حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 180 نهج البلاغه
موضوع: شهادت محمد بن ابی بکر + شکر حتی بر یاران بد + تفاوت یارگیری معاویه و امیر المومنین + عدالت موجب فرار مردم از علی + کاش مرگ مرا از دست شما راحت میکرد + چرا به عمر بن العاص ،”ابن النابغه” میگویند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه خطبه ۱۸۰ :
در باب گلایه و شکایت از اصحاب
وقتی عمرو عاص از طرف معاویه لشکر براه انداخت بسمت مصر، والی و فرماندار محمد بن ابی بکر بود.
ایشان دو نفر از یاران خود را نزد حضرت فرستاد برای کمک رسانی و نجات مصر بشتابد.قبل از اینکه شهر از دست برود.
مصر جایگاه ویژه ای برای حکومت اسلامی داشت.وبرای حضرت مهم بود، چه از جهت درآمد ، چه از نظر جغرافیایی ، مصر اسلام را برای معاشرت با دیگر کشورها باز کرده بود.
 بعد از رسیدن دو نفر ،حضرت مردم را در مسجد جمع کرد خطبه خواند که آماده دفاع و جنگ شوند .اما به تعداد انگشت شماری اعلام آمادگی کردند.
سران قبایل و عشایر را در دارالعماره جمع کرد برای آنها خطبه خواند که آماده دفاع شوند.
متاسفانه آنها هم پای رکاب  حضرت نیامدند.
مصر سقوط کرد و فرماندار محمد بن ابی بکر را سر از تن جدا کردند و او را آتش زدند.در بدترین وضع به شهادت رسید.
وحکومت مصر از دست حضرت خارج شد.
حضرت در  اثنایی که از روسا و بزرگان هستند این خطبه را خواند تا توبیخی باشد و هم تحریک برای آماده شدن در جنگ.
حمد میکنم خدا را ،بخاطر امور و قضایی که حتمی کرده ،چه آنهایی که محقق شدند و چه آنهایی قرار است محقق شود.
حمد می کنم خدا را بر ابتلا شدن من برشما،
(شما یاران خوبی نیستید ولی من باز خدا را شکر می کنم ) 
علت اینست :
شما مردمان بدی هستید .خداوند اینگونه مقدر کرده،است.
من بر بد بودن شما شاکر نیستم .
بلکه بر مقدرات الهی شکر میکنم.
شما گروهی هستید که هروقت امر کردم مطیع نبودید. « اِذا اَمَرتُ لَم تُطِعْ » 
هر وقت دعوت کردم اجابت نکردید.
« واِذا دَعَوتُم لَم تُجِبْ »
اگر بشما مهلت داده شود و دشمن شما را ترک کند. این فرصتها را بیهوده می گذرانید.
( فرصت آماده سازی و حرکت بسوی مصر) 
اگر در گیر جنگ شوید ،جنگی صورت بگیرد ،شجاعت جنگ ندارید .
یک لشکر ضعیف و ناتوان هستید.
بدیهای آنان را گوشزد میکند تا آرام آرام تحریک شوند لشکر ی فراهم شود برای مقابله با عمرو عاص.
ویژگی بعدی شما اینست: 
اگر بقیه مردم خود جوش آمدند حول محور امام سپاهی درست کردند، طعنه زده عیب جویی می کنید.
شما اگر خود در راس باشید خوب است.
اما دیگران در راس باشند.انتقاد شروع می شود و در چشم شما مشکلات بزرگ می شود.
اگر در ریاست و حکومتی که طعنه میزنید ،از شما دعوت شود که در کارهای سخت بیایید مشاوره بدهید ، فرار می کنید چون چیزی در دست ندارید.
روسای قوم مشکلات شما اینست.
منتظر چه چیزی هستید که بنفع خود قیام کنید!
منتظر چه هستید تا به داد خودتان برسید!
« ما تَنْتَظِرونَ بِنَصرِکُم »
منت گذاشتن ندارد .این حکومت در خدمت خود شماست.
اگر بنفع حکومت کاری کنید بنفع خود کار کردید نه دیگران.
برای احقاق حق خود جهاد کنید
« والجِهادِ علیٰ حَقِکم » 
 دشمن حمله کرده ،مصر از آن شماست بروید نجات بدهید.
بخدا قسم اگر زمان مقر شده شهادت علی سر برسد ، که میرسد من ماندنی نیستم .
ولی بدانید مرگ بین من و شما حائل شد.
در حالیکه از همنشینی با شما ناراحت بودم .
شما فقط یک سیاهی لشکر بودید 
 بواسطه شما نه عِده، ونه عُده من زیاد نشد.
شما باعث نشدید قدرت من زیادتر بشود.
کاری از دستتان بر نمی آید 
کراهت دارم همنشینی با شما را.
من همه کس و کار شما بودم ،همه اقتدار و ابهت شما بودم .ولی شما هیچ کاری نکردید.
راهی که شما در پیش گرفتید حالت جدایی و دوری از جهاد و همینطور دست دست می کنید
.
جهاد نکنید دو راه بیشتر ندارید.
مرگ زیر پای دشمن نصیب شما می شود.
یا زنده بمانید ،بر شما مسلط می شوند و شما را به ذلت و خواری وادار می کنند.
شگفتا از شما مردم !!
آیا دینی ندارید که شما را جمع کند؟ 
« اَمٰا دینٌ یَجمَعُکم »
چرا اینقدر متفرقید؟ 
تمام حرف دین اتحاد و اجتماع است.
اگر دین ندارید!!
آیا غیرت هم ندارید؟
غیرتی که شما را در برابر حملات دشمن برنده کند.!!
شما را بر علیه دشمن بسیج کند !!
شما نه دین دارید ،نه آن غیرت ذاتی ،نشستید تا دشمن بر شما مسلط شود.
آیا باعث تعجب نیست ؟ 
معاویه از از انسانهای ستمکار و اوباش برای شورش دعوت می کند. حرف اورا گوش کرده بسمت او می دوند 
در حالیکه معاویه نه معونه ای می دهد نه عطایی
معونه = کمک هزینه مقطعی جنگی
عطاء  = حقوق ماهیانه 
من شما را دعوت میکنم در حالیکه باقی ماندهٔ مسلمانها هستید « و اَنتم تَریٖکَةُ الاِ سلام »
شما از دودمان انسانهای پاک هستید .
در سرشت شما اسلام هست.
شما را دعوت میکنم  در حالیکه هم معونه و هم عطاء می دهم اما بطور یکسان تقسیم می شود.
شما با علی مخالفت کرده متفرق می شوید.
جای تعجب ندارد؟!
علت اینکه از من اطاعت نکردید.
چون عصبیت قوم و قبیله ای از شما از بین نرفته ، فکر میکنید هرجا روسا رفتند باید بروید در حالیکه شما حق را نمی بینید ؟ 
روسای قبایل هم در برابر عدالت امیر المومنین ناراحتی میکردند 
اعتراض میکردند چگونه رئیس قبیله با یکی از افراد قبیله در یک سطح معونه بگیرد .
پا پس می کشیدند و اطاعت نمی کردند.
شما مردمانی هستید 
اگر فرمانی صادر می شد برآن حکم من رضایت داشتم،  شما بر آن راضی نبودید.
اگر امری بود که من بر آن خوش نداشتم موجب نا رضایتی من بود شما بر آن اجتماع می کردید.
وقتی شرایط جامعه چنین می شود که علنا مخالفت با حضرت میشود.
بجایی میرسد که محبوبترین چیزی که برای ملاقات طلب میکند مرگ است.
« اِنَّ اَحَبَ ما اَناَ لاقٕ  الَیَّ الموت » 
در چنین شرایطی حتی یاران با من نیستند ،همنشینی با شما را نمی خواهم.
محبوبترین همان مرگ است و از خدا طلب میکنم.
قومی که رهبرش معاویه است چقدر این قوم به جهل نزدیک است .
« اَقرِب بقومٕ مِن الجهل قائدُهم معاویه» 
معاویه هیچ نمی فهمد بقیه دانش آموخته دست معاویه شدند. چقدر به جهل نزدیک شدند.
چقدر دور است از معارف دین ،قومی که تربیت کننده آن قوم عمرو عاص باشد.
« مُؤَ دِبُهم ابنُ النابغه »
نابغه= انگشت نما 
عرب به زنان بدکاره نابغه گوید 
مادر عمرو عاص در جاهلیت باین کار انگشت نما بود.
اللهم اجعلنا عواقب امرنا خیرا 
والعٰقبة للمتقین

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.