حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

شنبه, ۱ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Saturday, 20 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×

شرح خطبه 176 نهج البلاغه

 بخش اول
موضوع: راه بهشت پر از سختی است + جهنم رفتن خیلی راحت است + خدا رحمت کند کسی که دل از شهوات بریده + شیر را میشود رام کرد، نفس را نه! + تفاوت عبادت و عادت + عبادتی که غرور بیاورد معصیت است
 
 بخش دوم
موضوع: قرآن دوای دردهای معنوی + به قرآن متوسل شوید + رای و نظرتان را به قرآن تحمیل نکنید
 
بخش سوم
موضوع: علی شاهد شماست در دادگاه عدل الهی+ معنای استقاومت در آیه :ان اللذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا” + بدعت در دین ممنوع! 
 
 بخش چهارم
موضوع: مجموع اخلاق را رعایت کنید نه بعضی را + به تقوی نمی رسید مگر بعد از مهار زبان + زبان مثل حیوان چموشی است که می تواند استخوان های حیاتی شما را خرد کند + بعضی از یدعت های یهود و نصاری
 
بخش پنجم
موضوع: بلاء و تجربه بهترین موعظه است + خوبان روزگار رفتند + انواع ظلم از دیدگاه حضرت + عذابی که تکه تکه شدن با چاقو در مقابل او هیچ است +به عیوب خود بپردازید نه عیوب مردم + رهبانیت آری یا خیر؟ + تفاوت خلوت و رهبانیت
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش اول خطبه ۱۷۶:
حضرت امیرالمومنین ( ع)  درسه توصیه تقوایی می فرماید :
۱- آنچه خدا برای شما واضح و آشکار بیان کرده ، سود ببرید.
بیان شده ها  از جمله ،واجبات و محرمات هستند.رعایت کنید و نسبت به آن اهتمام ورزید .
۲- مواعظ الهی را با گوش جان بشنوید و عمل کنید.
مواعظ بعنوان مستحبات ، مکروهات ،و آداب هستند. آنها را پذیرا باشید.
۳- آنچه را خدا برای شما بعنوان نصیحت ذکر کرده ،گوش فرا دهید.
نصایح خدا به عنوان آثار اعمال ذکر شده.
مانند صدقه ای که ده برابر ، هفتاد برابر ،عوض دارد.
اما ممکن است با حساب و کتاب ذهن ما جور در نیاید.
بدانید خدا به سبب ادلهْ آشکاری که ارائه داده راه عذر خواهی را بسته است.
تا حکمی را به خلق نرسانده باشد.
بخاطرحکم نگفته مواخذه و محاکمه نمیکند.
این عقاب بلا بیان هست، وقبیح ،
در  شان خدا نیست ،هیچوقت چنین کاری را نمیکند.
خدا حجت ها را تمام کرده.
بعد ارائه حجتها ،عذری از شما نمی پذیرد.
نه تنها اصل احکام را بیان کرده بلکه اعمالی را که دوست دارد، آنها را هم بیان کرده.
در میان مستحبات که محبوب خدا هستند.
احسان به پدرو مادر، دستگیری از دیگران ، مستقلا  با ارزشتر  ذکر کرده
« وبَیَّنَ لَکم مََحٰابَّهُ مِنَ الاَعمال»
وآن اعمال کراهتی در نزد خدا ،
هم بیان شده، تا شما محبوبها را تبعیت کرده، و از کراهتها اجتناب کنید.
اِنَّ الْجَنَةَ حُفَّت بِالمَکارِه 
بدرستی که بهشت پیچیده شده با مکاره ( سختیها ) 
واِنَّ النّارَ حُفَُتْ بالشهوات 
جهنم پیچیده شده با شهوات ( تمایلات و راحتی) 
بهشت مسیری هست پر پیچ و خم ، لاجرم برای رسیدن به آن باید سختی اعمال و تکلف آن را تحمل کرد.
تمام تمایلات نفسانی ، راحتی و آسایش بی درد انتهای آن نار است.
درون مایه انسانها اینگونه است : 
بدانید هیچ قسمتی از عبادت نیست مگر آنکه یک کراهتی در آن عبادت هست.
و هیچ معصیتی نیست مگر اینکه یک لذت و موافق میل ، در آن هست.
این جمله حضرت بمعنای غالب انسانهاست که، اینگونه اند.
اکثر مردم به عبادت اشتیاق ندارند، و با سختی انجام می دهند.
اما عده ای از انسانها فضای متفاوتی دارند .
سختی عبادت برای آنها لذت بخش هست.
واسْتَعینوا بالصبرِ و الصلوٰة و اِنَّها لَکبیرةٌ الّا علیَ الخاشعین  « بقره – ۴۵ » 
طاعت بر همه سخت است مگر کسانیکه یک دل خاشع دارند.
نه تنها کراهت ندارد با میل و اشتیاق عبادت را انجام می دهند.
برای اینکه تکلیف خود بدانیم ،که ما با عبادت جزو کدام دسته هستیم.
عبادت ما از روز کُره و سختی هست یا با عشق انجام میدهیم .
« شهیدمطهری » 
جمله راه گشایی دارند.
ببینید عبادت شما از روی عادت است یا نه!!
آیا در بعضی از عبادت داغ هستید و سنگ ان به سینه می زنید؟ 
یاهمه موارد عبادتی چنین هستید ؟
در عدم  تاخیر نماز مصر هستید ولی در عدم تاخیر امر بمعروف هیچ ناراحتی وجود ندارد !!
اعمال و عبادات همه در یک سطح هستند.در واجبات تفاوتی ندارد
نسبت به همه آنها باید حساسیت داشت.
این معیار خوبی ست.
عبادات همه واجب ،هم نماز ، هم امر بمعروف ،
دستگیری مظلوم و مجلس امام حسین ، 
نسبت به مجلس ابا عبدلله حساس ولی نسبت به قتل مردم یمن دردی نیست.
به دو سه تا ازاعمال حساس و بقیه بدون دغدغه سپری می شود.
با این روش،
عبادتی در کار نیست از روی عادت است.
اما اگربه همه اعمال حساسیت و مصر هستید،عبادت از روی محبت است
عبادت منهای « ب» عادت است .
اگر ابتدا و انتهای آن حذف شود باد است.
باد غرور و نخوت باقی می ماند.
عبادت بمنزلهْ یک تلمبه ای شده که باد پر میکند ، تا کی از این باد بترکد!!!
نباید با عبادت باد شوید.
بلکه مانند درخت هر چه پر بار و سنگین تر ،
سر بزیر خواهید شد.
اللهم لا تجعلنا نظرنا فیه غفلة
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه  بخش دوم خطبه ۱۷۶ : 
 از بخش قبلی تقوی ، حضرت فرمودند: 
در مسیر سیر و سلوک‌، مومن به سه کار می پردازد. 
۱- انسان مومن صبح و شب را سپری نمیکند مگر اینکه نفس خود را متهم میکند.
بجای سوء ظن به دیگران ، روز و شب خودرا به سوء ظن خود طی میکند.
۲-  مومن پیوسته از نفس خود عیب جویی میکند.
باید علی الدوام با ذره بین بدنبال عیب خود باشید.
۳- ‌مومن عیب را نه تنها اصلاح میکند بلکه مرتبه ای بالاتر طلب زیادتی میکند.
خوبی ،خیر و صلاح‌ را برای نفس خود طلب کرده ،و در صدد تکامل آنها تلاش میکند.
به گذشتگان و سلف صالح خود توجه کنید.
حضرت مطلقا هر سلفی را نمیگوید،بلکه سلف مومن و صالح که، شایستگی تبعیت دارند.
کفار به اشتباه گفتند؛
واذا قیلَ لهُمُ اتَبِعوا ما اَنزلَ اللهُ قالوا بل نَتَبِعُ ما اَلْفَیْنا علیهِ اباءَنا 
«  بقره – ۱۷۰ »
هنگامیکه به ایشان گفته میشد از فرستاده های خدا پیروی کنید می گفتند 
ما بر آنچه که پدران خود را یافتیم تبعیت می 
کنیم.
میفرماید ؛ مثل آباء و اجداد مومن خود باشید.
آنها قابلیت پیروی دارند.
ویژگی بعدی این اجداد مومن ، که در این وجه بخواهیم از آنها الگو پذیری داشته باشیم.
این بود که،
علَم و ستون خیمه ی دنیا را از دل خود کنده بودند .
دلبسته به دنیا نبودند ، در دنیا بمثابه مسافر موقت ،آماده کوچ به سرای آخرت بودند.
در این بخش کلام مولا محور قران است.
اگر طالب موعظه هستید ؛ از قران در یافت کنید.
—  قران ناصح و اثر گذار ی که هیچگاه فریب نمی دهد.
جامعترین نصیحت را میکند بدون هیچ کژی.
— قران هدایت گری هست ،که در مسیر او هیچ گمراهی وجود ندارد.
—قران یک سخنگو و محدثی هست ،که هیچ دروغی در بارگاه او راه ندارد. حرف او صدق است.
— ‌هیچکس همنشین قران نشد مگر اینکه برای شخص ،دو کارانجام می دهد.
الف) زیادتی می دهد 
ب) نقصی میگیرد .
زیادتی در هدایت میدهد.
راه فهم را افزایش میدهد.
در مسیر حق محکم نگه می دارد. 
نقصان میگیرد.
 از کوری فطرت ، عقل، کم میکند.
غبار را از مقابل چشم میبرد.
غبار از صحنه میگیرد تا شفاف‌ ببینید.
 دوست و دشمن را بشناسید هر کدام در چه مسیری حرکت میکنند.
— هیچ احدی بعد عمل به قران ، فقر نخواهد داشت.
فقر معنوی در زندگی او راه ندارد و به غنای ذاتی می رسد.
— هیج فردی قبل عمل به قران ، به غنا نمی رسد. ( ذات او غنی میشود)
— قران کتابی ست که از او شفا را طلب کنید.
قل هوَ للذینَ امَنوا هُدیً و شفاءٌ
« فصلت – ۴۳ »
بدانید ،قران شفای بزرگترین درد بشریت است.
مشکل بزرگ جامعه بشری ، کفر و شرک ، گمراهی و جهل ، نفاق ، مانند غدهْ بد خیم، تا ابد  دامنگیر انسانهاست 
از قران درمان بگیرید.
— از قران استمداد و کمک بگیرید.
 برای مشکلات کمر شکن، از قران طلب عون و یاری بجویید.
— اگر از خدا طلب و حاجتی داشتید به قران قسم دهید.
— به خدا توجه و رو کنید به حب قران ؛
حب قران فقط بوسیدن و بوییدن نیست.
قل اِنْ کنتُ تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعونی 
« ال عمران – ۳۰ »
بگو اگر حب خدا دارید مرا پیروی کنید
صرف محبت کافی نیست، اگر در محبت خود راستگو هستید، نشان آن تبعیت است.
— مبادا قران وسیله ای برای رزق و روزی ، و تکثرشما بشود.
 مبادا دستاویز برای سوگند ها شود.
ولا تَتَخِذوا اَیْمانَکم دَخَلاً بَینَکم 
« نحل – ۹۴ »
 برای فریب مردم وسیله سوگند بین خود قرار ندهید. 
— قران وسیله ی محکم و ثقل اکبر است ،برای توجه بخدا 
برای وجیه شدن در نزد خدا ، قران ابزار خوبی ست.
— قران یک شفاعت کننده ایست که شفاعت آن مقبول است.
قران یک قائلی هست که حرف او مورد پذیرش است .
ولا تَنْفَعُ الشفاعَةُ عندَهُ الا لِمَن اَذِنَ لَهُ 
« سبا – ۲۲ »
شفاعت کسی در نزد خدا نفعی ندارد مگر کسانی که خدا به آنها اذن شفاعت داده است.
— اگر  قران از کسی شکایت کند ،شهادت قران پذیرفته میشود.
بدانید ؛ هر کشاورزی در گرو بذری ست که کاشته. فردا همان را درو میکند.
— سعی کنید در سرزمین وجود خود ،قران را بذر پاشی کرده باشید.
تنها کسی که عمل او را زیاد نگاه نمیکنند ،کسی هست که بذر قران در دل کاشته.
اگر چند محصول آن پوچ و پوک باشد 
کم و زیاد آنرا قران اصلاح میکند.
بشرط بذر قران ، قران او را نجات می دهد.
— شما از کسانی باشید که قران را راهنما و دلیل میگیرند برای رسیدن بخدا.
— از کسانی باشید که قران را برای خود یک ناصح می دانند.
— از کسانی باشید که در دل خود  کاشت قران داشته و  از آن تبعیت کردند.
— اگر در جایی فکر و رای شما با قران یکی نبود و باهم تعارض داشت.
رای خود را متهم کنید و حرف قران را بپذیرید ،چون قران اشتباه نمی گوید.
— اگر هوای نفس ، میل و اشتیاق شما با قران همسو نبود.
میل و طبع خود را کنار بزنید‌.
طبع خود را مغشوش بدانید، 
سخن قران را بگیرید چون او خالص است.
اللهم نوِّر قلوبَنا بالقران وبیّضْ وجوهَنا بالقران
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش سوم خطبه ۱۷۶ :
امیرالمومنین سلام الله علیه در‌ بحث مواظبت بر عمل قران فرمود : 
العمل العمل ، به دستوارات دین و قران عمل کنید.
ثم النهایه النهایه ، در میانهْ راه رها نکنید
تا سرحد نهایت پیش ببرید و کار را تمام کنید.
والاستقامة الاستقامة ، اگر در طریقی هستید ،ملازم با طریق باشید و هرگز از آن جدا نشوید.
ثم الصبر الصبر ، این مسیر سختی دارد ونیازمند صبوری هست.
والورع الورع ، در انجام و مراقبت عمل ورع داشته باشید.
از این پنج توصیه ،سه مرحله کار و تلاش است 
در مسیر عمل سه مرحله  «عمل ، نهایة ،  صبوری » دو قسم بعد ،کیفیت  عمل است.
 
به هدف رساندن ،کار دشواری هست باید زحمت کشید تا اعمال بدرستی انجام گیرد. 
استقامت کردن ،کیفیت نهایت هست.
صبر از این مرحلهْ سه گانه عمل ، نیازمند به مراتب بالای تقواست و آن ورع هست.
ورع هم کیفیت صبر است.
شما هدفی از خلقت هستید.
در مسیر زندگی شما یک نهایت و پایانی هست ،بسمت آن نقطه حرکت کنید.
در میانهْ راه  هم ،نشانه هایی هستند ( قران ، امام ، انبیا، اولیا ) به سبب آنها راهنمایی بگیرید.
تا راه را از بیراهه درست تشخیص دهید.
در مورد اسلام و دین، هم یک غایتی  وجود دارد.
شما یک وظیفه فردی دارید ،
یک وظیفهْ اجتماعی .
دین برای جامعه هم یک هدفی دارد.
شما با انجام وظایف اجتماعی خود ، برای ثمر رساندن حرکت کنید.
جامعه را باید به جایی برسانید.
اهداف اسلام : تشکیل حکومت اسلام است 
اهداف جمع و جامعه را باید پیش ببرید.
پس هر فردی در دو میدان مبارزه نقش دارد.
الف. مبارزه با خود و درونی 
ب. مبارزه برای اصلاح جامعه و بیرونی
مبادا که از دین خدا خارج شوید.
باید این دو وظایف را بخوبی انجام دهید،تا خدا شما را از این ذمه برئ کند ،تا پای شما گیر نباشد.
اِنَّ الذینَ قالوا ربُنَا الله ُ ثمَ اسْتَقاموا تَتَنَزَلُ علیهِمُ الْملائکةُ اَنْ لا تخافوا و لا تَحزَنوا واَبشِروا بالجنةِ التی کنتم توعَدون 
« فصلت – ۳۰ »
مومنینی که گفتند الله پروردگار ماست و پای کار محکم ایستادند. ملائک بر آنها نازل شده گویند خوف و حزن تداشته باشید.
و بهشت خوش آب و رنگی که وعده شده بود بشارت میدهند.
حضرت از این آیه استفاده کردند.
شما که گام اول ربنا الله را گفتید مرتبه اول ایمان ،و به آن رسیدید.
یک گام بیش نمانده ،
مرتبه بعد استقامت بورزید بر کتاب الله ،و بر راه و روش اوامر الهی ، مستحکم بمانید.
این سه مرحله را رعایت کنید تا گام دوم هم محقق شود.
گام دوم شما : 
۱- عقاید     ۲- احکام     ۳- اخلاق
این سه مرحله رو انجام دهید تا برسید به آنجا که ملائک برشما نازل شوند که این همان بهشت وعده شده رسیدید.
این سه مسیر خیلی آسان نیست.
این سه پله ای که باید طی کنید، سه راه انحرافی دارد ،و سه چاه مقابل آن سه راه وجود دارد.
۱-   از کتاب و اوامر و طریق صالحه خارج نشوید( مارقین)  نباشید.
کسانی که ابتدا ربنا الله را گفتند ولی خروج کردند و در مقابل علی ایستادند.
۲- دومین راه انحرافی اینکه، در این مسیر بدعت گذار نباشید.
۳- مخالفت با این مسیر نکنید.
انحراف اول و سوم تفاوتی که دارند:
در خروج ،انسان اهل نماز و روزه هست ولی اعتقاد به بهشت و دوزخ نیست.
انحراف سوم مخالفت کردن یعنی همان ارتداد ،شمشیر کشیدن و اعلام حرب است.
من علی که متکلم هستم ،وعده های الهی در مورد من محقق می شود.
دست من پر است ،خبر هایی دارم که اینگونه با شما سخن می گویم.
حجت هایی دارم که باآن ادله ثابت میکنم.
اگر شمااعمال شخصی « جبهه درون »
ووظایف اجتماعی « جبهه جامعه» 
در هر دو قسمت تلاش کرده و عمل کنید.
روز قیامت من شاهد شما می شوم .
حجت اقامه میکنم ،در دادگاه عدل الهی گواهی میدهم ،وکیل مدافع شما می شوم‌.
شما رابهشت وارد میکنم 
شهادت می دهم براعمال صالح شما ،
بشرطی که شما دو وظایف فردی و اجتماعی را انجام دهید.
غفرالله لی و لکم
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش چهارم خطبه ۱۷۶ :
مبادا شما اصول اخلاقی را ازبین برده ، و بطور کلی نابود کنید.
ویا اصول اخلاق را، دگرگون کنید.
در جامعه گاه اخلاق از بین میرود ،گاهی اخلاق هست اما اسلامی نیست.
اخلاقی دست و پا شکسته وجود دارد.
اخلاقی که حرمت پدرو مادر ، حق استادو معلم ، حق ولی و زحمتکشان در آن رعایت نمی شود.
اخلاق یک مجموعه کامل است ، ازاین مجموعه یک قطعه برداشته شود. نابود شده ست.
مانند نماز،  مجموعه ایی که از آن یک قطعه، ،«سجده »حذف شود.
حال آن نماز چگونه است؟!
صحت نماز ،به صحت جمیع اجزاست ،نه تک تک آن.
اخلاق هم یک مجموعه بهم پیوسته است.
اگر می خواهید کامروا شوید ،باید همه را حفظ کنید .
در چهار مورد اخلاقی مصر بودن ،در چهار مورد بی توجهی ،نابودی اخلاق است.
یک نمونه از اخلاق لسان است.
زبانتان را واحد قرار دهید، همانطور که یک دل هستید، یک زبان باشید.
 صفت منافق دو زبان بودن اوست ، ظاهر و باطن او یکی نیست.
واذا لَقوا الذینَ امنوا قالوا امَنا و اذا خَلَوْ الیٰ شیاطینِهِم قالوا اِنا مَعکم اِنَما نحنُ مُستَهزِؤن 
« بقره – ۱۵ » 
هنگامی که  گفته می شود ایمان آورید اقرار به ایمان میکنند.
وقتی  با همکیشان خود  خلوت می کنند.به آنها میگویند ؛ ما با شماییم .
مومنین را به استهزا گرفتیم.
باید هر کسی زبانش را حفظ و نگهبان لسان خود باشد.
زبان نباید آزاد باشد 
زبان درنده است، رها کنید گاز میگیرد.
عدم مراقبت از زبان ،با این چموشی صاحبش را به زمین میزند.
زبان میتواند حقیقت و شخصیت شما را نابود کند.
بر زبان چموش سوار نشوید مرکب خوبی نیست.
بخدا قسم ندیدم تقوای بدرد بخور کسی را ، مگر اینکه زبان خود را به غل و زنجیر کشیده باشد.
بعید است کسی به تقوی دست پیدا کند در حالیکه قبل از آن زبان او مهر نخورده باشد.
اگر زبان رها باشد ، آبرو ، حیثیت و حتی دین را در اختیار خود میگیرد.
لسان مومن پشت قلب اوست .
ابتدا تفکر و بررسی می کند بعد سخن می گوید.
منافق قلب او پشت زبان است .
هر چیزی که بر روی زبان امد می گوید.
نمی داند کدامیک از حرفها به نفع اوست؛ 
و کدام به ضرر او .
کدام کلام، دین او را حفظ میکند.
نفاق به این موارد  کاری ندارد.فقط سخن را بر زبان جاری میکند.
استقامت ایمان بنده ای اصلاح نمی شود مگر اینکه دل او درست شود.
یعنی ایمان در گرو قلب است.
قلب است که ایمان را تقویت میکند.
و قلب اصلاح نمی شود مگر با اصلاح زبان.
این زبان است که می تواند 
قلب را جلا بدهد و یا به قلب زنگار بزند.
در رابطه قلب و زبان قران می فرماید:
یا ایّها الذین امنوا  اتقوا اللهَ و قولوا قولاً سدیداً یُصلِحْ لکم اَعمالَکم  ……….فقد فازَفوزاً عظیماً
«  احزاب – ۷۰ »
مومنین تقوی را رعایت کنید.تقوای زبان داشته باشید.
سخن گفتن شما متقن و محکم باشد.
بدون سند و پشتوانه ، از روی هوی سخنی مگویید.
تقوای  زبان ،  حفظ لسان ، اعمال شما را اصلاح میکند.
قلب که اصلاح شد ایمان درست می شود.
هر کس از شما می تواند با این سه حالت خدا را ملاقات کند ؛ پس در آن کوتاهی نکند.
۱- اگر می توانید دست خود را از خون مسلمان پاک نگه دارید.
برآن کوشا باشید تا خدا را ملاقات کنید.
۲-  می توانید دست خود را از اموال مسلمین دور نگه دارید.
دست درازی به بیت المال نداشته باشید.
۳-  زبان خود را از عرض و آبروی مسلمان. حفظ کنید.
« از قول صادق آل محمد» صلی الله علیه وآله:
اَلمُسلم مَنْ سَلِمَ الناس مِن یدِهٖ و لسانِهٖ
مسلمان کسی هست که انسانها از دست و زبان او در آرامش باشند.
حتی اگر آن انسان یهود و گبر باشد باید در امنیت باشد.
اللهم اجْعل لنا لسان صدقٍ علیّا
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش پنجم خطبه ۱۷۶ :
حضرت امیر سلام الله علیه فرمود:
شما که سرنوشت اقوام گذشته ،تجربیات خود، و تذکرات قران ،همه را دیده و شنیدید.
چرا باز بدنبال بدعت گران  راه می افتید.
اگر تجربه وصلاح برای شما وعظ نداشته باشد ،
هیچ کتاب و سخنران نمی تواند با موعظه شما را پند بدهد.
دو عامل، سرامد همهٔ موعظه ها هستند.
الف. اگر برکسی بلا آمد ،باوجود بلا سربراه نشد ،دیگر براه آمدنی نیست.
ب.  اگر کسی تجربه کرد ،دید نتیجهٔ هر عمل سوء بلایی براو وارد می شود.
وباز هم موعظه نگرفت .
گوش او کر و دل او مرده است.
اگر بفهمید خدا به سبب بلا به شما نفع می رساند.
بلا برای شما نعمت و رحمت است.
عده زیادی از طریق بلا سر براه می شوند.
چنین انسانی آنقدر در مسیر انحراف پیش میرود که خوبها را ،بد می پندارد .
و بدها را ، خوب می بیند.
سیستم او عوض میشود .چون موعظه نگرفت.
دنیای زنده دلان با دنیای دل مرده متفاوت است.
نتیجه درس نگرفتن از مواعظ است.
دو صنف افراد در جامعه زندگی میکنند.
۱- گروهی تابعین شریعت هستند. «مُتّبِعٌ شِرعةَ»
خود رای نیستند.حرف آنها بر اساس مرجع آنهاست.
۲- گروهی تابعین بدعت هستند. « مُبتدِعٌ بدعةً
در هر شرایطی برای خود نظر صادر میکنند.
اهل بدعت برای کار خود،  هیچ دلیل نقلی ندارند.
هیچ دلیل روایی و قرانی در دستشان نیست.
و دلیل عقلی هم ندارند.
نه حجت شرعی دارند و نه حجت عقلی.
جزو این گروه نباشید.
هیچ معلم و کتاب اخلاق باندازهٔ قران نمی تواند موعظه گر خوبی باشد.
قل انما اَعِظُکُم بواحدةِ اَنْ تقوموا للهِ مثنیٰ و فُرادیٰ « سبا – ۴۶»
بدرستیکه موعظه میکنم شما را که خالص برای خدا قیام کنی. دونفر دو نفر ،یک نفر یک نفر 
موعظه قران چنین عمیق و با صداقت ، هرچه بگوید حقیقت است.
رشته محکم خداست به آن آویخته شوید شما را نجات خواهد داد.
همانطور که فصلها بهاری دارند.بهار نماد رویش است.
/  قران هم  بهار دلهای شما است.
استعداد های شما شکوفا می شود و به کمال می رسد.
/  قران چشمه سار علم است.
در محضر قران به سر چشمه رسیدید.کوثری هست که پیوسته علم دارد.
/ قران جلا دهندهْ دلهای زنگار گرفته است.
کسانیکه عامل به قران بودند رفتند.
باقی ماندگان یا قران را فراموش کردند یا خود را به فراموشی زدند.
جامعه ای که از قران دور شد و افراد آن، از این دو گروه باشند « ناسون و متناسون »
علم و رویش در بین آنها معنا ندارد.
کمال اینست به قران پیوند بخورید.
هر جا دیدید کار خیری هست ،شما هم یک گوشهْ آن کار را بگیرید.
نگذارید نام شما در آن طومار نباشد.
جلو روید گرچه کار و حمایت شما کوچک باشد ،خود را شریک کنید.
واگر جایی شر و تفرقه بود از آن جدا و دور شوید.
اگر این دو مورد را چنین عمل کردید بجایی میرسید که میانه رو سریع هستید.
رونده ای که بسرعت مقصد میرسد.
انواع ظلم : 
۱- ظلمهایی که بخشیده نمی شوند.
شرک از آن ظلمهاست .
ظلم به خداست.
اِنَ اللهَ لا یَغفِروا  اَنْ یُشرَکَ بِه 
« زمر -۴۶ »
۲- ظلمهایی که ترک نمی شود و خدا دست بردار نیست و باز خواست دارد.
انسانی که به خود ظلم میکند.
۳- ظلمهایی که طرف حساب آن مردم است 
گناه و ظلمی که خدا از آنها دست بر نمی دارد.
قصاص ( عقوبت ) آنهم بسیار شدید است.
خدا هیچگونه بخششی ندارد تا صاحب حق ( ناس) راضی شوند.
ایها الناس مبادا اهل تفرقه ، و دسته دسته شوید.
چیزی که محبوب شماست اما حق نیست.با آن نباشید .
حق گرا باشید نه خود گرا.
جمع و هماهنگ بودن شما در چیزهایی که رضایت باطنی ندارید اما حق است!!! خیلی بهتر است ، از آنکه فرقه فرقه باشید ولی محبوب شما باشد.
دوست داشتن شما ملاک نیست.
ملاک حق هست.
چیزی که محبوب شماست ولی باطل ، از آن جدا شوید.
خدای سبحان اراده نکرده ،در تفرقه خیری باشد.
هر چه خیر است در اجتماع و اتحاد است.
ید اللهِ مع الجماعة
فاعدهْ عالم اینست.
مومنین اجتماع نکنند ،دشمنان اجماع خواهند کردو خدا کار آنها را پیش خواهد برد.
خوشا بحال کسی که از جامعه فاصله گرفته و خانه نشینی برگزیده و به عبادت سرگرم شده.
خوشا بحال کسی که به لقمه نانی راضی باشد و در گوشه ای خلوت به راز و نیاز مشغول باشد
خوشا بحال کسانی که بجای اشتغال به عیوب دیگران به نفس خود پرداخته مشغول درون خویش اند..
کسی که سرگرم درون خود باشد .مردم هم از دست او راحت هستند و آسیبی نمی بینند.
در مورد افرادی که خانه نشین شده از جامعه فاصله گرفته به عبادت مشغولند.
جای شبهه ای دارد که اسلام با رهبانیت موافق است طبق این کلام؟!
یا مخالف رهبانیت است؟!
در کلام دیگر امیر المو منین، به امور جامعه و انجام وظایف اجتماعی و تلاش برای استمرار حکومت اسلامی توصیه شده. 
آیا دو کلام باهم تعارض دارند؟!
روایاتاتی که امر به خانه نشینی : 
« پیامبر » دور شدن از جامعه و عزلت عبات است .
« امیر اامومنین» : بهترین خلق زیرکانی هستند که از جمع فاصله می گیرند.
« قران » :فَاوؤ الی الکهف یَنشُر لکم ربُکم 
« کهف ۱۵» پناه ببرید بسوی این غار !
 وعده با موسی کلیم چهل روز در کوه طور.
« اعراف – ۱۴۲» 
وواعدنا موسی ثلثین لیله و اتممناها بعَشْر 
طرف مقابل روایات زیادی ما را به حضور در جامعه دعوت می کنند.
 پاسخ چند وجه دارد!!
— هر جایی که جامعه فاسد شد و امید به اصلاح جامعه نبود ،دین و ایمان شما را از بین می برد از چنین جامعه ای فرار کنید .
همان بحث هجرت است.
نه، بطور کلی از جامعه دور شویم 
اصحاب کهف عملشان هجرت بود.
—یکی دیگر  از دلایل ربطی به قاعده کلی ندارد .
از رفیق و دوست ناباب دور شوید.
— در دوری و عزلت گزیدن از« ابناء دنیا »  فرزندان دنیا ، ارتباط را قطع کنید.
نسبت به دنیا طلبان دور شده به گوشه ای خلوت گزینید.
— از امام صادق سوال کردند چرا حکومت بدست نمی گیرید و قیام نمی کنید ؟!
فرمود: زمان عوض شده، برادران ما عوض شدند.پای در رکاب نیستند.
من جعفربن محمد در شرایط حاضر گوشه گیری را افضل و موجب آرامش دیدم.چون فضا نامناسب است.
— در روایات اشاره شده از افراد شرور فاصله بگیرید.
خودرا از دسترس این افراد دور نگه دارید.
— حضرت به عاصم بن زیاد فرمود: تو بندهْ شیطان شدی در دل غار مسکن گزیدی و عبادت میکنی.
این تحت تصرف شیطان قرار گرفتن است.
پیامبر به صحابی خود عثمان ……فرمود: 
تو تنها در مسجد معتکف شدی ،
خدا چیزی از رهبانیت و غارنشینی در اسلام قرار نداده،
رهبانیت امت من جهاد است.
در جامعه باش و صالح باش .در گوشه تنهایی که همه پاکند.
اللهم طهّر بطوننا بالقران

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.