حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

شنبه, ۱ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Saturday, 20 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
عفت در اخلاق اسلامی و تبیین ارتباط آن با قوای اربعه نفس
استاد راهنما
حجت الاسلام علوی لاجوردی
پژوهشگر
علی صدرا مافی
طلبه سال  1401-1400
مدرسه علمیه بقیه الله عجل الله فرجه الشریف قم
t 
چکیده
در اخلاق اسلامی می خوانیم نفس دارای چهار قوه اصلی می باشد که سایر قوای انسان نیز تحت فرماندهی این چهارقوه می باشند. هر گاه این چهار قوه در حال اعتدال باشند انسان می توانند نفس خود را به کمال برساند.
یکی از قوه ها قوه شهویه است که انسان را به سوی منافع و مشتهیات می کشاند.
هر گاه این قوه به حد اعتدال برسد و عقل بر آن غالب شود حالتی در نفس پدید می آید به نام عفت. عفت همان حد اعتدال یافته قوه شهویه است که انسان را از مشتهیات قبیح و مضر باز می دارد. 
حیا محصول عقل است و عقل به واسطه حیا بر قوه شهویه تسلط میابد. و آن به این صورت است که انسان به واسطه حیا ترس و خجالت دارد از اینکه مورد ذم و شماتت خداوند و مومنین قرار بگیرد و به همین جهت از مشتهیات قبیح و مضر خود دست کشیده و عفت می ورزد.
فهرست مطالب
چکیده 3
مقدمه 6
فصل اول: کلیات تحقیق 7
گفتار اول: مباحث مقدماتی 7
تبیین موضوع: 7
اهمیت و ضرورت تحقیق: 8
پیشینه تحقیق: 8
کتاب ها 8
مقالات 9
روش تحقیق: 10
سؤالات تحقیق: 10
گفتار دوم:  مفهوم شناسی 11
الف) معنای لغوی: 11
ب) معنای اصطلاحی: 13
فصل دوم 14
باب اول: کلیات: 14
باب دوم: قرآن: 20
باب سوم: روایات عفت و حیاء: 24
روایات باب عفت: 24
روایات باب حیاء: 28
فصل سوم 31
باب اول: مقایسه عفت و تعریف علم اخلاق : 31
باب دوم: عفت ارزش اصلی، غیر یا جایگزینی 33
باب سوم: مقایسه عفت و مکاتب غیر واقع گرا: 34
باب چهارم: مقایسه عفت و مکاتب واقع گرا اثبات پذیر و اثبات ناپذیر 35
باب پنجم: مقایسه عفت با کمال گرایی 37
جمع بندی و نتیجه گیری: 38
كتابنامه 39
مقدمه
در این دنیای بی مقدار که هر چیزی برای خود زرق و برقی مهیا ساخته، انسان را مشغول به خود می سازد و از سویی به سویی می کشد و حتی در همین دنیای ماده بدون فرض ما ورای آن، هیاهوی چهار عنصر متلاطم و پر تنش آب و آتش ، باد و خاک انسان و زندگی او را به چالش می کشد، بشر راه چاره ای ندارد جز اینکه در این عمر محدود، خود را از شر این کش مکش ها تا حد امکان در امان دارد، از کنار این هیاهو ها بگذرد و به هیچ سمتی منحرف نگردد تا آن که در نهایت خود را به ساحل امن ابدی خود در جوار حضرت حق با معیت مومنین برساند. فی جوارک مع المومنین …
و این ممکن نیست جز آن که در انسان حالتی پدید آید تا قوای خود را حفظ کند و ایشان را هدر ندهد و از هر یک از این قوا برای رسیدن به سر مقصدکه همان ساحل امن است، به درستی بهره گیرد.
این حالت همان حالت اعتدال و حد تعادل است. متولی برقراری حد اعتدال در روح و نفس انسان علم اخلاق است چنانچه متولی برقراری اعتدال در جسم انسان علم حفظ الصحه است.
بر مبنای حکمت و اخلاق اسلامی تمام قوای روح انسان از چهار قوه اصلی نشات می گیرند. اعتدال در این قوای چهار گانه به اعتدال در سایر قوای نفس می انجامد و بالعکس هر گونه افراط و تفریط در در این قوا سایر قوای نفس را دچار تزلزل و فساد می کند.
اما یکی از مهترین قوایی که بر اساس منابع اسلامی و گزارشات تجارب بزرگان می تواند به انسان در رسیدن به مقصود کمک شایانی نموده و ایجاد خلل در آن او را با چالش ها و مشکلات فروان رو به رو خواهد ساخت، عفت و حیاء می باشد.
در مقاله پیش رو با تبیین رابطه عفت و حیاء با قوای چهار گانه سعی در معرفی بیشتر این قوه رحمانی داشته و راه کار های تقویت و بهره گیری بیشتر از آن را بیان خواهیم نمود.
فصل اول: کلیات تحقیق
گفتار اول: مباحث مقدماتی
تبیین موضوع:
عفت و حیا را می توان یک صفت برجسته رحمانی در نفس انسان دانست که در قرآن و راوایات به اشکال مختلف بر آن تاکید بسیار شده است. تا جایی که این صفت در بعضی از روایات در کنار عقل و همراه آن ذکر شده است. 
در این مقاله سعی شده است ماهیت عفت و حیاء وو ارتباط آن با قوای اربعه که از مسلمات اخلاق اسلامی است، مورد بررسی و شناخت بیشتر قرار گیرد.
اهمیت و ضرورت تحقیق:
در نگاه اسلامی آنچه اصالت دارد روح و سلامت آن در مقابل جسم و مادیات است. در منابع اسلامی دنیا به عروسی پر جاذبه برای به دام انداختن انسان تشبیه شده و انسان نیز همواره در این خطر قرار دارد که در خدعه دنیا و اهل آن گرفتار شود و از اصل جا بماند. حال اگر قوه و حالتی در انسان وجود داشته باشد تا او را از پیگیری شهوات و لذات بلکه حتی از توجه به ایشان باز بدارد آن قوه و حالت بس برای انسان ارزشمند و پر اهمیت خواهد بود تا بتواند با بهره گیری از آن روح سالم از این دنیا به در ببرد.
پیشینه تحقیق:
کتاب ها
1. کتاب حیا 
ناشر حدیث راه عشق
نویسنده امیرحسین بانکی پور فرد
2. کتاب مرواريد عفاف (كاوشي در حيا، غيرت و حجاب )
ناشر و تهيه كننده: مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما
نويسنده : سيدحسين اسحاقي
3. معناشناسي عفاف در قرآن و حديث
پديدآور : پريوند، فريده
ناشر : مجهول
4. کتاب غنچه هاي شرم (نگاهي نو به مفهوم حيا)
پدیدآورنده :عباس پسندیده
ناشر :موسسه علمي فرهنگي دارالحديث
5. کتاب عفت كلام در قرآن
نویسنده: ایرج علی محمدی
ناشر و تهيه كننده: مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما
مقالات
1. روش مفهوم شناسی موضوعات اخلاقی و کاربست آن در مفهوم حیا
نویسنده:پسندیده عباس
نشریه:اخلاق وحیانی
2. خاستگاه، عوامل و آثار شرم و حیا در نگاه قرآن و حدیث
نویسنده: خادم پیر علی
نشریه: بصیرت و تربیت اسلامی
3. عفاف
نویسنده: صنایع محمد
نشریه: راه رشد
روش تحقیق:
در این تحقیق روش ما به این گونه است که به کتاب های منبع و مهم اخلاق اسلامی مراجعه نموده با نقل خلاصه و عصاره محتوای آن ها ، به تبیین نظر مصنف و سپس به مقدار مختصری ، تحلیل و نقد خود را نسبت به نظر ایشان در حد انصاف بیان می داریم.
سؤالات تحقیق:
سوالات اصلی:
عفت و یا حیا چیست و با با تقسیم قوای اساسی نفس به قوای اربعه چه ارتباطی دارد؟
آیا عفت مستقیما با یکی از قوای اربعه در ارتباط است ؟ یعنی حالت اعتدال یکی از این قوا را عفت می نامند؟
سوالات فرعی: 
آیا میان حیا و عفت تفاوت زیادی وجود دارد؟
آیا خود حیا و یا عفت نیز دارای حد اعتدال ، افراط و تفریط هستند؟
اجملا روایات اسلامی درباره این صفت نیک چه بیاناتی دارند؟
گفتار دوم:  مفهوم شناسی
الف) معنای لغوی:
معنای عفت در بعضی کتب لغت به شرح زیر آمده است:
التحقيق في كلمات القرآن 
عفّ : اصلان صحيحان : أحدهما الكفّ عن القبيح و الآخر دال على قلة شيء فالاول العفة : الكف عما لا ينبغي. و رجل عف و عفيف
عفّ داران دو اصل صحیح است ، یکی از آن آن بازداشتن خویش از امر قبیح است و دیگری دلالت بر قلت و کم بودن شیء می کند. پس اولی را عفت می گویند. یعنی بازداشتن از آنچه که سزاوار نباشد. 
كتاب العين 
العفة : الكف عما لا يحل
عفت یعنی خودداری از آنچه که حلال نباشد.
مصباح المنير
عفّ: عن الشيء … امتنع عنه فهو عفيف
عفاف ورزید از چیزی یعنی از آن امتناع و خودداری کرد پس او عفیف است.
التحقيق في كلمات القرآن 
حيي
حيّ: اصلان ، أحدهما خلاف الموت و الآخر الاستحياء الذى هو ضد الوقاحة
حیی دارای دو اصل است، یکی از آن دو ضد و خلاف موت یا همان مرگ است (حیات) و دیگری همان حیاء کردن است که ضد و مخالف معنای وقاحت است.
مجمع البحرين ج ١ ص ١١٣
(حيا)
قوله: إن الله لا يستحيي أن يضرب … الآيه
قال المفسر : الحياة تغيّر و انكسار يعتري الإنسان من تخوف ما يعاب به و يذمّ.
درباره قول خداوند در قرآن کریم که می فرماید: همانا خداوند حیا نمی کند از اینکه مثل بزند. مفسر گفته است حیا همان تغییر حالت و شکستگی است که در انسان رخ می دهد به سبب ترس از آنچه بد دانسته شده و ذم می شود.
المصباح المنير 
و (حيي) منه حياء بالفتح و المدّ فهو (حييّ) علي فعيل و (استحيا) منه و هو الانقباض و الانزواء
حیا کرد از او پس از با حیاست به معنای حیا ورزیدن است و آن همان جمع کردن خود و دوری نمودن است (از آنچه قبیح دانسته شود.)
ب) معنای اصطلاحی:
با بررسی و در نظر گرفتن ارتباط عفت و حیا با قوای اربعه معنای دقیق تر و مناسب تری به دست خواهد آمد با این وجود با بررسی لسان عرف ، لغت و اصطلاح اهل اخلاق عفت یعنی قوه ای که انسان را از آنچه به آن میل و شهوت دارد باز دارد و اگر این کف نفس به جهت ترس و خجالت ناشی از قبح آن چیز باشد به آن حیا نیز گفته می شود.
فصل دوم
باب اول: کلیات:
تعریف کلی قوای سه گانه:
جایگاه موضوع شما در قوای سه گانه:
نفس داراي قواي چهار گانه شهويه، غضبيه، واهمه و عاقله است که هر يک تأمين بخشي از نيازهاي انسان را بر عهده دارند. صدر المتالهین می‌گوید:  اگر چه به نظر ما وهم غیر از قوای دیگر است ولی ذاتی مغایر با عقل ندارد.  به همین جهت ادراکاتی که به واهمه نسبت داده می‌شوند در واقع همان ادراکات عقلی‌اند که بواسطه اضافه شدن به یک مصداق جزئی، کلیت خود را از دست داده‌اند. مثلا ما مفهوم کلی عداوت و محبت را توسط عاقله درک می‌کنیم و سپس قیدی به آن افزوده مفاهیمی نظیر “عداوت زید” و “محبت عمرو” را که مفاهیمی خاص و مقید هستند بدست می‌آوریم. پس قوه واهمه همان قوه عاقله است که مدرکات خود را به صورت مقید درک می‌کند. به تعبیر فلاسفه وهم عقل ساقط است، یعنی قوه واهمه مرتبه پایین از عقل است. همه ي قواي بشري براي حکمت و غرض و هدفي آفريده شده اند و هر کدام سهم بسزايي براي رساندن انسان به کمال مطلوبش دارند؛ آن چه مهم است جهت دادن و تربيت کردن و شکوفا نمودن اين قواست، به گونه اي که هر کدام نقش خود را به شکل بايسته و شايسته در ترقي و تعالي انسان ايفا کنند. در زير به تعريف و نيز بيان حالت اعتدال و افراط و تفريط هر يک از اين قوا مي پردازيم.
ﺷﺎﻥ ﻗﻮﻩ ﻋﻘﻠﻴﻪ و ﻭﻫﻤﻴﻪ:
ﺍﺩﺭﺍﻙ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﻴﻜﻦ قوه عقلیه ﺍﺩﺭﺍﻙ ﻛﻠﻴﺎﺕ می‌کند ﻭ قوه وهمیه ﺗﺼﻮﺭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ. ﻭ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻓﻌﻠﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺟﺰﺋﻴﻪ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﺒﺪﺍ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﺑﺪﻥ ﺩﺭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕِ ﺍﻓﻌﺎﻝ از ناحیه ﻗﻮﻩ ﻭﻫﻤﻴﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ «ﻋﻘﻞ ﻋﻤﻠﻰ» ﻭ «ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻣﻠﻪ» ﻣﻰ ﻧﺎﻣﻨﺪ ، ﻭ قوه عقلیه ﺭﺍ «ﻋﻘﻞ ﻧﻈﺮﻯ» ﻭ «ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻗﻠﻪ». 
قوه شهويه در حقيقت، اين قوه، عهده دار جلب منافع براي انسان است که به آن نفس بهيمي نيز گفته مي شود و مبدأ امور شهواني است و اشتياق لذت بردن از خوردني ها و آشاميدني ها و امور جنسي را دارد. 
فايده ي اين قوه، حفظ و ادامه حيات بدن است که وسيله ي تحصيل کمال براي نفس است و در صورتي که به درستي از اين قوه استفاده شود و افراط و تفريط در آن صورت نگيرد، فضيلتي به نام عفّت از آن به وجود مي آيد که به تعبير فيلسوفان و عالمان اخلاقي، يکي از چهار جنس فضيلت شمرده مي شود. 
وظيفه و مسئوليت اين قوه، دفع ضرر از انسان است و به اعتباري، به آن نفس سَبُعي نيز مي گويند که مبدأ غضب و دليري و اقدام بر اعمال و شوق تسلّط و تصرّف، برتري و رسيدن به جاه بيش تر است. فايده ي اين قوه اين است که زياده روي، تندي قواي شهوي و شيطاني را در هم مي شکند و در صورتي که در جاي خود از آن استفاده گردد و افراط و تفريطي در آن صورت نپذيرد، فضيلت شجاعت از آن پديد مي آيد و اگر به شکل افراط و زياده روي مورد بهره برداري قرار گيرد رذيلت تهوّر و درنده خويي از آن به وجود مي آيد و اگر هيچ کارکردي نداشته باشد و در آن تفريط شود، رذيلت «جبن» از آن پديد مي آيد. 
در کتاب معراج السعاده درباره اخلاقیات حمیده برآمده از اعتدال این چهاره قوه چنین آمده است:
پس اگر قوه عاقله بر سایر قوا غالب شود، و همه را مقهور و مطیع خود گرداند، البته تصرف و افعال جمیع قوا بر وجه صلاح و صواب خواهد بود، و انتظام در امر مملکت نفس و نشاه انسانیت حاصل خواهد گردید. و از برای هر یک از قوا، تهذیب و پاکیزگی به هم خواهد رسید. و هر یک را فضیلتی که مخصوص به آن است حاصل خواهد شد.
پس، از تهذیب و پاکیزگی قوه عاقله، صفت «حکمت» حاصل می شود، و از تهذیب قوه عامله، ملکه «عدالت» ظاهر می گردد، و از تهذیب غضبیه، صفت «شجاعت» به هم می رسد، و از تهذیب شهویه، خلق «عفت» پیدا می شود. و این چهار صفت، اجناس اخلاق فاضله اند، و سایر صفات حسنه مندرج در تحت این چهار، یعنی: از این چهارصفت ناشی می شوند، و این چهار صفت مصدرهستند. همچنان که: «حکمت» ، مصدر «فطنت» «فراست» ،حسن تدبیر و توحید و امثال آن می شود، و «شجاعت» ، منشا صبر، علو همت، حلم، و قار و نحو اینها می گردد، و «عفت» ، سبب سخاوت، حیا، امانت، گشاده رویی و مانند اینها می شود.
از آنچه که در کتاب معراج آمده است می توان فهمید در صورت ایجاد در اعتدال در قوه شهویه که یکی از چهار قوای اصلی نفس انسان است. ملکه و توانایی یا به عبارت دیگر اخلاق فاضله به نام عفت در انسان پدید خواهد آمد که انسان از تمنا و جلب خواسته های غیر معقول و غیر مشروع و غیر اخلاقی باز می دارد.
آنچه در ادامه مصنف بیان می دارد آن است که پس از پیدایش عفت در شخص ، صفت حیا نیز می تواند از آثار آن باشد.
اما آنچه به نظر پژوهنده می رسد آن است که نتیجه و اثر حیا در شخص کف نفس است نسبت به امیال و اگر این کف نفس یا همان عفت در شخص وجود داشته باشد چه نیازی است به وجود خلق دیگری که برای انسان شرم ایجاد نماید؟
آنچه به نظر نگارنده می رسد آن است که حیا محصول بینشی عمیق ومنصفانه نسبت به جایگاه خالق و مخلوق ، رازق و مرزوق است که انسان را وا می دارد بر اینکه از آنچه سبب شماتت و ذم جایگاه او از جانب شخص عالی می شود را از خود دور نماید و بدین سان قوه شهویه مهذب گشته و عفیف می شود.
گرچه ممکن است حیا را به آن حال شرم و ترس از ذم معنا نکنیم بلکه آن را به نتیجه آن ترس که همان کف نفس و خود نگهداریست معنا نماییم که به نظر می رسد شامل همان معنای عفاف خواهد بود به همراه اشاره ای به ریشه و مبدا آن و در هر صورت نمی تواند از آثار عفاف در نظر گرفته شود.
الا اینکه عفاف و قوه معتدله شهویه را صرفا امری بالقوه در نظر بگیریم که اگر در مقام عمل نمود پیدا کرد به آن حیا گفته شود که در این صورت حیا از آثار عفت خواهد بود که این امری بس بعید به نظر می رسد. چرا که اولا لفظ حیا بیشتر بر حال نفس اطلاق می شود تا عمل شخص و نیز اینکه عفت توان و قوه ای است که لزوما می تواند در عمل شخص نمود یابد و جدا کردن آن از فعلیت امری بیهوده است.
فیض کاشانی در مورد وصف حمیده حیا چنین می نویسد:
حیا خلقی کریم است که در ابتدای کودکی برای افراد 
باب دوم: قرآن:
عبارات قرآنی متعددی با به کار گیری ریشه های عفاف و حیاء وجود دارند. همچنین اگر به معنای عفت نظر داشته باشیم آیات بیشتری نیز هستند که به معنا و مفهوم عفت ورزیدن پرداخته اند. در ذیل به برخی نمونه ها اشاره خواهیم کرد:
عفاف در شهوت
«وَ لْیَستَعْفِفِ الَّذِینَ لا یجِدُونَ نِکاحاً حَتی یُغْنِیهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ…»  ؛ و آنها که امکان ازدواج و (ارضای شهوت) ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنانرا به فضلش بی نیاز سازد.
«. . . یَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ أغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّف»  ؛ (مهاجران فقیری). . . که از شدّت عفّت و خویشتن داری، افراد ناآگاه، آنها را ثروتمند می دانند.
«قُل لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصرِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِک أَزْکی لَهُم إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصنَعُونَ»  ؛ به مؤمنان بگو چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان ) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه تر است، خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.
در آیه فوق عبارت هایی با ریشه عفت یا حیا به کار برده نشده است لکن حفظ فروج و غض بصر اشاره به مفهوم عفت دارد.
برخی از آیات حیا را در رابطه به خدا به کار برده اند.
إن الله لا يستحيي أن يضرب …  
در تفسیر مجمع البیان چنین آمده است:
واژه «استحیاء» به معناى «حیا کردن» درمورد کارهاى زشت و ناپسندى بکار مى رود که انسان خردمند از ارتکاب آنها احساس شرمسارى مى کند، آنها را براى خود مایه عیب و عار مى داند، و انجام دهنده آنها را درخور نکوهش مى بیند.
قرآن دربرابر بهانه جویانى که مثال زدن به جانداران خرد و کوچک را زشت مى پنداشتند، هشدار مى دهد که این کار براى تبیین حقایق و ترسیم روشن مفاهیم است و هیچ زشتى و ناپسندى در آن نیست. 
عدّه اى نیز «لایستحیى» را به معناى «لایخشى» گرفته اند؛ و نمونه آورده اند که این دو واژه در قرآن به یک معنا آمده اند، نظیر این آیه شریفه: «… وَ تَخْشَى النّاسَ وَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشاهُ…»(91) (… از مردم حیا مى کنى، درحالیکه خدا سزاوارتر است که از او حیا کنى…). 
یادآور مى شود که «استحیاء» در لغت به معناى سرباززدن از کارى بخاطر ترس از آن است، مبادا که زشت و ناپسند باشد. 
فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ… 
پس یکی از آن دو (زن) نزد او آمد در حالی که بر هیئت استحیا قدم می زد.
در تفسیر المیزان در اینباره چنین آمده است:
ضمیر در ((احدیهما : یکى از آندو(( به کلمه ((امراءتین (( بر مى گردد، و اگر کلمه ((استحیاء(( را نکره ، – بدون الف و لام – آورد، براى رساندن عظمت آن حالت است ، و مراد از اینکه راه رفتنش بر ((استحیاء(( بوده ، این است که : عفت و نجابت از طرز راه رفتنش ‌ پیدا بود. 
باب سوم: روایات عفت و حیاء:
روایات باب عفت:
روایاتی که مستقیما از عفت نام برده اند:
 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ  أَبِيهِ عَنْ  حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ  حَرِيزٍ عَنْ  زُرَارَةَ عَنْ  أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَا عُبِدَ اَللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ . 
امام باقر عليه السّلام فرمود: خدا بچيزى بهتر از عفت شكم و فرج عبادت نشده است.
 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ  أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ  مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ  حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ  أَبِيهِ قَالَ قَالَ  أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ :  إِنَّ أَفْضَلَ اَلْعِبَادَةِ عِفَّةُ اَلْبَطْنِ وَ اَلْفَرْجِ . 
و فرمود: بهترين عبادت عفت شكم و فرج است.
 عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ  سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ  جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنْ  عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ اَلْقَدَّاحِ عَنْ  أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ  أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ: أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ اَلْعَفَافُ . 
امام صادق عليه السّلام فرمايد: امير المؤمنين صلوات اللّٰه عليه ميفرمود: بهترين عبادت عفت است.
 عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ  أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ  أَبِيهِ عَنِ  اَلنَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ  يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْحَلَبِيِّ  عَنْ  مُعَلًّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ  أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنِّي ضَعِيفُ اَلْعَمَلِ قَلِيلُ اَلصِّيَامِ وَ لَكِنِّي أَرْجُو أَنْ لاَ آكُلَ إِلاَّ حَلاَلاً قَالَ فَقَالَ لَهُ أَيُّ اَلاِجْتِهَادِ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ . 
مردى بامام باقر عليه السّلام عرض كرد: من عملم ضعيف و روزه‌ام اندك است، ولى اميدوارم جز حلال نخورم، امام فرمود: چه كوششى از عفت شكم و فرج بهتر است.
أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيُّ عَنْ  مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ عَنْ  بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ  مَيْمُونٍ اَلْقَدَّاحِ قَالَ سَمِعْتُ  أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ . 
ميمون قداح گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود: هيچ عبادتى بهتر از عفت شكم و فرج نيست.
 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ  أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ  عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ عَنْ  سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ  مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ  أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اَللَّهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ. 
امام باقر عليه السّلام فرمود: هيچ عبادتى نزد خدا بهتر از عفت شكم و فرج نيست.
چنانچه سابق بیان شد عفت در مقام بازداشت نفس از مشتهیات و بخشی از معاصی را شامل می شود بنابر این روایات باب اجتناب از معاصی اعم از عفت می باشند.
روایات بازدارنده از مشتهیات نفسانی که با معنا و مفهوم بر لزوم عفاف دلالت می کنند:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ  أَبِيهِ عَنِ  اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ  اَلسَّكُونِيِّ عَنْ  أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ  رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :  أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِي اَلنَّارَ اَلْأَجْوَفَانِ اَلْبَطْنُ وَ اَلْفَرْجُ . 
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: بيشتر چيزى كه امتم را بدوزخ در آرد، دو ميان خالى است، يعنى شكم و فرج.
 وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ  رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :  ثَلاَثٌ أَخَافُهُنَّ عَلَى  أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي اَلضَّلاَلَةُ بَعْدَ اَلْمَعْرِفَةِ وَ مَضَلاَّتُ اَلْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ اَلْبَطْنِ وَ اَلْفَرْجِ. 
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: پس از خود بر امتم از سه چيز ميترسم: گمراهى بعد از معرفت و فتنه‌هاى گمراه‌كننده و شهوت شكم و فرج.
روایات باب حیاء:
روایات مدح حیاء:
 عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ  سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ  اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ  عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ  أَبِي عُبَيْدَةَ اَلْحَذَّاءِ عَنْ  أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْحَيَاءُ مِنَ اَلْإِيمَانِ وَ اَلْإِيمَانُ فِي  اَلْجَنَّةِ  . 
امام صادق عليه السّلام فرمود: حيا از ايمان و ايمان در بهشت است (پس شخص با حيا در بهشت است).
 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ  أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ  مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ  اِبْنِ مُسْكَانَ عَنِ  اَلْحَسَنِ اَلصَّيْقَلِ قَالَ قَالَ  أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اَلْحَيَاءُ وَ اَلْعَفَافُ وَ اَلْعِيُّ أَعْنِي عِيَّ اَللِّسَانِ لاَ عِيَّ اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْإِيمَانِ . 
امام صادق عليه السّلام فرمود: حيا و پاكدامنى و كند زبانى – نه كند دلى – از ايمان باشند.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ  أَبِيهِ عَنْ  عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ  يَحْيَى أَخِي دَارِمٍ عَنْ  مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ  أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْحَيَاءُ وَ اَلْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ . 
امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام فرمود: حيا و ايمان در يك رشته و همدوشند، و چون يكى از آن دو رفت، ديگرى هم در پى آن رود.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ  سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ  مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنِ  اَلْفَضْلِ بْنِ كَثِيرٍ  عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ  أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:  لاَ إِيمَانَ لِمَنْ لاَ حَيَاءَ لَهُ . 
امام صادق عليه السّلام فرمود: ايمان ندارد كسى كه حيا ندارد.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ  أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ  بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ  اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ  عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ  عَلِيِّ بْنِ أَبِي عَلِيٍّ اَللَّهَبِيِّ عَنْ  أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ  رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :  أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ وَ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً بَدَّلَهَا اَللَّهُ حَسَنَاتٍ اَلصِّدْقُ وَ اَلْحَيَاءُ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ وَ اَلشُّكْرُ. 
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كه چهار خصلت داشته باشد و از سر تا پا غرق گناهان باشد، خدا آنها را بحسنات تبديل كند: راستگوئى و حيا و خوش‌خلقى و سپاسگزارى.
تقسیم حیا به حیا ممدوح و مذموم:
حیاء در معنای حقیقی آن صرفا شامل حیای ممدوح می باشد. لکن گاهی به طور مجازی و با در نظر گرفتن مشابهت ، حیا را در معنای اعم به کار می برند که شامل ترس و خجالت بیجا نیز می شود. 
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ  أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ  بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ قَالَ  رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :  اَلْحَيَاءُ حَيَاءَانِ حَيَاءُ عَقْلٍ وَ حَيَاءُ حُمْقٍ فَحَيَاءُ اَلْعَقْلِ هُوَ اَلْعِلْمُ وَ حَيَاءُ اَلْحُمْقِ هُوَ اَلْجَهْلُ. 
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: حيا دو گونه است: حياء عقل و حياء حماقت، حياء عقل علم است و حياء حماقت نادانى.
اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ  مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلنَّهْدِيِّ عَنْ  مُصْعَبِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ  اَلْعَوَّامِ بْنِ اَلزُّبَيْرِ عَنْ  أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُهُ . 
امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس كم رو باشد، كم دانش است. (زيرا از پرسيدن شرم ميكند و مشكلات علميش حل نميشود). 
فصل سوم
بررسی موضوع شما در فلسفه اخلاق:
باب اول: مقایسه عفت و تعریف علم اخلاق :
اخلاق در لغت جمع خُلق و خُلُق است و به صفات پایدار نفسانی اطلاق می شود  البته آن صفاتی که صاحب آن قابل ستایش ویا نکوهش باشد اما این وازه در اصطلاح، معانی دیگری نیز دارد، که به آنها اشاره میکنیم:
1. صفات نفسانی قابل تحسین و تقبیح ، اعم از پایدار و ناپایدار (چه ملکه شده باشد چه نشده باشد): طبق این معنا اگر شخصی در جایی صبر ورزید گرچه صبر در او به صورت ملکه در نیامده باشد، صبر او یک ویژگی اخلاقی است.
2. صفات و کار های قابل تحسین وتقبیح: این معنا از معنای قبل عام تر است و نه تنها شامل صفات نفسانی غیر پایدار می شود بلکه شامل کار هایی که انجام می دهیم نیز می شود و این به این معنا کار شخص را نیز جزء اخلاق وی می شمارند.
3. صفات و کار های شایسته: اخلاق در این معنا از معنای قبلی خاص تر است شامل صفات و کار ناپسند نمی شود و به این معناست که ستمگری و خیانت در امانت را غیر اخلاقی میشمارند. 
اگر ما بخواهیم در علم اخلاق انسان ها را به سوی ارزش ها و باید ها رهنمون سازیم باید در مورد هر آنچه شایسته ارزشگزاری و ضرورت است سخن بگوییم و به همین جهت از نظر ما علم اخلاق به اخلاق به معنای اصطلاحی دوم می پردازد یعنی همه صفات پایدار و ناپایدار نفسانی و کارهایی که این قابلیت را داشته باشند.
مطابق تعریف ما عفاف یا حیاء به عنوان وصفی شایسته و ارزشمند و دارای ضرورت بالقیاس است و از آنجایی که عفت یک نوع عمل سلبی است هر گاه این عمل به صورت کف نفس از قبائح در خارج صورت پذیرد آن نیز یک عمل شایسته اخلاقی خواهد بود.
باب دوم: عفت ارزش اصلی، غیر یا جایگزینی
چنانچه دانستیم که عفت و حیا به اصطلاح خاص خود وصف حمیده ای هستند که عقل به ایشان حکم می کند و دارای جایگاه خاص می باشند. بنابر این اگر جایگاه و موقعیتی مورد نظر به نحوی باشد که خودداری ، ترس و پرهیز در آن مناسب نباشد ما آن را به اصطلاح درست حیا و عفت نمی دانیم گرچه در زبان عرف و مسامحه آن را حیای مذموم گویند.
در حیای مذموم ارزش مهمتر و اولویت بالاتری وجود دارد که دارای ارزش جایگزینی نسبت به حیا می باشند و به همین جهت این حیا دارای ارزش جایگزینی نیست و مذموم است. درحالی که حیای مذموم اصلا در تعریف عفت و حیای مقصود ما نمی گنجد.
همچنین با توجه به مبنای ما در فلسفه اخلاق کمال تنها چیزی است که دارای ارزش ذاتی است و عفت از آن جهت که به کمال می انجامد دارای ارزش غیری میباشد.
باب سوم: مقایسه عفت و مکاتب غیر واقع گرا:
غیر واقع گرایان ارزش اخلاقی به دستور ، سلیقه فرد یا خواست جمع وابسته می دانند. در واقع، دسته ای از ایشان مطلوب اخلاقی را چیزی می دانند که کسی از دیگران طلب نمایند و برخی، آن را چیزی می دانند که هر فرد با سلیقه شخصی اش طلب می کندو و گروهی دیگر آن را مطلوب و خواسته جمع می دانند. 
در تعریف ما (واقع گرایان) عفت به معنای پرهیز از قبائح است که خود دارای ارزش واقعی هستند. یعنی بازداشتن نفس از چیزی که واقعا دارای قبح است. و این بدان معناست که ما یه عبارت ارزشی اخلاقی را در نفس عفت و حیا دخیل می دانیم که خود این ارزش اخلاقی به تبع ارزش واقعی است. 
اگر بخواهیم همین تعریف را در مکاتب غیر واقع گرایی بازسازی کنیم می شود بازداشتن نفس از چیزی که آن چیز به واسطه یکی از مکاتب غیر واقع گرا (دستور، سلیقه و خواست جمع) بد دانسته شده است.
برای مثال حیا در سلیقه گرایی یعنی پرهیز از چیز هایی که ملائم نفس ما نیست. 
در این صورت عمل به حیا در سلیقه گرایی مساوی است با غوطه ور شدن در هر آنچیزی که ملائم شهوات و نفس ماست و پرهیز از هر آنچه با نفس ما سازگار نباشد.
و در نتیجه و در عمل کاملا با حیا در مکتب های واقع گرایانه متفاوت است.
باب چهارم: مقایسه عفت و مکاتب واقع گرا اثبات پذیر و اثبات ناپذیر
مکاتب واقع گرا خود به دو دسته تقسیم می شوند.
گاهی آن حقیقت واقعی که اخلاق را با آن می سنجیم امری مرتبط یا سایر گزاره های واقعی و حقیقت های دیگر می باشد و این امکان وجود دارد که از طریق سایر واقعیت ها و گزاره های «هست و نیست» به آن دستیابی پیدا کرد و وجود آن را اثبات نمود. در این صورت ارزش ما یک امر واقعی قابل اثبات خواهد بود. ولی از نظر برخی آن حقیقت واقعی که اخلاق با آن سنجیده می شود منقطع و بدون ارتباط اثبات پذیر با سایر حقایق است و یا به صورت بدیهی و یا با استفاده از بدیهیات سابق و یا از طریق شهود درک می شود. با این نگاه ارزش های اخلاقی واقعی غیر اثبات پذیر خواهد بود.
از نگاه مکتب واقع گرایی اثبات نا پذیر کانت باید دید اگر آن گزاره اخلاقی را می توان به عنوان یک قانون عام طبیعی بدون مفسده در نظر گرفت یا نه؟ اگر بتواند به عنوان یک قانون عام طبیعی در نظر گرفته شود یک امر ارزشمند و خوب و در غیر این صورت یک امر بد خواهد بود.
عفت و حیا از آن جایی که پرهیز از قبائح هستند و پرهیز از قبائح را می تواند به عنوان یک قانون عام در طبیعت در نظر گرفت یک امر ارزشمند اخلاقی در این مکتب می تواند باشد.
اما مکاتب واقع گرای اثبات پذیر اخلاقی بسیاری وجود دارند از جمله لذت گرایی ، عاطفه گرایی ، سود گرایی و دنیا گریزی و هماهنگی عقلانی که بررسی تک به تک آنها بر عهده فلسفه اخلاق می باشد. لکن از آنجایی که از نظر همه مکاتب اخلاقی باید از آنچه در آن مکتب قبیح شمرده می شود پرهیز شود و از آنجایی که خودداری از قبائح در نفس عفت و حیا و موضوع آنها دخیل است می تواند حیا را در همه مکاتب اخلاقی واقع گرا نیز ارزشمند و اخلاقی دانست.
باب پنجم: مقایسه عفت با کمال گرایی
رسیدن به کمال نهایی مطلوب اصلی و ذاتی هر انسان است. اگر بهره بردن از هر لذتی مانع از رسیدن به کمال نهایی انسان باشد آن لذت را بشر نفی می کند. چنانچه لذت بردن از خطرات معتنا به را نفی می کند.
کمال نهایی حالتی است که انسان در بالاترین و شدید ترین حد بهرمندی ، لذت ، قدرت و رضایت طرفینی بین خود و پرودگار قرار میگیرد و در نتیجه اهداف مکاتب خودگرا نیز در بهترین حالت در آن تامین می شود.
در فلسفه ، آنچه با چیزی سازگار است، به طوری که با داشتن آن، وجود آن چیز فزونی میابد، «کمال» آن موجود نامیده می شود .
جمع بندی و نتیجه گیری:
بنابر این تعریف دقیق تر عفت را می توان چنین دانست:
خودداری از امیال و خواهش های نفس که علی رقم سازگاری محدود و لحظه ای با نفس، در برایند زندگی ابدی انسان مانع فزونی وجود و دارای نتایج ناسازگار با نفس خواهد بود.
و حیا نیز یعنی عفت ورزیدن با شرم و ترس نسبت به شماتت و ذمی که خود ناسازگار با نفس و مانع فزونی وجود فرد است.
در نتیجه اگر شرم و ترسی باشد نسبت به شماتت اعداء و جهلا اما منجر به عفت نشود بلکه منجر به از دست دادن یک امر کمالی و مطلوب باشد آن را حماقت و خلاف کمال دانسته اند.
كتابنامه
قرآن کریم
تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن نوشته علامه سید محمد حسین طباطبائی
مجمع البیان فی تفسیر القرآن نوشته ابوعلی فضل بن حسن طبرسی (۴۶۸ق-۵۴۸ق)
اصول کافی از کتب اربعه شیعه نوشته محمد بن یعقوب کلینی
تحف العقول
فلسفه اخلاق نوشته مجتبی مصباح
جامع السعادات نوشته مولا احمد نراقی
محجة البیضاء نوشته فیض کاشانی
دانشنامه های اینترنتی از جمله ویکی فقه و ویکی شیعه.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.