانی از آنان کاملاً سرگرم به اخبار و رویگردان از عقل بودند و کسان دیگر اخذ کننده به عقل و نقل بوده اند امسال زاره بن اعین و عبدالله بن یونس و فضل بن شاذان و ادامه آن تا عصر شیخ مفید و دو شاگردش سید مرتضی و شیخ طوسی که همه اینها بر یک اسلوب بوده و آن جمع بین عقل و نقل می باشد و آنان هنگام تعارض عقل قطعی را بر نقل ظنی
مقدم میداشتند. آری اخباریه ای که منادی آن محمد امین استرآبادی بوده و بین اخباریه در عصر ائمه تفاوت اساسی وجود داشت اخباریه در عصر ائمه ممارست اخبار و تدوین و نقل آن بود. بدون اعمال دقت بین صحیح و سقیم آن اما اخباریه ای که از استرآبادی ابداع کننده آن بود مسلکی که دارای اساس و قواعد خاص خود و این تفکر به صورت برهان و نقل در مقابل اساسی که اصولیین بر آنها اعتماد کرده بودند القا گردید البته اخباریه نخستین بیشتر از شیخ امین استرآبادی الهام می گرفتند تا این که بخواهند صبغه علمی به خودبگیرند. که آقای حبیب الله عظیمی این نظر را انتخاب کردند.
(عظیمی،حبیب الله،۱۳۹۴،تاریخ فقه و فقها،ص۲۵۸_۲۵۷)
خدشه استاد دهبان بر نظریه هفتم:
می گویم تمامی این مطالب درست اما سوال ما این است که چرا در قرن دهم ایجاد شد مکتب اخباری اصلا در زمان امام صادق (ع) این دو تفکر بود درست و دلیل داشته در قرن پنجم در قم بغداد وجود داشته قبول!
اماسوال: چرا این مکتب که ازبین رفت دوباره در قرن دهم به وجود آمد شما فقط می گویید تاریخچه دارد چون قبلا در گذشته بود در قرن دهم هم بوده! این جواب درستی نیست.
فرض هشتم که نظریه جدید است، نظریه استاد دهبان:
مخالفت کلیسا با عقل و علوم جدید و مشکلاتی که کلیسا در جامعه بوجود آورده بود باعث شکل گیری جنبش اصلاح دینی به رهبری مارتین لوتر در اروپا شد. مهمترین آرای مارتین لوتر عبارتند از:
۱.عقل برتر ازشریعت است و در تعارض میان عقل و شریعت عقل برتر است و عقل مقدس است. و تنها کتاب مقدس، مقدس نیست.
۲.فهم اهالی کلیسا از کتاب مقدس مهم نیست و همه مردم امکان استفاده از کتاب شریعت را دارند.
۳.مناسک موجود در کتاب مقدس مهم است و باید بدان عمل کرد.
۴.این تفکرات باعث ایجاد جنگ های مذهبی در غرب شد. و جنبش اصلاح دینی شکل گرفت و رنسانس در غرب شکل گرفت و قدرت کلیسا از بین رفت. کلا هیمنه و سلطنت کلیسا از بین رفت میلیون ها انسان کشته و سوزانده شدند تمام مسیحیت فروپاشید و دامنه آن همه مراکز قدرت مسیحی را تا ده ها سال درگیر کرد.
مارتین لوتر در ۱۸ فوریه ۱۵۴۶ از دنیا رفته که برابر است با ۶ ذیحجه ۹۵۲ حال این تاریخ ۸۱ سال قبل از رحلت ملا امین استرآبادی است!
بنابراین کاملا سازگار است با توجه به حجم عظیم رنسانس و متلاشی شدن حوزه های علمیه مسیحیت این خبر به ملا امین رسیده باشد.
آن اشکال مطرح شده درباره دکارت و بیکن هم اینجا نیست زیرا آنجا بحث علمی بود اما مارتین لوتر به تما اروپا مسافرت می کرد کتاب ها و ناما های متعدد می نوشت و سخنرانی های آتشین می کرد. و طرفداران بسیاری پیدا کرد و جنگ ها و خونریزی های بسیاری رخ داد. طبیعی بود با توجه به فاصله زمانی ملا امین این وقایع به او برسد.
ورود این تفکرات به جهان اسلام و تشیع باعث شکل گیری جریانات مهمی در تقابل این تفکر شد. ملا امین در دوره ای زیست می کرد که با مواجه شدن با این تفکر و برای مقابله با این تفکرات و حفظ کیان تشیع، جریانی را تاسیس کرد که به جریان اخباری معروف شد. او معتقد بود که جریان اصولی با تکیه بیش از حد به عقل باعث نابودی شیعه می شود.
ملاامین جلوی تک تک تفکرات مارتین لوتر سنگر بندی کرد و خطر او را از بین برد. لذا استرابادی به عدم حجیت عقل معتقد بود(برخلاف مارتین لوتر) تا به مخالفت با تفکرات مارتین لوتری در تشیع شود. در تعارض عقل و نقل، او نقل را ترجیح داد.(خلاف مارتین لوتر)
از سوی دیگر او معتقد بود که ظواهر قرآن حجت نیست و نه تنها امکان فهم برای همه وجود ندارد (که مارتین لوتر می گفت) و حتی اینکه فهم علما هم حجت نیست(که نظر کلیسا بود) و بلکه تنها فهم ائمه حجت است. تمام احادیث کتب اربعه حجت است و تمام کتب مشهور شیعه هم حجت است. تقسیم بندی چهارگانه علامه حلی از روایات که به صحیح ضعیف موثق و حسن درست نیست و بلکه به نابودی تشیع منجر می شود. در واقع ملا امین فکر می کرد:
ورود جریان رنسانس و تفکرات مارتین لوتر به جهان اسلام و تشیع باعث نابودی بنیان های تشیع می شود. و جریان اصولی با تکیه بیش از حد بر قداعد اصول فقه(مانند حجیت مطلق قطع) ، رجال و عقل در تشیع باعث نابودی این مکتب می شود، یعنی جریان اصول فقه مرسوم و رجال بعد علامه زمینه ای دارد که تفکرات مارتین لوتر علاوه بر مسیحیت تشیع را هم به ورطه نابودی بکشد. لذا استرابادی برای مقابله با جریان مارتین لوتر و حفظ تشیع مکتب اخباری را بوجود آورد.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.