حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

سه شنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Tuesday, 23 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 192 نهج البلاغه (خطبه قاصعه)
 بخش اول
موضوع: خطبه قاصعه + طولانی ترین خطبه نهج البلاغه + سرکوبی صفات رذیله + تعصب و تکبر + آیا شیطان جزء ملائکه بود؟ + عزت لباسی که فقط برازنده ی خداست + هر متکبر و متعصی از تیره و تبار شیطان است + فلسفه امتحانات الهی
 
 بخش دوم
موضوع: چرا آدم نورانی ترین، زیباترینو خوشبوترین مخلوق خدا نشد؟ + امتحان سخت بهتر است یا امتحان آسان؟ + خداوند فلسفه امتحانات را بیان نکرد تا…. + از شیطان درس عبرت بگیرید + خدا با کسی رفیق شش دنگ نیست + مرتکب گناه شیطان بشوید، دچار عذاب شیطان نیز خواهید شد + آیا مریضی های اخلاقی واگیر دار هستند + سخنگوهای شیطان در درون انسان و جامعه + سواره نظام شیطان
 
 بخش سوم
موضوع: بی ادبی شیطان نسبت به خدا + آیا شیطان توانسته به هدفش که گمراهی مردم است برسد + برادری بر عصبیت + شیطان افرادش را از بین سرکشان انتخاب میکند + چرا شیطان خنجر در چشم مومنین فرو میبرد + بدترین دشمن شما شیطان است + شیطان انگشتان دستتان را میبرد
 
 بخش چهارم
موضوع: رذائل اخلاقی، آتش نهفته زیر خاکستر + تاج تواضع به سر بگذارید + دومین متکبر عالم کیست؟ + حسد دشمنی میآورد + دشمنی آتش غضب را روشن میکند + غضب تکبر می آورد + شیطان فقط بر آتش رذائل میدمد + چرا تا قیامت هر قتلی صورت بگیرد پای قابیل در میان است؟ + تکبر، دشمنی آشکار با خدا + تفاخر عملی جاهلی است
 
 بخش پنجم
موضوع: شیطان تمام اقوام گذشته را هم فریب داده است + گمراهی تا آنجایی ادامه پیدا میکند که با اختیار خودتان راه شیطان را در پیش بگیرید + حرف ریش سفیدهایتان را نشنوید!!!! + ستون های عصبیت چه کسانی هستند؟ + تکبر شما را کوتوله میکند + همه ی متکبرین، از درون پوچ هستند + شیطان سوار بی اصل و نسب ها میشود!!!
 
 بخش ششم
موضوع: از حمله ی سهمگین خدا به اقوام مستکیر گذشته درس عبرت بگیرید + پناه ببرید به خدا از عوامل ایجاد تکبر + همانطور که برای در امان ماندن از طوفان و سیل و زلزله چاره اندیشی می کنید برای در امان ماندن از طوفان شهوت و غضب و تکبر چاره اندیشی کنید + اگر بنا بود کسی متکبر باشد، آن شخص یکی از انبیاء بود + انبیاء و اولیاء بالاترین افراد بشر و متواضع ترین افراد بشر هستند + چهار امتحان سختی که خدا از انبیاء گرفت + مال و فرزند خود امتحان اند نه نتیجه و پاداش امتحان + آیا وارثین زمین مستضعفین و توسری خورها خواهند بود؟؟ + معنای “استضعاف” چیست؟ +  داستان مواجهه موسی و فرعون، مقابله تواضع محض با تکبر محض
 
 
 بخش هفتم
موضوع: آیا خداوند می توانست انبیاء را به تمام امکانات دنیایی مجه کند؟ + هدایت دینی و معنوی با پول و زر و زییور ممکن نیست + مهمترین ویژگی انبیاء اراده ی قوی است + فقر اگر همراه قناعت شد غنا است + نداری انبیاء باعث کوری چشم مستکبرین است + مردم مجبور به پذیرش دعوت پیامبران نشدند + بدترین شخص زمان حضرت موسی را بشناسید +خداوند تنها اعمال خالص را میپذیرد 
 
 بخش هشتم
موضوع: هرچه سختی کمتر، پاداش کمتر + اولین بنا کننده ی خانه ی کعبه چه کسی بود؟ + مادیات و معنویات شما در گروه توجه به بیت الله الحرام است + شرایط سخت و خشن محیط و آب و هوای مکه + فقط کسانی که میوه ی دلشان رسیده باشد و به کمال نائل آمده باشند عاشق زیارت خانه خدا هستند + برای قبول شدن اعمال حج باید از هر نوع زینت و تجملات و تکبر بپرهیزید + آثار و تمرات حج کدامند؟ + چرا خداوند بیت الله را در خوش آب و هوا ترین شهر دنیا قرار نداد؟ + اگر به جای سنگ، خانه کعبه از طلا و زمرد ساخته میشد بهتر نبود؟ + غرض خدا از اعمال طاقت فرسای حج، زدودن تکبر از دلهای شماست
 
 بخش نهم
موضوع: از گردنکشی، ظلم و تکبر بپرهیزید + ابزار شیطان برای صید انسانها چیست؟ + تکبر از هر سمّ کشنده ای بدتر است + علم عالم گاهی باعث تکبر است + چه بسا فقیری متکبر و ثروتمندی متواضع باشد + فلسفه ی نماز و روزه وو زکات چیست؟ + لااقل برای تکبر و تعصبتان دلیل تراشی کنید + دلیل شیطان برای تکبر بر آدم + در کنار هر انتقادی، پیشنهادی مطرح کنید + تعصب خوب کدام است؟ + در مورد چع کارهایی تعصب داشته باشیم؟ + یعسوب الدین یعنی چه ؟ + ده عملی که تعصب در آن جایز است
 
 بخش دهم
موضوع: درس گرفتن از اقوام گذشته + چه در خیر و چه در شرّ از اقوام گذشته درس بگیرید + چهار کار خوب را از گذشتگان یاد بگیرید + چهاار عمل سوء را از گذشتگان یاد نگیرید + هر عملی، لاجرم اثر خاص خودش را خواهد گذاشت + مومنین به موسی سخت ترین عذاب ها را کشیدند + هدف از امتحان طهارت درونی است + در سخت ترین شداید خداوند فرج میرساند + استقامت و اتحاد شرط پیروزی است + تفرقه از هر دری آمد، پیروزی از در دیگر میرود
 
 بخش یازدهم
موضوع: از فرزندان اسماعیل، اسحاق و یعقوب درس بگیرید + احوال عالم مدام در حال تکرار است + پادشاهان از تفرقه ی شما خوشحال میشوند + ترفندهای استکبار از زمان فرعون تا حال یکی است + اجتماع و وحدت، عزت آفرین است + تکیه گاهی به استواری عزت نیست + چهار مصداق جهل از منظر حضرت + بعثت رسول الله مبدا تمام خیرات + قوی بشوید تا دشمن در شما طمع نکند
 
 بخش دوازدهم
موضوع: بالاترین نعمت الفت و وحدت است + دو معنای متضاد برای “النار و لاالعار” + دست از احکام الهی بردارید، جبرئیل پشتیبانتان نخواهد بود + ایام نحس و ایام الله + چرا خداوند بعضی اقوام را لعن میکند چ+ جایگاه امر به معروف و نهی از منکر + ماموریت الهی امیر المومنین برای جنگ جمل، صفین، نهروان + شیطان الرَّدهه کیست؟ + آشنایی با شخصیت رهب فکری خوارج + فرمانده ای که با یک نعره ی امیر المومنین جان داد + داستان نهروان
 
 بخش سیزدهم(پایان خطبه)
موضوع: قرابت و نزدیکی امیر المومنین به پیامبر + علی شاگرد خصوصی پیامبر + دینپیامبر قبل از نبوت چه بود؟ + نور وحی به چه معناست؟ + علی تمام مقامات پیامبر را داشت مگر نبوت + ناامیدی شیطان از مسلمانان + معجزه ی حرکت دادن درخت توسط پیامبر + معجزه ی پشگویی پیامبر + صفات علی از زبان علی + قلب من در بهشت است و جسمم در نماز
بسم الله الرحمن الرحیم 
خطبه ۱۹۲ قاصعه :
کتاب فیض الاسلام ۲۳۴ : 
طولانی ترین خطبه ، و قاصعه بمعنای لگد کوب و پایمال کردن است.
این خطبه بر محور ذم شیطان و صفات رذیله اخلاقی ست ،که مردم آنزمان در اواخر حکومت حضرت از حق خروج کرده و فخر فروشی  مشکل بزرگ اخلاقی در جامعه ایجاد شده بود.
— حمد مختص خدایی که لباس عزت و کبریائی فقط برازندهٔ خداست.
این دوصفت را مخصوص بخود قرار داده و هیچکدام از مخلوقین به چنین عزت و کبریایی  راه ندارند. العزةُ لِلّه 
« الحمدلله الذی لَبِسَ العزةِ والکبریاء »
—خداوند این دو صفت را منطقه ممنوعه قرار داده و حرام است بر غیر خدا که ادعای عزت کند.حق نفوذ و دخول غیر نیست.
« وجعلَهُماحِمیً وحرَماً علیٰ غیرِه »
— خداوند این دو صفت را برای جلالت خود بر گزیده , و هر کسی ا به این عزت و کبریای ادعایی کند ، خود را مورد لعن خدا قرار داده و از رحمت خدا دور کرده.
کسی هم نمیتواند به زور دو صفت را از خدا بگیرد.
خداوند بعد قرار دادن دو صفت برای خود ، ملائک مقرب را راجع به عزت و کبریایی خود امتحان کرد.
« ثم اِختَبرَ بذالک ملائکتهُ المقربین »
هدف از این امتحان این بود که : 
متمایز شوند ملائک متواضع و غیر متواضع.
فقال سبحانه
انی خالقّ بشراً من طین  ، فاذا سویتُهُ و نَفختُ فیه من روحیٖ فقَعُوا لهُ ساجدین 
فسجَدَ کلهُم اَجمَعین الا ابلیس 
« حجر  – ۲۷ ، ۳۰ »
امتحان گرفتن خدا برای کشف و خبر از چیزی نیست ، کشف و خبر گرفتن صفت انسان است.
— او عالم است به آنچه که انسان در درون قلب پنهان کرده، و آنچه که مستورات غیب است همه برای خدا شهود است .
« هو العالِمُ بمُضمراتِ القلوب و مَحجوباتِ الغیوب »
عالم الغیب بودن خدا ، 
غیب با علم جمع شدنی نیست .
غیب برای انسان ، برای خدا علم است.
خدایی که از روز ازل قبل خلقت عالم، وضعیت ، کیفیت و چگونگی انسانها را می دانست ، پهن شدن سفره خلقت و قرار گرفتن انسان در شدائد و امتحانات یکی پس از دیگری بعد از علم خدا به همه ، امتحان برای اینست:
الف. اتمام حجت 
ب. پرورش استعدادهای درونی 
ج. انسان خود بداند
بعد از خلق انسان،  امر به ملائک شد به سجده در آیید.
همه اطاعت کردند الا ابلیس، که مصداق به منازعه  در آمدن در مقابل عزت و کبریایی حق شد.
— عارض شد بر شیطان حمیت و فخر فروشی نسبت به آدم و مورد لعن خدا قرار گرفت.
« اِعتَرَضَتهُ الحمیة فافْتَخَرَ علیٰ ادم بخلِقهِ »
چون در آن لحظه آدم منظور نبود بلکه نماینده و جلوه ای از خدا بود.
امر خدا بر او محقق شده بود.
پس هرکس که بر آدم سجده نکرد.
[ نشد عدوالانسان ،بلکه عدوالله شد.]
« فعدوُ اللهِ اِمام المتَعصبین.» 
دشمن آدم دشمن خداست 
و دشمن خدا پیشوای متعصبان شد.
— سر سلسله مستکبرین ، و قدیمی استکبار شیطان است.تکبر از دودمان شیطان است.
« و سلَفُ المستکبرین »
— شیطان کسی ست که اساس عصبیت را پایه گذاری کرد.
« الذی وضَعَ اساسَ العصبیة » 
— شیطان در گیر شد وبا خدا منازعه کرد در این دو صفت جبروتیت خدا .
« نازَعَ اللهَ رداءَ الجَبَریَةِ »
— شیطان لباس تذلل و بندگی را از تن بیرون آورد.
« وخَلَعَ قناعَ التزلل »
— شیطان لباس فخر و خود بر تر بینی را بتن کرد.
« وادَرَعَ لباسَ التَعَزُز »
نتیجه گیری از بحث :
— آیا‌نمی بینید خدا او را چگونه خوار کرد،  به سبب تکبر پایمال شد.
« الا تَرَونَ کیفَ صَغَرَهُ اللهُ بتَکبُرهِ »
اگر روزی برسد کسانی از شما چنین ادعایی کندخدا وند او را هم چنین صغیر میکند و گوش می پیچاند.
مراقب باشید شما در مسیر تکبر قرار نگیرید.
— شیطان خود را در جایگاه بزرگ دید و خدا او را پایین کشید.
« وَضَعَهُ اللهُ بتَرَفُعِهِ» 
مسیر او را طی کنید جزا و نتیجه ای‌ جز او نخواهید داشت.
— خداوند بخاطر تکبر شیطان را در دنیا رانده شده قرار داد و در آخرت گرفتار آتش سوزان خواهد بود.
« فجَعلَهُ فی الدنیا مَدحُوراً »
بزرگی و بزرگ منشی در ذات کسی نیست فقط از آن خداست.
اللهم نعوذُ بک من همزات الشیاطین 
ونعوذ بک اَن یحضرون
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش سوم خطبه ۱۹۲ : 
از کتاب فیض الاسلام ۲۳۴ ،: 
علت امتحان ملائک : 
امیرالمومنین صلوات الله علیه در مورد امتحان سخت از ملائک فرمود:
– اگر خدا وند اراده میکرد که حضرت آدم را از نوری خلق کند ،که این نور چشم هر بیننده ای راجذب و تمام توجهات را جلب میکرد.
« لو ارادَاللهُ اَن یَخلُق آدم من نورٕ یَخطَفُ الابصار»
– اگر خدا آدم را آنگونه خلق میکرد که ظاهر زیبا و جلوهٔ او عقلها را متحیر میکرد.
« و یَبهَرُ العقولَ رُواؤهُ »
– اگر می خواست آدم را با یک بوی خوش ,خلق می کرد که تمام دلها را تسخیر می کرد.
« و طیبٕ یاخُذُالاَنفاسَ عَرفُه »
حتماً می توانست و قدرت آنرا داشت که انجام بدهد اما ، چرا با این صفات ،نورانی ،زیبایی ، معطر خلق نکرد؟
– قدرت خدا مشکل نداشت ،با این سبک خلق میشد در برابر آدم همه ملائک همواره ،خاضع می ماندند.
« لَظَلَت لهُ الاَعناقُ خاضِعةً »
یکی از سیمای آدم ، یکی از نورانیت ،یکی از بوی عطر او ، خوشایندش بود ،همه در مقابل او، حتی شیطان بر آدم  سجده کرده گردن خاضع میکردند.
وابن یک امتحان آسانی بود که از ملائک گرفته میشد.
ولی هدف از امتحان که بروز استعداد است هیچگاه حاصل نمیشد.
مانند شاگردی که هر آنچه را بلد است امتحان او قرار دهیم و از ندانسته های او سوال نشود.
شاگرد باید در راه فهم و کمال قدم بردارد.در امتحان ، عدم فهم و کمال او مشخص شود.
ملائک از نور ، ابلیس از نار ،آدم از گلی خلق شدند. این گل  که هیچ ظاهر زیبایی نداشت ،امر کرد به سجده کردن.
اگر به نور سجده می کردند ،این تمایل درونی آنها بود ،اطاعت امر خدا نبود.
– لکن خدای سبحان خلق را امتحان می کند به بعضی از اموری که فلسفه آنرا نمیداند.
میداند امتحان می شود اما دلیل را نمی داند.
« ابتلیٰ خلقَهُ ببعضِ ما یَجهَلون اَصلَهُ »
 فلسفه ها بیان نشد تا عبودیت آشکار شود.
قصد قربت ها مهم است.
در بعضی موارد فلسفه گفته نشده ، در بعضی مسائل. فلسفه گفته شده ، در برخی از امور راه باز است تا با علم و تجربه و تحقیق بدست آید.
اما هیچکدام دلیل نمی شود که اصل عبودیت فراموش شود.
اطاعت حرف خدا کمرنگ شود.
تسلیم شدن مهم است.
گرچه دلیل آن هنوز مشخص نشده باشد.
میتوانست آدم را طوری خلق کند با یک آمتحان سهل ، همه ملائک خشنود از اینکه از ما بهتر است ، پس او را سجده کنیم.
اینگونه سجده کردن از روی تمایل درونی و هوی هست .عبودیت سنجیده نمی شود.
طاعت و عبودیت کار مشکلی هست.
علایق خود را مدیریت کردن کار سختی ست.
از ببن واجبات و مستحبات آنی را انتخاب کنیم که به آن تمایل و علاقه داریم.این انتخابیست.
چون او گفته باید انجام داد.
علاقه نفس چه چیزی هست یا نیست اصلا مهم نبست.سختی و آسانی مطرح نیست.
امتحان میزان عبودیت را می سنجد،که تا چه میزانی پا روی هوی و هوس نفس گذاشته و تسلیم امر خدا می شود.
در امتحان آسان ، از روی طبع یکسری امور تحمل آن هم آسان است.
امتحان سخت استعداد را بروز میدهد.
بروز استعداد یعنی بفهمد بلد نیست.
فهم بلد نبودن عامل و محرکی هست برای حرکت و فهمیدن.
اگر در جایی  از نفهمی سر افکنده شد، در جای دیگر سبب سرفرازی خواهد شد ،چون حرکت بسوی فهم ، رشد و ترقی بوده.
علتهای امتحان :
– امتحان سخت میگیرد تا بهتر را از بهترها جدا کند.
« تَمییزاً بالاِختِبار لَهم»
ملائک مقرب ، حاملان عرش ، جبرئیل ، با اختبار از هم جدا می شوند.
– به سبب سنجش عبودیت و اطاعت ، استکبار را از صنف ملائک نفی میکند.
« نفیاً للاِستکباراً  عنهُم »
– امتحان می گیرد از ملائک ، تا استکبار را از دیگران دور کند.
« ابعاداً لِلخُیَلاء مِنهم »
– ای مردم عبرت بگیرید از کاری که ابلیس انجام داد و سبب طرد او شد.
شیطان بخاطر کدامین گناه از رحمت دور شد ،شما هم از آن دوری کنید.
– خدا هبط کرد عمل طویل شیطان را.
تلاش شدیدی داشت تا در بین ملائک جا بگیرد.
این عمل طولانی شیطان شش هزار سال بود.
« فی یومٕ کانَ مقدارُهُ اَلفَ سَنَةٕ مِما تَعُدون »
« سجده  – ۵ »
روزی که با هزار سال آخرتی برابری میکند.
اگر روز دنیایی باشد خیلی زیاد است ، اگر روز آخرتی باشد از فهم ما دور است « لا یُدریٰ»
تمام اعمال با تمام مدت و شدت با یک لحظه نمرد باطل شد.چون اصل تمرد از عبودیت بود.
وقتی اصل عبودیت باطل باشد بقیه اعمال هم بدرد نمی خورد.
مراقب باشید شما به هفتاد سال عمر و عبادت خود ننازید.
– چه کسی بعد از ابلیس از خشم‌و غضب خدا در امان میماند
چه کسی میتواند عمل شیطان مرتکب شود ولی به عذاب شیطان دچار نشود.
– خدا داخل نمی کند هیچ بشری را به بهشت با گناهی که به سبب همان گناه فرشته ای را خارج کرد.
او داخل در بهشت بود بیرون رانده شد.
چگونه ممکن است انسانی با همان گناه به داخل برود.
– احکام و حلال و حرام الهی در آسمان و زمین ثابت است.
هر امری که موجب غضب خداست چه آسمانی باشد ،چه زمینی.
اموری که موجب رضایت خداست چه زمین ،چه در آسمان باشد ثابت است.
یهود چنین ادعایی داشت که ما فرزندان خداییم عذاب نمی شویم.
« نَحنُ ابناءُ اللهِ و اَحِباؤهُ بقره -۱۱۶ »
اما خداوند بر گناه احدی چشم پوشی نمیکند ولو پیامبر باشد.
« ولو تَقَوَلَ علینا بعضَ الاَقاویل ثم لَقَطَعنا مِنه الوَتین  الحاقه  – ۴۶ »
اگر بعضی از حرفها را به خدا نسبت دهید رگ حیات شما را قطع میکنم .
حرام الهی تعطیل بردار نیست و برای احدی استثنا نشده است.
– ای بندگان خدا از شیطان دشمن خدا ،برحذر باشید.
بیماری باطنی و اخلاقی شیطان ،خضوع نداشتن شیطان در مقابل خدا ، بر اثر قرین بودن با شیطان به شما هم منتقل می شود.
«  عدوَ اللهِ اَن یُعدیَکم بِدائهِ »
– شما را بر حذر می دارم از اینکه شیطان با ندای خود شما را تحریک کند.
« اَن یَستَفِزَکم بندائهِ »
صدای درونی دارد که همه را تحت تاثیر قرار می دهد.
همانطور که عده ای نماد جلوه خدایند 
عده ای هم نماد صدا و سخنگو و رسانه شیطانند.
مراقب باشید به دعوت آنها لبیک نگویید.
اگر شیطان بیماری را انتقال داد.
صدای خود را برآورد.
صدای اورا شنیدید
نمی توانید در مقابل او ایستادگی کنید.
با نیروهای خود ،سواره و پیاده نظام ، بر ضد شما متحد و حمله میکند.وجود درونی شما را تصرف میکند.
« واسْتَفزِز منهم بصَوتِکَ و اَجلِب علیهِم بخَیلِک و رَجِلِک و شارِکهُم فی الاموال و الاَولاد …
وما یَعِدُهُم الشیطان الا غُروراً» 
« اسری – ۶۴ »
شیطان با ندا تحریک میکند با سپاه سواره و پیاده بر شما می تازد در اموال و اولاد شما شریک می شود ، وعده می دهد 
اما وعده های شیطان همه فریب است.
شما مراقب باشید در اولین مرحله بیماری را منتقل نکند.
اللهم انصُرنا مَن عادانا
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش سوم خطبه ۱۹۲ قاصعه:
از کتاب فیض الاسلام ۲۳۴ : 
بحث شیطان شناسی :
امیرالمومنین صلوات الله علیه در مورد برحذر داشتن از همنشینی با شیطان برای قطعیت موضوع سوگند می خورند.
– قسم بجان علی شیطان تیر در کمان گذاشته و تا انتها کشیده آماده پرتاب است.
فلِعَمری لقد فَوَقَّ لکم »
این تیر شیطان ، وعده و  وعید ، ترساندن ، و تطمیع کردن است.« سهمَ الوعید»
– شیطان تیر تا انتها کشیدهٔ اماده را , از مکان نزدیک پرتاب میکند.
« و رَماکم مِن مکانٕ قریب »
تیری که زیاد کشیده میشود سرعت آن بیشتر شده برای پرتاب از راه دور بکار میرود تا به هدف برسد.
علت پرتاب از نزدیک اینست:
که شیطان درون شما رخنه کرده و از درون وجود شما تیر را پرتاب می‌کند.
 آن نفس وجود  گماشته شیطان است.
استشهاد میکند به آیه :
« ربِّ بما اَغوَیتَنی لَاُزَیِنَنَ لهم فی الارض ولَاُغویَنَهُم اجمعین »
« اعراف – ۲۷ »
خدایا به سبب اینکه مرا گمراه کردی ، برای مردم، ظواهر دنیا را تزیین میکنم و همه را به گمراهی می کشانم.
شیطان به سبب کبر ،گمراهی خود را با بیشرمی به خدا ، نسبت ناروا زد.
این حرف شیطان تیری بود در تاریکی و بعید است به هدف بخورد.
واین تیر از روی ظن پرتاب شد و حقیقتی در آن نیست.و نهایت تیر به هدف اصابت نمیکند.
در مسیر انحراف شیطان چند گروه با او همراهی و مسیر را هموار کردند.
۱- فرزندان خود بزرگ بین
 « صَدَّقَهُ بهِ اَبناءُ الحمیة» 
آنقدر خود بزرگ بین هستند ،گویا پدر آنها ، بزر بین است.بزر گ بینی در وجود آنها نهادینه شده .
۲-گروهی که شیطان را تصدیق کردند
« و اِخوان العصبیة » 
حمایت کردن از کسی بدون رعایت حق ،گرچه‌مقصر و ناحق باشد.
در حمایت برادرانه از فرد و شخص نیست ، بلکه برادری  عصبیت است.
۳- کسانی که بر مرکب کبر و بر مرکب جاهلیت سوار شدند.
« و فُرسانُ الکبر و الجاهلیة »
این چهار گروه سخنگوی شیطانند.
این مسیر انحراف ادامه دارد و گرایشها به شیطان زیاد می شود. تا اینکه سرکشهای جامعه در مقابل شیطان سر فرود می آورند و شیطان افراد بدخو ، بد رفتار ، عصبی و جاهل را بعنوان سپاه خود بر می گزیند.
– محکم و پایدار می شود طمع شیطان بر شما ،
در راه منحرف کردن دیگران پافشاری میکند.
« واسْتَحکَمَتِ الطَماعیةُ منکم »
– شیطان ابتدا پنهانی یار گیری میکند ،تعداد که افزون شد به بقیه هم طمع میکند ،کار پنهانی خود را آشکار و رسماً تزریق میکند.
« فَنََمَتِ الحالُ منَ السرِ الخفی الی الامرِ الَجلیّ »
– سلطنت و قدرت او بر شما زیاد می شود.
« اِستَفحَلَ علیکم سلطانُکم » 
چون به سبب سپاه خود قدرتمند شده ،می تواند جامعه شما را به هر جایی که می خواهد ببرد.
– حرکتهای آهسته شیطان تبدیل به راه اندازی لشکر می شود
« و دَلَفَ بِجُنُودهِ نَحوَکم »
با جنود خود به سمت شما پیشروی میکند.[ شبیخون فرهنگی ]
چنین جامعه ای دو گروه می شود.
گروه شیطان صفتان ،
و گروه مومنین ، که در میان آنها ضعیف الایمان و افراد مردد هم هستند.
در این مبارزه با شما برخوردهای شدید دارند.
– شیطان صفتان مومنین را با زور به پناهگاه ذلت وارد می کنند.
« فَاَقحَموکم وَلَجاتِ الذُلّ »
یارای ایستادگی در برابر آنها نباشد ،به زور وارد می کنند،در را بروی شما می بندند که صدا بجایی نرسد.
[ بایکوت ، شایعه سازی بر ضد ]
– شما را بر مهلکه های مرگ وارد میکنند.
« اَحَلوُکم وَرَطاتِ القتل » 
یا مرگ تدریجی یا گذشتن از دین 
 – شیطان صفتان شما را پایمال می کنند و در این لگد کوبی به شما جراحت وارد میکنند.
«  اَوطَاؤ کم اِثخانَ الجِراحة »
نحوهٔ مواجهه شیطان با شما اینگونه است.
۱- ابتدا  پیشروی   دَلَفَ
۲- گوشه دنج می برد   وَلَجاتِ 
۳- تهدید به مرگ    وَرَطاتِ 
۴- در لگد مال مجروح    اِثخانَ الجِراحة
۵- در جراحت‌وارده ، نیمه جان باقی مانده را با نیزه  به چشم میزند 
« طعنا فی عیونِکم » 
خوب و بد ، دوست و دشمن تشخیص ندهد.
۶- حلقوم را می بُرد.
« و حَزاً حُلُو قِکم » 
تا فریاد و روشنگری بلند نشود.
صدای ناشی از خطر شیطان به گوش دیگران نرسد.
۷- بینی شما را می شکند.
« و دَقاً لِمَناخِرِکم »
مبادا تیز بینی و مشام قوی شما بوی خیانت و فساد را بفهمد.
بینی میشکند تا بویایی را ازدست بدهید.
۸- قصد هلاکت شما را میکند.
« و قصداً لِمَقاتلِکم »
هلاکت شما ربودن دین شماست.
راههای فهم و بصیرت ، چشم و مشام را از کار می اندازد که حقی دیده نشود .بدن مجروح را هم آرام آرام از اصل و حقیقت ایمان دور میکند.
و کسی که از ایمان دور شد نتیجه ای جز آتش جهنم ندارد.
شیطان تبدیل می شود به بزرگترین سد در راه دینداری ، چون قدرت گرفت ، طرفداران اورا حمایت کردند و جامعه ضعیف شد.
شیطان آتش افروز دنیای شما می شود.
کبریتی به دنیای شما می اندازد و آتش بزرگی در دنیای شما پدید می آورد.
دشمنی شیطان از همه دشمنی ها بزرگتر است 
کسانی را که  دشمن خود می دانید ،اعظم آنها شیطان است.
ای مردم بدانید : 
شما هم بیشترین نیرو و تعداد را برای مبارزه با شیطان بکار بگیرید.
تیزی شمشیر را برای شیطان بکار بندید.
همنشینی ، رفاقت‌ و ارتباط خود را با او قطع کنید.
شیطان تمام سواره نظام را بر ضد شما جمع کرده و مسیر  دینداری شما را با پیاده نظام بسته ،هزاران مانع سد راه ایجاد کرده، 
شیطان منتظر صید شماست در هر مکان و حالتی باشید امکان نفوذ او هست.
« و یَقتَنِصَو کم بِکلِ مکان » 
مراقب ورود او باشید.
شیطان شما را بدست آورد سر انگشتان شما را قطع میکند.
« و یَضربونَ منکم کلَ بَنانٕ »
دستی که انگشت نداشته باشد هیچ کارایی هم ندارد.
بدنبال اینست که شمشیر و قلم را از دست شما بیندازد.
ای مردم فکر نکنید شیطان یک دشمن ساده است ،و شما با یک چاره اندیشی ساده می توانید معادلات او را بر هم بزنید. و مانع او بشوید
« لا تَمتَنِعُون بِحیلة »
ای مردم شما نمی توانید با یک چاره اندیشی عادی شیطان را دفع کنید.
ولا تَدفَعُون بِعَزیمَة »
.
– در حالیکه شما در یک انبوهی از ذلت قرار گرفتید.
– در یک دایرهٔ تنگ قرار دارید .
– در یک عرصه مرگ‌و نابودی هستید.
– بلا از هر طرف بر شما جولان می دهد.
مراقب باشید در دایرهٔ تنگ او و زندان نفس گرفتار نشوید.
چون با شدت ،تلاش و سختی باید راه نجات پیدا کرد.
اللهم نعوذُ بک من شرور انفسِنا
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش چهارم خطبه ۱۹۲ : 
کتاب فیض الاسلام ۲۳۴ :
موضوع : راههای مبارزه با شیطان:
امیرالمومنین (ع) بعداز نفوذ شیطان راه مبارزه  را بیان می فرماید:
در وجود شما یک آتش زیر خاکستر هست.
حقد و تکبر و حسد آتش زیر خاکستر است.
امکان دارد شرایط آن فراهم نشده باشد بروز کند .
ولی بدانیدچنین قوه نهفته ای در درون هست ،می تواند منجر به ظهور بشود.
— خاموش کنید آنچه را که در قلوب شما پنهان است.
« فاَطفِؤاما کَمَنَ فی قلوبِکم »
آتش عصبیت ، کینه که منشأ جاهلیت دارد خاموش کنید.
« مِن نیران العصبیةو احقادِ الجاهلیة »
هرجا متوجه شدیدکینه بدون دلیل عقلی و شرعی در وجود شما شعله میکشد ،بدانید فکر جاهلیت است.
— این حمیت و تکبر در انسان مومن ، از خطور شیطان است.
« تلک الحمیةُتکونُ فی المُسلمِ من خطرات الشیطان»
از القاو فساد شیطان است.اگر غضب در شما سربلند کند، از دمیدن و نفس شیطان است.
« ونخَواتهِ و نزَعاتِه و نَفَثاتِه »
در درون آتش غضب ، از بیرون  القای شیطان وسوسه گر ، بین این دو صلح یا  نزاعی باشد ، راه آن چیست،؟
راهکار در امان ماندن از این دو نیرو:
اگر می خواهید از میدان جنگ جان سالم بدر ببرید، 
—حالت تذلل را مانند یک تاج ذلت و بندگی بر سر خود بگذارید.
« واعْتمِدوا وَضعَ التذَلل علیٰ رؤ سِکم »
مقابل دیدگان مردم باشدکه شما بنده اید. 
— خود بزرگ بینی و کبر را زیر پا لگد مال کنید.
برای یک مومن که خود را برتر از دیگری تصور کند، ذلت است ،
« و القاءَ التَعَزُز تحتَ اقدامِکم »
شروع انحطاط مومن از همین نقطه آغاز می شود.
— گردنبند تکبر را از گردن خود برکنید.
« و خَلعَ التکبر مِن اعناقِکم »
زنجیر اسارت است از اعناق باز کنید.
تکبر از چشم دیگران افتادن است.
اگر میخواهید در مقابل شیطان از امنیت و آرامش برخوردار باشید.در این میدان مبارزه سنگر محکم و سلاحی لازم است.
— تواضع را به عنوان سنگر و پناهگاه خود بگیرید، بین خود و دشمن کمین کنید
«واتَخٍذو ا التواضُع مَسلِحةً »
تواضع مانند یک انبار مهمات ( مسلحة ) هم مستحکم است و هم سلاح دارد.
— شیطان دست تنها هم نیست از هر امتی جنودی دارد.
« فانَ لهُ مِن کلِ اُمةٕ جنوداً و اعواناً »
شیاطین جنی و انسی ، پیاده و سواره ، برای در امان ماندن به این دژ پناه ببرید.
دومین نفری که در عالم تکبر کرد معرفی میکند.
—شما مانند متکبری که بر پسر مادر خود کبر ورزید نباشید.
« ولا تکونوا کالمتکبر عَلَی بْنِ اُمهِ »
ماجرای قابیل که هابیل را کشت.
هر دو از یک پدر و مادر تنی هستند.
چون مادر نشان مهر و عاطفه ومحبت است حضرت دست بر روی نقطه عاطفی می گذارد.
دوبرادر مادری ، دو برادر پدری هم بودند.
اما وقتی کبر آمد ، آنچنان قوی و قدرتمند است که بر عاطفه برادری غالب می شود.
—حسادت که گل کرد و رخ نشان داد عداوت هم نمایان می شود.
« بنفسِهِ مِن عداوةِ الحسد»
— عداوت در قلب قابیل کبریتی زده و روشن شد و غضب در درون او گُر گرفت ، آتش روشن شد و شیطان هم در بینی او دمید ، باد کبر در بینی قابیل دمید.
× برتری و خود بزرگ بینی سبب حسادت شد.
 × حسادت که آمد تبدیل به عداوت شد.
× عداوت و دشمنی کبریت آتش شد.
× آتش غضب گر گرفت 
× بعد گُر گرفتن شیطان حاضر شد.
× شیطان بر آن آتش دمید.
× قتل صورت گرفت
× پشیمانی ابدی بجا ماند.
نتیجه تمام مراحل قتل هابیل شد 
وخدا اورا به ندامت و پشیمانی ابدی دچار کرد.
« الذی اَعقَبَهُ الله ُ بهِ الندامة »
و ملازم او کرد گناه تمام قاتلین را تا روز قیامت.
« و اَلزَمهُ اٰثامَ القاتلین الی یوم القیمة »
چهار مورد جامعه شناسی دوران حضرت:
حضرت به مخاطبین خطاب میکند.
۱- شما هم در بغی و ظلم زیاده روی میکنید.
« قد اَمعَنتُم فی البغی »
۲- در زمین فساد میکنید.
« و اَفسَدتُم فی الارض »
شیطان و قابیل را آیینه عبرت خود کنیدو از اینکار دست بردارید.
۳- شما که غرور و عصبیت دارید اعلان حرب با خدا می کنید.
« مُصارِحَةً لّلهِ »
از محرمات بزرگ مانند رباست که اعلام جنگ با خداست.
چون این صفات رذیله هم از محرمات بزرک و  قتل بدنبال دارد.
بدانید در گیری با خدا  هیچگاه بنفع شما تمام نمی شودو هرگز خدا از شما شکست نخواهد خورد.
خدا شکستی توام با تعب و سختی وارد میکند.
« بالمُنا صَبَةِ »
۴- ای مردم شما اعلام محاربه میکنید با مومنین.
« مبارزةً للمومنین بالمُحارَبَة »
شما رسماً با من اعلان دشمنی می کنید.
من نهی از این صفات میکنم.
 تکبر و حسد و غرور نداشته باشید ، شما مبتلا به عمل جاهلیت هستیدو آنرا ظاهر میکنید و این اعلان جنگ با خدا و مومنین است.
اللهم انصرنا مَن عادانا
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش پنجم خطبه ۱۹۲ قاصعه :
ازکتاب فیض الاسلام ۲۳۴ :
حضرت فرمود .
برحذر می دارم شما را از کبر و غرور ‌، فخر فروشی جاهلیت که در وجود شما رخنه کند.
فخر جاهلیت از شیطان است که باعث ایجاد کینه می شود.
« فخر الجاهلیه ،فانهُ ملاقِحُ الشَنَان »
کبرو غروری که شما دارید ابزار دست شیطان است که لحظه به لحظه به آن می دمد و درون شما را آتش میزند.
« و مَنا فِخُ الشیطان »
این صفات زشت فقط مختص به شما نیست.ترفندی که به سبب آن اقوام گذشته را فریب داد و آنقدر به کار خود ادامه دادو شکاف و انحراف ایجاد کرد.
 « التی خَدَعَ بهَاالاُممِ الماضیةِ »
شیطان با ابزار خود آنقدر منحرف کرد تا امتهای پیشین غرق در تاریکی جهالت  گرفتار شدند.و در گودال ضلالت افتادند.
« حتی اَعنَقُوا فی حنادِسِ جهالَتِهِ» 
همین که دچار ضلالت شدند گویا آنها را متحول کرده بود و آنها رام شدند،
« ذُلُلاً عن سیاقِهِ » 
در همان مسیری که شیطان برایشان قرار داده بود اختیار خود بدست شیطان پیش رفتند.
آنها چنان گوش به حرف شیطان دادند که در برابر قیادت و رهبری شیطان مطیع بودند.
« سُلُسَاً فی قیادِهِ »
امتهای پیشین چنین بودند، این دامها برای شما هم پهن است و به چنین سرانجامی  میکشاند،پس شما مراقب باشید.
کبر و غرور و خودپسندی امری ست که با قلوب مردم آمیخته است. آتش زیر خاکستر در قلب که نوعاً قلوب دچار هستند .
بستگی داردهر کسی آنرا  سر ببُرند یا از درون سر بیرون بزند.
بعضی از عوامل سینه انسان را تنگ میکند و آن کبر است.
وقتی ضیق صدر آمد نمی تواند جهانی فکر کند ، طلب خیر برای همه بخواهد.
صدر تنگ راه بزرگ شدن و مسیر رشد و اوج را  نمی داند.
دعای قران در طلب وسعت سینه است
« ربِ اشْرَح لیٖ صدری و یَسِر لی امری »
« طه – ۲۵ »
وقتی صدر وسیع و گسترده شود ،عالم جزیی از وجود او  می شود با ظلم دیگران کدر نمی شود بلکه استوار تر می ماند.
برشما توصیه کردم حرف بزرگتران با علم و تجربه و سخن متین آنها را گوش کنید.
وبرحذر میدارم از شنیدن سخنان بزرگان و پیرانی که تمام وجود آنها را حرص و خشم و عصبیت فرا گفته ، دنباله رو نباشید و حذر کنید .
 « قالوا ربنا انا اَطَعنا سادَتَنا و کُبَرائَنا فَاَضَلُونا السَبیلا
ربنا اٰتِهِم ضِعفَینِ مِن العذاب والْعَنهُم لَعنََا کبیرا»
«  احزاب –  ۶۷ »
گویند خدایا ما از بزرگان و آقایان خود اطاعت و پیروی کردیم و مارا به گمراهی کشیدند.
عذاب و لعن آنها را دوبرابر قرار بده.
کسانی که گردنکشی میکنند نسبت به‌موقعیت ، حسب و جایگاه ، و رئیس  قبیله بودن خود می نازند.
حس خود برتر بینی فوق نسب دارند.
پیران و روسای قبایل و بزرگانی که چنین ادعا و افکاری دارند.افعال قبیح خود را به پروردگار نسبت میدهند.از گوش کردن حرف آنان برحذر باشید.
کسی در انتخاب حسب و نسب دخالتی ندارد جبر و قضا چنین بوده و هر کسی با ویژگی و خصوصیاتی جزء قبایل ، نژاد ، زبان خاص و شهر و دیار ، قوم و رنگهای مختلف قرار گرفته.
زیر سوال بردن ،تمسخر و تحقیر هر یک در واقع اهانت به خداست ،چون کسی در بوجود آمدن و انتخاب و اختیار دخیل نبوده و نیست.
اهانت به قضا و قدر الهی ست.
به جنگ و ستیز با قضای الهی برخا ستند.
بدترین ویژگی پیران و بزرگان رؤسای قبایل اینست.
الف. بنیان های عصبیت اند 
ستون فتنه خودشان هستند.
رکن و اساس فخر فروشی هستند 
طوری که اگر این ستون کشیده شود فتنه ها آرام می گیرد.
ب. شمشیرهایی هستند منسوب به جاهلیت ،
شمشیر آنها سبب پایداری جاهلیت است.
با تکبر و خودخواهی خود پیوندهای اخلاقی ، عاطفی ، پیوند اجتماعی و خانواپگی را قطع میکنند.
همان کار شمشیر که بریدن است ، آنان با پیوندها چنین میکنند.
اصل عصبیت و اصل گسستن خود آنها هستند.
ام الفساد ند. 
مراقب باشید از آنان حرف شنوی نداشته باشید.
ای بندگان خدا در دو مورد از نعمتهای داده شده تقوا پیشه کنید.
۱- در مقابل نعمت های خدا به شما داده شده اضداد نباشید و مخالفت نکنید.
هر کسی هر نعمت خدا دادی دارد 
حس مدیریت ، قلم رسا ، بیان شیوا ، هوش و ذکاوت ، عاقلی ، همه در مسیر اصلاح جامعه و قدر دان و شاکر نعمت باشید و نعمت را تبدیل به نقمت نکنید.
۲- نسبت به نعمتهای داده شده به دیگران حسادت نکنید.
این هم ناسپاسی ست  که ظرفیت درونی دیگران را نشناسی و به نعمت دیگران حسادت نورزید
ای مردم از ادعیا اطاعت نکنید .
ادعیا – دعی ، افراد فرو مایه و حقیر النفس هستند.
برای جبران ضعف و پوچ بودن درون ،  خود را بزرگ نشان میدهند.
حقارت درونی خود را با ظلم به دیگران  و بزرگ نمایی خود،  ظاهر می کنند. 
ضعف نفس خود را نمیتواند جبران کند ،دنبال ظاهر سازی و بزرگنمایی ست.
تابع چنین افرادی نباشید .
چند ویژگی افراد دعی و پست:
۱- ای مردم شما با صفاو سادگی دل حرف آنها را می پذیرید اما آنان آب شب ماندهٔ کدر را از روی بی توجهی شما به‌خورد شما می دهند.
شما با صدق و صفا رفتید ولی نمی فهمید که گرگ صفتانی هستند‌ که بر فکر شما القا میکنند .
شما متوجه نمی شوید چه غرضی دارند.
مومن باید زیرک و کیّس  باشد،  بی دست و پایی مومن کار دست او می دهد.
صدق و صفا جای خود ، محکمی و سختی با دشمن هم جای خود.
۲- به صدق و صفای خود نگاه نکنید 
شیطان  با صحت قلوب شما ، با طهارت باطنی شما ، امراض را مخلوط میکند. شبهه و شک ، وسواس ، را به جان شما می اندازد . و شمارا به بیماری و امراض مبتلا میکند.
۳- این انسانهای دعی و فرومایه به  اعتقادات حقه شما ، اعتقاد باطل را وارد میکنند.
شما با صفای دل پذیرفتید ولی از روی کبر و غرور و فرصت طلبی اینکار را با شما میکند.
۴- شیطان این افراد دعی و پست را بعنوان یک مرکب راهوار انتخاب میکند وبواسطه آنها به مردم حمله میکند.
آنان می شوند ابزار دست شیطان .
۵- این افراد دعی و فرو مایه مترجم کلام شیطان و سخنگوی او می شوند.
از این کارها هدف آنها چیست ؟ 
الف. تا عقل شما را سرقت کنند .
« استراقاً لعقُو لِکم » 
عقل هویت انسان است وقتی توانست عقل را ضایع کند چیزی از انسان باقی نمی ماند.
ب. تا چشم شما را معیوب کند.
« و دُخولاً فی عُیونِکم »
انچه که از حق وجود دارد و باید دیده شود با معیوب شدن چشم دیگر حقی دیده نمی شود.
ج. شیطان با این اعوان‌و انصار خود، در گوش شما می دمد.
« و نَفَثاً فی اَسماعِکم » 
حرف نامربوط  ، شبهه ، موسیقی ناروا، بهم زدن فضا ، نا امنی اجتماعی انچنان گوش را عادت می دهد، که صدای فرو ریختن دین را نمی شنوید.
د. نهایت کار شیطان و افراد دعی اینست که شما جایگاه پرتاب تیر شیطان می شوید.
« فجَعلَکم مَرمیٰ بِنَبلِهِ » 
شما را سیبل خود قرار می دهد.
ه‍ . افراد دعی سبب می شوند که شمادر  موضع لگد کوبی شیطانقرار بگیرید.
« و مَوطِئَ قَدَمهِ » 
و . انسان پست فرو مایه سبب می شوند، که شمادر جایگاهی قرار میگیرید که خرخرهٔ شما در قبضه قدرت او ،و شما را در اسارت خود گرفتار میکند.
« و مَاخَذَ یدِهِ »
اللهم لا تُسلِط علینامَن لایرحمُنا
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش ششم خطبه قاصعه ۱۹۲ : 
از کتاب فیض الاسلام ۲۳۴:
حضرت فرمود : ادعیا افراد فرومایه و ضعیف النفس هستند که سخنگوی شیطانند
شیطان نیستند و لی شیطان صفتانی  که به سبب انها مردم را گمراه میکند.
ایمردم از حالات مختلف اینان موعظه بگیرید و راه را درست انتخاب کنید
۱- عبرت بگیرید از آنچه که اصابت کرد به امتهای مستکبرین پیشین ، که قبل از شما بودند.
« فاعتَبروا بما اَصابَ الاُممَ المستکبرین مِن باسِ اللهِ »
فرعونیانی که عذاب الهی شامل حالشان شد 
مستکبرین با خدا به جنگ  در آمدند و خدا هم برای آنها پیشامدهای ناکوار پدید آورد که نامی از آنها باقی نماند.
۲-پند بگیریداز محلی که صورت مستکبرین در آنجا قرار گرفت.
« واتَعِظُوا بِمَثاوی خُدودِهِم »
با نهایت استکبار خود،  بلاخره در گودال قبر وارد شدند.
با همه ستیزه جویی و غرور خود، آنها را در درازی قبر خواباندند.در زیر خرواری خاک و سنگ لحد ماندگار شدند.
۳- به خدا پناه ببرید از عوامل ایجاد کنندهٔ کبر، 
« واسْتَعیذوا باللهِ لَواقِحِ الکبرِ »
آتش نهفته درونی امکان دارد  هر لحظه بصورت کبر و غرور خود نمایی کند.
از اینکه دل و جان شما به لباس بد قیافه کبر پوشانده شود به خدا پناه ببرید.
۴- همانطور که از آفات و بلایای روزگار به خدا پناه می برید ( سیل و زلزله ) موضع را ترک کرده به خدا استغاثه میکنید
« کما تَستَعیذُونَهُ مِن طَوارقِ الدهر «.
یک حادثه کوبنده ای بنام کبر حقیقت، روح ، فطرت و ابدیت  شما را نابود میکند.مرگی در کار نیست ،هلاکت در پی دارد.
از این حوادث کوبنده بخدا استغاثه و پناهندگی بجویید.
— اگر خدا در کبر اجازه می داد به یکی از بندگانش ، جا داشت به بعضی از انبیاءو اولیاء خاص اجازه دهد  کبر داشته باشند.
— چون بواقع از همه بزرگتر و بلند مرتبه بودند.
اما خدای متعال از این صفت کراهت داشت و غرور و خودبینی منفور خدا بود.
—برای آنها تواضع قرار داده بود،با اینکه از همه بالاتر بودند و لی اجازه ابراز بزرگی نداشتند.
— انبیا بجای خود برتر بینی , صورت خود را به زمین چسباندند.و در محضر خدا پیشانی بخاک ساییدند.
— انبیاء برای مومنین بالهای خود را پهن کردند.
« واخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَبَعَکَ مِنَ المومنین» 
« شعرا  – ۲۱۵ »
ای پیامبر برای مومنینی که تو را پیروی میکنند  پر و بال رحمت بگستران.
هر جا مومنی بود در مقابل مومنین تواضع کردند،و در مقابل استکبار و شرک سرسختانه ایستادند.
— انبیاء خواص و اولیا الهی  مستضعفین روی زمین هستند.
« و نریدُ اَن نَمُن علی الذین السْتُضعفُوا فی الارض و نَجعَلهُم ائمةً و نَجعَلَهم الوارثین 
« قصص – ۵ »
اراده کردیم که مستضفین ، پیشوایان دین  و وارثان زمین باشند.
مستضعف بمعنای افراد ناتوان ، افتاده ، و بی دست وپا نیست.
کلام دقیقی ست. 
در تقابل مستکبرین و مومنین ، مثل فرعون که موسی و مومنین را مستضعف می پنداشت.ولی در حقیقت موسی بن عمران شخص قدرتمندی بود.
 مستضعفین ،کسانی  هستندکه ظرفیتهای بزرگی دارند، مقام و جایگاهی دارند که فردا حاکمان روی زمین و بعنوان وارثین انتخاب می شوند.
در این تقابل استکبار آنان را ضعیف می شمارد.
چهار امتحان سختی که خدا  در عین متواضع بودن انبیاء از آنهاگرفت.
۱- برای موسی بن عمران گرسنگی شدید در بیابانهای مدین بعد از فرار از قوم فرعون او را آزمود.
« اِختبَرَهمُ اللهُ بِالمَخمَصةِ » 
ولی حضرت به کسی رو نیانداخت و به کسی دست دراز نکرد. با علفهای بیابان خود را سیر میکرد به گونه ای که وقتی وارد مدین شد پوست شکم او از رنگ گوشت به رنگ سبز تغییر پیدا کرده بود.
۲- انقدر جهد و تلاش می کردند که جسم آنها به مشقت می افتاد.
« وابْتَلاهُم بِالمَجهَدَه »
خداوند آنها را با این تلاشها آزمود.
۳- انبیا بزرگ الهی را به امتحانهای مخوف دچار کرد.« وامْتَحَنَهُم بالمَخاوِف »
درگیری و نزاع در جمل 
تقابل با گروه خوارج 
طوری که حضرت فرمود بعد از من کسی با خوارج کاری نداشته باشد.
آن ظاهر زهد آنان به گونه ایست که کسی نمیتواند با آنان در گیر شود.
۴- خداوند با یک مکاره و عوامل نا خوشایند شدید انبیا را امتحان کرد.
« و مَخَضَهُم بالمَکاره»
بالاترین‌اشخاص بودند و بزرگترین امتحان هم از آنها گرفته شد.
ای مردم خشنودی و خشم خدا در مال و فرزند نمود پیدا نمی کند.
اگر کسی چنین فکری داشت این شخص به مواضع امتحان جاهل است.
مال و فرزند خود یک امتحان است 
« انما امولُکم و اولادُکم فتنه »
مواضع فتنه را باید بشناسید ،خود مال و فرزند وسیله امتحان است نه اینکه جایزه و نتیجه امتحان باشد.
اینطور نیست هرکس که مال بیشتری دارد محبوبتر است.
فقر و غنا وسیله امتحانند.
« اَیَحسَبونَ اَنما نُمِدُهُم مِن مالٕ و بَنین نُسارِعُ لهم فی الخیراتِ بل لا یِشعرُون » 
« مومنون  -۵۶ »
آیا گمان میکنند که، کثرت مال و فرزند دلیل بر رضای خداست.ما نیکی و خیرات را بسوی آنها سرازیر میکنیم ،لحظه شروع امتحان است آنها نمی فهمند.
خداوند بندگان مستکبرش را با اولیای مستضعف خود امتحان میکند.
«یَختَبرُ عبادَهُ المستکبرینَ فی انفسِهِم باولیائهِ»
دو مطلب مهمی در این بند وجود دارد.
– بنده مستکبر هر چه هم باشد هرچه استکبار و زشتی هم داشته باشد باز هم او را بندهٔ خود میداند.
– فی انفسهم ، مستکبرین در حقیقت چیزی نیستند، این کبر و بزرگ بینی درونی آنهاست خود اینگونه می پندارند که بزرگند.
ماجرای مواجهه موسی بن عمران با فرعون :
هردو نمادند. یکی حق کامل ودیگری تمام باطل،  در مقابل هم قرار گرفتند.
جناب موسی و هارون صلی الله علیهما با لباس بلند و پشمینه و دو عصایی که نماد چوبانی هم هست وارد بر مجلس فرعون با آن خدم و حشم  شدند.
– فرمود ای فرعون اگر سخن ما گوش کنی و مرام و توحید ما بپذیری با تو شرط میکنیم که ملک و حکومت تو باقی و عزت تو پایدار بماند.
فرعون نگاهی به تمسخر به این دونفر و نگاهی به اطرافیان کرد و گغت.
آیا تعجب نمیکنید این دو نفر آمدند ملک  گسترده مرا تضمین کنند ؟
« قال یا قوم اَلیسَ لیٖ ملکُ مصرَ و هذِهِ الاَنهارُ تَجری مِن تَحتیٖ … افلا تبصرون زخرف -۵۵ »
این کشور با عظمت مصر و نهرهای جاری از زیر قصر از آنِ من نیست ..
عزت و جلال مرا نمی بینید 
این دو نفر فقیر ، ضعیف و ذلیل آمدند حکومت تضمین کنند ؟
« اَم انا خیرٌ مِن هذَا الذی هو مَهیٖنٌ و لا یَکادُ یُبین زخرف  – ۵۰»
من بهترم یا این دو نفر که خوار و کوچکند و قدرت بیان ندارند.
اگر موسی و هارون فرستاده خدا و راستگوهستید ،دستبند طلای شما کجاست.
[ در آنزمان حاکمان و صاحب مقام دستبندی از طلا بدست میکرد ]
« فلَو لا اُلقیَ علیِ اَسوِرةٌ مِن ذَهَبٕ »
« زخرف ۵۲ » 
چرا این شخص بر دستان خود النگوی طلا نینداخته.
فرعون در حالی این سخن را میگفت که طلا و جمع و نیروی خود را شأن و جایگاه می دانست.
در حالی حرف میزد که لباس پشمی را کوچک و حقیر می شمرد و همینطور پوشیدن آنرا.
اگر پیامبر و رسول هستی چرا چنین لباسی پوشیدی …
اللهم نعوذُ برضاک من سخطک
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش هفتم خطبه قاصعه ۱۹۲ : 
از کتاب فیض الاسلام ۲۳۴ :
امیرالمومنین ( ع) در ماجرای ورود موسی بن عمران به بارگاه فرعون و دعوت او به توحید ،فرعون به او گفت اگر شما مقام و جایگاه دارید چرا مال و مکنت ندارید ودر ظاهر فقر دارید.
حضرت پاسخ میدهند:
اگر خداوند زمانی را که انبیا را مبعوث وبسمت مردم روانه کرد، اراده میکرد گنجهاو معادن طلای خالص  را برای آنها می گشود.
« آن یَفتِحَ لهم کنُوزَ الذُهبان »
و کلید باغهای  سرسبز و خرم را به انبیا می داد« و مَغارسَ الجِنان »
همراه انبیا همه پرندگان زینتی،  و حوش قیمتی زمینی ، همه را همراه انبیا می فرستاد.
« اَن یَحشَرَمعهُم طیورَ السماء»
توانایی اینکار را داشت « لَفَعلَ »
و هیچ ضعفی در قدرت خدا نیست از انجام چنین کاری ، ولی علتهایی داشت که خدا انجام نداد.
اگر انبیا به تمام امکانات ظاهری دنیایی و زیور آلات ، پست و مقامات ، دسترسی و در اختیار آنها بود اتفاقاتی می افتاد.
چند مورد خلاف حکمت خدا پیش می آمد، و از خدا بدور است که کار غیر حکیمانه انجام بدهد.
۱- اصل جریان امتحان مردم از بین میرفت 
«ولو فَعَلَ لَسَقطَ البلاء » 
زیرا مشخص نبود چه کسی بخاطر پول و چه کسی بخاطر دین نزد آنها آمده ،
اگر همه چیز در راحتی محض بود، چگونه در راحتی امتحان گرفته می شد.
امتحان گرفتن متوقف بر سختی هاست.
امتحان انسان را به سختی و مشقت می اندازد.
۲- همه مردم به انبیا گرایش پیدا می کردند، اما مشخص نبود کدام بخاطر نیت صادق و کدام بخاطر مطامع دنیایی آمده اند.
« و بَطَلَ الجزاء »
امکان جزا دادن بر اساس نیتها از بین می رفت.
۳- تمام خبرهایی که از طریق وحی به انبیا فرستاد ازبین میرفت.
« اِضمَحَلَتِ الاَنباء »
خبر بهشت و دوزخ ، نتیجه عمل خوب و بد ، شرح و وصف اوصاف بهشت و دوزخ ، این اخبار غیبی هیچ تاثیری نداشت.
۴- اجری از نتیجه امتحان شدگان   واجب نمی شد به کسانی که حرف و دین انبیا را پذیرفتند.
« ولَما وَجَبَ القابلین اُجورَ المُبتِلین »
یک اجر آمدن بنزد انبیا را می دادند ولی از اجر بزرگ بخاطر آزمودن ، خبری نبود.
باید امتحان در سختی ها صورت بگیرد نه در آسایش.
۵- کسانی که به انبیا ایمان آوردند به ثواب محسنین و نیکو کاران نمی رسیدند.
« ولا اسْتَحقَ المومنون ثوابَ المحسنین» 
همه این موارد اشاره به یک اصل کلی دارد.
انسان باید در شرایط سخت آزموده شود وقتی سربلند بیرون آمد پاداشی دارد.
انبیا با همه امکانات رفاهی و مادی بسمت مردم می آمدند.مردم امتحان سختی نداشتند. در امتحان راحت جزا و پاداش به کسی داده نمی شود.
۶- همه اسماء معانی خود را از دست می داد 
« و لا لَزَمَتِ الاَسماءُ مَعانیها »
کلماتی مثل مومنین ، مخلصین، محسنین ،مطیعین ،هر کدام یک مفهومی دارند.
مخلص معانی جدای از مومن را دارد.
اگر انبیا با مقام و پست و شهرت می آمدند.مردم به انبیا عرض ادب و اطاعت می کردند بخاطر دریافت منصب ، یا به بارگاهی راه بیابند، 
اخلاص در جایی معنا پیدا میکند که فقط خدا مد نظر باشد.
بنابراین نام اخلاص باقی بود اما از محتوای اخلاص چیزی باقی نمی ماند.
ولیکن خدای سبحان انبیا را در ظاهر بی بهره از امکانات دنیوی کرد ، اما آنها را صاحبان قدرت قرار داد. در تصمیماتی که میگیرند دارای عزم و اراده درونی قدرتمند هستند.
« جَعلَ رُسلَهُ اؤلیٖ قوةٕ فی عَزائمِهِم »
از درون سرشار از قدرت،  از بیرون و حالات آنها ، انسانها آنان را ضعیف می پندارند.
« تَرَیَ الاَعیُن مِن حالاتِهِم »
انبیا از درون  دارای یک قناعت هستند که چشم و قلب ها را از غنا پر میکنند.
« مع قناعةٕ تملاءُ القلوبَ و العُیونَ غِنیً »
اگر از بیرون ضعف دارند این ضعف مساویست با قناعت ، 
ضعف همراه با قناعت خود غناست.
چشم و دل مردم را فقط غنای آنها پر می کند.
 انبیا گرچه در ظاهر فقر و ضعف دارند ولی فقر آنها چشم و گوش دشمنان را از آزار و اذیت پر کرده است.
« خصاصَةً تملاءُ الاَبصارَ و الاَسماعَ اَذَیً »
چشم و گوش دشمن را آزار میدهد بخاطر همان فقر چون با قناعت همراه شد موجب سرکوب دشمنان می شود.
/ اگر انبیاء صاحب قدرتهای قوی و صاحب پول های کلانی بودند، مشکلاتی بوجود می آمد 
این مشکل عدم ارشاد و راهنمایی مردم بود.
/ « لو کانتِ الانبیا اهلَ قوةٕ لا تُرام 
اگر انبیا انچنان دارای قدرت بودندکه، 
کسی توان مبارزه با انبیا را نداشت. 
/ اگر انبیا صاحب شوکتی بودند کسی یارای مخالفت و توان کشتن آنهارا نداشت.
« و عزَةٕ لا تَضام »
/اگر انبیا صاحب ملک و حکومتی بودند که نیاز مردم بدست آنها بود، همه شتر ها زین محکم کرده بسمت قصرهای پیامبران براه می افتادند.
/هیچگاه مردم مقابل انبیا  ضدیتی نداشتند.راحت وبه آسانی دعوت آنان را می پذیرفتند.
/مخالفت با انبیا برای مردم مشکل می شد مشکل ترین کار این بود کسی در مقابل پیامبر دارای پول و مکنت قد علم نمی کرد.
/ ایمان مردم از روی ترس بود.
رزق ،زندگی ، رفاه ، دنیای مردم زیر دست انبیا بود.اگر اشتباه می کردنداز اینها خلع می شدند.
لذا راحت ایمان می آوردند.
/ رغبت به مال و قصر انبیا پیدا می کردند، تا یک منصبی برای خود دست و پا کنند.
پیامبران نیامدند مردم را بدنیا گرایش بدهند.
دعوت آنها به آخرت بود، باید قیامت مردم را تضمین کنند.
با مادیات جلو می آمدند مردم هم بخاطر مادیات به آنها رو می کردند.
در این موقع نیتها مشترک میشد.
آمدن بسمت پیامبران برای خدا بود یا برای منصب و ثروت ….
مشخص نمیشد.
اما خداوند پنج چیز ا اراده کرد:
۱-تبعیت از پیامبران
« اتباعُ رسُلهِ »
۲-تصدیق کتب انبیاء
« والتصدیقِ بکتُبهِ »
۳-خشوع و خضوع در مقابل خدا
« والخشوعُ لِوجههِ»
۴-خضوع قلبی در برابر اوامر الهی 
« والاِستِکانةُ لاَمرِه »
۵- تسلیم شدن در برابر اطاعت الهی
« والاِستِسلامُ لِطاعتِه »
خداوند این موارد را قرار داد که خاصه برای خودش باشد، اشتراک و هیچ شائبه ای در آن نباشد
ادای اوامر الهی به نیت قبولی و رضای خداوند، هیچ مخلوطی در آن نباشد و اگر انبیا مال کذایی داشتند شائبه ایجاد میشد.
اللهم وفّقْنا لما تحبُ و ترضیٰ
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش هشتم خطبه قاصعه ۱۹۲ :
کتاب فیض الاسلام خطبه ۲۳۴ :
امیرالمومنین صلوات الله علیه بعد از بیان فقر  و ساده زیستی انبیاء همان قاعده را بیان میکند ، ولی با بحث ساده بودن کعبه.
چرا خدا سرزمین بیت الله و خانه خود را در مکان خوش آب و هوا قرار نداد ؟
یک قاعده کلی ببان می دارد.
هر زمان که امتحان و اختبار عظیم باشد، مشکلات سر راه بیشتر باشد.
« کلَما کانتِ البلوی و الاِختبارُ اعظم »
ثواب و پاداش هم اعظم است.
« کانتِ المثوبةُ و الجزاءُ اَجزَل »
زحمت کمتر پاداش هم کمتر است.
یک قانون کلی و قانون موازیست.
ای مردم آیا ندیدید خداوند از اولین مخلوق ،  آدم ابوالبشر تا نفر آخر خلایق ، همه را امتحان کردیم به یک تعدادی سنگ ، نه به مردم نفع میرسانند و نه ضرری ؛ نه می شنیدند و نه می دیدند.
مقصود از سنگ همان بیت الله است به عنوان خانه ای انتخاب شد. ومردم به حضور و عبادت در آنجادعوت شدند.
این کعبه خانه ایست که خدا برای مردم قیام قرار داده.
«جَعلَ اللهُ الکعبةَ البیتَ الحرامَ قیاماً للناسِ »
« مائده – ۹۷»
عامل اقتدارو تضمین کننده قیام زندگی مادی و قیام معنوی زندگی مردم ،به کعبه است.
تعبیر لطیف قرانست 
برای آبادی دنیای خود هم باید به مکه بروید.
خدا بیت الله را در جایی قرار دادکه سخت ترین قطعه های زمین است.
—سنگلاخترین زمین محل کعبه است.
— کمترین کوههای خاکی را دارد،تمام کوهها سنگلاخ هستند.
چون خاک عامل رشد گیاهان است و آنجا خاکی ندارد.
— سرزمین بیت الله در تنگ ترین دره های سطح زمین قرار دارد.
دره هرچه پهن باشد چون محل سیلاب آبست اطراف آن زراعت و باغ بیشتر است، دره تنگ سنگلاخی تر و محل عبور فشار آبست.
—  مکه در بین کوهای خشن و شنزار نرم قرار دارد ( خاک رمل ) که قابلیت زراعت ندارد.
— چشمه هایی ندارد آن سرزمین ، اگر هم چشمه ای باشد کم آب است.
— روستاها از هم جدا و پراکتده هستند.
سختی و بد آب و هوا بودن آن سرزمین را نشان می دهد.
— هیچ گونه حیوان رام ، [حتی شتر که قابلیت شرایط سخت را دارد ] بطور وسیع قابل پرورش نیست.
سپس به آدم و فرزندان او امر کردیم ،با میل و اختیار هجرت کنید بسمت بیت الله راه بیفتید.
مکه بعنوان ملجأ و پناهگاه برای همه مسافران گردید. مقصدی که آن مقصد به همه نفع می رساند.
« مَثابةً لِلناسِ و اَمناً»
پناهگاه مردم و امنیت مردم را  بهمراه دارد.
مردم شتابان بسوی مکه میروند ، آنهایی که میوهٔ دلهایشان طیب و طاهر است.
مانند میوه کال که قابل استفاده نیست ، اما میوه رسیده و شیرین در حد کمال در دسترس و قابلیت استفاده را دارد.
چنین دلهایی متوجه مکه میشود و شتابان بسمت بیت الله حرکت می کنند.
حضرت توصیف اطراف و اکناف این سرزمین را بیان میدارد، کیفیت مسیر را مشخص میکند، که امکانات تفرجی ندارد.مسیر هم سختی هایی دارد.
— مردم بایداز بیابانهای خالی از سکنه و دور دست به مکه بیایند.
—باید از دره های عمیق بگذرند و به مکه برسند.
—مردم باید از جزیره پراکنده دریاها حرکت کنند و خود را به مکه برسانند.
مردم همین که وارد بیت الله شدند عظمت خانه در برابر دید آنها قرار میگیرد، شانه ها به لرزه در می آیدو خضوع میکنند.
— مردم تهلیل میگویند و طواف میکنند.
— هروله میکنند برپاهای خود، در حالیکه موهای آنها بلند و ژولیده است.
در فضای چنین خطبه ای که نهی از تکبر و غروراست ، برنامه های مکه هم به گونه ایست که غرور و کبر  از دل شما کنده شود.
— حاجیان لباس فاخر خود به کنار زده ،لباس ساده بدون تجمل [ دو حوله ] باید بپوشند.
— مردم نمی توانند موهای خودرا آراسته و کوتاه کنند و این موی بلند ژولیده وبد منظر،  محاسن خلقت خدا را می پوشاند.
هدف چیست که پا روی نفسانیت بگذارند؟
به سه دلیل:
۱- امتحان سخت
۲- امتحان شدید
۳- امتحان آشکار 
برای قبولی حج باید این موارد وکارهای سخت انجام بگیرد.
در پایان تکالیف ممنوعیت کوتاهی مو ، امر می شوند به کوتاهی مو تا تفاخرها شکسته شود.
هدف از این امتحان سخت چیست ؟
۱- شما را پاک کنیم پاک شدنی که هیچ رذیله ای باقی نماند و شما را بما برساند.
۲- این امتحان سخت جزای آن اینست که رحمت بر شما نازل کند.و رحمت همان تحمل سختی هاست‌.
۳- به سبب اعمال خالص شما را به بهشت می رساند.
امام صادق صلوات الله علیه فرمود :
حاجی بشرط نداشتن کبر در وجود، در پایان مراسم مانند روزی که از مادر زاده شد معصوم می شود.
اگر امتحان سخت است پاداش آن هم اعظم است.
« کانتِ البلوی اعظم کانتِ الجزاءُ اَجزَل »
— اگر خدا می خواست بیت الله و مشعر را می توانست در میان باغ و بستان ، چشمه سارها ،در سرزمینهای هموار ، در جایی که درختان پر پشتی دارد قرار بدهد.
میوه ها فراوان و نزدیک و در دسترس باشد.
— می توانست‌ مکه را در جایی قرار دهد که ابنیه ، برج و بارو به هم متصل و قریه ها به هم پیوسته باشند.
— اگر اراده میکرد مکه در گندمزاری باشد ،خاک آن حاصلخیز و گندمها به حد رسیدگی و زرد برسند.
— میتوانست مکه را در کنار روستاهای پر جمعیت قرار بدهد.
— سرزمین را پر آب قراردهد کشت و زرع های سبز روبراه و منطقه را دلنواز قرار بدهد.
— بجای عبور از دره ها،  راههای آن آباد و چشم انداز زیبا باشد.
دور تا دور جاده های پهن، درختکاری نمایان باشد.
اما هیچکدام اینها را خدا نخواست.
هرچه رنج و زحمت بیشتر،  پاداش بیشتر است.
وگرنه بخاطر یک حج همه گناهان بخشیده نمیشد.
درهای رحمت باز نمیشد.و افراد را به بهشت نمی رساند.
همانقدر که بلا و سختی کم شود جزا هم کمتر می شود.
اگر مابقی سختیها برقرار ولی خانه کعبه از جاذبه برخوردار میشد؟
— اگر خداوند این خانه را از زر و زیور درست کند از جاذبه های خاص برخوردار باشد.
— پایه های این خانه، که سنگها یکی یکی بر روی آن بالا رفته تا خانه را تشکیل داده بجای سنگ سیاه از زمرد سبز ویا یاقوت سرخ درست میشد.
— اگر این سنگها از یک نورانیت و درخشندگی برخوردار بود.
زیبایی و دل آرا بودن کعبه سبب می شود :
۱- غلبه شک در دل مردم کم شود.
مردم در درون دلهای خود کمتر شک و شبهه و ایرادات وارد می کردند.
۲- تلاش ابلیس در قلوب مردم از بین میرفت.
شیطان مجاهده نمیکرد که مردم را به انحراف بکشاند.
۳- شکهای متلاطم نفی میشد.و چیزی بنام شک در دل باقی نمی ماند.و ریب قلوب مردم را، بهم نمی ریخت.
حقیقت این سه جمله چیست ؟ 
چرا خدا این سه کار را برای کعبه عملی نکرد؟
این سه مورد هدفهای خوبی هستند و انبیا در تلاش برای رسیدن به همین موارد بودند.
– شک در دل نبود.
– شیطان در صدد گمراهی نبود.
-ریب از قلوب نفی میشد.
ولیکن خداوند سبحان با انواع سختی امتحان میکند.
الف. به انواع مجاهدتها مردم را متعبد و سربراه‌کند.
ب.مبتلا میکند به انواع مشکلات و مکاره ،تا نتیجه عمل ما مشخص شود.
خدا اراده کرده تکبر از دل شما بیرون رود و تکبر صفتی هست که با مشقت از دل کنده می شود.
ج. برای اینکه تذلل و خضوع را در دل نهادینه کند.به سخت تر امتحان میکند.
د.امتحان سخت درهای فضل را به روی شما مفتوح میکند.
ه‍. امتحان سخت اسبابی پدید می آورد که عفو و بخشش را راحت میکند.
اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام 
اللهم الرزقنا قلباً تقیاً نقیا
سوال این بود؟ ⬇️
— اگر خداوند این خانه را از زر و زیور درست کند از جاذبه های خاص برخوردار باشد.
— پایه های این خانه، که سنگها یکی یکی بر روی آن بالا رفته تا خانه را تشکیل داده بجای سنگ سیاه از زمرد سبز ویا یاقوت سرخ درست میشد.
— اگر این سنگها از یک نورانیت و درخشندگی برخوردار بود.
زیبایی و دل آرا بودن کعبه سبب می شود :
۱- غلبه شک در دل مردم کم شود.
مردم در درون دلهای خود کمتر شک و شبهه و ایرادات وارد می کردند.
۲- تلاش ابلیس در قلوب مردم از بین میرفت.
شیطان مجاهده نمیکرد که مردم را به انحراف بکشاند.
۳- شکهای متلاطم نفی میشد.و چیزی بنام شک در دل باقی نمی ماند.و ریب قلوب مردم را، بهم نمی ریخت.
حقیقت این سه جمله چیست ؟ 
چرا خدا این سه کار را برای کعبه عملی نکرد؟
این سه مورد هدفهای خوبی هستند و انبیا در تلاش برای رسیدن به همین موارد بودند.
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش نهم خطبه قاصعه ۱۹۲ :
کتاب فیض الاسلام خطبه ۲۳۴ :
خدا را در نظر بگیرید مراقب باشیددر شما انحراف بوجود نیاید.در این انحراف به سه گناه عظیم اشاره دارند.
۱- از سرکشی در دنیا بپرهیزید.
« فی عاجلِ البَغیِ » 
۲- سرانجام  وخیم ظلم آخرت را ببینید.
« واٰجلِ وَخامَةِ الظلم »
طوری زندگی کنید که سرانجام شما وخیم نباشد.
چون ظلم در دنیا تبلور آن در قیامت یک تبلور وخیم است.
۳-سوء عاقبت داشته باشید نسبت به کبر.
« و سوءِ العٰقبَةِ الکبر »
اگر کبر به شما رخنه کند موجب عاقبت به سوء شما بشود برحذر باشید.
این سه گناه وسیله بزرگی هستند که شیطان به سبب آن صید میکند. سه کید و خدعه شیطانند.
« فانها مَصیدةُ ابلیسَ العظمی و مکیدةُ الکبری»
این سه گناه سه مطلب جدا هستند ولی ریشه آن  در یک چیز مشترکند.
 وقتی حالت تکبر پیش آمد گردنکشی شروع می شود  ،نتیجه آن می شود، ظلم .
پس این کبر است که آدمی را به گردنکشی و ظلم میکشاند.
این سه گناه در قلب مردم نفوذ میکند همانطور که سمهای  کشنده در جان نفوذ میکند.
این سم اخلاقی بهیچ وجه دست از سر شما برنمی دارد تا شما را از پای در آورد.
« فما تُکدیٖ ابداً »
این زذایل سه گانه [ کبر ، گردنکشی ، ظلم ] هرگز تیر آنها بخطا نمیرود.
« ولاتُشویٖ احداً »
اهل کبر شوی آثار آن که ظلم است آنرا نمیتوانی انجام ندهی .
گرفتار کبر، خود بزرگ بینی او حتمی هست و ظلم از او صادر می شود.
فکر نکنید این رذایل اخلاقی متعلق به انسان عادی، بیسواد  یا انسانهای مرفه است.
هرگز اینطور نیست !  که کبر و غرور از سر عالِم دست بردارد چون علم دارد.
« لا عالِماً لِعلمِهِ »
زیرا علم نمی تواند بار عمل را بدوش بکشد.
چه بسیار عالمانی که جهل آنها را هلاک کرد.
هرگز اینگونه نیست که فقرا با لباس مندرس از کبر بدور باشند.
« ولا مُقِلاً فی طِمرِهِ »
چه بسیار فقیری در اوج تکبر است و چه بسیار فقیری که فقر آنها را پخته کرده.
و چه بسیار ثروتی که صاحب آنرا متواضع کرده.
کبر در همه موارد صادق است باید شناسایی و پیدا کرد.
فلسفه عبادات :
/خداوند از گناه در حفاظت و در پناه نگه داشته بندگان مومن را به سبب نماز و زکات.
« حَرَسَ اللهُ عبادهُ المومنین بالصلَوات و الزَکَوات »
به سبب اعمال عبادی از تکبر و ظلم حراست کرده.
/مجاهدت در ایام روزه داری را علت تسکین در اعضا قرار داده.
«و مجاهدةِ الصیام تسکیناً لاَطراقِهِم»
اثر عبادت انسان را خاضع میکند.
خدا انسان را مامور به عبادت کرد تا جوارح بجای خرج در کناه و انجام محرمات جوارح آرام و تسکین بگیرند.به سمت حرام نروند.
/ اعمال عبادی سبب خاضع شدن چشم می شود.
« تَخشیعَاً لاَبصارِهِم »
به هرجایی و به هر کسی چشم ندوزد.
/ روزه نفوس انسان را ذلیل میکند.
« و تذلیلاً لِنفو سِهِم »
/ به سبب عبادات قلوب انسانها از تکبر دور می شود.« تَخفیضاً لقُلوبهِم »
فلسف عبادات به خشوع رسیدن است ،چه قلب ، چه اعضا ،چه نفس ، باید فروتن باشند.
عبادات واجبه بخاطر آن چیزهایی که در آن وجود دارد امر شده.
/خدا امر کرد قسمت با ارزش صورت ( پیشانی ) به خاک بیفتد.
علت آن، برای تواضع بود « تواضعاً»
/ما را مامور کرد‌با ارزشترین‌ هفت عضو بدن را بر زمین بچسبانیم.
علت آن،برای صغیر بودن«تَصاغراً»
بفهمیم در مقابل خدا کوچک هستیم.
/ روزه را واجب کرد شکم به کمر ملحق بشود.
علت آن ، برای تذلل بود «تذللاً»
/ امر کرد به وجوب زکات ، عائدات و در آمدهای زمین به اهل مسکنت داده شود.
علت‌آن ، خروج از تکبر بود
اگر فخری در دل جوانه بزند، این افعال واجبه آن فخر آشکار را ریشه کن میکند.
«من قَمعِ نَواجِمِ الفخرِ » 
این عبادات  تمام کبر را در نفس خفه می کند.
« و قَدعِ طَوالِعِ الکبرِ»
حضرت به پا منبریهاخطاب می کند.
یک نفر از مردم امم گذشته ندیدم که متعصب باشد ولی بدون علت تعصب بخرج بدهد.
برای تعصب خود دلیلی داشتند ولو دلیل غلط باشد .
اما شما تنها گروهی هستید که بدون علت و دلیل متعصب هستید.هیچ استدلالی هم بر تعصب خود ندارید.
شیطان هم برای تعصب خود یک استدلال ناری بودن خود و درخشندگی آتش را بر تاریکی و سیاهی گِل برتری داد.گرچه استدلال او ناقص بود. اما شما بدون حساب و کتاب متعصب می شوید.
اگر ناچار از تعصب بودید برای این غریزه درونی  خود تعصب را جهت بدهید
راهکار برای تعصب نشان دادن :
[ تعصب: پایبندی شدید و بدون قید و بند به امری ]
– متعصب باشید بر مکارم خصال و اخلاق نفیس
– به کارهای شایسته و اندیشه های والا، و به صفات محمود متعصب باشید.
– تجربه گرفتن از بزرگ منشان اقوام گذشته ،شجاعان و عشیره خاندان عرب ،چه کارهای نیکی انجام می داند بر آنها متعصب باشید.
موارد ده گانه، تعصب ممدوح داشته باشید.
۱- حفظ حقوق همسایه‌
۲- رعایت عهد و پیمان 
۳- پیشقدم در انجام کار نیک 
۴- کناره‌گیری از کبر ،بر خود قانون‌کنید.
۵- در موقعیت فضل و بخشش مقدم باشید.
۶- خود داری کردن از ظلم 
[ ظلم به خدا ، خود، ظلم به خلق] 
۷- قتل را بزرگ بشمارید.
۸- در میان مردم منصف باشید.
۹- خشم خود فرو ببرید.
۱۰ متعصب باشید هیچگاه در زمین فساد نکنید.
اللهم اجعنا من المصلّین
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش دهم خطبه قاصعه ۱۹۲ : 
از کتاب فیض الاسلام خطبه ۲۳۴ :
موضوع : عبرت گیری از گذشتگان
– ای مردم، از آنچه که بر امتهای قبل از شما وارد شد، بر حذر باشید.
«ما نَزلَ بِلاُمَم قبلَکم من المَثُلات »
افعال سوء : کاری که گناه بودن آن ثابت و حتمی ست 
اعمال مذموم : کاری که به حد گناه نرسیده ولی راه ورود به گناه است.مانند بی انصافی
از این اعمال گذشتگان دوری بجویید.
« بسوءِ الاَفعال و ذَمیمِ الاَعمال »
– علاوه بر دوری جستن تذکر هم بپذیرید.
«فتَذَکروا فی الخیرِ و الشرِ اَحوالَهم »
از احوال اقوام گذشته چه در خیر ، چه در شر ، پیروزی  یا شکست در خوبیها پیرو ، و در شرهابرحذر باشید.
اعمال گذشتگان دو گونه است ! 
التزامی و اجتنابی 
کارهای التزامی اساس آنها وحدت است وقتی بمیان آمد پنج اثر از خود باقی میگذارد.
واجتناب کنید از چهار مورد که ستون فقرات را می شکند.
حضرت ابتدا آثار را بیان میکند بعد افعال را.
 و علت آن برای تحریک طرف مقابل است.
– هنگامی که در احوالات مردم تفکر میکنید به کار خوبی ملتزم باشید که آثار آن :
۱- موجب عزت گذشتگان شد.
۲- به کاری ملتزم باشید که شیطان را از آنها دور کرد.طمع شیطان را قطع کرد 
۳- عملی که باعث عافیت طولانی برای گذشتگان شد.
عافیت در اقسام مختلف زندگی ،ازدواج ، طعام ، آرامش و امنیت، هم در اقسام مختلف گسترده بود هم در زمانهای مختلف عافیت داشتند.
۴- دنبال کاری باشید که نعمتها برای آنها مطیع بودند مثل بارانی که نعمت است مطیع نباشد ،تبدیل به نقمت می شود.
۵- کرامت مانند یک رشته طنابی حلقه اتصالی شد برای پیوند دادن آنها  به کرامت خدا،
کرامت بین آنها و خدا گره خورد.
این پنج اثر حاصل از چه عملی میتواند باشد ؟!
۱- اجتناب از تفرقه 
« مِن الاِجتنابِ للفُرقه »
۲- همراه بودن با الفت و اتحاد. 
«واللزومِ للاُلفةِ » 
۳- تشویق دو طرفه و عملی به مهربانی 
« والتَّحاضِ علیها »
۴- تشویق و سفارش لسانی به یکدیگر.
« و التَّواصیٖ بها »
که الفت و مهربانی در میانشان ترویج و گسترش یابد.
این چهار عمل نتیجه اش می شود پنج اثر خوبی که از خود بروز می دهد.
بعضی ار کارهای گذشتگان اثر سویی داشت که شما بر حذر باشید.
دو اثر سویی که نتیجه عمل سوء هست:
 
۱- از کاری که ستون فقرات را بشکند.
« کلَ اَمرٕ کَسرَفِقْرَتَهُم »
۲- قوت‌و قدرت را سست کند.
« و اَوهَنَ مُنَتَهُم »
اجتناب کنید.
چه اعمالی سبب می شود که قدرت به اضمحلال برود و ستون شکسته شود؟!
۱- کینه های دو طرفه 
« من تَصاغُنِ القلوب »
۲- دشمنی دو طرفه.
«وتَشاحُنِ الصدور »
۳- پشت کردن انسانها به یکدیگر.
« وتَدابُرِ النفُوس »
۴- دست از یاری هم برداشتن.
« و تَخاذُلِ الایدی »
اعمالی هستند که الفت و مهربانی را از بین میبرد وسبب ضعف قدرت میشود.باید از آنها اجتناب کرد.
در مورد گذشتگان فقط افراد  شرور نیستند که مایه عبرت گیری شما باشند.
صالحین هم هستند که آنان را هم ببینید، مسیر آنها را طی کنید راه را بر شما روشن کنند.
– مومنان گذشته که پاک شده از نتیجه امتحانات ، سربلند بیرون آمدند.
– گذشتگان مومن که بار سنگین ، بیش از همه مردم بر دوش آنها گذاشته شده بود.
ایمان آورندگان به موسی بن عمران مومنینی که پایمردی و صبوری کردند.
– مومنینی که سخت ترین بلا بر دوش آنها بود.
– آیا ندیدید مومنین رنج و زحمت فراوان بردند.؟
– از جهت حال و احوال خوشی در تنگا نبودند ؟
– فراعنه مومنین را بعنوان برده انتخاب کردند.
– پیوسته کارهای سخت و طولانی مدت بر آنها تحمیل می کردند.
– جرعه جرعه بر آنها تلخی عذاب را می نوشاندند.
– فرعونیان مومنین را در حالت هلاکت و ذلت نگه میداشتند.
– همیشه بر آنها غلبه بود و دست زوری که مومنین را مقهور کرده بود.
– نه راه چاره داشتند که از فرمان امتناع کنند ، نه را دفاع و فرار داشتند.
آنقدر ادامه داشت تا اینکه  صبر و جدیت آنهاعیان شد ، از امتحان سربلند بیرون آمدند.
– بخاطر محبت خدا دست از دین برنداشتند
– سختی ها را از خوف خدا تحمل کردند
خدا هم در شدید ترین حالت ممکن که راه فرار نبود فرجی برای آنها قرار داد.
– خدا ذلت آنها را تبدیل به عزت.
–  وخوف را مبدل به امنیت کرد.
– – آنها ملوک و حاکمان زمین شدند.
اصلا آرزو و خیال آنها به این  نمی رسید که به این پیروزی دست بیابند.ولی خدا برایشان حاصل کرد.
اگر می خواهید بدانید علت پیروزی مومنین به موسی در آن حالت چگونه بودند؟!
۱- گروهها بهم پیوسته،مجتمع  شدند.
« کانتِ الاَملاءُ مجتمعه »
۲- نه تنها جسم بلکه خواسته های آنها یکی شد ، هدف واحد بود.
« والاَهواء الموتلفه »
۳- اندیشه و عقول آنها در یک مسیر قرار گرفت.«والقلوبُ معتدله »
۴ دستها در کنار  هم ،یار یکدیگر شدند 
« والاَیدی مترادفه »
۵- شمشیرها در مواقع لزوم ناصر هم شدند.
« والسَیوفُ مترادِفه »
۶- چشمها بینا شد از بصر به بصیرت رسیدند.
« والبَصائرُ نافِذَه »
۷- تصمیمات هماهنگ شد.
« والعَزائِمُ واحده »
وقتی به چنین اتحاد و اجتماع رسیدند، فرج برای آنها حاصل شد به پیروزی رسیدند.
شما هم درس بگیرید ،با اتحاد و اجتماع شما هم میتوانید به پیروزی دست بیابید.
آیا نقطه مقابل آنان را ندیدید بعد از مدتی نعمتهای آنها تغییر پیدا کرد چون حالت آنها متغیر شد.
– دچار تفرقه شدند.
« وَقعَتِ الفُرقَه »
– الفتها کمرنگ شد.
« و تَشَتَتِ الاُلفَة »
– در لسان و قلب اختلاف پیش آمد.
« واختَلَفتِ الکلمةُ و الاَفئدةُ »
– مردم گروه و حزب شدند.
«و تَشَعَبوا مختَلفین »
– نه تنها‌متفرق بلکه محارب شدند.
« و تفَرقوا مُتَحاربین »
خدا هم بعد این تفرقه لباس کرامت را خلع کرد.
و نعمتهای وسیع را از آنها سلب کرد.
تنها چیزی که از حکومت آنها باقی ماند تعدادی خبر و سرگذشت عبرت آموز باقی ماند.
اللهم اکرمْنا بکرامةِ القران
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش یازدهم و دوازدهم  خطبه ۱۹۲ :
-ای مردم از فرزندان بنی اسرائیل عبرت بگیرید سرنوشت امتها به هم شبیه است.
این گروه وقتی تفرقه داشتند پادشاهان پیوسته چوب حکومت بر سرشان میزدند و رعیت این اربابان بودند.
– این پادشاهان،  بنی اسرائیل دور شده از وحدت و اجتماع را از سرزمین حاصلخیز به مکانهاو بیابانهایی که محل وزش تند باد بود تبعید میکردند بگونه ای که معاش و زندگی در آنجا سخت بود.
– در مکانهایی که سراسر قحطی بود و هیچ پناهگاهی نداشتند که مدتی در سایه آن نفس تازه کنند. مدام مشکلات بر آنها سایه انداخته بود.
– سایه الفت و دوستی که به آنها عزت بدهد و تکیه گاه آنها باشد نبود.
از بیرون کسی نداشتندکه حامی باشد و از درون هم  با هم متحد و متفق نبودند ، پس عزت نداشتند.ستون محکم تکیه گاه نداشتند. 
در سایه سار اجتماع عزت بوجود می آید.
 لذا فرمود؛ هر جا عزت بوجود آمد ستون محکمی ست که می شود بر آن تکیه زد و مشکلات مادی را حل کرد ،که بنی اسرائیل آنرا نداشتند.
– در چنین احوالات، حال آنها مضطرب ، قدرت آنها پراکنده ، جمعیت متفرق ، هر کدام در گوشه ای تبعید ،تا مبادا با هم اجتماع کنند.
سیاست دنیای استکبار چنین است ، برای اینکه مومنین به قدرت نرسند باید علی الدوام با هم درگیر باشند بینشان الفت برقرار نباشد.
– در یک بلای شدید و در طبقات جهل ، جهل شدید بر مردم بنی اسرائیل حاکم بود.
چهار جهل انها این بود.
۱- زنده بگور کردن دختران 
۲- پرستش بتها 
۳-قطع رحم 
۴- جنگ پی در پی باهم 
حضرت از بنی اسرائیل شروع کرد، و در آنزمان بنی اسرائیل نماند، زمان را مرور کرد تا رسید به دوران جاهلیت ، رسید به نزدیکی های بعثت.
جهل ها ، دشمنی ها  ، جدایی ها ، را بیان کرد تا رسید به جاهلیتی که اوج انحراف در آنزمان بود.
– خداوند مردم را به آیین پیامبر گره زدو محبت بین آنها بر محور پیامبر ، همه راجمع کرد.
-ببینید خدا چگونه نعمتهای کریمانه را بر سر مردم سایه افکند.
– نهرهای نعمت بر مردم جاری و شریعت پیامبر مردم را در بر گرفت.
– این شریعت برکتی داشت که با تمام منافع جاری شد و غرق دریای نعمت و رحمت شدند.
ودر زندگی خرم و سرسبز شریعت پیامبر ، شادمان شدند.
– بعد مدتی پیامبر حکومت تشکیل داد بر همه چیره شد ، امور بر وفق مراد مردم شد.
– همان مردم جاهلی به سبب اتحاد و اجتماع عزت بر آنها سایه افکند. و عزت پناهگاه آنها شد.
– امور بسمت آنها مایل شد ،در خانه هایشان زانو زد و اقامت کرد.
– در بلندی حکومت پایدار به آسایش و امنیت رسیدند.
– همانهایی که برده بودند و تبعید می شدند تبدیل به حکام شدند.
-احکام را اجرا میکردند در حالیکه تا دیروز مورد اجرای احکام بودند، دیگران بر آنها حکم جاری میکردند.
– هیچ نیزه و سنگی به سمت آنها پرتاب نمیشد.
به چنین عزت و اقتداری رسیدند که  از دست دشمن کاری بر نمی آمد.
اللهم اخْتم لنا بالسعادة
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه بخش دوازدهم خطبه قاصعه  ۱۹۲ :
کتاب فیض الاسلام ۲۳۴ :
بعد از توجه دادن به احوال گذشتگان و مومنین گذشته، به جاهلیت و دوران بعثت اشاره داشتند.
فرمود: چقدر دوره ها به هم شبیه هستند، دوره ابراهیم خلیل تا موسی کلیم ، از ضعف به قدرت رسیده و دوباره از قدرت به ضعف برگشتند.
دوران جاهلیت را به عصر بنی اسراییل و زمان  قدرت  گرفتن هنگام بعثت موسی بن عمران ، و بعداز او دوباره دچار ضعف شده را تشبیه به دوران پیامبر کرده که مسلمانان بعد پیامبر هم دچار ضعف شدند.
– ای مردم شما ریسمان اطاعت خدا را در زمانی که قدرت داشتید رها کردید.
– حصار محکمی خدا دور شما زده بود ،در این دیوار مستحکم شکاف ایجاد کردید.
– به سبب عمل به احکام جاهلیت و احیای رسوم آنها حصن حصینی برای شما نیست.
اگر از طاعت خدا دست بردارید حمایت از شما برداشته میشود.
– خداوند بر مسلمین منت گذاشت و بین آنها ریسمان الفت را گره زد.
– مگر میشود برای الفت و دوستی قیمتی بگذارید.با قیمت شناخته نمی شود.
نمی فهمید قیمت اتحاد و اجتماع و الفت چقدر زیاد است.
– این الفت چیزیست که در سایهٔ آن رفت و آمد و زندگی میکنید.
– به سایه حمایت الفت پناه می برید.
– هیچ پول و طلایی به اندازه اجتماع و الفت ارزش ندارد.
الفت اعظم است از هر شی گرانبهایی که به ذهن شما برسد.
در عصر پیامبر شما به این گوهر گرانبها ،الفت و اخوت بین مومنین مزین شدید.
« واعتصموا بحبل اللهِ جمیاً ولا تفرقوا واذکروا نِعمةَ اللهِ اذ کنتم اعداءً فاَلَفَ بینَ قلوبِکم فاَصبَحتُم بنِعمتهِ اخواناً
« ال عمران – ۱۰۳ »
خدا در دل شما محبت ایجاد کرد در حالیکه دشمن یکدیگر بودید، ولی به محبت دین برادران هم شدید.
– شما از شرک و بت پرستی به اسلام هجرت کردید ولی بعد این هجرت مقدس، دوباره به اعراب بادیه نشین، اعراب جاهلی تبدیل شدید.
– بعد از اینکه موالات و محبت همدیگر را پیدا کردید دوباره از هم جدا ،گروه گروه شدید وبین شما تفرقه ایجاد شد.
– آنقدر عوض شدید که از محتوای دین خالی شدید.از حقیقت اسلام در شما چیزی نبود جز یک نام اسلام، از ایمان فقط شکلی می شناسید اما خود مزین نیستید.
– شما فریاد می زنید النار والعار 
حاضرید آتش دوزخ بجان بخرید ولی زیر بار عار نمی روید . در حالیکه دست برداشتن از تکبر و عصبیت ننگ و عار نیست.
– باقی ماندن براین جمله مانند اینست که اسلام را برگردانبد و با صورت به زمین بزنید.
– مانند اینست که اسلام را هتک حرمت کنید ،مسلمان باشیدو هتک کنید.
یعنی هر چه اسلام گفته برای خود گفته ،ما دست از رسوم جاهلی برنمی داریم.
– با این عمل عهد و پیمان خدا را نقض میکنید که برای شما حریم و حرمتی قرار دادو شما به این حریم پشت پا می زنید.
-اگر دست از اسلام بردارید با نام مسلمانی به عمل جاهلیت رو کنید، دشمن بر شما چیره می شود.چون از درون پوسیده اید.
– اگر به غیر خدا و اسلام پناه ببرید، کفار بر شما وارد شده جنگ و محاربه میکنند ، شکستتان میدهند.
ایمان و اشتیاق مومن است که او را در مقابل دشمنان ایستاو مقاوم میکند.
– نه فرشتگان امداد میکنند ،نه کمک غیبی هست و نه مهاجر و انصار  شما را یاری میکنند.
چون از ذیل دایره حقیقی اسلام خارج شدید.
– کسی به داد شما نمیرسدو تنها راه نجات شما ،زدو خورد با شمشیر است و با وجود ضعف درونی در جنگ شکست خواهید خورد .
تا ابنکه خدا بین شما حکم صادر کند.
گذشتگان را ببینید تا قوم موسی پیرو او بودند سربلند و پیروز شدند، وقتی دست از اطاعت برداشتند زمینگیر شدند.
شما هم با پیامبر بودید سربلند بودید آرام آرام جدا شوید سرنوشت همان می شود.
– در میان شما قران هست که قصه ها و مثلهایی زده از عذاب شدید اقوام گذشته ، از عذاب کوبنده بر گروهی ، از ایام مجازات ، از وقایع عاد و ثمود که با خاک یکسان شدند.
این مثلها برای عبرت گیریست.
– مبادا وعید و هشدار خدا را دور بپندارید 
– مبادا خشم خدا را سبک شمارید 
– مبادا عذاب خدا را سست ببینید.
– مبادا از رسیدن عذاب بشمامایوس شوید.
– مبادا فکر کنید خدا شما را عذاب نمیکند.
– خداوند لعن نکرد قومی از اقوام گذشته را ، مگر اینکه امر بمعروف و نهی از منکر را ترگ کردند.
– جاهلان را عذاب کند بخاطر سوار شدن بر مرکب گناه.
عقلا را عذاب میکند بخاطر ترک از نهی منکر.
– بدانید شما رشته پیوند اسلام را قطع کردید.
– حدود دین را معطل کردید.
– احکام اسلام را میراندید، خود را کنار کشیده حقیقت اسلام را رعایت نکردید، و
از احکام و حدود چیزی باقی نمانده.
ظرفیت و قدرت خود را هدر ندهید هر روز با هم پرخاش و جنگ و دعوا نکنید ، شما را نصیحت کردم .
اما بدانید اگر نصایح من اثر نکند و پا از گلیم خود فراتر گذارید ، ساکت نمی مانم ، خطبه نمی خوانم وارد معرکه می شوم.
خدا مرا به جهاد با چهار گروه امر کرده .
– گروه اهل بغی و ظلم ، اصحاب معاویه 
– اصحاب ناکثین و پیمان شکنان ، 
اصحاب جمل که در مدینه پیمان بستند و در عراق پیمان شکستند.
-گروه مارقه که از حد اعتدال خروج و در زمین فساد کردند.
سه گروهی که مامور مبارزه با آنها بودم .
– ویک ابلیس نما که شیطان الردهه ، از رووسای خوار ج بود.
خدا مرا کفایت کرد که وارد بر جنگ با او بشوم ،به سبب یک صاعقه وحشتناک صدای لرزش سینه و تپش قلب او شنیده می شد، همان سبب مرگ او شد.ودر گودالی افتاد.
گروه اندکی از اهل شام باقی ماند ،اگر خدا اجازه میداد اندک مردمان صفین را از بین می بردم.
با حمله مکرر بر آنها حکومت را از دست آنها میگرفتم .اما دیگر فرصت نشد.
اگر خدا اذن بدهد در حالیکه علی عمر چندانی ندارد و نمیتواند با معاویه بجنگد.
و ابن ملجم این فرصت را گرفت.
اللهم اجعلنا حُماةَ الدین

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.