حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

سه شنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Tuesday, 23 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×

شرح خطبه 160 نهج البلاغه رکن اساسی خطبه عظمت خداست .

 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصهٔ  بخش اول خطبه ۱۶۰:  
رکن اساسی خطبه عظمت خداست .
امیر المومنین صلوات الله علیه چهار ویژگی مهم برای خدا بیان می فرمایند .
//  تمام فرمانهای الهی ( چه تکوینی ، چه نشریعی) قطعی و حتمی است لا ریبَ فیه است .
« یومَ یَقولً کنْ فیکون  انعام -۷۳»
امر تکوینی ست تا اراده کند همان می شود .
همه چیز تحت تدبیر ارادهٔ الهی است و راه فراری هم از امر الهی نیست .
دیگران وقتی حرف آنها مطاع می شود . یعنی هر حرفی بزنند شنیده شده و اطاعت می شوند . فساد زاست و در معرض طغیان است .
دومین عامل فساد انسان 
وقتی خود را بی نیاز تلقی کند ( بی نیازی مادی ) طغیان میکند .
حرف خدا طرد شدنی نیست 
فرمان و حکم الهی از رو ی حکمت است .از روی هوس نیست .
حکمت خدا ، حاکم است بر همه صفات خداوند است.
صفت  ( رحمانیت ، رزاق، منتقم )الهی ذیل حکمت تعریف می شود .
اگر می بخشد از روی حکمت است .
اگر انتقام میگیرد از حکمت است .
// ‌رضایت الهی ، امان از عذاب و سخط الهی است 
و ثانیاً رحمت هم هست. رضایت  الهی جلب رحمت هم می آورد .
// خداوند قضاوتش به همراه علم است کسی را شاهد نمیگیرد .
علم اوست که سبب قضاوت می شود 
«ما اَشهَدتُهُم خلْقَ السمواتٕ والارضٕ و لا خَلقُ اَنفُسٕهٕم  کهف. – ۵۱» 
در خلق آسمان و زمین و نه، در خلق انسان کسی را شاهد نگرفت 
// بخشش خدا همراه با حلم است 
اینکه خدا ،انتقام را‌ بتاخیر می اندازد از روی ترس و نداشتن قدرت نیست .
بلکه حلم خدا غفران ساز است .
مهلت میدهد این مهلت وتاخیر انداختن ، برای یک عده مقدمهٔ بازگشت و توبه است .برای عده ای دیگر ، عذاب استدراج است .
« سَنَسْتَدرٕجُهُم مٕن حیثُ لا یَعلَمون و اُمْلی لهُم  اعراف‌-۱۸۲» 
مهلت می دهیم ایشان را 
سپس آنها را به عذاب میگیریم از جایی که اصلا نفهمند
فرمود: 
 — حمد میکنم تورا ،بخاطر آنچه که از من گرفتی و آنچه را  که دادی.
— حمد میکنم تو را بر آنچه که عافیت بخشیدی و بخاطر ابتلائات در سختی و شدائد 
قرآن انسانها را در مقابله فراوانی ونقصان دو دسته معرفی میکند 
فَامَا الانسانُ اذا مَاابْتلیٰهُ ربُهُ  فاَکرَمَهُ و نَعَمَهُ فیقولُ ربی اَکرَمَنِ 
وقتی انسان در نعمتها آزمایش می شود میگوید خدا مرا گرامی داشته 
اما همین انسان وقتی ،
« فَقَدَرَ رزقَهُ فیقولُ ربی اهاننِ  فجر – ۱۵,۱۶ »
رزق انسان کم می شود میگوید خدا بمن اهانت کرد 
 همه دربرابر امتحان هستند .بهیچ وجه ثروت و داده‌ها سبب گرامی بودن ، و فقر و نداده ها ، سبب اهانت نیست .
— حمد میکنم تو را ، حمدی که رضایت بخش ترین حمد در نزد تو باشد .
—محبوبترین حمد و افضل الحمد که بالاترین حمدها باشد در دو قسم ( نعمت داده شده و گرفته شده ) می‌باشد .
— حمد میکنم حمدی که سراسر خلقت و عالَم را پر کند . عالم بشنود این شکر را ،برسد به جایی که تو اراده کردی .
—  حمد میکنم حمدی که مانع نداشته باشد . حجابی که حمد را صعود ندهد و بالا نرود .
— حمدی که عدد آن تمام شدنی نباشد .مستمر باشد .
فرمود : حمد نباید محدود باشد .
حمد عددی نشان میدهد. اگر ذکر لسانی باشد .تمام شدنی ست .در وقت خواب  ذکرلسان قطع می شود .
در حالیکه فرمود عدد آن قطع نشود .
این حمد ، حمد عملی ست که وجود باید شاکر باشد .نقص و خلل های زندگی حمد دارد .آن هم حمد وجودی تا انقطاع نباشد .
— حمد میکنم حمدی که ، مدد رساندن این حمد فانی نباشد .
—حمد ی که کمک کار و مدد رسانی او، تمام شدنی نباشد .
اگر حمد تو بخدا رسید .
برمیگردد به تو ، و دستگیر تو می شود 
در مشکلات ، حمد گذشته تو ، آیندهٔ  تو را تضمین میکند .
این حمد مدد رسانی دارد .
 فرمود : 
ما به کنه ذات تو پی نمی بریم و را ه نداریم ‌.ولی راه معرفت بر ما بسته نیست .
میدانیم که تو حی و قیوم هستی ،که عالم وتمام مخلوقات به تو تکیه دارند و تنها تویی که قائم به ذات هستی .
هیچ فکر و اندیشهٔ بشری بتو نمی رسد و هیچ عقلی بر تو احاطه ندارد .چون تو خالق عقلی ، عقل مخلوق اوست .
چگونه ممکن است معلول بر علت خود ،احاطه پیدا کند .
 خدایا آنچه را که با قدرت و عظمت و ظرافت آفریدی و بما نشان دادی . ما را به تعجب و شگفتی انداخته  ، خیلی کوچکتر است از آنچه که بر ما پوشیده است و آنرا نمی بینیم .
آنچه که از عظمت آفریده ها می بینیم اقل است از آن (غیب‌ها ، ماوراء ، عرش ، سلطنت) ، که پیچیده و پوشیده است برما .
یکی از غیب ها بهشت است .یک صفت از بهشت فرمود: 
علیٰ سُرُرٕ  مَوضُونَةٕ مُتَکِئینَ علیها متقابلین 
« واقعه -۱۶» 
اهل بهشت مقابل هم نشستند. 
ما در روبروی  هم قادر به دیدن چند نفر هستیم ؟ 
ده بیست نفر !!
اما در بهشت ، هر کس از اهل بهشت روبروی تمام بهشتیان است .
میفرماید : این یکی از غیب ها و پوشیده هاست 
چطور شما آنرا میفهمید !!!
این غیب ها اعظم از دیده های ماست .
عقل متحیر است .
فقط واجب الوجود میداند چه خبر است !!!
اللهم حَقِقنا بحقایقِ الاُمور
 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصهٔ بخش دوم خطبه ۱۶۰
امیرالمومنین سلام الله علیه در بیان خوف و رجا فرمودند : 
یک عده ای به زعم و گمان خود ، ادعا دارند که به خدا ، امیدوار هستند .
من علی به شما قسم میخورم که دروغ میگویند .
انسان مدعی را چه شده ؟ 
در قلب و اعمال او چیزی بنام رجا دیده نمی شود .
از خدا طلبکارند ، به خدا سوء ظن دارند ،  در هر گرفتاری زود نا امید و ناراحت می شوند این که نشانهٔ رجانیست .
کسی که اهل رجا باشد امیدواری او در عمل او شناخته می شود .
امام صادق علیه السلام در قولی فرمودند :
اینگونه بودن رجا نیست بلکه امانیّ است .امید واهی هست .
دروغ میگویند اهل امید و رجا نیستند .
امید داشتن به چیزی ، در طلب آن حرکت میکند .
مدعی وقتی میگوید امید به خدا دارم ، متناسب با آن عمل میکند.
اگر متناسب با طلب و امید عمل نکند ، حرکت نکند، دروغ میگوید.
 هر کس امید داشته باشد ، بغیر خدا ، امیدی است که مغشوش است ، قاطی دارد ، خالص نیست.  این امید هرگز به نتیجه نمی رسد.
خدا اینگونه امید ها را نمی پذیرد ۰کار شراکتی را قبول نمیکند ۰
هر خوفی که محقق شود غیر از خوف خدا باشد علیل و  معلول است ۰ 
این ترس و خوف معلول را ، روزی می‌رسد که بر این ترس علیل  غالب می شود .
از هرکسی غیر خدا ترس باشد راه را به اشتباه رفته ، جا دارد ترس فقط ، از خدا باشد .
تنها کسی که ترس از او غالب نیست ، او فقط خداست .
مدعی که امید رجا و اطاعت دارد در امور بزرگ بخدا ، اطمینان و توجه دارد۰  اما در امور کوچک توجه او به مردم است ۰
آنگونه که با مردم رفتار میکند با خدا رفتار نمیکند.
تفاوتی ندارد چه در امور کلی و چه در امور جزئی ، امور صغیر و کبیر بر خدا استوار است .بایدتوکل و امید بخدا باشد .
چرا شآن خدا را رعایت نمی‌کنند ؟ 
آنچنان در مقابل دیگران، تواضع میکنند که در حق خدا ، کوتاهی می شود .
خضوع و خشوع نکردن در مقابل خدا ، شأن خدا را پایین  آوردن است ۰
حضرت انسانها را مخاطب قرار میدهد.میفرماید 
نکند می‌ترسی از اینکه امید بستن تو بخدا دروغ باشد !!!
یا خدا را در موضع امید واری نمی بینی !!!
یا دیگران را در جایگاه امید بیشتر قبول داری !!!
کدخدارا بیشتر از خدا قبول داری!!!
اگر در معادلات ، در زندگی ،خدا را فراموش کنید ،به فراموشی سپرده و فراموش می شوید.
«کذالک اَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیٖتَها و کذالک الیومَ تُنسیٰ و کذالک نَجْزی مَن ‌اَسْرَفَ طه – ۱۲۲ »
برای شما گفتار و آیات ما آمدفراموش کردید 
امروز شما  فراموش شده هستید و این جزای کسی ست که زیاده روی کند .
این شخص ، ترس از بندگان را نقد و ترس از خدا را نسیه می بیند .
همان حرفی که عمر سعد گفت 
آدم عاقل نقد دنیا را رها نمیکند و نسیه آخرت را بگیرد
ولی آنهایی که فکرشان آخرتی است.
پیامبر گرامی فرمود : 
الدنیا دارُُ مَن لا دارَ لهُ
دنیا خانه بی خانمان هاست
کسی که جایی خانه ندارد در دنیا خانه می گزیند .
دو دیدگاه و دو تفکر است.
حال کسانی که دنیا در چشم آنها بزرگ ، ودر قلب آنها دنیا جایگاه کبیر دارد.
دنیا را بر خدا مقدم داشته ،بسوی دنیا شتابان می روند . 
کارشان بجایی می رسد که بجای خدا دنیا می پرستند .
« اَرَاَیْتَ مَنِ اتٌَخَذَ اِلٰهَهُ هَویٰهُ فرقان -۴۳ »
هیچ آدم عاقلی برای دنیای فانی جمع نمیکند و آخرت را فنا نمی دهد .
ما خانهٔ مجلل در آخرت داریم .
اللهم اَلحِقنا بالصالحین
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصهٔ بخش سوم خطبه ۱۶۰ 
مولا علی علیه السلام در این بخش تعرضی دارند به بحث قبل، دنیا پرستی افراد .
 
میفرماید مگر شما امر نشدید از پیغمبران الگو برداری کنید .
 آنان به دنیا زاهد بودند و شما چنین دلبسته دنیا شدید  .
اولین اسوهٔ شما پیامبر گرامی 
شما اگر تنها ، پیامبر را اسوه قرار دهید و از زهد و بی رغبتی او به دنیا  الگو ی خود قرار دهید کفایت میکند .
ما در دنیا لاجرم الگو و اسوه داریم و ملزم به تقلید هستیم .حتی اهل بیت هم به رسولخدا اقتدا میکردند 
انسان هر چه بالاتر باشد و رسول هم باشد الگو میخواهد
وجود ما با الگو پذیری عجین شده است 
مهم اینست الگو را خود انتخاب کنیم.  نه ! اینکه با تبلیغات الگو را به خورد ما بدهند .
در مذمت وعیوب دنیا ،
پیامبر دلیل و راهنمای توست .
پیامبر راهنمایی هست که پستی و بدی دنیا را بتو معرفی میکند .
این دنیا ظاهرش زیباست وباطن آن کثیف و پراز عیوب
لَقَد کانَ لکم فیهِم اُسوَةُ حَسَنةٌ لِمَن کانَ یَرجُو اللهَ والیومَ الاٰخرَ « ممتحنه -۶»
 زندگی این انبیا برای شما اسوهٔ حسنه است برای کسی که امیدوار بخدا و امید به قیامت دارد
تفاوت ظریفی هست بین اسوه و دلیل 
در هر دو بخش بما توصیه شده بدنبال اسوه و دلیل باشیم 
اسوه : او را به عنوان الگو قرار داده به سمت آن میرویم 
حرکت از سمت ما‌بسوی اسوه 
دلیل : کسی هست که ما را بسمت خود دعوت میکند.
فریاد میزند بسمت من آیید 
جذب میکند شما را‌
این دلیل است, همان راهنماست .
لذا پیامبر هم اسوه است و هم دلیل.
در هر دو بخش  باید بسوی پیامبر حرکت کنیم
 فرمود : پیامبر از آنجهت اسوه است که، دنیا و مافیها ، زروزیور دنیا از او گرفته شده .
دنیا مهیا شده برای ابوجهل ها .
ولی از پیامبر شیر لذیذ دنیا گرفته شده .
و پیامبر از زخارف و آرایش دنیا دور شده .
این گرفته شدن دنیااز پیامبر ، بمنزله اجبار نیست .که اورا با زور مخلص کرده باشند .
دنیا در نگاه پیامبر کوچک بود و خدا هم بر بی رغبتی او نسبت دنیا افزود .
اصل اینست که پیامبر خود، از این فضادور شده بود  و خود به این مقام رسیده بود .
فرمود دلبسته دنیا هستید در حالیکه پیامبر اینگونه زاهدانه زندگی میکرد . نفر دوم موسی کلیم الله معرفی کنم .
وقتی ازدست فرعونیان از شهر بیرون زد در مسیر طولانی هیچ غذایی نخورد از کسی چیزی طلب نکرد .بعد مسافت طولانی به شهر مدینه رسید .
از فرط گرسنگی از خدا  فقط نانی طلب کرد 
فقال رَبِّ اِنّی  لِما اَنزلْتَ الیَّ مـِن خیرٕ فقیرُ « قصص-۲۴»
خدایا هر آنچه خیر برکت نازل کردی به درگاه تو فقیرم 
حضرت موسی در زمان طولانی مسیر آنقدر گیاه خورده بود از فرط لاغری گوشت او آب شده ،پوست او شفاف و رنگ سبز گیاه از زیر پوست او نمایان بود .
با این ضعف و گرسنگی از خدا قرص نانی طلب کرد و از روی زهد دست مقابل احدی دراز نکرد
فرمود: نفر سومی که زاهدانه زندگی کرد  معرفی کنم برای دنیا طلب مدعی ،و آن
داوود نبی قاری اهل جنت است.
وسَخَّرْنا مَعَ داودَ‌الجِبالَ یُسَبِحْنَ والطَّیرَ محشورةً کُلّ لهُ اوابّ. « ص -۱۸»
در دنیا هم با صدای خوش خود طیور به همراه او تسبیح گو بودند.
با اینکه می توانست  با بهترین وجه زندگی کند. دنیا زیر دست او بود ولی اصلا به دنیا توجه نداشت .
از داود درس بگیرید.
حکومت ، حکمت ،قضاوت ، داشت .ولی از حاصل دسترنج خود ، حصیر بافی ارتزاق میکرد.
و شَدَدْنا مُلْکَهُ واتَیْنٰهُ الٔحکمَةَ وَفَصْلَ الْخٕطابٕ «ص -۲۰»
بافته های حصیر از برگ درخت خرما را به افرادی می سپرد در بازار بفروش برساند .
وهردو از آن امرار معاش میکردند .
هم کار آفرینی میکرد که سبب نشود  دیگران با انفاق و قرض و صدقه دست جلوی کسی دراز نکنند  .
دلیل دومی که خود او به بازار نمی‌رفت تا دسترنج خود را بفروش برساند .
چون قاضی بود 
بخاطر قضاوت او، مردم بخواهند با قیمت گزاف بخرند .بگونه‌ای حکم و رای او را بخرند .
برای مانع شدن از این شبهه،‌و امکان رشوه‌ ، علت وحکمت داشت . وارد بازار نمیشد .حاصل درآمد را با دیگری تقسیم می‌کرد.
والسلام علی من اتبع الهدی
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش چهارم از 
خطبه ۱۶۰
امیرالمومنین صلوات الله علیه در ادامه معرفی انبیا علیهم السلام به‌عنوان اسوه در موردعیسی بن مریم فرمود: 
—خواب عیسی بن مریم بر روی سنگ ( کنایه از سفت و سختی) 
— لباس او خشن‌وسخت 
—غذای او خشک و ناگوار 
— چراغ او در شبها نور ماه 
— مأوی و سایه سار او در زمستان رو به مشرق، که آفتاب بود و گرمای آفتاب، 
ودر تابستان رو به مغرب، که در  غروب آفتاب ، نور و گرما بود.
—میوه و سبزی او گیاهان روییدنی زمین ،که برای چهار پایان استفاده میشد .
[ قناعت و زهد عیسی بن مریم از روی نداری و نداشتن نبود بلکه ، بود و بی رغبتی نشان میداد ]
— برای او همسری نبود که او را به فتنه بیاندازد 
— فرزندی برای او نبود که او را محزون کند .
— مال و ثروتی نبود که او را به خود  ملتفت کند .التفات و توجه بمال نداشت.
— طمع نداشت که او را خوار کند .
— مرکب او پاهای او ، و دستان او خادم او بود .
فرمود: 
ای انسان دلبسته دنیا ، عیسایی که مرده زنده میکرد ،بنگر چگونه زندگی زاهدانه داشت.
 ای انسانها تأسی بجویید از پیغمبر خاتم که وجود مقدس او طیب و طاهر بود .
—این وجود طیب اسوه است برای کسی که طالب باشد .
اگر کسی طالب نباشد،اسوه نیست.
—سیره و روش پیامبر عزت آفرین است. برای کسی که طالب عزت باشد.
فرمود :
/ محبوبترین بنده در نزد خدا، آن کسی هست که متأسی و پیروپیامبر باشد .
/ محبوبترین شخص: کسی است که دنباله رو ،اثر پیامبر باشد. معارف اورا دنبال کند.
صفات پیامبر :
 — از دنیا تکه نانی خشک جوید( کنایه از کم بهرهمندی) 
— چشم به اطراف دنیا نچرخاند .دلبسته و وابسته به دنیا نبود .
— پیامبر لاغر ترین اهل دنیا ، پهلو وشکم فربه نبود ( زاهد به دنیا) 
— دنیا به او عرضه شد ولی ابا کرد که دنیا را قبول کند .
بااینکه داشت و می‌توانست داشته باشد ولی رو به دنیا نکرد و زهد را پیشهٔ خود کرد .
— آنچه مبغوض خدا بود ،نسبت به آن بغض داشت. و آنچه محبوب خدا بود، آنرا دوست می‌داشت.
حرکت پیامبر در مدار خدا بود و حرکت ما باید ،در مدار رسولخدا باشد .
فقط یک عمل ما می تواند در مخالفت با خدا و پیامبر کافی و بزرگ باشد.
وآن ،اینست که ، دوست بداریم آنچه را که خدا و رسول به آن بغض دارند .
حب و بغض ما باید بر حول و محور امام و ولی باشد .
هدف رضایت قلبی آل الله و امام جامعه باشد .
هر کسی که پیرو و تابع امام است باید دارای سه ویژگی باشد .
۱- باید بفهمد در قلب امام، حب و بغض امام به چیست .
۲- به حب امام عمل کند و بغض امام خود را نهی کند .
۳- وقتی حب امام را به شی یی که هنوز به زبان نیاورده فهمید و به آن عمل کرد  مورد شماتت و زخم زبان قرار میگیرد .
در برابر این سرزنش تحمل و صبوری لازم است .
« ولا یَخافُونَ لَوْمَةُ لائِـم ‌مائده  – ۵۴ »
از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسند.
حب و بغض ما باید هماهنگ با خدا و رسول باشد.
حب نباید هدر رفت داشته باشد .باید طبق قواعد پیش برود و باید در مسیر آل الله مدیریت شود .
 بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه بخش پایانی خطبه ۱۶۰
امیرالمومنین علیه السلام در باب اسوه بودن پیامبر ، مصداق زهد را فرمود : 
پیامبر مستمرا اینگونه بود 
—زمان غذا خوردن ،مثل مردم بر روی زمین بدون فرش می نشست و غذا میخورد 
— کیفیت نشستن مثل بردگان ،دوزانو و با احترام می نشست 
— با دستان مبارک کفش و لباس خود وصله میزد.
—بر حیوان برهنه و بدون زین سوار میشد .( بدون آراستن مرکب و بدون حشم‌ ،در اوچ خضوع و تواضع ) 
— اگر کسی پیاده بود بر پشت مرکب سوار میکرد .
—پرده ای از تصویر نقاشی حیوان  نصب شده در خانه را، فرمود پرده را بردارید  یاد آور دنیا و زینت دنیا می شود 
( آنچه که از زینت دنیا ست  از مقابل دیدگان خود دور کنید )
هر عاملی که مرا یاد دنیا می اندازد از خود ،دور میکنم 
— از قلب خود دنیا را دور کرده بود 
— دوست داشت که ظواهر دنیا از دید او دور باشد ( نمی پذیرفت)
— تا مبادا از زیور دنیا ،لباس فاخری برای خود برگزیند.
— مبادا دنیا محل استراحت اوشو.د و اقامت در دنیا را بر گزیند.
( ظاهر را دور کن به اقل اکتفا کن ،تا دل گیر نکند و جان آرام باشد )
— خارج کرد دنیا را از جان و دور کرد از چشمان خود.
— ‌اگر کسی نسبت به چیزی بغض داشته باشد از نگاه کردن به آن لذت نمی برد بلکه نگاه تنفری دارد .
اگر دنیا مبغوض شما باشد نگاه به دنیا نمی تواند با لذت باشد .
ظاهر دنیا نرم , زیبا و فریبنده است .اما باطن آن ،سم کشنده است 
اگر چشم گیر دنیا باشد .بدانید !
که ،دل هنوز گیر دنیاست
—   سیرهٔ پیامبر ، بدی دنیا را بشما نشان می دهد 
— با همهٔ شأن و عظمتی که داشت در دنیا گرسنگی کشید 
—  پیامبر با آن مقام ، دنیا را نپسندید .
اگر دنیا خوب بود خدا آنرا ارزانی پیامبران خود می کرد.
—  هر طالبی در مسیر پیامبر ، به او تأسی میکند و آثار او را دنبال میکند.
—  از هر دروازه ای که پیامبر وارد شد وارد می شود 
—  اگر کسی مسیر پیامبر را طی نکرد و درس نگرفت از هلاکت ایمن نیست.
—  وجود پیامبر نشانه ، و علم قیامت است.
— وجود او بشارت دهنده جنت ، و انذار دهندهٔ دوزخ است.
— دنبال ساخت خانه مجلل و بارگاه نبود ( خانه او گلی و از شاخ و برگ خرما بود) 
—   این شیوه در پیامبر بود تا اینکه ،مرگ به سراغ او آمد و او هم دعوت حق را لبیک گفت
—  از دنیا خارج شد در حالیکه از دنیا استفاده نکرده بود و با سلامت کامل وارد آخرت شد.
 فرمود: 
خدا چه منتی بر ما گذاشت از این منت چه نعمتی بنا داد 
وجود پیامبر ، آن نعمتی بود که خدا بر ما منت نهاد و سیرهٔ زهد او را نگاه کنیم 
پیامبر یک سلف و یک گذشته ای بود که ، بر طریق او حرکت کردیم 
رهبری بود که پا جا پای او می گذاریم 
واین منت بزرگی ست که خدا بر سر ما دارد.
بعد این مطالب یک صفت هم از خود بیان کرد 
( گویا معرفی خود بمنزله همان اسوه )
بخدا قسم آنقدر لباس خود را وصله کردم تا اینکه از خیاط خجالت می‌کشیدم 
فرمود: از دنیا که رخت بر بستیم .همه چیز تمام می شود ( راحتی ، زیور آلات ، فخر ) 
اما فردا روز ،  مدح ما را خواهید دید و مقام ما را خواهید فهمید .
اللهم الرزقنا التَجافیٖ عَن دارِ الغُرور

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.