حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 221 نهج البلاغه
 بخش اول
 
موضوع: آیات سجده دار قرآن و خطبه های سجده دار نهج البلاغه+ابن ابی الحدید کدام خطبه را بیش از هزار بار خواند؟! +تفسیر سوره تکاثر در بیان ساقی کوثر+وای بر شما اگر عبرت نگیرید+امروز شما بر قبور دیگران خانه می‌سازید، فردا دیگران بر قبور شما
 
 
 بخش دوم
 
موضوع: شرح حال مردگان+جسم اموات در چه وضعی خواهد بود+اجتماع تنهایی+اگر حقوق همسایه ها رعایت نشود، شهر تبدیل به قبرستان میشود
 
 
 بخش سوم
 
موضوع: شرح حال اموات+تصویری که امیر المومنین از درون قبر منعکس میکنند+توجه به ابدیت، راهکار اصلاح اعمال
 
 
 بخش چهارم
 
موضوع: احوال اغنیاء در هنگام مرگ+سختی ها برای عبرت است،آن را ابدیل به خوشگذرانی نکنید+تبدیل دارو به سم مهلک در لحظات احتضار+خود خوری محتضر برای کارهایی که انجام نداده
 بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه خطبه ۲۲۱ :
از کتاب فیض الاسلام ۲۱۲ :
موضوع : تکاثر و فخر فروشی
شگفتا عده ای چه هدف دوری  انتخاب کردند.
« یا له مَراماً ما اَبعَدَهُ »
ایا این تکاثر ورزی مقصد درستی ست ، کوثر منبع خیر کثیر رها کرده ، تفاخر دنیا را چسبیدند.
– چه زائران غافلی هستید شما، در کنار زیارت اهل قبور هم در غفلت طی میکنید.
« و زَوراً مااَغفَلَهُ »
چقدر خود برتر بینی دارید، این چیزی جز زشتی نیست.
– اینکه تعدادقبور مردگان خود می شمارید تا به آن فخر کنید ، اصلا جای عزت نیست.زشتی وحقارت است.
« و خَطرَاً ما اَفظَعَه»
– عده ای را شمارش میکنید که در بین شما نیستند، ولی برای تفاخر آنهارا در زمرهٔ خود بحساب می آورید.
« لقدِ اسْتَخلوا مِنهم »
– در حالیکه به سراغ مردگان رفتن برای عبرت است.
« اَیٌَ مُدٌَکِر »
قبور مردگان برای عبرت گیری از حال آنهاست ، اما برای شما سبب فخر دنیوی شده.
یک عده از قبایل عرب بر سر اموال ، اولاد و داشته های خود را به رخ کشیده و مایه شرافت خود می دانستند.
تا اینکه به این نتیجه رسیدند در قبرستان قبور طایفهٔ خود را بشمارند.
قبور بیشتر مایه عزت آن فرد میشد.
 بنا بود قبرستان درس عبرت باشد.
– اینقدر ذلیل هستید ، ودلیل عزت و فخر ندارید ، با تعداد مردگان خود از هم برتری می جویید.
« اَفَبمُصارِع ابائِهِم یَفخَرون » 
در خانه مردگان می کوبید ،با اینکه مید انید نیستند ، اما می خواهید بر گردند و کمک حال شما باشند تا فخر بطلبید.
اجساد ویران شده را می خواهید ، در حالیکه هیچگاه نخواهید توانست، انها را  برگردانده وبه کمک خواهی طلب کنید.
« یَرتَجِعونَ منهم اجساداً خَوَت »
آنان در قبر آرمیده و از خود دفاعی ندارند. 
– این مرام شما مرام زشتی ست که اموات را برای مطامع دنیای خود طلب می کنید.
اگراین مردگان موجب عبرت باشند، باید بدانید زندگان هم چند صباح دیگر باتمام دارایی و قدرت خود در زیر این خاکها خواهند آرمید.
 سزاوار است که اموات طایفه و عشیره خود بنگرید و بترسید ، آماده مرگ شوید و با تمام وجود بپذیرید در شما تغییر ایجاد شده ، ریاست ، مال و فرزند را رها کرده به همین مردگان ملحق خواهید شد، این عبرت گیری موجب افتخار است.
– اگر به سبب دیدن اهل قبور ، از گردنکشی، تند خویی ، تکبر دست بردارید، درکنار ذلت ( خضوع ) فرود آیید. عاقلانه تر است.
« اَن یَهبِطوا بهم جنابَ ذلةٕ اَجحیٰ »
اینکه قدرتمندان قبل از شما با آنهمه نیرو و قدرت بدون هیچ مقاومتی سر به زیر خاک برده و منتظر حساب و کتاب خود برزخ را سپری می کنند.براین امر خاضع شوید شرافت و عزت دارد. 
– علت فخر فروشی  به تعدد قبور  از  چشم کو سوی شماست.
« لقد نَظروا الیهِم باَبصارِ العِشوَه »
بصیرت ندارند از قبر فقط تعداد می دانند ،درون قبر چه خبر است را نمیدانند ، حساب و کتاب ، کوتاهی اعمال ، حسرت و پشیمانی را نمی بینند.
– انسانی که فقط ظاهر بین می بیند ، در دریای جهل فرو رفتهاست.
« و ضَربوا منهم فی غَمرةٕ جُهاله »
ظاهر بین، بویی از  ایمان وتقوا نبرده ، حتی اگر عالم باشد، چون حقیقت امر را نفهمید.
 – وای بر شماکه دنباله رو مسیر اشتباه آنها باشید، راه جاهلانه آنان را طی کنید.
« و‌ذَهَبُتُم فی اعناقِهِم جُهالا » 
– این زمینی که شما طی کرده قدم می زنید جمجمهٔ اموات زیر پای شماست.
« تَطَؤنَ فی هامِهِم » 
قدم میگذارید برروی جمجمه مردگان خود.
« اَفَلم یَهدِ لَهم کَم اَهلَکنا قَبلَهُم مِنَ القُرونِ یَمشونَ فی مَساکَنَهَم  طه – ۱۳۸ »
آیا هدایت و راهنمایی نشدند ، گذشتگانی که قبل از آنان به هلاکت رسیدند و اکنون در خانه های آنها راه می روند.
– از اجساد همین اموات در زمین گیاهان روییده کشتزار می کنید، برداشت کرده و می خورید.
« و تَستَثبِتونَ فی اَجسادِهِم ‌ » 
زمینهای قبرستانی تغییر کاربری داده به مزرعه و کشت تبدیل می شود.
و شما جهل داشتیداز آنچه مردگان باقی گذاشته بودند.
– حال گذشتگان اینگونه است، روزی هم شما اینگونه خواهید بود.
شما ساکن شدید در خانه هایی که که آنان زندگی کرده و خراب کردند.
« و تَسکُنونَ فیما خَرٌَبوا »
شما خانه نشین خرابهٔ گذشتگانید ولی عبرت نگرفتید.
« و سَکَنتُم فی مساکِنِ الذینَ ظلَموا انفسَهُم و تَبیَنَ لکم کیفَ فَعَلنا بِهِم    ابراهیم – ۴۵ » 
– روزی در از دست دادن عزیز خود گریه . نوحه سرایی می کنید.در همانحال دنیا بر شما گریه میکند.
« انما الاَیام بینَکم و بینَهم بَواکٕ و نَوائحُ علیکم »
بدا به حال شما که نمی فهمید فردا روزی خود در همین موقعیت قرار میگیرید .
پس بفکر خود ، و توشه راه باشید. خود را برای رفتن آماده کنید.چون میهمان بر سر سفرهٔ چیده شده ی خود خواهید بود.
اللهم لا تجعل الدنیا اکبرَ همٌِنا
 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش دوم خطبه ۲۲۱ :
از کتاب فیض الاسلام ۲۱۲ :
موضوع : شرح حال مردگان
به تعبیر ابن ابی الحدید  شنیدن این خطبه ، از جانب ادبا ، شاعران و نویسندگان شایان سجدهٔ واجب است.
– گذشتگان شما پیشگام در مرگ بودند.
« اولئکم سَلفَ غایتِکم » 
سلف شما کسانی بودند که رفتند و شما خلف آنها هم یک روزی خواهید رفت.
– این مرگ یک آبشخوری ست که هر کس باید بدانجا وارد شود.
« و فُراطُ مَناهِلِکم »
تفاوت آنان با شما در اینست پیش تر از شما رفتند و رسیدند.
غیر این دو ویژگی برای مردگان؛  قابلیت تفاخر ندارند.
– مردگان کسانی هستند که صاحبان مجالس باشکوه بودند.
« کانت لهم مَقاوِمُ العِز و حَلَباتُ الفخر »
خود صاحبان مجلس بودند ویا مدعو مجلس ، دارای اسبهای زینتی و فاخر بودند اما مرگ را درک کردند.
– در مقابل ملوکان مردم عادی و رعیت هم به آنجا حرکت داده شدند.
« ملوکاً و سُوَقا »
چه دارای ثروت و چه رعیت ساده ، همه مرگ را خواهند چشید ، در کنار هم هستند و هیچ ویژگی خاصی بر دیگران ندارند.
 – مردگانی که در قبر خزیدند ، تادیروز بر روی زمین تسلط داشتند .
« سلَکوا فی بُطونِ البرزخ سُلِطَتِ الارضُ علیهِم »
امروز زمین و قبر بر آنها مسلط خواهد شد.
زمین گوشت آنها را از بین می برد.
و خون آنان می مکد« شَرِبَت مِن دِمائهِم »
– از بروز حادثه ناگوار و خوشایند ،مردگان شور و یا وحشت بر آنان غالب نمی شود.
«لا یُفزِعُهمُ ورودُ الاَهوال » 
از اهوال ناشناخته هیچ هول و هراسی ندارند.
گرفتاری در مورد اهوال قیامت و برزخ دارند، اما در مورددنیا ی شما هر اتفاقی بیفتد احساس ناراحتی نخواهند کرد.چون از مرحله دنیا وارد مرحله دیگری شدند.
-هیچ اعتنایی به زلزله و باد و طوفان نمی کنند.
« لا یَحلِفون بالرَواجِف »
چون خانه و جسمی در دنیا ندارند که نگران آن باشند. تفاوتی بر آنان ندارد ، از همه چیز انقطاع حاصل شده.
علت ترس ناشی از تاثیر گذاری است.
اگر انسان بجایی برسد که حوادث بر او تاثیر نگذارند، ترسی هم ندارد.
اهل تقوا میداند تا خدا نخواهد حوادث روزگار برای او ضرر نخواهدداشت ، خدا رزاق اوست.و از رویداد ناخوش نگران نمی شود.
 – اموات غایبانی هستند که امید به بازگشت آنها نیست. بر وقایع حاضرند اگر چه حضور جسمانی ندارند.
« غُیباً لایَنتَظرون و شُهوداً لا یَحضُرون »
– مردگان در قبرستان از هم جدا ، در حالیکه روزی جمعی بودند انس و الفت داشتند اما مرگ آنها را دچار جدایی و پراکندگی کرد.
« کانوا جمیعاً فَشَتَتوا و اُلافاً فَتفرقوا »
 – بعد از مدت کوتاهی اخبار مردگان فراموش می شود.
« عَمیَت اَخبارُهم »
بخاطر طولانی شدن روزگار نیست.
« ما عَن طولِ عَهدِهِم »
بخاطر بُعد مسافت و دوری قبرستان نیست.
« لا بُعدُ مَحَلِهِم‌»
–  علت خاموشی اخبار مردگان خداوند کاسه ای بر آنها نوشاند که نطق آنانرا به خاموشی تبدیل کرد.
« سُقوا کاساً بَدَلتَهُم بالنُطقِ خَرَسا»
اگر بخواهند حرف هم بزنند نمی توانند.
بجای شنیدن تبدیل شدند به کری که از اوضاع با خبر نیست.
 – مردگان همسایگانی هستند  که هیچ انسی با هم ندارند، علقه های قبل از مرگ ( اخوت و دوستی ) از هم گسسته می شود.
هریک تنها هستنددر حالیکه در کنار هم خوابیدند.
در اطراف هجرانند ، فراق میکشند اگر چه نزدیک به هم و دوست هم بودند.
« و بِجانبِ الهَجرِ و هم اَخِلاءُ »
– مردگان از دنیا رفتند نه صبحی می شناسند و نه شبی.
هر کدام در شب یا روز کوچ کرده باشد همیشکی ست.
در شب بمیرد صبح جدید براو وارد نمی شود. در صبح بمیرد شبی را قائل نیست و شب جدیدی را نمی بیند.
« اَیُ الجَدیدَینِ ظَعَنوا فیه علیهِم سرمداً »
 اموات وقتی رفتند روح آنها در خانه های جدید اتفاقاتی را مشاهده میکنند ، بسیار شدیدتر از انچیزی که در دنیا می ترسیدند.
« شاهَدوا مِن اَخطارِ دارِهِم اَفظَعَ مما خافوا »
اگر متقی بودند و از قبر و قیامت ترسی داشتند ،وارد آن فضا که می شوند می فهمند ،آنچه که ترس داشتند خیلی کمتر از چیزی ست که وارد بر آن شدند و می بینند.
– حساب و کتاب قیامت را بزرگتر و سنگینتر از آن می بینند که فکر می کردند.
« رَاَوا مِن ایاتِها اَعظَم مما قَدَروا »
در دنیا خیال می کردند ؛ با مصالحه ، چشم پوشی ، التماس ، وعده کار پیش می برند.  اما در ان فضا متفاوت است.
دو هدف بهشت و جهنم برای آنان ادامه پیدا کند تا اینکه برسند به منزلگاه خوف و رجا.« فَکلتَا الغایَتَینِ مُدَت لهم الی مَباءةٕ »
هر انسانی بنا بر اعمال خود در دایره خوف و رجا قرار دارد ، برزخشان در هول و هراس می گذرد.بین نجات و عدم نجات مدت طولانی می شود، تا اینکه به مقصد نهایی رسیده و بعد حساب و کتاب می فهمد باید خوفناک باشد یا خوشنود.
اللهم نعوذ بعفوک من عقابک
 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش سوم خطبه ۲۲۱: 
از کتاب فیض الاسلام  ۲۱۲ :
موضوع :عبرت گرفتن از حال اموات
اگر چه آثار اموات محوشده واز آنها خبری در دست نیست،ولی آنطور نیست که راهی برای آشنایی با دنیای آنان نباشد.
دو راه و دو ابزار دسترسی به احوال مردگان:
/ چشم و گوش جسمانی قادر به خبر گرفتن از آنان نیست ،اما چشمهای نافذ و عبرت پذیر به باطن امور می رسند، از آثار محو شدهٔ مردگان عبرت میگیرند.
/ عقل هم می تواند از سرگذشت آنها عبرت بگیرد.
اموات ابزار  ؛ زبان ؛  برای سخن گفتن ندارند ولی بازبان حال که دروغی در آن راه ندارد ، با واقعیت و حقیقت است تکلم می کنند.
– صورتهای زیبا و شاداب ما بعد از مرگ پژمرده شد.
. جسمهای ناز پروردهٔ ما بخاک افتاد.
– در انتقال به دنیای دیگر لباس فاخر ما به لباس کهنه ( کفن ) تبدیل شد.
– به تنگی عذاب قبر گرفتار شدیم، نه تنها طراوت ما از بین رفت بلکه تنگی و فشار هم بوجود آمد.
– وحشت ، عذاب و سختی را به ارث بردیم.
– فرو ریخت بر ما خانه های ساکت قبر، سنگهای فرسوده قبر ،جسم ما را در بر گرفت.و محو شد تمام محاسن جسم ما.
– درقبور نه تنها محاسن از بین می رود بلکه آن هیبت کلی و ویژگی خاص هر کس از هم می پاشد.
– ماندن ما در خانه های وحشت بسیار  طولانی شد.
– ما در گرفتاری و مشقت هستیم و هیچ امیدی به نجات خود نداریم ، بدترین عذاب است که راه خروج و گشایش نیست.
« و تُنذِرُ یومَ الجَمعِ لا ریبَ فیهِ فریقٌ فیِ الجنةِ و فریقٌ فیِ السَعیر  شورا  -۷ »
ای پیامبر بتو وحی کردیم با این قران مردم را از آن روزی که بدون شک جمع خواهند شد بیم بده ، روزی که گروهی در جنت و گروهی در آتش سوزان دوزخ خواهند بود.
 حالت تمثیل و تشبیه مردگان درون قبر:
– اگر با عقل خود یا پرده ها کنار رود و حال مردگان دیده شود.
چنین خواهید دید احوال آنان را
– در گوش آنان حشرات رسوخ کرده ، طوری که چیزی بنام گوش باقی نمانده.
– چشم آنها به خاک سرمه کشیده می شود، طوری که حدقه از بین رفته و جمجمه باقی مانده.
– سخنورانی بودند در حیات خود ، که گوشت زبان تکه تکه شده و چیزی از زبان باقی نمی ماند.
– ساکن می شود قلبی که در سینه می تپید، کاری از او بر نمی آید
– تمام اعضا و جوارح فاسد شده ، کهنگی و پوسیدگی جدید عارض شده و آنان را زشت و بد منظر کرده ، از فاسد شدن هم در امان نیستند.
 – راه آفت آسان می شود.
رگ حیات قطع شد ،بدن محل رفت و آمد آفات می گردد.
– با آن قدرت و قوت جسم، در برابر کوچکترین حشره تسلیم است.
دستی ندارد که دفع کند ، جانی ندارد که جزع و فزع کند.با فریاد کمک خواهی طلب کند. در برابر هر عذاب و بلایی باید تسلیم باشد. راه مفری نیست.
« و لَم نَجِد مِن کربٕ فرَجا ولا مِن ضیقٕ مُتَسَعا »
– با چشم دل تصور کنی می بینی که قلبها پر درد و سراسر غم فرا گرفته ، و چشمها از خاشاک پر شده ، حال غمناکی دارند.
– برای اموات در هر لحظه ، لحظات سخت و غیر قابل وصف ، حالتی که امکان از بین. رفتن آن حالت وجود ندارد.
چه خبری بالاتر از این ، باید با چشم عبرت بین نگاه کرد.
چه کسی به داد مردگان می رسد جز اعمال خود،
دقیقا فردا روزی هم شما دچار چنین حالتی خواهید شد.
تا زمانی که هستیم ،  اعمال از ما دست بر نمیدارد.
تا چه زمان هستیم ، سرمدی و ابدی که تاریخ انقضا ندارد.
توجه به ابدیت در تربیت انسان بسیار موثر است.
توشه ای جمع کنیم که سالیان مدید از آن سفره بهره می بریم.
باور بر این قضیه است که اعمال را متفاوت می کند.
اللهم نعوذ برحمتک من عذابک

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.