حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

شنبه, ۲ تیر , ۱۴۰۳ Saturday, 22 June , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
دروغ و دروغگو
ایه در مورد دروغ 
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ:
«اعمال آنها نفاقی در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد کرد، به خاطر اینکه عهد خدا را شکستند و به خاطر اینکه دروغ می ‏گفتند
سوره توبه ایه ۷۷

روایت در مورد دروغ
علامة) اَلايمانُ أَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَيثُ يَضُرُّكَ عَلَى الكَذِبِ حَيثُ يَنفَعُكَ؛

(نشانه) ايمان، اين است كه راستگويى را هر چند به زيان تو باشد بر دروغگويى، گرچه به سود تو باشد، ترجيح دهى.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۵۶ ، حكمت ۴۵۸

سخن رهبری درباره دروغ
اگر حقایق را روایت نکنید دشمن به دروغ جای ظالم و مظلوم را عوض میکند

داستانی در مورد دروغ 

سلطان حسین بایقرا که حاکم خراسان و زابلستان بود با یعقوب میرزا که حاکم آذربایجان  بود رفیق بود و با هم نامه نگاری می کردند و برای هم هدیه نیز می‌فرستادند.
 
زمانی که سلطان حسین قدری چیزهای گران قیمت به فردی به نام امیرحسین ابیوردی داد و گفت: این هدیه ها را با کتابی که از کتابخانه به نام کلیات جامی است می‌گیری و به عنوان هدیه برای سلطان یعقوب میرزا می‌بری.

 

امیرحسین پیش کتابدار رفت و کتاب کلیات جامی را خواست و او اشتباهاً کتاب فتوحات مکیه تاءلیف محی الدین عربی که به همان اندازه و حجم بود داد.

امیر حسین به سمت آذربایجان رفت و نزد یعقوب میرزا آمد و نامه سلطان حسین و هدایای با ارزش را تقدیم او کرد. یعقوب میرزا پس از قرائت نامه و احوالپرسی از سلطان و ارکان دولت، از خود امیرحسین احوال پرسید و از دوری راه که دو ماه طول کشیده بود سئوال کرد و گفت: حتماً هم صحبتی نیز داشتی که به شما خوش گذشته باشد.


امیرحسین گفت: بلی کتاب کلیات جامی را که تازه رونویسی شده بود همراهم بود و مرتب به خواندن آن مشغول بودم و از آن لذت می‌بردم.

یعقوب میرزا تا نام کتاب کلیات جامی را شنید گفت: خیلی مشتاق بودم و از آوردن این کتاب خوشحال شدم. امیرحسین یکی از ملازمان را فرستاد و کتاب را آورد به دست یعقوب میرزا داد
یعقوب میرزا هنگامی که کتاب را باز کرد، دید کتاب فتوحات مکی است و رو به امیرحسین کرد و گفت: این کلیات جامی نیست، چرا دروغ گفتی؟
امیر حسین از شرم به عقب برگشت و دیگر صبر نکرد جواب نامه را بگیرد، به سمت خراسان حرکت کرد و گفت: حاضر بودم وقتی که دروغم آشکار شد می مردم.

سخن امام خمینی درباره دروغ 
دروغ از گناهان کبیره است و مصلحت اندیشی موجب رفع حرمت نمیشود

نظر شخصی 
اینکه دروغ گویی پیش زمینه ای برای تمام گناه هاست و شخصی که دروغ گو است با یک دروغ باید خیلی دروغ های دیگر بگوید تا ان دروغ را پنهان کند 
ومعمولا هیچ وقت دروغ پنهان نمی ماند و روزی اشکار میشود و ابروی شخص دروغگو را میبرد
اگر همه گناهان را در یک اتاق جمع کنند کلید ان دروغ است.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.