حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 182 نهج البلاغه
 بخش اول
موضوع: نوف بکالی + آخرین خطبه امیر المومنین + توحید + تمجید نام خدا + تفاوت عرش و کرسی + آیا جمادات شعور و فهم دارند؟!
 
 بخش دوم
موضوع: “لیله الرغائب” یا “لیله الآمال” + ستارگان آسمان + چادر شب بر روی زمین + علم خدا به تاریکی ها + ستاره ی انواء از خرافه تا حقیقت + کیفیت مکالمه ی خدا با حضرت موسی +فرشتگان مقرب از وصف خدا حیران اند
 
 بخش سوم
موضوع: تقوا شکر نعمت های الهی است + یاد مرگ راه نجات از غرور + چهار ویژگی مبرّز حضرت سلیمان + کیفیت وفات حضرت سلیمان و داستان موریانه + سروری جز لقاءالله وجود ندارد + امالقه، فراعنه و اصحاب الرَّس + اصحاب رسّ الگوی اروپا در همجنسبازی
 
 بخش چهارم
موضوع: امام زمان در نهج البلاغه + غربت اسلام، غیبت امام + ریشه ی غیبت امام زمان در اتفاقات بعد از پیامبر + گمشده ی مومن چیست؟ + علی، وارث مواعظ انبیاء و اوصیاء + اگر کسی به دست علی اصلاح نشد به دست دیگران نیز اصلاح نخواهد شد + دنیای کم زودگذر را بفروشید و آخرت زباد ماندگار را بخرید
 
 بخش پنجم
موضوع: شهدا بردند و ما که ماندیم ضرر کردیم + اَینَ عمَّار؟! کجاست عمار  + معنای “ذو شهادتَین” + باید سر را برای دشمن فرستاد + شرایط  “عقد اخوت” با امیر المومنین + امام حسین در نهج البلاغه + عمار و مالک دو بال امیر المومنین + دشمن عمار دشمن خداست
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه خطبه ۱۸۲ :
راجب مباحث اعتقادی و اخلاقی 
آخرین خطبه ایستاده حضرت ، حدود یک هفته قبل از شهادت ایراد شده.
/ حمد مخصوص خدایی که ،محل بازگشت و مرجع تمام مخلوقات بسوی اوست.
عاقبت تمام امور و حساب و کتاب بسمت او بر میگردد.
/ خدا را شکر میکنیم بخاطر احسان و لطف بسیاری که به ما کرد.
/ خدا را شکر برای برهان های نورانی که برای ما آورد و قلب را روشن کرد.
/ شکر میکنیم خدایی راکه فضل و نعمتهای او رویش دارد. نعمت محدود به همان نیست پویایی و رشد دارد.( عقل ، علم ، فطرت، اخلاق )
ویژگی و آثار حمد الهی :
— حمدی باشد که جبران کند حق خدا را.
«حمداً یکونُ لحقهِ قضاءِ »
— حمدی که ادا کنندهٔ شکر خدا باشد.
« لِشکرِهِ اَداءً»
— حمد طوری باشد که انسان را به تقرب برساند.« و الیٰ ثوابِهِ مقَّرباً »
— حمد موجب افزایش نعمتهای حسن باشد.
« ولِحُسنِ مزیدهِ موجِباً »
\  از خدا طلب یاری و کمک داریم آنهم نه فقط زبانی ،همه وجود طلب می کنیم و امید وار فضل اوییم. امید بخشش داریم.
و آرزو مندیم که بما نفع برساند.
« مِؤَمِلٕ لِنَفعهِ »
\  از خدا طلب میکنیم و اطمینان داریم ،میتواند از ما دفع شرور کند. قبل از اینکه بما شر برسد دفع میکند.و اگر بما رسید از جان ما بیرون میکند.
\ طلب کمک می کنیم در حالیکه معترف هستیم به نعمتهای خدا.
اگر کسی به نعمات الهی اعترف نکند دعا اجابت نمی شود.
بعد اعتراف آشکارا باید اذعان کنید طوری که قول و فعل موافق با آن خواسته باشد.
اگر عمل و قول خلاف با درخواست باشد دعا مستجاب نمی شود.
٫ ما ایمان می آوریم ایمان کسی که از روی یقین بخدا امید دارد.
فقط زبانی نیست بلکه با تمام یقین ایمان داریم.
٫  ما به تو باز میگردیم بازگشتی مومنانه.
« وانابَ الیه مومناً »
شبیه کسانی که فریاد زدند :
که ما خاضعیم برای تو و اقرار میکنیم فقیریم
« و خَنَعَ لهُ مُذعِناً »
با خلوص دل معترف وحدانیت تو هستیم.
٫ ما ایمان می آوریم مانند ایمان کسانی که بهنگام سخن گفتن خدا را سبک خطاب نمی کنند ،ونام اورا با عظمت یاد می کنند.
٫ ایمان می آوریم مانند کسی که با رغبت ، میل، اشتیاق ،و تلاش و جدیت به تو پناه می آورند.
« و لاذَبِهِ راغباً مجتهِدا »
نه اینکه از روی ترس و اجبار پناهنده شوند.
صفات دیگری از خدا بیان میدارد.
/  خداوند زاده نشده 
چون هر کس زاده شود از پدرو مادر صفات و عظمت را ارث میبرد.
در حالیکه کسی بالاتر از او نیست و شریکی ندارد.
/ خدا فرزند نزاده 
اگر بمیرد تمام صفات و عظمت را فرزند به ارث می برد.
کسی قابلیت ندارد میراث خدا باشد و ارث ببرد.
/ هیچگاه وقت و زمان بر خدا مقدم نشده، طوری که زمانی خدا نباشد و زمان بعدی باشد.
خدا خالق زمان است.
تا بوده خدا بوده،در یک برهه ای خدا بوده و زمان نبوده و آفریده شده.
تفاوت وقت و زمان
وقت = یک زمان خاص 
مانند وقت نماز ظهر 
اِنَ الصلوةَ کانَتْ علیَ المومنین کتاباً موقوتا 
« نساء –   ۱۰۳» 
نماز بر مومنین نوشته شده و یک وقت خاصی دارد.
زمان = مطلق زمان است 
هیچ خصوصیتی ندارد.
/ هیچ نقصان و زیادتی بر خدا عارض نشده 
پی در پی آمدن چیزی برخدا اصلا وجود ندارد و قابل تصور نیست.
« ولم یَتَعاوَرَهُ زیادةٌ ولا نقصانٌ »
خداوند نه کم دارد که زیاده کند و نه ، زیادهای او  نقص و کاستی دارد.
خدا را  نمی شود بطور کامل شناخت، اما راه معرفت اوبسته نیست.
به سبب علائم و نشانه ها برای عقول آشکار شده وعقل میفهمد که این استحکام عالَم و خلل ناپذیری  ،مدبر و خدایی دارد.
خدا را نمی شود بذاته دید و شناخت اما عقل به نظام عظیم و عجیب نگاه میکندو اقرار میکند که خدایی هست.
یکی از این آثار و علائم خلق آسمان است.
آسمان مستحکم ، بدون ستون و معلق در فضا نگه داشته شده. 
« خلقُ السمواتِ مُوَطَّداتٕ بلا عمَد »
سرپا ایستاده در حالی بر جایی تکیه هم ندارد.
قائماتٕ بلا سنَد »
آثار خوبی هست که انسان بفهمد با این قائم ایستادن فریاد میزند که خدایی در عالم هست.
خدا آسمانها را دعوت کرد که مطیع و فرمانبردار باشید ،آنها اجابت کردند.
ثُم اسْتَویٰ الیَ السماءِ و هیَ دُخانٌ
فقال لها و للارضِ ائتِیا طوعاً اَو کرهاً قالَتا اَتیْنا طائعین   « فصلت – ۱۱ »
خداوند پرداخت به آسمان در حالیکه بصورت دود بود.
فرمود به آسمان و زمین با میل و کراهت بیاییدو آنها با میل پذیرفتند.
آسمان ( فاَجبنَ) جواب داد
جواب به دو گونه است.
۱- مگر آسمان زبان دارد.
آسمان جامد است  منظورازجهت نکوینی فرمانبردار است.
خدا او را خلق کرد ،طبق قاعده علیت پیش رود 
وقتی ابرها در آسمان متراکم و مثبت و منفی شکل گرفت باید بباردو آسمان هم محل اجتماع ابرها، و آسمان هم قبول کرد.
۲- نظریه ای میگوید
عالم شعور دارد همان جماد و سنگ و کوه برای شما جماد است اما شعور دارند.
یسبح لله ما فی السموات و الارض 
 فقط انسان که نیست ،هرچه که هست تسبیح گوی خدایند.
جماد هم هوشیار است به نبوت شهادت میدهد
نخل به دستور پیامبر حرکت میکندو معجزه دارد.انسان به آنجا نرسیده که زبان جمادات را بفهمد.
فاجبنَ : گفتند ما مطعیم و در اختیار تو ،
تو خالق مایی و به امر تو جواب مثبت می دهیم.
آسمانها به امر خدا ،بدون سستی و بدون کندی ،« غیرَ مُتَلَکِئاتٕ و لا مُبطِئاتٕ »
سریع به اوامر الهی جواب مثبت دادند.
اگر آسمان به درخواست جواب نمیداد و اوامر و نواهی را اجرا نمیکرد ،خدا به آنها توجه نمی کرد و گرامی نمی داشت.
۱- اگر آسمان به ربوبیت اقرار نمی کرد.
« اِقرارُهُنَّ لهُ بالربوبیَّه »
۲- اگر به اطاعت اذعان نمی کرد.
« « اذعانُهُنَّ لهُ بالطواعیَُه »
این دو کار را انجام نمیداد.
– خدا هیچوقت آسمان را موضع عرش قرار نمی داد.
– آسمان را محل سکونت ملائک قرار نمیداد.
– آسمان را محل بالا رفتن اعمال صالح انسان قرار نمی داد.
آسمان دو کار ( اقرار ربوبیت و اذعان اطاعت) و خدا سه کار برای آسمانها انجام داد.
آسمان موضع عرش است و عرش چیست؟ 
تفاوت عرش و کرسی؟
گفته شده : 
عرش = علم الهی 
عرش = قدرت الهی 
عرش= سیطره خدا بر عالم 
تفاوت عرش و کرسی:
هر دو لفظ عربی ست و به پادشاهی که بر روی تخت پایه کوتاه ( صندلی) جلوس میکند کرسی گویند.
برتخت پایه بلند ( منبر) که اشراف برهمه دارد بنشیند عرش گویند.
عرش و کرسی در آسمان ، عرش به مقدرات کلی و کرسی به مقدرات و امورات جزئی است.
خدا محدود و جسم نیست که تخت پادشاهی در آسمان هفتم داشته باشد.
عرش یک جایگاه ، یک مقام است.نه یک محل.
عرش مقامی هست که خداوند عالم را تدبیر و اداره میکند.
آسمان مسکن ملائک :
آنها جسم نیستند که خانه داشته باشند 
محل سکونت یعنی محل ماموریت آنها.
هر کدام در قسمتی از آسمانیک وظیفه ای دارند.
محل صعود اعمال:
تمامی اعمال صالح انسان بسمت آسمان می رود که ملائک مٱمور ثبت و حفظ آنها هستند.
اللهم اکرمنا بنور الفهم
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش دوم خطبه ۱۸۲ :
در بحث شناخت آثار خدا یکی از مصادیق خلقت آسمان ،درس گذشته بود.
در ادامه: خداوند ستارگان را در آسمان ،یک هدایت و نشانه قرارداده ،برای کسانی که درپهنهٔ زمین گم و حیران می شوند
ستاره برای شما مسیر یابی میکند
« وعلاماتٕ وبالنجمِ هُم یَهتَدون  
« نحل –   ۱۶» 
ستاره های راهنما دو ویژگی دارند.
الف. پردهٔ تاریک شب که بروی زمین کشیده شده مانع از نور ستاره نمی شود.
 اِدلِهمام= تاریکی شدید
سجُفِ = پرده
ب.  چادر تاریک شب توانایی ندارد که نور گسترده ماه را پس بزند و برگرداند.
سوادِ الحنادِس = شدت تاریکی
شاعَ = گسترده شدن 
تاریکی شب بگونه ای نازک و رقیق خلق کرد که نور ستاره  وماه را  انعکاس می دهد. بدون اینکه سلب آسایش شبانه شود.
بیان علم الهی : 
پاک و منزه است خدایی که شبهای تاریک ظلمانی بر او مخفی نیست.
«لایخفیٰ علیهِ غسقٕ داج »
تاریکی برای خدا معنا ندارد.
وقتی سبحان الله در جایی برای خدا بکار میرود دو مطلب بیان میکند.
الف. خدایا تو پاک و منزهی ،صفات کمال و صفات ایجابی داری.
ب. با گفتن سبحان ، یعنی خدایا تو،صفات سلبی مخلوقات را نداری.
لفظ سبحان ،جایی بکار میرود که اثبات صفاتی برای خدا و نفی صفات انسانی ،از خدا
پاک و منزه است  خدایی که از او شب آرام مخفی نیست.
« ولا لیلٕ ساج »
انتهای شب که تقریبا نیمکره زمین بخواب عمیق رفتند و آرامش برقرار است .
 خدایی که بخواب نمی رود و از کسی غافل نیست و چیزی از نظر او پنهان نبست.
تاریکی اعماق دره ها را می داند.
گودیها و شکافهای زمین ، انتهای دره های پهناور ، حال و اوضاع همه موجودات و پرندگان را ،رزق آنها را میداند.
بِقاع= گوشه و کنار 
متَطَاْ طِئات = گودیها و دره ها
و همینطور ارتفاعات کوههای بهم پیوسته ، نوک قله ها می داند چند حیوان مسکن دارد ، چند حیوان بال میزند . 
صعود کوهنورد را میداند و چگونه شب را گذراند و دل او چه می گذرد. همه را با خبر است.
در حالیکه برای انسان اصلا قابل فهم نیست.
منزه است خدایی که صدای شدید رعد در اسمان، میداند
و برق آسمان قبل از اینکه به زمینیان برسد ،متلاشی می شود.
یَتَجَلجَل = صدای شدید 
همه آنها را با خبر است.
برگی از درخت نمی افتد مگر ،محل سقوط آن را میداند.
عواصف = تندباد 
وانْهِطال = باران دانه درشت
علت سقوط آن برگ ،به سبب باران بوده یا تند باد و طوفان ،یا از طلوع ستاره انواء بوده.
برگها از کدام شاخه درخت بوده و سرانجام آن چه می شود و به کجا سقوط میکند. خداوند میداند
برای انسان قابل فهم نیست فسبحان الله
منزه است خدایی که قطرات نزول باران را میداند که از کدام ابر باعث ریزش شده ، قطره به کجا فرو می افتد ، و سرانجام به کجا می رود.
قطره قطره آبهای عالم را خبر دارد.
مورچه ریزی که ذره به دهان گرفته با خود میکشد ،از کجا تا به کجا حمل میکند.همه را میداند.
مَسحَب = به سمت خود کشیدن
الذّرةِ = مورچه 
مَجَّرها = از خود دور کرد
آنچه که حیوان مونثی با خود حمل میکند. خدا می داند
منزه است خدایی که : 
کفایت میکند غذای یک پشه را، چقدر نیاز دارد تا او سیر بشود.
« وما یکفیِ البعوضةَ مِن قُوتِها »
ای انسان ،خدا تمام موجودات را میلیارد ها سال است رزق میدهد ،
آیا به اندازه این پشه و مورچه به خدا اطمینان داریم یا نه ؟
خود را به خدا بسپاریم ،متکفل رزق و غذای ما انسانها هم هست.
نحنُ نَرزُقُهُم و ایّاکُم 
« اسری –   ۳۱ »
رزق و روزی همه شما و آنها به عهدهٔ ماست.
از سبحان الله وارد بحث الحمدلله می شود :
حمد مختص خدایی که قبل از اینکه عرش و کرسی باشد ،خدا بود.
قبل از آسمان و زمین ،قبل جن و انس خدا بود.
حمد مختص خدایی که ،هزاران نفر دست نیاز بلند کنند ،درخواست هریک از دیگری، اورا  باز نمی دارد.
حمد مختص خدایی که ،کسی نمی تواند با وهم خود بر او احاطه پیدا کند.
« ولا یُدرکُ بوَهم » 
و نمی شود با فهم او را مقدر و اندازه گیری کرد.  
 « ولا یُقَدَرُ بفهم »
فهم، بمعنای درک کلیات است .
وهم، بمعنای درک جزئیات است.
یک سلسله امور کلی را درک میکند به سبب فهم.
کلیات را بر جزئیات تطبیق می دهد به سبب وهم.
می فهمد سیب شیرین است .
می بیند شی خارجی سیب است.
پس باید شیرین باشد.
مسئول فهم کلیات ،فهم است.
مسئول مصداقها ، وهم است.
این وهم با آن وهم و خیال اصطلاحی متفاوت است.
حمد برای خدایی که ،هر چه عطا کند خزائن او تمام نمی شود. نقصی به رزق او وارد نمی شود.
« ولا یَنقُصُهُ نائل »
خزائن محدود نیست ،
اراده الهی تولید رزق میکند.
مقدار محدود نیست که بخواهد تقسیم کند.
خداوند نمی بیند با چشم ،و دیده نمی شود با چشم ،چون جسم نیست.
« ولا یُنظُرُ بِعَیْن »
محدود بمکان نیست ،مکان او را در بر نمیگیرد.
« ولا یُحَدُ بِاَیْن »
به زوجیت وصف نمی شود.
« ولا یُوصَفُ بالازواج »
هیچکس با او مقایسه نمی شود.
« ولا یُقاسُ بالناس »
به سبب حواس ( گوش و چشم ) درک نمی شود.« ولا یُدرَکُ بالحَواس »
در خلق عالم از کسی کمک و چاره ،و ابزاری طلب نکرد.
« ولا یَخلُقُ بِعلاج »
حمد مختص خدایی که با موسی سخن گفت.
به موسی آیات عظیمش را نشان داد.
سخن گفتن خدا با ابزار نبود، بدون نطق و زبان حرف زد.
« بلا جَوارح ولا اَدوات »
خدا حرف زد ولی نه با  ارتعاش تارهای صوتی و زبان.
ولا نطقٕ ولا لَهَوات »
سخن گفتن او شکل خاصی بود و این خود، نشان آیات عظیم اوست.
خدا اصواتی خلق می کرد که موسی از شش جهت می شنید ،صدا موسی را احاطه کرده بود.
کسی نمی تواند خدا را وصف کند.
حتی قادر بوصف ملائک هم نیست 
ملائک مقربی که پیوسته در خضوع و خشوعند.
مُرجَحِنینَ = در حال خضوع
حتی خود ملائکه مقربین نمی توانند خالق خود را وصف کنند 
عقل آنها واله و حیران می شودکه احسن الخالقین را محدود کنند.
کسانی را میشود توصیف کرد که صاحب هیئت و شکل و دارای ابزار باشند.
حد و انقضای نابودی دارند.
پس اقرار به « لا اله الاّ هو» کنید.
اللهم اعطِنا ما اَغفَلناه۷
 
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه بخش سوم خطبه ۱۸۲ :
بحث توصیه های اخلاقی:
ای بندگان خدا ،توصیه میکنم تقوای آن خدایی که به شما لباسهای متنوعی پوشاند.
« الذی اَلبَسَکم الریاشَ »
و در حصن حصین لباس قرار داد.
از آزار و اذیت محیطی حفظ کرد.
ازباب وجوب شکر منعم است.
یک کار عقلایی ست فقط مربوط به دین نیست.
شاکر نعمتهای او باشید و شکر آن تقواست.
تقوای خدایی را رعایت کنید که وسایل راحتی ،عیش و امنیت شما را فراهم کرد.
«وجَعَلنا لَکم فیها مَعایِش قلیلاً ما تشکرون »
« اعراف -۱۰»
بعد خلق برای شما اسباب معیشت فراهم کرد .چه بسیار کم شکر گذاری می کنید.
معاش معنای گسترده دارد از خوراک وغذا، 
هرچه که امکانات رفاهی و موجب عیش و راحتی ما باشد معاش است.
مانند حدید ،اگر آهن نبود استحکامی وجود نداشت،امنیت و آرامشی در کار نبود.
ازباب وجوب شکر منعم ،تقوای الهی را رعایت کنید.« و اَسبَغَ علیکمُ المعاش »
موضوع بعدی مرگ است.
وحلقه اتصال دو نعمت یادشده وشکر نعمت با مرگ در اینست:
در نعمتهای زیاد مراقب باشید فریب دنیا را نخورید ،حس ماندگاری و بقا در دنیا دست ندهد.
حب دنیا ،سبب گناهان زیاد می شود
امید زندگی ابدی و جاودانه در دنیا نداشته باشید.این امید واهی راه گناه باز میکند
اگر شخص راه بسوی جاودانگی می یافت ،راه فرار از مرگ را پیدا می کرد .اولویت با سلیمان نبی ( ع) بود .فرمانروایی تمام دنیا در چنگ او بود. ولی باز هم از دنیا رفت.انبیای عظام رفتند .شما هم می روید.
حضرت سلیمان چهار ویژگی داشت که با وجود این ویژگیها دنیا به او وفا نکرد.
_ فرمانروایی تمام جن و انس ، پرندگان ، وحوش ، تسخیر باد ، همه در چنگ او بود.
_ نبوت و یک تقرب عظیمی به خدا داشت.
وقتی رزق معین او به انتها رسید و انقضای عمر او تمام شد.
« فلما اسْتَوفیٰ طُعمَتَهُ »
کمان نابودی تیری دارد به نام مرگ که آن تیر بسمت سلیمان نبی پرتاب شد.
«فلما قضینا علیهِ الموتِ ما دَلَهم علیٰ موتِهِ الاّ دابّةُ الارضِ تَاکُلُ مِنسَاَتَهُ »
« سبا – ۱۴ »
زمانیکه امر کردیم بر مرگ او هیچ چیزی بر مرگ او دلالت نمیکرد جز یک جنبنده زمین ( موریانه ) که عصای او را خورد و مرگ او نمایان شد.
تمام سرزمین او خالی از سلیمان پیغمبر شد.
« و اصْبَحَتِ الدیارُ منه خالیه »
و زمین و زمان ، تمام قصر و خانه ها، سرزمین ، ماند و او رفت.
«والمساکِنُ معطلة»
و یک ورثه حکومت و اموال او را به ارث بردند.« وورِثُها قومٌ آخرون»
وجه ارتباط قسمت اول نعمتها و شکر نعمت ، با مرگ ؛ مواظب باشیدوفور نعمت شما را به حس جاودانگی در دنیا نکشاند.
در اقوام گذشته وتاریخ عبرتهایی برای شما خردمندان  هست از عبرتها پند بگیرید.
اِنَ فی ذالِک لعبرةً لِاولی الالباب 
« ال عمران – ۱۳»
دیگران قبل از ما خیلی اکثر اموال و اشّد قوة بودند نتوانستند از رفتن جلوگیری کنند ما که در برابر انها هیچیم .
« فیَنظُروا کبف کانَ عاقبةُ الذین مِن قبلِهِم 
کانوا اکتَرَمنهم و اَشّدَ قوةً و آثاراً فی الارضِ 
فما أغنیٰ عنهم ما کانوا یکسبون »
« غافر- ۸۲ »
آیا در زمین سیر نمیکنندو بنگرند عاقبت گذشتگان را که بسیار قویتر و موثرتر با تعدار بسیار ی در روی زمین بودند  آنهمه اندوخته آنها را از عذاب و مرگ رهایی نداد.
کجایند امالقه و ابناء امالقه ؟!
فراعنه و فرزندان فراعنه کجایند ؟! 
ساکنان سرزمین رسّ کجایند؟! 
آنهایی که پیغمبران خود را کشتند.
سنت پیامبران را خاموش و سنت جباران را احیا کردند.
همه رفتند تمام آثار ، نام و یادی از آنهاباقی نمانده جز عبرت گیری ،چیزی باقی نماند.
عمالقه یکی از نوادگان نوح پیامبر عمالق نام داشت .قومی قوی هیکل و درشت حکومت طولانی وسرزمین تحت سیطره آنها بسیار وسیع بود اما مشرک و ظالم بودند.
فراعنه هم یک لفظ عام هست برای پادشاه ،
که افراد آن عوض می شدند 
کجایند آن پادشاهان مصر؟!
اصحاب رس اقوال مختلفی در مورد آنها گفته شده ولی آنچه که قطعی است درخت صنوبر که درخت خاصی بود پرستش میکردند.
بعد از گرایش و پرستش مردم پیامبری بر آنها آمد و با این شرک مبارزه کرد و با دعای همان پیامبر این درخت خشک شد. 
 این امر ،موجب ناراحتی قوم شد و پیامبر خود را در گودالی انداخته ،او را به شهادت رساندند.
گرفتار به عذاب الهی شده نابود شدند.
وجه تسمیه ابناء الملوک اینست:
پادشاهان در مقابل این نام و شهرت و مقام ،یک مسئولیتهایی هم دارند. مردم یک انتظاراتی از آنها دارند و مورد بازخواست قرار می گیرند.
ابناءالملوک کسانی هستند که تمام امکانات پادشاه را دارند و هیچ سوال و جواب هم نمی شوند و مسئولیتی هم ندارند.
لذا لذات دنیای آنها بیشتر از پادشاهان هستد.
بخاطر این فرمود :
ابناءالفراعنه کجایند؟
غرق در لذت و کامجویی بودند, اما تمام شد و رفتند. روزی ما هم می رویم.
اللهم زَیِّن اخلاقنا بالقران
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش چهارم خطبه ۱۸۲ :
بحث زمان غیبت امام عصر علیه السلام
یک شخصی هست که لباس و سپر مخصوص را برای حکمت به تن کرده است.
حکمت یک شی یی هست که خدا به انسان عطا میکندو برای رسیدن به آن باید لباسی پوشید که حافظ باشد.
وقتی حکمت آمد به آن بی توجهی و سهل انگاری شود ،میرود.
باید به تقوی برسیم تا حکمت بما برسد.
لباس وسپر مخصوص حکمت، تقوا هست که این شخص پوشیده است.
حکمت را با تمام ادب و آدابی که دارد در برگرفته، جوانب حکمت را خوب رعایت میکند.
اگر کسی ادب شی یی را رعایت‌کند سه مرتبه دارد.
۱- به حکمت اقبال پیدا کند.
۲- شناخت کامل حکمت ( معرفت به او ) پیدا کند.
۳- فراغت برای کسب حکمت پیدا کند.
خود را از کارهای دست و پاگیر فارغ کند تا خدا  هم شرایطی بوجود آورد و او را بمقامی برساند.
امام زمان علیه السلام این جوانب حکمت را اخذ کرده است.
این حکمت در نزد آن شخص ( امام عصر) همان گمگشده ای ست که بدنبال آنست.
چون حکمت تمام شدنی نیست.
چون امام است تمام حکمت را دارد ؟!
خدا حکیم است وحکمت او لایتناهی ست ،حدو حدود ندارد.
پس هرچه انسان در مسیر آن حرکت کند راه باز است
مانند علم که تمام شدنی نیست.
گمشدهٔ امام عصر (ع) همان حکمت است
امام هم طلب حکمت میکند که کار را حکیمانه انجام دهد.
الحکمةُ ضالةُ المومن حکمت گمشدهٔ مومن است.
مومن پیوسته دنبال کشف حکمت است و تمام شدنی نیست
هر چقدر که برود راه برای کشف و رسیدن باز است.
چرا این شخص غائب است ؟! 
برای مردم آنزمان‌ که نمی دانند این شخص کیست.مصداقی را بیان می کند.
مدتی غائب می شود ،در پردهٔ غیبت است ، در دسترس همگان نیست.
علاوه بر اصل جریان غیبت فلسفه و حکمت غیبت را هم اشاره میکند.
این شخص غائب می شود وقتی که اسلام غریب شد.
نورانیت اسلام در عصر پیامبر صلوات الله علیه بوجود آمده بود.
خلفا آمدند از مسیر حقیقی خارج کردند.
آرام آرام آفتاب فروزان اسلام غروب کرد.
درغروب آفتاب اسلام، امام هم به تبع اسلام غروب میکند.
ابتدای غیبت امام کی بود؟! 
دقیقاً بعد از رحلت پیامبر شروع شد.
ریشه غیبت از ائمه اطهار آرام شروع شد.
زندان ، محدودیت ، حبس، لشکرگاه ،آهسته ،آهسته رسید به غیبت کبری ،و شدت تاریکی و غروب زمانی هست که امام غائب شد.
ریشهٔ غیبت از خلفا و بنی امیه است که حقایق اسلام از میان رفت.
پیامبر (ص) فرمود: اسلام از غربت شروع شد با عِده وعُده کم آغاز شد. آرام این درخت پربار و تنومند گشت.
همانطور که غریبانه آمد دوباره اسلام  به غربت خود بر میگردد.
دینداران کم می شوند.اهل دین یا گمنامند یا مورد ظلمند.
برضد این دین می تازند.
بشارت بر همه مهجوریت دین و غیبت امام ،
فرمود: طوبی للغرباء ، کسانی که غریبانه اسلام را پذیرفتندو کسانیکه در دورهٔ غیبت هنوز پایبند به دین هستند.
امام هم که مظهر اسلام است و مروج اسلام ،خورشید آن غروب میکند.
اسلام مانند شتری شده،در زمان غیبت که از شدت خستگی پهن شده روی زمین ،طوری که هم گردن او زمین است و هم دم او ،روی زمین می چسبد.
کنایه از غربت و خستگی ،اذیت شدن، ضعف بر او عارض گردیده ،اسلام دم خود و گردن خود را به زمین چسبانده است.
این شخص غائب، باقیمانده از بقایای حجتهای الهی ،و خلیفه ای از خلفاء انبیای الهی ست.
خطاب به مردمی که از صفین برگشته، خوارج و حکمیت را دیده اند می فرماید:
کار معاویه هنوز تمام نشده ،جریان اصلی مسئلهٔ شام است و معاویه.
خوارج یکی از فرزندان اوست ،خود معاویه باید از سر راه برداشته شود.
ایها الناس ،من موعظه ها را بازگو کردم انبیا با این موعظه ها مردم را راهنمایی کردند،من هم برای شما گفتم.
من بتنهایی تمام آن کارهاو مواعظ انبیا و اوصیای انبیا که بر مردم داشتند بر شما بازگو کردم.
نصایح و دلسوزی مرا نمی فهمید. با تازیانه کلام با شما صحبت کردم. 
 تادیب کردم شمارا ، اما سر به راه‌نشدید گرچه با تند ترین کلمات  خطابتان کردم.
شما را بسمت نواهی و عذاب الهی ،حرکت دادم  اما اجتماع نکردید.
نه سر به راه شدید ،نه اجتماع کردید.
نه از جهت اعتقادی با من بودید ، نه از جهت یاری کردن  با من بودید.
این تفرقه شما سبب شد معاویه به اهداف خود برسد.
حکمیت بر ما تحمیل شود .
و معاویه از شکست صد در صدی رهایی یابد.
خدا تقاصتان را بدهد.
بخدا واگذارتان کردم
آیا شما توقع‌ دارید امامی بعد از من بیاید و او شما را به راه درست حمل کندو به دوش بکشد؟!
با تمام جایگاه عبادی و عرفانی و نسبت تقرب به رسول الله ، علی نتوانست شما را به راه درست بکشاند.
معاویه و امثال او میتوانند شما را ادب کنند؟!
سود او در اینست که شما جاهل بمانید.
حتی اگر تلاش کند که شما را اصلاح کند،اصلاح شدنی نیستید.
کسی که بدست علی اصلاح نشددیگران هم نمی توانند.
زبان علی، زبان خداست.
آگاه باشید، آنچه که از اسلام و معارف به سمت شما اقبال  کرده بود.
در مسیر هدایت و امامت بودید ،اما به آن پشت کردید.
آنچه که بشما پشت کرده بود، رو کرد.
اسلام که آمد ،معر فت ، اخلاق، انسانیت هم آمد .
متاسفانه کاری کردید که اسلام رفت و جاهلیت برگشت.
همان آداب و رسوم جاهلیت اولیٰ ،بشما اقبال کرد.
همان هایی که برگزیدگانندعزم کرده و از دنیا کوچ کردند.
آنقدر دنیا را آلوده به جاهلیت ،شرک و کفر کردید،که خوبان خدا عزیمت کردند.
علی هم تاب ماندن ندارد.
دین را وارونه کردید خوبان طاقت ندارند.
فکر نکنید آنان رفتند ضرر کردند.
آنان تاجران واقعی هستند.دنیای قلیل را  عوض آخرت کثیر فروختند.
دنیای فانی را دادندو آخرت باقی را گرفتند.
فکر نکنید شما که ماندید سود کرده و برنده شدید.
سود را آنها کردند که رفتند.
شما دنیارا گرفتید با اینکه فانی بود.
آخرت را رها کردید با اینکه باقی بود.
لله انتم 
چه بگویم به شما خدا جزای شما را بدهد.
میدانم شما قبول نمیکنید ،ولی باز میگویم .
شاید در آینده کسی آمد و کلام مرا خواند و  تاثیر گرفت.
با وجودی که شما دیگر اصلاح نمی شوید ،باز راه درست و اشتباه را بازگو میکنم.
دنیا زودگذر است و فانی ،مبادا فریب دنیا بخورید.
شما چه بدانید و چه ندانید ،من که می دانم،
برای همه مخاطبین حاضر و آیندگانی که هزاران سال بعد پای نهج البلاغه می نشینند.
بدانید !! دنیا قلیل است و زود گذر .
و آخرت کثیر است و ماندگار.
اللهم انّا نشکوا الیک فقْد نبیّنا
اللهم عجل لامامنا الفرج
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش پنجم خطبه ۱۸۲ :
خوشا بحال کسانی که دنیای فانی و قلیل را فروختند
  «باعُوا قلیلاً من الدنیا لا یَبقیٰ »
و آخرت کثیر و ماندگار را خریدند.
« بکثیرٕ مِنَ الاخرةِ لا یَفنیٰ» 
برادران ما که دیروز در صفین به شهادت رسیدند « سُفِکَت دِماؤهُم ،خونشان ریخته شد» چه ضرری کردند؟!
جز اینکه زنده نیستند و این روزهای تلخ را ندیدند.
ضرر که نکردند تازه، یک معامله پر سود هم داشتند.
چون دنیا دادند ،آخرت گرفتند.
آنهایی که زنده ماندند حسرت بر آنان باقی مانده.
آنها که رفتند، رفتنی پراز  سود بود.
نماندند بعد از صفین با آب گل آلود خوارج دست به یقه بشوند.
« یَسیغونَ الغُصَص »
ویَشربونَ الرَّ نِق= گل آلود»
والله قسم دوستان علی به لقاءالله رسیدند.
خداوند اجر آنها رابطور کامل پرداخت کرد.
و أنها را به یک جایگاه امن رساند،بعد از این خوف و سختی دنیا ،به بهترین جایگاه منتقل شدند.
« و اَحَلَّهُم دارَ الاَمن بعدَ خوفِهِم »
برادران علی کجایند!!
کجایند مسلمانان مومن که تمام عمر را در مسیر حق قدم برداشتند.
« الذینَ رَکِبُوا الطریق »
مصادیق این افراد  به چنین جایگاهی رسیدندکه حضرت آنها را برادر خطاب میکند.
این عمار!!
این بن التّیهان !!
این ذو الشهادتین !!
علی دلتنگ شما برادران شده ،بزودی بشما خواهد رسید.
کجایند شبیهان به این سه تن ،جوانمردانی که عهد بستند برای جانفشانی و مردانگی دست بیعت دادند.
« الذینَ تعاقَدوا علیَ المنیَّه – مرگ»
راوی خطبه، نوف بکالی می گوید: 
وقتی کلام حضرت باینجا رسید چند بار دست برصورت زد ،به محاسن دست کشید.
« ضربَ بیدهِ علیٰ لِحْیَةِ الشریفَه »
 و طولانی گریه کرد.
بعد گریه فرمود :
آه از سوز جگربرای برادرانم.
شش ویژگی برای این یاران خاص ( برادران حضرت ) بیان می کند.
۱-  کسانی که وقتی قران تلاوت میکردند به خواندن کفایت نمی کردند.قران را در زندگی بکار می بستند.
« قَرَؤُ القرانَ فاَحکَموهُ »
۲- آنها علم داشتند ،واجبات را می شناختند.
و اقامه هم میکردند.هرجا دفاع لازم بود دفاع هم می کردند.
« و تدبَّروا الفرَضَ فاَقامُوه »
هم شناخت داشتند و هم اقامه واجبات.همانطور که نماز را بپا می داشتند.
۳- آنها زنده کننده سنتهای الهی، سنت پیامبر، سنت عقلی و فطری ،بودند.
« اَحیَوُ السُنَةَ »
۴- نابود کنندهٔ بدعتها بودند.
« و اَماتُوا البدعةَ» 
در رأس بدعت سقیفه بود،که این دوستان مقابل فتنه معاویه ایستادند، و به شهادت رسیدند.
۵- به محض دعوت شدن به جهاد اجابت می کردند، برخلاف عده ای که تعلل و بهانه تراشی میکردند.
« دُعوُا للجِهاد فاَجابُوا »
۶- به رهبر و امام خود اطمینان داشتند.
صددر صد حرف مولای خود را وثوق داشتند و تبعیت می کردند.
« و ثِقُوا بالقائدِ فاتَّبَعُوهُ »
مقام اخوت امیر المومنین چنین ویژگی ها را باید داشته باشد.
قبل از عمل باید به یقین برسیم بعد منجر به عمل شود.
چون در جایی پیش می آید که فکر ما با فکر رهبر تناقض داشته باشد.
یقین نباشد عمل نمی کنیم.
اگر یقین باشد هر چه رهبر و امام گفت ،تبعیت میشود ولو در ظاهر مورد پسند نباشد.
مولا صدای خود بلند کرد :
مردم بشتابید بسمت جهاد.
روز آمادگی برای جهاد است.
امروز لشکرگاه خود را بپا خواهم کرد هر کسی ارادهٔ کوچ داردبسوی خدا، همراه من خارج شود.
( حضرت برای بار دوم قصد حرکت بسوی شام و معاویه را داشت ،در جریان حکمیت شکستی که وارد شده بود در صدد جبران آن بودند.)
سپاهیان زیادی تشکیل شد.
حضرت ده هزار نفر به فرماندهی امام حسین (ع) سپرد.
ده هزار نفر به قیس بن سعد.
و ده هزار نفر به ابو ایوب انصاری
بقیه نفرات هم به فرماندهان دیگر .
از قول نوف بکالی : از این عزم حضرت بر حرکت هنوز جمعه ای نگذشته بود که ابن ملجم مرادی علیه اللعنه امام را به شهادت رساند.
تمام لشکر خارج شهر در اردوگاهی منتظر فرمان بودند با شنیدن خبر به کوفه برگشتند.
نوف بکالی عمری را با حضرت سپری کرده ،شبهایی رو با امام خلوت کرده برای او از ملکوت آسمانها سخن گفته بود.
او حضرت را چنین شناخته بود.
می گوید بعد شهادت حضرت ،ما مثل یک گله گوسفندی شدیم که چوپان خود را از دست دادیم.
آنقدر گسسته و پراکنده شدیم که گرگها بما حمله میکردندو عده ای را می بردند.
اینست حقیقت جامعه ای که در آن امام و رهبر نباشد.
هرکسی آمد می تواند به این گله دستبرد بزند.
معاویه دین و ایمان ، اتحاد و اجتماع ، محاسن اخلاقی مردم را گرفت.
آنچه را که پیامبر ( ص) در جامعه نهادینه کرده بود ربود، هستی و هویت دین را از بین برد.
این عمار؟ 
روایات زیادی در مورد عمار آمده.
پیامبر: مَن اَبغَضَ عماراً اَبغَضَهُ الله
هر کس با عمار دشمنی کند خدا را مبغوض کرده.
چنین کلامی در مورد حضرت فاطمه و اهل بیت علیهم السلام داشتیم.
اما عمار نه امام است و نه امام زاده ، در شان او چنین فرموده.
شأن نزول آیه : 
« مَن کَفَرَ باللهِ مِن بعدِ ایمانِهِ الا مَن اُکرِهَ و قلبُهُ مطمئنٌ بالاِیمان » « نحل – ۱۰۵» 
 بعد از ایمان آوردن کسی کفر بورزد در ظاهر ،
در حالیکه کراهت از اینکار دارد و قلب او پر از ایمان است. اشکالی براو نیست. 
خدا در این آیه قلب عمار را مطمئن به ایمان توصیف کرده.
پیامبر: چهار نفر هستند که بهشت مشتاق آنهاست. امیرالمومنین , عمار ، سلمان ، اباذر هستند.
وقتی خبر شهادت مالک اشتر بعد از شهادت عمار به معاویه رسید ،گفت:
علی دو بال داشت ،یک بال عمار بود و بال دیگر مالک ،
الحمدلله بال دوم هم شکسته شد.
ذو الشهادتین ،دو بار شهید شدن نیست بلکه شهادت دادگاهی او هست.
یک نفر است اما شهادت دادن او دو نفر حساب می شود.
این مقامی بود که پیامبر به او داد.
روزی در معامله ای بین پیامبر و فردی که دبه کرد و پول گوسفند فروخته را گرفت و زیر بار بیع نرفت ادعای گوسفند هم کرد.
پیامبر فرمود کسی برای من شهادت می دهد.
ذو شهادتین نام او خُزیمِه،  بدون اینکه در ماجرا شاهد باشد گفت من شهادت میدهم .
 او گفت ،چون شما راست می گویی.
ما در امور مهم مثل وحی ، غیب و دین شما را تصدیق میکنیم و اعتقاد به شما داریم ،
یک حیوان که چیزی نیست حتما حق با شماست.
بعد این موضوع آن لقب را گرفت.
ابن التیهان : 
نام او مالک معروف به ابو الهیثم کنیه اوست .
از یاران خاص حضرت و در جنگهای زیادی همراه پیامبر و امیرالمومنین شرکت داشته.
اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.