حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 185 نهج البلاغه
 بخش اول
موضوع: توحید + دیدن خدا با چشم + وعده های صادق الهی + اثبات ازلیت خداوند + شباهت مخلوقات و نفی خالق بودن آنها + مرگ انسان نشانه ی بقاء خداوند است + رابطه ی شتاخت خداوند با عقل و عجز عقل از شناخت ذات خداوند
 
 
 بخش دوم
دانلود pdf عجایبی از زندگی مورچه
موضوع: تفکر عامل نجات است + حیوان در نهج البلاغه +تفکر در مورچه و توحید عملی + آینده نگری مورچه + کشاورزی مورچگان + هیچ فرقی بین مورچه و نخل نیست!!!! + آیا بعضی کارها برای خدا سخت تر از بقیه است؟
 
 یخش سوم
موضوع: اگر در عالم نگاه کنید خدا را می یابید + تمام عالم مظهر اوست
 
 بخش چهارم
موضوع: حیوان در نهج البلاغه + ویژگی های منحصر به فردی از ملخ + تعداد چشم های ملخ + پرندگان آسمان نشانه ی پروردگار جهان + نعمت بزرگ باران و ابر
بسم الله الرحمن الرحیم 
خطبه ۱۸۵ بخش اول : 
اما از کتاب فیض الاسلام خطبه ۲۲۷ : 
بحث توحید :
/حمد مختص خدایی که هیچکدام از حواس پنجگانه اورا درک نمیکند.
« لا تُدرِکهُ الشواهد »
/ هیچ مکانی اورا احاطه ندارد.
« لا  تحویهِ المَشاهِد »
هیچ جا و مکانی نمیتواند او را در بر بگیرد.
/ هیچ چشمی نمیتواند خدا را ببیند 
«و لا تَراهُ النواظِر » 
/ هیچ پرده و پوششی نمی تواند اورا پوشش دهد. « ولا تحجُبُهُ السواتِر »
هر چهار صفت برای خدا سلبی هستند.
خدایی که دلالت کرده بر قدیم بودن خودش به حادث شدن خلق.
« الدالُ علی قِدَمِه بحدوثِ خلقِه»
چون مخلوقات همه حادثند ،این دلیل و راهنماست که خدا از اول بوده.
حضرت دو مطلب بیان میکند.
۱- اصل‌وجود 
۲- قدیم بودن 
 همه موجودات عالم سابقه عدم دارندزمانی نبوده و حادث شدند.
باید یک نفر در عالم وجود داشته باشد که این سابقهٔ عدم را نداشته باشد تا تسلسل پیش نیاید.
باید این سلسله جایی قطع شودکه آن موجود قائم بخود باشد متکی به کسی نباشدو کسی اورا خلق نکرده باشد، سابقه عدم هم نداشته باشد، این نشان از قدیم بودن خداوند است.
خداوند راهنمایی کرده به سبب شباهت مخلوقات به هم خود شبه و مانند ندارد.
« و باَشتِباههِم علیٰ اَن لا شِبهَ لهُ »
انسانها و گیاهان در کلیات شریکند،نامی هستند ،در حال رشد و نمو. و زنده هستند.
اصل وجود ما انسانیت ما شبیه به هم وخدا شبیه ما نیست.
از اینکه همه مخلوقات شبیه به هم هستند دلیلی است بر اینکه مثلی ندارد ،چون نامتناهی  ست. نامتناهی را نمی شود دو تصور کرد ،چون محدود می شود.
خداوند کسی ست که به شهادت گرفته حدوث اشیاء را بر ازلیت خودش.
« مستشهِدٌ بحدوثِ الاشیاءِ علی ازَلیّتِه»
تمام موجودات نبودند روزی موجود شدند. 
باید یک موجودی باشد که حادث نباشد و ازلی باشد.
خداوند ناتوانی مخلوقات را نشانهٔ قدرت خود گذاشته است.
« وسَمَها به مِن العجزِ علی قدرتِه»
اینکه مخلوقات عاجزند و قادر به بعضی کارها نیستند، این عجز نشان از قدرت خداوند است.
انسانی که عجز دارد یعنی کمال مطلق نیست باید در عالم یک کمال مطلق باشد و آن هم خداست.
تمام موجودات بناچار باید فانی شوند چه بخواهند و چه نخواهند ، این فانی شدن دلیل بر دوام  و ابدیت خداست.
وقتی همه می میرند نشان دهنده اینست که او می ماند چون یک نفر باید باقی باشد.
خدا واحد است یکی بودن او عددی نیست.
« واحدٌ لا بعدد »
هر وقت یک آمد دو هم می آید اعداد پشت هم ردیف می شوند.
خدا یک است برای او اصلا دویی تصور نمی شود.
خداوند دائم است ولی دائم بودن او ذیل زمان نیست.
« دائمٌ لا بِاَمَد »
زمان از چرخش خورشید و فصلها بدست آمده ، زمان مخلوق خداست.خدا بود قبل از اینکه زمان باشد.
خداوند ایستاده ولی قیام او تکیه بر چیزی نیست، قیام او بالذات است.
« وقائمِ لا بعَمَد»
تمام تکیه گاهش به ذات خود است ابزار نیاز ندارد.
درک نمیکند خدا را هیچ اذهانی.
« تتَلَقاهُِ الاَذهانُ لا بمُشاعَرَه »
ذهن ما خدا را می شناسد اما ، نه از روی دیدن و شنیدن و نه از روی لمس کردن.
چشمها گواهی میدهند که خدا هست ولی حضوری نیست.
« تَشهدُ له المَرائی لا بمُحاضرَه »
وهم ها نمی توانند بخدا برسند.
« لم تُحِط به الاَوهام »
وهم در فارسی یعنی خیالات ، بی عقلی ،نفهمیدن .
اما در عرب و زبان نهج البلاغه همان عقل است.
و تفاوت اندکی : عقل قانونمند و در چارجوب و ضوابط و نظم خاصی دارد. اما وهم مقداری بالاتر است و دست آن بازتر است بلند پروازیهایی دارد که عقل نمی تواند.
وهمی که بلند پرواز است او هم نمیتواند به خدا احاطه پیدا کند و اورا  بتمامه بشناسد.
« بل تجلّیٰ لها بِها » 
خدا تجلی کرده است به «وهم »به سبب خود « وهم »
اگر بخواهد برای کسی تجلی کند از راه برهان عقلی ، عقل بمیدان آمده خدا را می فهمد.
خدا برای او روشن و متجلی می شود.
عقل سبب شد که خدا برای تو چهره نمایی کند.
عقل به کمک تو آمد که تو مرا بشناسی.
و بها اِمتنَعَ منها 
وهم که خدا را شناخت تصور نشود بتمامه بشناسد .
خدا به سبب وهم مانع شد از وهم ( منها)
عقل گوید ما خدا را شناختیم مگر غیر این چیز دیگری هست! ذات خدا را شناختیم.
بها امتنع منها به سبب همین عقل مانع شده است از این ادعای عقل .
وقتی ادعا کند خدا را شناخت ،خود عقل بمیدان آید که اینطور نیست ؛ کنه خدا نامتناهی   است حدی ندارد،و تو نمیتوانی چون محدود هستی.
واِلیها حاکَمَها :
به سبب این عقل است که محاکمه میکند عقل را.
اگر عقل حرف ناروایی زد که خدا را می شود درک کرد،قاضی همان عقل است که استدلال میکند که خدا لا متناهی است.حاکم همان عقل است.
خداوند بزرگ است و این کبیر بودن خدا به طول و عرض و ارتفاع نیست .
اورا بزرگ جسمانی نپندارید.
بزرگ بودن او در شٱن است ،وزن که ندارد مجرد محض است. جایگاه او کبیر است.
خداوند عظیم است اما عظیمی که به یک عدد و یک جای خاصی برسد نیست ،تا شما خدا را یک جسدی فرض کنید.
عظیم بودن او در سلطنت و فرمانروایی اوست تسلط او بر عالم عظیم است ولله جنودُ السموات و الارض 
اللهم طهّر قلوبنا بمعرفتک
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
بخش دوم خطبه ۱۸۵ 
از کتاب فیض الاسلام خطبه ۲۲۷: 
بحث نبوت یپغمبر خاتم :
شهادت می دهم که پیامبر خاتم محمد مصطفی عبد و رسول خدا ، امین خدا و مرضی خدا هست.
اهداف پیامبر :
مبعوث شد با سلاح حجت ،( استدلالهای محکم) 
مبعوث شد با پیروزی های آشکار که کسی نمیتوانست مکتب اورا نادیده بگیرد.
ارسال شد بایک راه روشن  که مکتب پیامبر بود.
با این سه سلاح‌نهایت تلاش راکرد که بتواند مکتب را به بار بنشاند.
پیامبر رسالتی را که با آن آمده بود آشکار کرد مخفی نبود.
آرام و مخفیانه شروع شد ،اما وقتی آشکار شد کسی نمی توانست آنرا پنهان کند.
پیامبر دست مسلمانها را گرفت .برایرساندن آنها  به  راه روشن آنان را به دوش کشید.
در حالیکه خود راهنما بود،وسط میدان معرکه بود.
پیامبر توانست نشانه های هدایت را در جامعه نهادینه کند.
اگر کسی بخواهد هدایت یافته شود باید متمسک به قران و ولایت شود، و ظاهر شرع را رعایت کند.
پیامبر دو کار مهم انجام داد.
۱- توانست طنابهای نگهدارندهٔ اسلام را محکم کند .
مانند بنای خیمه و مقاومت آن در برابر باد، چهار گوشه آن را با طناب به زمین میخکوب می کنند.
۲- عروه ها و دستاویز ایمان را محکم و مورد اطمینان قرار داد.
بمانند انسانی که از چاه بالا می اید از طنابهای گره زده محکم کمک میگیرد .
اگر این گره ها محکم نباشد نه تنها سالم بیرون نخواهد آمد بلکه سقوط او از ارتفاع حتمی خواهد بود.
پیامبر صلوات الله علیه طنابهای اسلام را محکم و گره های شرک .نفاق ، کفر ، را از دین استوار کرد تا امکان سقوط نباشد.
ابتدای خطبه حضرت توحید نظری را بیان فرمود : باید اندیشه آنها را باور داشته باشد.
اما اگر چشم در اطراف چرخانده شود آشکارا و بوضوح خدا را میتوان دید.
اگر مردم تفکر میکردنددر دو موضوع: 
۱- در قدرت عظیم لا یتناهی خدا ، فکر میکردند که تمام عالم در قبضهٔ قدرت اوست.
اتفاق مبارکی می افتاد.
۲- در نعمتهای بزرگ خدا فکر میکردند که خدا  می تواند و قادر است.
نتیجه این دو تفکر : 
۱- از راه کج به مسیر حق باز می گشتند.نجات پیدا میکردند .اینهمه دلهره و افسردگی و ترس نداشتند  می فهمیدند  عالم در دست اوست.
۲- دومین اثر تفکر در قدرت و نعمت ،
ترس از عذاب است چون می فهمد عذاب از غضب اوست و میتواند آتش سهمگین فراهم کند ،از مسیر گناه باز می گشت.
آسیب شناسی : چرا مردم از مسیر ارتکاب گناه برنمی گردند ؟ مشکل کار چیست ؟
۱- قلبها مریض و علیل است
۲- چشمها ناپاکی و ناخالصی دارد.
می ببند خدا را ولی نمی شناسد.
یک مصداق از توحید اشاره به خلقت مورچه که میتواند برای تفکر موضوع خوبی باشد.
 در مورد کوچکترین مخلوق که چگونه خلق او را محکم قرار داد.
از جهت درون با دستگاه گوارش بسیار احکم قرار داد.
از جهت ترکیب و هیئت ظاهری ، دست و پا ، شاخک ،بسیار متقن قرارداد.
برای او گوش و چشم ، برای او استخوان منظم و پوست ، تمام اجزا در بهترین شکل کنار هم قرار گرفتند.
مورچه جثه صغیر ،بدن ظریف و لطیف ،سری بزرگ ، با یک لحظه نگاه چیزی دیده نمی شود و با فکر هم درک نمی شود که این موجود ریز با دستگاه پیچیده ،
فکر انسان به آن عاجز است که بتواند به کیفیت خلقت آن دست یابد.
به حرکت مورچه دقت کردید از روی درخت عمودی بالا میرودتا به رزق خود دست پیدا کند.
چگونه دانه را به دندان گرفته بسمت لانه میکشد .فقط صرف کشاندن به لانه نیست.
دانه در زیر زمین مرطوب جوانه میزند.حیوان همه دانه ها را نصف میکند بعضی از دانه مانند بذر گشنیز با نیمه شدن هم جوانه میزند باید چهار قسمت شود حیوان اینرا از عریزه می فهمد .
در تابستان دانه ها را از لانه بیرون میکشد تا خشک شود‌.قسمت دوم کار او ، دانه را در جایی مستقر کند تا بماند.
مورچه تابستان جمع میکند برای سرما ی زمستان ،مورچه ای که هنوز زمستان را ندیده و نمیداند زمستان چیست !
ولی  آینده نگری دارد، پیش بینی می کند ، برای سرماجمع میکند.
فکر مورچه را خدا به او داده ،به اینها فکر کنید.
او دانه می آورد ولی خدا بعهده گرفته رزق همه موجودات را ،حتی سگ و خوک نجس العین را ، روزی میدهد.
« و مرزوقةٌ بوِفقِها »
خداوند برای مورچه غذایی فراهم کرده که مورد طبع او باشد ،موافق میل او باشد.
مورچه ای که چوب خوار است.
مورچه ای که دانه خوار است.
مورچه بیابانی که گوشت خوار است.
هر کدام در مکانی باشند متناسب با رزق و غذای خود.
خداوندی که منان است حواس او به مورچه هم هست از هیچ موجودی غفلت نکرده.
خدایی که دیان و مدبر است هیچگاه رزق او را تحریم نکرده و مورچه را فراموش نکرده.
اگر این‌مورچه در تخته سنگ خشکی باشد ،
یا در سنگ جامدی باشد،
در سنگ بزرگ یا کوچک ، سنگ خارا یا نرم باشد، از احوال او آگاه است تکفل کرده رزق او را میرساند.
ای انسان اگر فکر کنی در مجاری غذا و دهان مورچه ،قدو بالای او ، شکم ، و برای او دنده قرار دادیم ،سر کوچک او چشم و گوش دارد.
ای انسان در اجزای مورچه فکر کنی از خلقت عجیب او در شگفتی و حیرت قرار میگیری ،
از وصف مورچه به تعب و سختی می افتی ،
موجودی که دیده نمی شود تمام امکانات و اجزاء یک موجود بزرگ در او هم قرار داده شده است.
متعالی است خدایی که قرار داد مورچه را بر « قوائمِها » دست و پای ظریفش.
خدایی که بنا کرد بر ستونهایی که دارد 
اورا بر همان دست و پای ظریف قائم نگه داشت.
هیچ کس در ساخت مورچه خدا را مشارکت و کمک و یاری نکرد.
اصلا از حد انسان فراتر است .کلا و حاشا از دست کسی بر آید.
برای خدا شناسی راه سختی لازم نیست همین خلق مورچه و ویژگی های زندگی او بهترین تفکر است.
اگر انسان تمام راههای فکر و غایت فکر را طی‌کند تمام فسفر مغز را بسوزاند که بفهمد این مورچه چیست ؟ 
عقل هیچ چیزی نمی گوید جز اینکه اقرار کند به این نکته :
خدایی که خالق مورچه است ،خالق همان نخل پهناور سر بفلک کشیده است.
هر چه نیاز است برای زنده ماندن ، تغذیه ، باروری ، حیات یک نخل ، تمام سیستم پیچیده در مورچه هم بکار رفته است.
پیچیدگی های متفاوتی که در هر موجودی وجود دارد متناسب با خود در آنها بکار رفته 
رَبُنَا الذی اَعطیٰ کلَّ شیٕ  خَلْقَهُ ثم هَدیٰ
« سجده – ۶ »
یک سیستم کلی برای همه موجودات بکار نرفته بلکه برای هر یک جدا گانه متناسب با او خلقتی قرار دادیم .
نهنگ خلقتی دارد
ماهی در عمق و تاریکی خلقتی دارد 
ماهی در سطح و روشنایی هم خلقتی دارد 
هریک ویژگی خاص بخود را دارد.
الحمد لله 
تبارک الله رب العالمین.
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش سوم خطبه ۱۸۵ :
امیرالمومنین صلوات الله علیه
بعد از توحید نظری، توحید عملی را در یکی از افعال خدا بما نشان داد در موجود ریزی بنام مورچه، که خود گواهی میدهد بر وجود خدا‌.
بعد از  شاهد مثال مورچه می فرماید:
 « و کذالک السماءُ و الهواء » 
این سیستم پیچیده و دقیق مختص به مورچه نیست.یک قاعدهٔ کلی ست 
توحید را می توان از طرف مخلوقات وبا نگاه کردن به  صحرا و دریا و آسمان بدست آورد.
یک مورد آن آسمان پهناور و عحیبی که با پیشرفت علم ، انسان هنوز هیچ نمی داند.
کهکشانی که با یک ملیون سال نوری از ما دور است کشف شده اما اطلاعاتی آنچنانی در مورد آن ندارند.
از آسمان پایین تر « والهواء» اکسیژن است که در فضای دور تا دور کرهٔ زمین را طوری محافظت کرده که اکسیژن به بیرون درز پیدا نکند.
 همین هوایی که پیوسته استنشاق می کنید ،حتی در لحظه خواب تنفس استفاده می شود. در لحظه تحرک که میزان اکسیژن بیشتری نیاز است تا سلولها فعال باشند.
دستگاه و سیستم بدن طوری تعبیه شده که سوخت رسانی راحتر انجام بگیرد.
دیدن اینها توحید است ،برهان فلسفی نمی خواهد.
« و الریاحُ و الماء » 
نگاه کنید به بادها ، که اصل پیدایش باد از اختلاف دما ، یک پدیده ی عجیبی قرار داده ،
باد را ما مسخر کردیم به حرکت ابرها و فشردن ،  بارور شدن ، باریدن ، با حرکتهای باد.
باد ماموریت دارد از کجا بوزد تا به کجا!!
به چه سرعتی بوزد!
نسیم صبگاهی باشد یا طوفان !
همه را ما مشخص کردیم برای او !
اللهُ الذی یُرسلُُ الریاحَ فتُثیرُ سحاباً فیَبسُطُهُ فی السماءِ و یَجعَلُهُ کسَفاً فَتَرَی الوَدقَ یَخرُجُ مِن خِلالِه  « روم  – ۴۸ »
خدایی که بادها را می فرستد ،حرکت میدهد ابر ها را ، در آسمان منبسط میکند هر کجا که بخواهد متفرق می کند. انگاه می بینی باران را  که خارج می شود از خلال ابرها وبه هر زمینی که بخواهد میرسد.
«والماءُ »این آب را وسیله حیات موجودات قرار دادیم 
« و جعَلنا مِنَ الماءِ کلَّ شیءٕ حَیّ » 
« انبیاء – ۳۰ »
شما در مورد همین آب بیندیشید و نگاه کنید توحید شما درست می شود.
« فانظُر الی الشمس و القمر »
به جزئیات آسمان اشاره میکند
ذیل آسمان ،شمس و قمر که یکی از مخلوقات است 
دانشمندان کشف کردند هرچه به هسته مرکزی خورشید نزدیکتر شویم حرارت گرمای آن بیشتر است 
هر لایه خورشید  از لایه قبلی داغتر است اما در لایه چهارم خورشید نزدیک به هسته مرکزی یک لایه آن سرد است و حرارتی در آن وجود ندارد ، این هنوز ثابت نشده چگون بین دولایه آتشین یک لایه سرد وجود دارد و سرمای آن از کجاست؟
« والنبات و الشجَر »
به گیاهان نگاه کنید چگونه رشد میکنند .
یک بذر خشک گندم که در آسیاب زیر سنگ سخت و سنگین ساییده می شود تا تبدیل به آرد شود تا انسانی که دندان هم دارد بتواند بخورد.
این گندم خشک سخت در دل خاک جوانه ظریفی می زند ، مرده ای زنده می شود.
همان سیستم عجیب بکار رفته در مورچه در این دانه و بذر و درختان هم تعبیه شده 
سیستم عجیب درختان در کنار هم از یک آب ، خاک ، نور ، کود، مواد مصرفی ثابت استفاده می شود ولی محصولات آنها متفاوت با رنگ و طعم خاص ، که از عهده بشر خارج است .
آیا دلیل خوبی نیست برای خدا شناسی!!!
« والماءِ والحجر »
سنگهای سخت چگونه بوجود می ایند 
چگونه بمرور تجزیه شده بخاک تبدیل می شوند .
تمام محصولات از خاک ، و خاک دسترنج سنگ است.خاکی که فرسوده و پودر شدهٔ سنگهاست.
« واختلافِ هذا اللیل و النهار » 
نگاه کنید به این سیستم پیچیدهٔ شب و روز ،
شب برای آرامش ، روز برای تحرک و تلاش ، عامل حرکت ، شما به رفت و آمد نگاه کنید چگونه راس ساعت مشخص بدون وقفه عالم در حال چرخش ، شب میرود ، روز می آید.
« ومِن ایاتهِ مَنامُکم باللیلِ و النهارِ وابْتِغاؤکُم مِن فضلِهِ »   « روم – ۲۳ »
هر کدام نباشد زندگی مختل می شود.
در تابستان کرم رطوبت بطور طبیعی کمتر و خواب کمتر می شود،نظام آفرینش به گونه ای می چرخد که شبها کوتاهتر و نیاز به خواب کمتر است 
در زمستان بدلیل باران و  رطوبت هوا ، رطوبت بدن بیشتر ، نیاز به خواب هم بیشتر میشود.
طولانی بودن  شب  ، آن نیاز بدن را جبران میکند.
این رفت و آمد نشانه نیست ؟
این نظم پیچیدهٔ خداوند است!
« و تفجُّرِ هذهِ البِحار » 
جوشش و حرکت ، موج دریاها ، اصل پیدایش دریا و انفجار دریا اشاره می کند.
اینهمه آب از کجا آمده ؟
این اقیانوسهای عظیم ، این شکافها و دره های در دل آب ، موجهای سنگین آب، رفت و آمد آب ،همه نشان بر نظم دقیق و وجود خداوند است.
« و هو الذی سخرَ البحرَ لِتَاکلُوا  منهُ لَحماً طریاً و تَستَخرِجوا منهُ حِلیَةً تَلبَسونَها و تَریَ الفُلکَ مَواخِرَ فیهِ و لِتَبتَغوا مِن فضلهِ و لعلکم تشکرون 
« نحل  – ۱۵ »
خدایی که مسخر کرد دریا را برای شما تا از أن گوشت تازه  ماهیان بخورید و از آن دریا زیور استخراج کنید و می بینید کشتیها چگونه دریا را میشکافند و حرکت میکنند تا شما فضل خدا را بدست آورید بلکه شکر گذار باشید.
« و تفَرّقِ هذه اللغات » 
آیا به لغات و کلمات توجه نمیکنید 
هر گروهی هر قومی با یک زبان خاص صحبت میکنند که بسیاری از آنها شناخته شده نیست ولی آنها در قالب الفاظ بکار می برند
« ومِن ایاتهِ خلْقُ السمواتِ والارضِ واخْتِلافُ السنَتِکم و اَلوانُکم » 
« روم – ۲۳ »
از آیات و نشانه خدا خلق آسمان و زمین ، تکثر و اختلاف زبانهای شماست .
ظرفیت عجیب زبانهای شما نشان است از اینکه من هستم.
زبانهای مختلف پیچیدگی هایی دارد که می تواند شما را خدا شناس کند.
« فویلٌ لِمن انکرَ المقدِر »
وای بر کسانی که با این آیات روشن  تقدیر کننده را انکار میکنند.
برای این مجموعه عالم هستی چه کسی مقدرات معلوم کرده ؟ 
چه‌کسی حدو حدود را مشخص کرده ؟
خورشید اینگونه نور افشانی کند ! 
ستارگان اینگونه باشند! 
قمر آنگونه بچرخد ! 
زمین اینطور باشد!
نه تنها اصل مقُدر بلکه مدبر این سیستم پیچیدهٔ عالم هم هست 
وای بر کسانی که نسیت به مدبر جحود داشته باشند.« و جحدَ المدَبر»
« زعموا اَنهم کالنباتِ ما لهُم زارع» 
کسانیکه به لجاجت با خدا بر می خیزند فکر میکنند همه چیز در عالم  مانند گیاه  بیابانی خود رو هستند و زارع ندارند؟ 
در حالیکه از جهت دید عقلی و درست ، همان گیاه بیابانی بوجود آمده ، 
خدا امر کرده باد بوزد، دانه را سطح زمین پراکنده کند.
باران امر کرده ببارد تا بذر در دل زمین فرو رود.
به خاک فرموده دانه را محکم در آغوش بگیرد.
به خورشید فرمان تابش داد تا جوانه بزند.
آن گیاه خود رو هم فعل و خلق خداست 
ولی انسان فکر میکند خودکار روییده .
زعموا اَنَهم ما لهُ زارع 
« ولا لاختلافِ صُوَرهِم صانع » 
در نظام خلقت عالم هیچ چیز تصادفی ، یکباره ، شانسی ،و جود ندارد.طبق نظم و تدبیر است.
طبق علت و معلول است.
اینگونه رفتار کنید لاجرم اینگونه می شود.واین باید اینگونه بودن را خدا قرار داده است.
استدلال مهم حضرت  در نفی بی خدایی عده ای بر اینست:
آیا می شود یک بنای شکیل با یک معماری پیچیده با یک مهندسی و نقشه های عجیب و لوازم هوشمند بدون بانی و سازنده باشد ؟
 
اندیشه این افراد  کشیده می شودبسمت ،
عجب نقشه ای ، عجب طراحی ،عجب شرکتی ،و….
آیا بنای عظیم خلقت ،یک گوشهٔ کوچک آن زمین است و خورشید است ،بانی ، سازنده ، و خالق نداشته باشد.
اصلا ممکن نیست!!
« هل یکونُ بناءٌ مِن غیرِ بان » 
ساختن که هیچ ، محال عقلی ست ، و حتما سازنده دارد.
در ویرانی و خراب شدن هم علتی دارد .
در تخریب هم مهندسی و طراحی ،فکری ، پشت آن قرار دارد 
هر ویرانی علتی دارد، طوفان ، رعد ، سیل ، زلزله ، دست انسان ، همه نشانه ها گواهی می دهد که خدایی در عالم هست و انکار کننده آن هود نمی فهمد 
او جنایةٌ مِن غیرِ جانٕ »
عالم نظم دارد و هر نظمی ناظم دارد و این برهان نظم است .
اللهم حققّنا بحقایق الایمان

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.