حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 216 نهج البلاغه
 بخش اول
 
موضوع: حقوق متقابل+رابطه حق و وظیفه+بزرگترین حق بین انسانها چیست؟!+هفت اثر رعایت حقوق در جامعه+هفت اثر بی توجهی به حقوق
 
 بخش دوم
 
موضوع: نصیحت و تعاون، وظیفه همگانی+مدح و ثنا گفتن+حضرت حضر مدح گوی علی+نهی امیر المومنین از تملق+هیچ حاکمی خودش را از نصایح مردم بی نیاز نبیند+انتقادات شما بر من سخت نیست+کسی که از شنیدن حرف حق ناراحت شود،چگونه حق را اجرا میکند؟!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه خطبه ۲۱۶ : 
از کتاب فیض الاسلام ۲۰۷ : 
از خطب مهم در مورد حکومتداری و نکات مهمی در باره حقوق حاکم و رعیت دارد و در جریان صفین بیان شده.
– ای بندگان خدا بدانید ، خدا حقی را نسبت شما ، برای من قرار داده و آن حق ولایت امر شما، حکومت و سرپرستی شما ، به عهدهٔ من گذاشته شده.
در مکتب اسلام خلافت و امامت رفراندوم نیست ، دیکتاتوری و کودتا نیست.
بلکه جَعَلَ الله است، بعنوان حاکم حکومت را تعیین میکند، مشروعیت دارد گر چه مردم هم حق دارند.
« جعلَ الله لی علیکم حقً بولایةِ امرِکم »
– اصل اینست که خدا انتخاب کند.
خدا مرا حاکم شما قرار داد، من حقی برشما و شما حقی برمن دارید.
« ولکم علیَ مِنَ الحقِ  مثلُ الذی لی علیکم »
– با این حق دو نوع برخورد می شود.
۱- برخورد در توصیف است.
دیگران نسبت به حق چگونه صحبت می کنند، مقاله می نویسند، خیلی راحت با آب و تاب راجب حق صحبت میکنند.
در وصف هیچ مشکلی نیست هر کسی خود را داعیه دار حق معرفی میکند.
«والحقُ اَوسعُ الاَشیاءِ  فی التَواصُف » 
موضوع گفتگوی دو طرف حق است.هر کدام معیار حق را بسیار زیبا بیان می کنند.
انچه که مشکل ایجاد میکند.
– همین حق را کسی ادای حق نمی کند.انصاف را در مورد حق رعایت نمی کند.
« واَضیَقُها بالتَناصُف » 
در باب کلام همه از حق سخن می گویند.ولی در عمل اینگونه نیست.
حتی دشمن هم در حملات و تجاوز خود داعیه دار حق می شود و در دفاع از حقوق بشر ظلم می کند.
– هیچ حقی بنفع کسی جاری نمی شود مگر در قبال آن وظایفی بر دوش او می گذارد.
« لا یَجریٖ لاَحدٕ الا جَریٰ علیهِ»
مانند کارمندی که مستمری و حقوقی میگیرد در قبال آن وظیفه ای دارد باید درست انجام  بدهد.
– و جاری نمی شود بر ضد کسی مگر نفعی هم برای او دارد.
«  ولا یَجریٖ علیهِ الا جَریٰ لهُ »
در جامعه حاکم حقوقی دارد ، در قبال آن وظایفی هم دارد.
مردم هم حقوقی دارند ، و در قبال آن وظایفی دارند.
حقوق و وظایف دو روی سکه اند.
بمحض حقوق بلافاصله وظایفی تعیین می شود.
وظایف انجام نشود حق هم از بین میرود.
حاکم هم حق دارد ،وظایف خودرا انجام ندهد حق بهم می ریزد.
کاملا بهم مرتبط هستند.
 -خدا بعضی از حقوق را بین مردم واجب کرد ،و یکی از انها حقوقی ست که بین حاکم و  مردم برقرار کرده.
« جعل حقوقه افتَرَضَها لبعضِ الناس »
– خدا این حقوق را مساوی قرار داده وبعضی از حقوق به سبب حق دیگر واجب می شود مانند کمک درمشکلات که موظف می شود  طرف مقابل در جایی دیگر  جبران کند.
« جعلها تَتَکافَا فی وجوهِها و یُوجُبُ بعضُها »
 – و بعضی از حقوق به سبب بعضی از حقوق دیگر واجب نمی شود.
مانند دونفر هنوز ازدواج نکرده به هم حقی پیدا نمی کنند.
ازدواج موجب ایجاد حقوق  و وظایف می شود.
« ولایُستَوجَبُ بعضُها الا بعض » 
حقوق بین حاکم و رعیت انواع مختلف دارد،اما در یک نقطه مشترکند.
حقوق و وظیفه ،  وظیفه و حقوق.
حاکم حقی دارد و وظائفی. 
رعیت هم حقی دارد و وظائفی.
همیشه ایندو ، در کنار هم هستند، گرچه نوع آنها فرق دارد.
« تلک الحقوقُ حقُ الوالی علیَ الرعیة »
تصمیم گیری با حاکم است و خوب تصمیم گرفتن وظیفه ی حاکم است.وظیفه حاکم است که قانون را خوب وضع کند.
حق در کنار وظیفه است. حق الوالی علی الرعیه
– دیگری حق مردم بر مسئولین ،و حق بزرگی ست که خدا بین مردم قرار داده وبر همه مردم واجب کرده.مردم هم باید وظایف خود را بخوبی انجام دهند.
« وحقُ الرعیة علی الوالی فریضةٌ فرَضَهَا الله  »
– آثار رعایت حقوق در جامعه : 
۱- الفت و انس زیاد می شود.
« فجعلَها نظاماً لِاُلفتِهِم »
۲- دین در جامعه عزیز و نفوذ ناپذیر می شود.
« وعِزاً لدینِهِم »
 اگر حاکمان خوب باشند رابطه متقابل است مردم هم خوب می شوند.
اگر حاکمان فاسد شوند مردم به روش حاکمان عمل میکنند.
«فلیسَت تَصلُحُ الرعیةُ الا بصَلاحِ الوُلاةِ »
جمله معروف مردم بر دین و مرام فرمانروای خود هستند.« الناس علیٰ ملُوک دینِهم»
این نیمه ماجراست و نیمه دیگر آن را حضرت می فرماید.
– اگر بخواهید حاکمان خوب باشند مردم هم وظیفه ای دارند.
مردم باید استقامت کنند پافشاری بر حق داشته باشند.
« ولا تَصلَحَ الوُلاةُ الا بااِستقامةِ الرعیة » 
عدم تشخیص درست ، دلسردشدن ، پا عقب کشیدن ،رأی ندادن، همه خلاف این جمله امام است.
رعیت وظیفه‌خود درست انجام دهد، تبیین مسیر درست و آنرا انتخاب کند، حاکم را درست انتخاب کند، حاکم هم نقش خود را در جامعه خواهد گذاشت.
همه تقصیر به گردن حاکم انداختن غلط است 
همه تقصیر به گردن مردم هم غلط است.
رابطه حکومت و ملت یک رابطه متقابل است.
همانطور که حکومت از ملت تاثیر می پذیرد ،
ملت هم از حکومت تاثیر می گیرد.
استقامت رعیت مهم است که در مسیر پافشاری کند.
در مسیر جنگ هست ، سختی ،تحریم ، بی ثباتی هست، برای رسیدن به اهداف استقامت لازم است.
 آثار عمل بوظیفه حاکم ورعیت در جامعه :
۱- حق عزیز می شود. مُر قانون می شود، همه تابع می شوندگرچه به ضرر فردی باشد.
 باید در مسیر حق بود نه وظیفه شخصی.
۲- راههای روشن دین اقامه می شود. مثل اقامه نماز است.
وظایف حکومت و ملت درست انجام گیرد جاده حقی تاسیس می شودکه همه می توانند در این مسیر راه حرکت کنند.
۳-نشانه ها و علامتهای عدل استوار می شود.بی عدالتی . حق خوری از جامعه خواهد رفت.
۴- سنتهای دین، و معارف اهل بیت علیهم السلام  بر راه درست خود جاری می شود.
۵- مردم زمانه ای که چنین اتفاق بیفتدبه صلاح و رستگاری میرسند.اتلاف عمرو سرمایه ، بی آبرویی، دروغ ، رخت می بندد.
۶- مردم ساز مخالفت نمی زنند، طمع میکنند بر حفظ و بقا حکومت.
۷- دشمنان از طمع کردن به چنین ملتی نا امید می شوند.
چون متحدند ،عزت دارند و نفوذ ناپذیرند.
 اگر برعکس، مردم بر حکومت شورش کرده و زور گویی کنند یا حکومت در حق مردم اجحاف و ظلم کند.هفت بلا نازل می شود.
۱- اختلاف کلمه پیش می آید.حول هیچ محوری جمع نمی شوند.اولین آسیب هر جامعه ای اختلاف و پراکندگی ست.
۲- از هر گوشه وکنار شهر و دیار علم جور برافراشته و احزاب و گروه مختلف دو دستگی ایجاد می کنند.
۳- بدعتهای دین شروع می شود.
۴- راههای سنت پیامبر(ص) ترک و رها می شود.
۵- اخلاق از میان رفته هوای نفس جای آنرا می گیرد.
۶ احکام الهی تعطیل و طرفدار و عمل کننده ای ندارد.
۷- وقتی چنین هرج و مرج و درگیری و علم جور افراشته شود، نفوس مریض می شوند.
– کار بجایی می رسدکه مردم متدین بخاطر تعطیلی فرائض ناراحت و وحشت زده نمی شوند.
« ولا یُستَوحَشُ لعظیمِ حقٕ عُطِلَ» 
– نه از تعطیلی حق ،و نه از انجام گناه ناراحت می شوند.
« ولا لعطیمِ باطلٕ فُعِل »
– وقتی جامعه چنین شد خوبان و اهل دین گوشه نشین خواهند شد ،و اشرارو ضد دین همه کاره می شوند.
« هُنا لِک تَذِلُ الاَبرار و تَعِزُ الاُشرار »
– از همه بدتر جامعه مستعد عذاب الهی می شود، واگر عذاب آمدبه هبچ وجه جامعه روی صلاح را نخواهد دید.
«و تَعظُمُ تَبِعاتُ اللهِ عندَ العباد »
اللهم نعوذ بک من شرور انفسنا
 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش دوم خطبه ۲۱۶ : 
از کتاب فیض الاسلام ۲۰۷ :
موضوع : نصیحت و یاری حاکم و ملت به یکدیگر
همه‌شما را توصیه میکنم یکدیگر را به رعایت حق، نصیحت  کنید.
حقوق یکدیگر را رعایت کنید و به این رعایت همدیگر را یاری کنید.
هیچ شخصی نیست به آن جایگاهی که خدا معین کرده بتواند دست بیابد.
یعنی به سطح نهایی اطاعت برسد حتی پیامبران، اما هر کسی باید تلاش خود را انجام دهد.
اگر چه برای کسب رضای الهی حرص داشته باشد وتلاش طولانی مدت در راستای اعمال عبادی داشته باشد، به آن حقیقت اطاعت خداوند نمی رسد.
اطاعت یک حد معقول دارد.
و یک حد نهایی دارد و آن ممکن نیست.
 حاکمان باید با مردم در تعامل باشند و مردم هم با خیر و صلاحی که حاکمان به مردم دارند، سخن آنان را بپذیرند.
و بقدر توان یار و یاور هم باشند تا بتوانند حق را ادا کنند.
گرچه تا حد اعلا ممکن نیست ولی باید بجد تلاش خودرا انجام دهند.
هیچ حاکم دینی و فرهیخته  را شایسته نیست ادعای بی نیازی به مشارکت و نظر خواهی مردم را داشته باشد ، هر قدر هم که جایگاه بزرگ و سابقه دینی داشته باشد، بی نیاز از کمک ملت نیست.
هیچ مردمی نیست که دیگران اورا کوچک می پندارندو در نگاه دیگران ضعیف بحساب می آید.
اماهمین فرد می تواند حق بزرگی را یادآوری ، احقاق حق و جامعه را یاری کند و میتواند کمک حال حق باشد.
هر دو نقش اساسی دارند، هر حکومت دو نقش دارد ،حاکمیت و ملت.
حاکم فاضل بی نیاز از ملت نیست.
مردم ضعیف و پایین دست ، می تواند حکومت را به کمال برساند.
امام رضا فرمود:سفیه حرف خوبی دارد از او بپذیرید و حکیم لغزش دارد اورا عفو کنید.
 هیچ حکیمی نیست که گاهی لغزش داشته باشد.
و هیچ انسان ضعیفی نیست که تجربیاتی دارد.
این نشان دهنده اینست ، هر کدام محتاج دیگری ست.
سفیه محتاج حکمت حکیم‌است،و حکیم محتاج تجربه سفیه است.
 در باب تعریف و تمجید حاکم فرمود: 
کسی که جایگاه خدا در جان و قلب او بزرگ باشد ، هر کسی غیر از خدا را کوچک می شمارد.
علی در محضر خدا هیچ است بجای مدح علی ، مدح خدا گویید.
اگر کسی از خدا لطف و احسان بیشتری گرفته باشد ، باید بیشتر خاکساری کند.
و به من بیشترین احسان را عطا نموده ، و من در برابر خدا سر بزیرم. 
جایی برای ثنای علی نمی ماند، خدا را ثنا گویید.
هر کسی که خدا نعمت بزرگتری به او بدهد، حق او به خدا بزرگتر می شود.
خدا بمن نعمت بزرگی عطا کرده، و حق او بر من بسیار است، من در برابر او هیچ هستم حمدی هم هست حمد خدا گویید.
اگر در مدح صالحان از حاکمان ، انسان متقی تصور کند که حاکم حب به تفاخر دارد، فکر کند ،حاکم متکبر است. این بدترین حالت برای یک حاکم است. وظیفه اوست برای مردم خدمت کند.
از اینکه در ذهن شما گذر کند که من مدح و ثنای شما رادوست دارم، بشدت از این امر کراهت دارم ،این صفت انسان دنیا دوست است.
الحمدلله که علی اینگونه نیست، که از مدح دیگران دلخوش باشد.
اگر بنا بر طبع فطری ، انسانی از تعریف خوشحال شود ،من ان رغبت فطری خود از 
 من بود، باید از تمجید گویی دیگران کراهت داشته باشم.
واما وظیفهٔ شما.
اگر خواستید کسی را تمجیدو تعریف کنید، صبر کنید پایان کار او رابه خیر ببینید و مدح کنید.
ومن هنوز در میانهٔ راه هستم کار به پایان نرسیده ،هنوز ادای حقوق شما به آخر نرسیده، واجباتی بر دوش من است در رابطه باخدا ، و حقوق مردم بر عهده من باقی مانده و هنوز تکمیل نکردم.
کراهت دارم بامن آنگونه سخن بگویید که با پادشاهان سخن می گویند.
شما  حالت را کریه می دانم.
 اگر حرف حقی بر من زدید گمان نکنید برمن سنگین می اید، گر چه حق تلخ باشد ولی من استقبال می کنم، ترشرویی نمی کنم تا شما سخن حق را بگویید.
کسی که از شنیدن حرف حق ناراحت می شود، عدلی بر او عارض شده برمی تابد و قهر میکند، این شخص چگونه می تواندحق و عدالترا اجرا کند.
شنیدن کلام حق شما ، مرا ناراحت نمیکندو در راه اجرای حق هیچ چیز مانع نمی شود . با قوت کار خود را میکنم.
حق من بر شما مردم اینست هیچ حرف حقی را از من دریغ نکنید ،مشورتی هست با من در میان گذارید.
 من خود را بالاتر از آن نمی بینم ، خود و افعالم را از خطا ایمن نمی دانم ، مگر خدا که مالکتر است برمن از خودمن، مرا حفظ کند.
من و شما بندگان خداییم ،آنچنان بر ما مالکیت و نفوذ دارد که خود ما بر نفس خود مالک نیستیم .
خدایی که ما را از سختی ها خارج و بسوی صلاح و رستگاری رهنمون ، و ضلالت ما را به هدایت تبدیل میکند.
شبهه : خطای حضرت و عدم عصمت به اقرار خود.
پاسخ: حضرت یک وجهه شخصی دارد و یک وجههٔ شخصیتی.
وجهه شخصی یک انسان است « قل انما انا بشرٌ مثلکم » از جهت ظاهری و طبیعی مثل انسانها هست ، از اینجهت امکان دارد که علی هم اشتباه کند.
شخص علی بن ابیطالب یک شخصیتی دارد که آن ولایت و امامت است و ان اشتباه بردار نیست.و معصوم علی الاطلاق است.
بلافاصله می فرماید
من اگر خودم باشم امکان خطاهست ، اما خودم نیستم معصوم من عندالله هستم.حجت خدا هستم ،او از من دفاع و حفاظت می کند.
انبیا هم معصومند در مورد یوسف پیامبر می فرماید « ولقد همَت بهِ وهَمَ بها لولا اَن رایٰ برهانَ ربهِ  یوسف – ۱۲»
زلیخا قصد یوسف کردو یوسف هم اگر خودش بود ، خود میل داشت ،ولی برهان پروردگار را دید و آن عصمت و نبوت مانع شد که فطرت به خطا برود.
اللهم اجعلنا وقفاً علیٰ طاعتک

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.