حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲۹ فروردین , ۱۴۰۳ Wednesday, 17 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×

شرح خطبه 156نهج البلاغه

 بسم الله الرحمن الرحیم 
قبل از خلاصه ی خطبه بیان مختصر راجب عقیله بودن زینب کبری سلام الله علیها به چه معناست .
انسان دونوع قِوام دارد
قوام جسمانی 
قوام وجودی 
قوام : یعنی ایستادگی ٬ تمام هویت جسم به آن بستگی دارد .
قوام جسم ما استخوان است و سالم بودن ٬ 
نقص و کم و کاستی نداشتن ٬ 
جسم آماده فعالیت و حرکت در هر مسیری که انسان را به سر منزل مقصود برساند .
یک قوام وجودی هم دارد که در اصطلاح به آن جنس و فصل گفته میشود . 
جنس و فصل ما چیست؟
جنس و فصل انسان ٬ حیوان ناطق است .
با بقیه موجودات  همراه و هماهنگ است در حیوانیت . همه رشد و نمو و حرکت دارند. 
پس انسان حیوان است و حیوانیت جنس اوست .رشد و نمو دارد .
اما فصل و تمایز انسان ٬ ناطق بودن است ..ناطق بودن را در اصطلاح فصل مقوِم می گویند .
تفاوتهایی هم با حیوان دارد .
ما اختیار داریم اما حیوان ندارد . اما بما نگفتند حیوان مختار ٬ گفتند حیوان ناطق .
ما می خندیم اما حیوان نمی خندد.  مارا نگفتند حیوان ضاحک ٬ گفتند حیوا ن ناطق .
 این ناطق بودن ٬ مهترین فصل و وجه تمایز ( مهمترین تمایز است ) فصل مقوم می گویند .
پس تمام هویت وجود ما و قوام ما ٬ بستگی دارد به این ناطق بودن .
نظر آیت الله جوادی آملی 
انسان حیّ متاَله 
زنده است و در بخش حیات ٬ انسان و گیاه  هماهنگ و همراه است .
جنس ما حی بودن است .چه چیزی جدا میکند ؟ 
آن کس که با اختیار خود  متخلق به آداب الهی می شود و در این مسیر حرکت میکند 
فصل مقوم انسان ٬ چیزی است که او را از بقیه موجودات جدا میکند و آن متاله بودن است الهی بودن است .
به سبب ناطق بودن ٬  متاله و الهی بودن ٬ از بقیه حیوانات و موجودات جدا می شود .اگر خدایی و الهی نبود که از حیوان بدتر است 
اولئک کالانعام بل هم اَضلّ « اعراف -۱۷۹»
 انسان در مواجهه با عقل به چهار گروه تقسیم می شوند .
۱- عده ای که در مسیر کسب عقل هستند و هنوز به عقل نرسیدند 
مثل از جهل بسوی علم حرکت کردن .
۲- عده ای عقل را دریافته و به آن رسیده اند .ولی عقل حال آنهاست .
یعنی روزی حال هست مناجات خوب ٬ روضه خوب ٬ نماز خوب ٬ و روز بعد این حال نیست .
( یک حال هست و یک مقام ) 
پس گروه دوم  گاهی بر مدار عقل و گاه بر مدار جهل حرکت می کنند .
۳- عده ای به عقل رسیدند و عقل در جان آنها به ثبوت نشسته ٬ به معنای حقیقی عاقلند و عقل ملکه ی و جود آنها شده .است
. همه ی کار آنها بر مدار عفل می چرخد .
عقل برای آنها مقام شده است .
اما در معرض زوال است با یک حادثه وضربه مغزی تمام محفوظات فراموش می شود.
در مورد زینب کبری سلام الله علیها صفت عقیله بنی هاشم 
اهل بیت همه عاقلند و بین عقلا عقیله است .
عقیله به چه معنا ست؟
عقیله بوپن همان عاقل بودن است ؟ 
عقیله یک مرتبه و درجه است؟ 
آیا ما چند کارعاقلانه انجام دهیم عقیله هستیم ؟
– عده ای هستند که عقل ٬ فصل مقوم آنها شده . اصلاً بدون عقل ممکن نیست 
عقل تمام هویت آنهاست 
مثل ناطق بودن که اگر از انسان گرفته شود همان حیوان است . ناطق بودن او را جدا کرده و انسان لقب گرفته است .
گروه چهارم سرا پا عقل محضند .تمام عمل عقل است .هویت آنها عقل است.
زینب منهای عقل اصلاًممکن نیست .
اگر زینب است عاقل است 
اگر زینب است عقل است .
هیچ حادثه ی سنگین هم نمی تواند اورا از عقل جدا کند . غیر ممکن است در حادثه ای مثل عاشورا حرفی ٬ عملی ٬ خلاف عقلاز او سر بزند .
فصل مقوم کسی عقل باشد اینگونه است 
زینب یعنی عقل 
و عقل یعنی زینب
فصل مقوم زینب عقل است 
کما اینکه امیر المومنین عقیله بنی هاشم است 
حسن بن علی عقیله بنی هاشم است .
 قران یک حرف بالاتراز این هم دارد  یک مقام بالاتر از این هم هست در توصیف پیامبر گرامی 
می فرماید .
انک لعلیٰ خلُقٍ عظیم 
ای رسول ما تو [ بر ] خلق عظیم هستی 
میتوانست بگوید تو متخلق به اخلاق عظیمه هستی . تو خود را به اخلاق چسباندی 
اما لعلی خلق عظیم 
تو احاطه و سیطره داری بر اخلاق 
 نه اینکه به اخلاق چسبیده باشی 
اخلاق به تو چسبیده 
اخلاق زیر مجموعه توست 
نه تو ٬ زیر مجموعه ی اخلاق 
رسول الله به اخلاق عمل نکرد تا کامل شود 
بلکه کمال اخلاق است 
فعل پیامبر فائق بر اخلاق است 
فعل پیامبر اخلاق ساز است .
در فتح مکه با آن بخشش ٬ فعل پیامبر مرزهای اخلاق را جابجا کرد .
رسول مکرم به سبب اخلاق بالا نمی رود 
بلکه اخلاق به سبب پیامبر بالا می رود 
[  لعلی ] خلقٍ عظیم است .
کسانی هستند که فائق بر عقل و فائق بر اخلاق هستند 
عقل و اخلاق زیر مجموعه ی آنهاست
در مواجهه با اخلاق هم چهار گروه هستند .
۱- در مسیر اخلاقند و هنوز نرسیدند 
۲- اخلاق حال آنهاست گاه خوش اخلاق و گاه بد اخلاق 
۳- اخلاق در جان آنها ب ثبود رسیده و ملکه جان شده 
۴- اخلاق فصل مقوم آنها ست 
تصور امیرالمومنین منهای اخلاق اصلا معنا ندارد 
آن وجود مقدس یعنی اخلاق 
اخلاق فصل مقوم است همانطور که عقل فصل مقوم این خاندان است
 عده ای چراغ هدایت هدایت بدست هستند تا راه گم نکنند و بیراهه نروند بت چراغ علم ٬ چراغ اخلاق و چراغ عقل 
اما عده ای چراغ بدست نیستند 
بر نور مسلط و فائق بر نورند 
«فَهُو علیٰ نورٍ مِن ربهِ زمر – ۲۲ » 
مثال : 
با طلوع خورشید عالم به برکت نور خورشید حرکت و اشیا دیده می شود .
آیا خورشبد فائق است برنور یا نور بر خورشبد فائق است ؟
خورشید مسلط است بر نور ٬ خورشبد بوده بعد نور بوجود آمده ٬ 
نور آثار خورشبد است .
عده ای وجود آنها اینگونه است 
انها فوق نورند ٬  مقدم بر نورند  ٬  خالق نورند .
لعلی خلق عظیم اند 
برتر از اخلاقند 
کسانی که فائق بر عقلند بر اساس شرع عمل نمی کنند عمل آنها شرع ساز است 
عمل آنها اخلاق و عرفان ساز است 
علی حرف بزند حرف او یعنی اخلاق ٬ یعنی فقه ٬ یعنی عقل 
در عمل اول فکر نمیکند و بسنجد که این عمل انجام دهم عاقلانه است عمل اخلاقی هست یا نه!!
فعل امیر المومنین اخلاق می سازد حضرت که طبق اخلاق عمل نمی کند .. او اخلاق ساز است .او کمال ساز است و عرفان ساز است .
جایگاه حقیقی اهل بیت اینجاست .
زینب سلام الله علیها هم به این جایگاه عظیم  راه یافته ٬ به بارگاهی راه یافته  که عقل فصل مقوم اوست .
احاطه دارد بر عقل 
نه اینکه کار او عقلانی است .
در جریان عقد خود شرط ضمن عقد گذاشت که با ابا عبدلله باشد 
اینطور نبود که : دو دو تا کند ٬ معادله بچیند که آیا عقلی عست یا نه 
عقل نیگوید عمل او صد در صد درست است 
فعل او عقل می سازد 
بقیه باید خود را با فعل زینب بسازند .
همینطور عمل نماز شب او با کمر خمیده  در شام عاشورا و اسارت او و خطبهای آتشین او ٬ 
همه عرفان ساز ٬ همه اخلاق ساز ٬ همه عقل ساز است .
یعنی فعل او عاقلانه تربیت میکند 
ما موظف شده ایم که در این راه حرکت کنیم و عمل خود منطبق با عمل او کنیم .
این صفتها  و این چهار گروه اخلاق و عقل فقط مختص به اهل بیت علیهم السلام  نیست 
گرچه تام و و اعلی و مقام تام مخصوص به آنهاست .
اما دیگران هم می توانند در جایگاهی قرار بگیرند که حرف آنها عقل ساز باشد .فعل آنها اخلاق ساز باشد .
والسلام علیٰ مِن اتبع الهدی
بسم الله الرحمن الرحیم 
امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه ۱۵۶ فرمود : 
راهکار گرفتار نشدن به فتنه و شبهات ٬ اطاعت محض از خدا و رسول و رهبر جامعه است .
فرمودند : 
ایمان روشن ترین راههاست و احتمال تاریکی در آن نیست .سراسر نور است .
چراغ ایمان نورانی ترین است .
مسیر زندگی انسان را  جاده ای فرض میکند. 
یا روز است و نورانی و روشن و یا شب است که چراغ روشن دارد 
ایمان ٬ مثل خورشید در روز است  . ودر فتن چراغ روشن .
که اگر با آن حرکت کنید در گرداب فتنه نمی افتید .
به سبب ایمان [  که بمنزله چراغ و نور. ]  انسان به عمل صالح راهنمایی می شود .
ایمان در وجود آدمی ٬ موجب گرایش پیدا کردن به اعمال صالح است .
عمل صالح فرع بر ایمان است 
ابتدا ایمان ٬ بعد عمل  صالح .
ایمان علت عمل صالح است .
وبه‌سبب عمل صالح راهنمایی می شود به زیادتی ایمان .
اِ لیهِ یَصعَدُ الکلِمُ الطیبُ و العملُ الصالح ُیَرفعُهُ    فاطر – ۱۰ » 
کلمات طیب توحید بسوی خدا می رود و عمل صالح سبب بالا رفتن آن می شود .
ایمان سبب آبادانی علم می شود 
بعضی از علمها بایر هستند و سودی ندارند
اگر میخواهید علم شما پویا و بالنده باشد .  به سبب ایمان است که آباد و پویا می شود.
ایمان چگونه موجب آبادانی علم می شود ؟؟ 
وقتی ایمان در وجود کسی باشد .
میفهمد عالَم مخلوق است و این مخلوق یک عالِم حکیم بنام خدا دارد .
وقتی فهمید عالَم حکیمانه ساخته شده است  .  شوق پیدا میکند اشتیاق و دستیابی به علم و اکتشاف .
کشف کند که چه رابطه ای هست بین گیاهان زمستانی و شرایط زمستان و چه تناسبی بین آن گیاه و خاک و فصل و نیاز  وجود دارد .
ایمان که در وجودباشد  فهیم میکند انسان را ٬ که خدای عالَم حکیم است  
میفهمد پشت این ظواهر علتهایی نهفته است .
در مباحث علمی شرکت میکند .پیگیر کشفیات می شود .
به سبب ایمان و پیگیری او  ٬ علم هم رشد پیدا میکند .
علمی که پشتوانه ی آن ایمان نباشد اصلاًعلم نیست 
علم  که توحیدی باشد زیر مجموعه های علمی  آن هم توحیدی است .
 آنچه که شما میدانید  غیر توحیدی  همه فضل است .
نگاه کردن به خلقت
 شتر ٬ به عنوان مخلوق خدا  فرق میکند با علمی که بی هدف ٬ بدون نگاه توحیدی به حیوانات باشد .
افلا یَنظرون  الیَ الابِلِ کیفَ خُلِقتْ 
« غاشیه. -۱۷ »
 به  کیفیت و چگونگی خلقت شتر دقت نمیکنید
 فرمود : 
علم آن چیزی است که ٬ تورا  از مرگ بترساند .
اعتقاد به قیامت ٬ معاد باوری را تقویت کند .
به باور برساند که ورای این اعمال ظاهری  یک حساب و کتابی هم هست 
اگر چه سواد هم زیاد نباشد .
علم آنست که دغدغه مرگ آورد به این معنا که خوردن لقمه نانی او را متوجه حلال و حرام ٬ طیب و طاهر و شبهه ناک بودن ٬ کند 
این توجه و دغدغه خود ترس از مرگ است .و
وبواسطه مرگ مهر ختام بر دنیای هر کس میخورد که دیگر باز گشتی برای او نیست .
دنیا را دست گم نگیرید 
اگر کسی فهیم شد 
اگر کسی فقیه شد 
در همین دنیا به آن رسیده است 
بیرون از دنیا از این خبرها نیست .
آخرت از دنیا برداشته و کشف می شود .
در دنیا هم که هستید راه مفری نیست زیر علم خدا و سلطه ی خدا هستید 
برای قیامتی جمع کنید که محل بازگشت و مرجع شماست 
هیچ توقفگاهی برای خلایق نیست .
وقتی
دنیای شما مهر ختام خورد مستقیم قیامت است .مسیر بازگشت شما راه فرعی و خروجی ندارد 
بسرعت حرکت میکنند در میدان مسابقه ی قیامت و آن غایتی که برای هر کس در نظر گرفته شده است .
 فرمود : 
دو حکم الهی که خدا بر آن رضایت دارد .
امر به معروف و نهی از منکر است .
ولی دو عامل سبب می شود که‌مردم کمتر به سراغ این دو حکم بروند. 
–  ترس از مرک 
–  ترس از نقصان روزی 
 حضرت قول شرف میدهند که 
امربه معروف هرگز سبب نقصان روزی نمی شود 
رزق بدست رزاق است 
او کفالت دارد . بر خود واجب می داند و تضمین کرده رزق خلایق را .
و هرگز  نهی از منکر سبب زود رسی مرگ نمی شود .
چون عمر هر کس مقدر شده اگر تمام شود و در حال نهی از منکر تمام شود شهادت برای او رقم خورده است .
 حضرت راجب قران فرمود : 
– قران رشته ‌مستحکمی است که در هیچ پرتگاهی سقوط نمیکند 
– قران نور ٬ و روشنایی بخش است . تاریکی در آن معنا ندارد 
– قران شفای نافع است بشرطی که روح و جان شما آماده باشد .
–  قران آبی ست که سیراب میکند و تشنگی را  فرو  می نشاند .آرامش و طما نینه در قران است در رودخانه ان بهره  بگیرید .
–  قران موجب عصمت کسانی ست  که متمسک به قران هستند  راه حفاظت و در  حصن حصین خدا بودن ٬ راه آن قران است .
– قران قلعه محکم و راه نجات در آن است برای کسی که علقه به قران داشته باشد .
– قران کژی و اعوجاج ندارد که کسی بخواهد انرا راست و مستقیم کند .
–قران انحرافی نداشته که بخواهد از کسی طلب بخشش و عذر خواهی کند . رضایت بخواهد .
– قران هرگز کهنگی و یکنواختی در آن را ندارد 
– هر چه قران در گوشها فرو رود خستگی و ملال نمی آورد .
اگر کسی در سخن گفتن حرف او قرانی بود کلام او صادق است و اگر در عمل به قران عمل کرد السابقون در بهشت خواهد بود .
اللهم الرزقنا

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.