حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

یکشنبه, ۲۷ خرداد , ۱۴۰۳ Sunday, 16 June , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع پژوهش:
تمییز و تطبیق آن با آیاتی از قرآن
نام پژوهشگر:
سید ابوالفضل موسوی
سال تحصیلی:
1399/1400
پایه دوم
استاد راهنما:
استاد خادم الذاکرین
فهرست
مقدمه:………………………………………………………………4
فصل اول:کلیات و مفاهیم………………………………………….4
گفتار اول:کلمات کلیدی…………………………………………….4
فصل دوم:اقسام تمییز………………………………………………..5
گفتار اول:تمییز ذات و نسبت………………………………………..5
گفتار دوم:اسامی شبه مقدار………………………………………….6
گفتار سوم:چند نمونه تمییز نسبت……………………………………7
گفتار چهارم:تمییز کنایات…………………………………………..7
فصل سوم:اعراب و عامل تمییز…………………………………..8
گفتار اول:اعراب تمییز ذات و نسبت………………………………8
گفتار دوم:اعراب تمییز کنایات…………………………………….8
گفتار سوم:تمییز بعد از صیغه تعجب……………………………..9
گفتار چهارم:اعراب تمییز بعد از اسم تفضیل………………………9
گفتار پنجم:عامل تمییز…………………………………………….10
فصل چهارم:حکم تمییز………………………………………….10
فصل چهارم:تطبیق با قرآن……………………………………..10
اللهم کٌن لِولیک
ألحٌجَة إبنِ الحَسَن
صَلواتٌکَ علیه و آله
فی هذه السَاعة
و فی کٌل الساعة
ولیا و حافظا
و قاعدا و ناصرا
و دلیلا و عینا
حتی تسکنه ارضک طوعا
و تمتعه فیها طویلا
(برحمتک یا ارحم الراحمین)
مقدمه:
خداوند متعال انسان را خلق کرد و برای او برنامه سعداتی قرار داد و این برنامه را پیامبر از طریق حدیث ثقلین( قرآن و عترت ) به ما معرفی کرده است.
حال چونکه هردو اینها یعنی قرآن و عترت به زبان عربی هستند گاهی پیچیدگی و ابهامی در آنها بوجود می آید که باعث می شود منظور را به خوبی نفهمیم به همین علت در یکی از فصول علم نحو در این باره بحث شده است که عبارتی را بیاورند تا این پیچیدگی و ابهام را برطرف سازد.
که این عبارت شرایطی دارد:
1:جامد باشد    2:نکره باشد    3:فضله باشد    4:منصوب باشد
علمای علم نحو در کتبی که داشته اند در این باره بحث کرده اند اما بنده در این کار قصد دارم  به صورت جداگانه این موضوع را با آیات قرآن تطبیق دهم که در هیچ یک از این کتاب ها این کار یعنی تطبیق به صورت جداگانه انجام نشده است.
فصل اول:کلیات و مفاهیم
گفتار اول:واژگان کلیدی
1:تمییز:الف)تعریف لغوی:اسمی که رافع ابهام ما قبل است . میز:انفصال از غیر. 
ب)تعریف اصطلاحی: در این باره بهاءالدین عبدالله بن عبد الرحمن بن عبدالله ابن عقیل در کتاب شرح ابن عقیل گفته(نکره متضمن معنای من که اجمال ما قبل را از بین می برد.) 
و  رشید شرتونی در کتاب المبادی العربیه گفته(نکره جامد از بین برنده ابهام ما قبل.) 
 
و  ابو حیان محمد بن یوسف در هدایه گفته(اسم نکره ایست که رفع ابهام می کند یا از ذات و یا از نسبت.) 
 
در نتیجه می شود(اسم نکره ایست که معنای من می دهد و ابهام جمله و یا کلمه ما قبل خود را از بین می برد.)
2:ذات:الف)تعریف لغوی:وقوع تعلق و ارتباط بین دو شیء. 
ب)تعریف اصطلاحی:در ادبیات به کلمه مفرد می گویند.
3:نسبت:الف)تعریف لغوی:حقیقت-فطرت. 
ب)تعریف اصطلاحی:در ادبیات به جمله گفته می شود.
4:اعراب:الف)تعریف لغوی:تغییریست که ملحق می شود به اواخر کلمات عربی،که اقسامی دارد:رفع،نصب،جر،جزم. 
ب)تعریف اصطلاحی:همان تعریف لغوی است و خیلی فرقی ندارد الا تقسیماتش که دو نوع است:1-اصلی:که ظاهر است 2-نیابی:بوسیله حروف
5:متصرف:الف)تعریف لغوی:کلمه ای که حرکت بر او واقع می شود 
ب)تعریف اصطلاحی دو نوع است :
1-اسم:یعنی اینکه بتوانیم اسم را به صورت مفرد،مثنی،جمع،مونث،مذکر بیاوریم.
2-فعل:بتوان فعل را به هر چهار صورت صرف کرد.
فصل دوم:اقسام تمییز
گفتار اول: تمییز ذات و نسبت
الف) تمییز ذات:برخی از کلمات ابهام دارند و این ابهام هم از سر غفلت نیست چونکه در خارج مصداق خاصی ندارند اینگونه به شکل مبهم می آیند و برایش تمییز می آوریم،که این اجمال انواعی دارد :
1-مقدار: اسمیست  که برای مقداری خاص وضع شده است و این اسم دو نوع دارد:
1)اصالتا برای مقدارند:
الف)عدد: که دو نوع است:
1-کلماتی هستند که اصالتا برای اعداد تصریح شده اند،که این نوع اسم به معدود نیاز دارند و همان معدودشان تمییزشان است.مانند(فَانفَجَرَت منه اثنتا عَشَرَ عَینَا).
2-اسم هایی که برای استفهام از اعدادند،که این نوع اسم نیاز به تعدید معدودی دارند که مورد استفهام است و همین تمییزشان است.
ب)کیل:بعضی از کلماتند که برای بیان کردن مقدارند که این نوع اسم برای بیان کردن مکیل خود نیاز به تمییز دارند.مانند(أعطَیتٌ قَفیض مد قَمحَا)
ج)وزن:کلماتی اند که در عربی برای بیان وزن استفاده می شوند که این نوع اسم برای بیان موزون خود نیاز به تمییز دارند.مانند(عندی ررطل عَسَلا)
د)مساحت:کلماتی اند که برای بیان و اندازه گیری مساحت از آنان استفاده می شود.مانند(جریب قطنا)
2)اسمائی که برای مقدار وضع نشده اند،یعنی ملحق به مقدارند،مانند(ملء ألأرض ذهبا)که شاهد در(ملء)است که به هر چیز پری می گویند،که این کلمه ملحق به مقدار است،و(ذهبا)تمییز است.(که به این نوع تمییز کنایات هم می گویند) 
نکته:بین این چهارقسم به قسم های ب)تا د)اسماء مقادیر می گویند 
گفتار دوم:اسماء شبه مقدار
الف)شبه مقدار.(مثقال ذرة خیرا)
ب)مماثلت.(من لنا بمثلک بطنا)
ج)مغایرت.(ما لنا بغیرک سندا)
د)از ممیز مرتفعند.(لی خاتم ذهبا) 
ب)تمییز نسبت:گاهی یک کلمه ابهام ندارد،بلکه نسبت بین آنها ابهام دارد،مانند(طاب زیدٌ خلقاً)که این کلمه(طاب)به(زید)نسبت داده شده است،که معلوم نیست(زید)از چه لحاظ(طیّب)شده است،و این(خلقاً)می آید و این اختلاف را از بین می برد. 
که این نوع تمییز اقسامی دارد:
1)جمله:یعنی اگر که نسبت بین اجزاءجمله مبهم بود تمییز می آید واین ابهام را از بین می برد.مانند(إشتَعَلَ ألرأسُ شَیباً)
2)شبه جمله:
1-اسم فاعل با مرفوعش.(زید مُشتَعِلٌ رأسُه شَیباً)
2-اسم مفعول با مرفوعش.(ألأرضُ مُفَجَرةٌ عیناً)
3-صفةمشبهه با مرفوعش.(زید طیب نفساً)
4-اسم تفضیل در برخی از حالات.(جائنی أفضَلُ الناسِ عِلماً) 
5-چیزی که معنای فعل در آن وجود دارد.(حسبُکَ بِزَیدٍ دِرهماً) 
این نوع تمییز همیشه باید منقول از چیزی باشد:
1)یا منقول از فاعل است.مانند(فَاضَ ألأنَاءُ ماءاً)
2)یا منقول ازمفعول است.مانند(فَجَرنَا ألأرضَ عیونَاً)
3)یا منقول از مبتدا است.مانند(زید أرجَحُ منک عقلاً)
4)و یا اینکه منقول از چیزی نیست.مانند(لِلّه دُرهُ فارِساً) 
گفتار سوم:چند نمونه تمییز نسبت
الف)اسمی که بعد از جمله تعجبیه واقع شود.
توضیح جمله تعجبیه:
یا
1)اصالتا برای تعجب باشد(ما أفعل،أفعل به).مانند(ما أحسن زیدٌ وَجهاً)
2)اصالتا برای تعجب نباشد بلکه در مقام تعجب باشد.مانند(یا لزِیدٍعالماً)
ب)اسم واقع بعد از اسم تفضیل:
1)بعد از اسم و معمولش مانند(جائنی أفضَلُ الناس علما)
2)بین اسم و یکی دیگر از ارکان.مانند(زید أحسنُ وَجهاً) 
گفتار چهارم:تمییز کنایات
انواع کنایات:
الف)کم:1)خبری.معمولا مفرد است
2)استفهامی
ب)کاین                                           بحث مفصل تر در بحث اعراب
ج)کذا         
فصل سوم:اعراب و عامل تمییز
گفاتر اول:تمییز ذات و نسبت
الف)تمییز ذات:
1)رفع،بنا بر بدلیّت. مانند(عِندِی رِطلٌ عسلٌ)
2)نصب،بنا بر تمییز.مانند(عندی رطلٌ زیتاً)
3)جر:1-با من،بنا بر تمییز.مانند(عندی رطل من زیتٍ)
2-با اضافه،بنا بر تمییز.مانند(عندی رطل زیتٍ) 
چند نکته:1-در بحث تمییز مقدار اگر که تمییز مقدار بود نصبش بیشتر است،ولی در غیر مقدار خیر. 
2-در بحث تمییزی که منقول است اگر که منقول از فاعل یا غیرش باشد نصبش واجب است،ولی اگر که منقول نباشد،هم رفع و هم نصبش جایز است. 
ب)تمییز نسبت:1)نصب:خیلی زیاد است.مانند(خَیرُ ألأعمَالِ أکثرُها فائدةً)
2)جر1-همراه با من:که کم است.مانند(خَیرُ ألأعمالِ أکثَرُها مِن فائدةٍ)
2-با اضافه که در این صورت اصطلاحا به آن تمییز نمی گویند. 
گفتار دوم:تمییز کنایات
الف)کم استفهامی:تمیزش به صورت مفرد و منصوب است.
نکته:اگر بین(کم)و تمییز فعلی متعدی بیاید،تمییز همراه با من است.مانند(کم قَرَأتُم مِن کتابٍ)
نکته:اگر بر سر(کم)حرف جر بیاید منصوب یا مجرور بودن تمییز جایز است.مانند(بکم درهمٍ إشتَرَیتَ هذا ألکتابَ،هذا ألکتابِ)
ب)کم خبری:مجرور است.یا به وسیله:
۱-مضاف،مانند(کم أجیرُفی بیت أبی)   
2-به وسیله من،مانند(کمن من مرة شاهده)    
ج)کاین:تمییزش مجرور است،مانند(کاین من رجل رأیت)
نکته:گاهی به ندرت می شود که منصوب باشد.
د)کذا:همیشه مفرد و منصوب است.مانند(أشتَرَیتُ کذاوکذا کتاباً)       
گفتار سوم:تمییز بعد از صیغه تعجب
منصوب می شود:مانند(ما أحسن زیدٌ رجلا،اکرم بأبی الحسن أبا)
نکته:به طور کلی جایز است که بعضی از تمییز ها به من مجرور شوند،ولی شرط دارد:
1-عدد نباشد
2-معنا فاعل نباشد
مانند(عندی بشر من ألأرضِ) 
گفتار چهارم:تمییز بهد از اسم تفضیل
الف)اگر معنا فاعل بود واجب است که منصوب شود،یعنی اگر که ما آن اسم تفضیل را به صورت فعل بیاوریم بتوان این تمییز ها را به جای فاعلش گذاشت.مانند(أنتَ أعلی مَنزِلاً)که می شود(أنتَ علا منزلُک)
ب)و اگر که معنا فاعل نبود واجب است که مجرور شود،و این مجرور شدن هم به شرط مضاف الیه واقع شدنش است،و اگر که اسم تفضیل به غیر از تمییز اضافه شده بود واجب است که منصوب شود.مانند(أنتَ أفضَلُ رجلٍ)که می شود(أنتَ أفضلُ الناس رجلاً) 
گفتار پنجم:عامل تمییز
الف)تمییز ذات:همون اسمی که برایش تمییز می (ممیز).مانند(عندی عشرون درهماً)
ب)تمییز نسبت:همون فعل یا شبه فعل.مانند(زیدٌ طاب نفساً،زید طِیبَ نفساً) 
فصل چهارم:حکم تمییز
تمییز همیشه باید مؤخر باشد ولی علما بعضی را استثناء کرده اند.
سیبویه:چه عامل متصرف باشد و چه متصرف نباشد،نمی توان آن را برعامل مقدم کرد.یعنی نمی توان گفت(عندی عشرون درهماً)
مبرد،کسائی و مازنی:جایز دانسته اند تقدیم تمییز را زمانی که عامل متصرف باشد.مانند(شیباً إشتعل رأسی) و ابن مالک هم این را قبول کرده است.
به خلاف زمانی که عامل غیر متصرف باشد،حال فرقی ندارد که چه عامل:
۱-فعل باشد،مانند(ما أحسن زیدٌ رجلاً)
2-فعل نباشد،مانند(عندی عشرون درهماً)
نکته:گاهی هم با اینکه عامل متصرف است،ولی همه گفته اند که که تمییز نمی تواند  بر عامل مقدم شود.مانند(کفی بزیدٍ رجلاً)که کفی متصرف است. 
فصل پنجم:تطبیق با قرآن
1) فَلَبِثَ فیهِ ألفَ ثنَةٍ الّا خَمسینَ عاما فَأخَذَهُم الطُّوفانُ و هم ظالمونَ 
این دو مورد تمییز ذاتند که اولی به صورت مجرور است که عاملش(ممیز)به او اضافه شده،ومورد دوم به صورت منصوب است،که در هر دو مورد به دلیل متصرف نبودن عامل بر عامل مقدم نشده است.
2) إستَغفِر لَهُم و لاتَستَغفِر لَهُم إن تَستَغفِر لَهُم سبعین مَرّةٍ فَلَن یَغفِر لَهُم 
در این آیه فقط همین یک مورد است که عامل او(ممیز)به او اضافه شده است،که به دلیل متصرف نبودن عامل بر عامل مقدم نشده است.
3) إنَّ ألذینَ کَفَروا و مَاتُوا و هُم کفّارٌفَلَن یقبل من أحدهم ملء ألأرضِ ذَهَباً و لَو أفتدی به 
در این آیه فقط همین یک مورد است که تمییز مفرد است،که در اینجا به دلیل متصرف نبودن عامل بر عامل مقدم نشده است.
4) و کَم أهلَکنا مِنَ ألقُرونِ من بَعدِ نوحٍ و کفی بِرَبِّکَ بَذنوبَ عِباده خبیراً بصیراً 
در اینجا فقط همین یک مورد است که از نوع تمییز کنایات است،که بوسیله من مجرور شده است،که بر عامل مقدم نشده است.
5) قال ربِّ إنّی وَهَنَ ألعَظمُ مِنّی و إشتَعَلَ ألرّأسُ شَیباً و لم أکم بدُعائِک ربِّ شَقیا 
در اینجا فقط همین یک مورد است که از نوع تمییز جمله است و عاملش هم همین فعل است که حتی در زمانی که عامل متصرف است نیز بر عامل خودش مقدم نشده است.
6) و کَأینَ مِن قَریَةٍ عتت عن أمرِ رَبِّها و رُسُلِهِ فَحاسَبنا هم حساباًشدیداَ و عَذَّبنا هُم عَذاباً نَکَراً 
در اینجا فقط همین یک مورد است،که از نوع تمییز کنایات است،و به وسیله من مجرور شده است،و به دلیل غیر متصرف بودن عامل بر او مقدم نشده است.
7) و کَم مِن قَریَةٍ أهلَکناها فَجاءَها بأسُنا بَیتاً او هُم قائلون 
در اینجا فقط همین یک مورد است،که از نوع تمییز کنایات است،و به وسیله من مجرور شده است،و به دلیل متصرف نبودن عامل بر او مقدم نشده است.
8) و کانَ لَهُ ثَمَرٌ فقالَ لصَاحبَهِ و هو یَحاوِرُ أنا اکثَرُ مِنکَ مالاً و أعَزُّ نَفَراً 
در این آیه این دو مورد تمییز هستند،که از نوع تمییز نسبت هستند،و چونکه معناً فاعلند منصوب هستند،و با اینکه عاملشان متصرف است ولی باز هم بر عامل مقدم نشده اند.
9) سَل بَنی إسرائیل کَم آتیناهم من آیَةٍ و مَن یُبَدِّل نعمة اللهِ من بَعدِ ما جائته فَإنَّ الله شدیدُالعقابِ 
در این آیه فقط همین یک مورد تمییز است،که از نوع تمییز کنایات است،و به وسیله من مجرور شده است،و به دلیل غیر متصرف بودن عامل بر عامل مقدم نشده است.
10) و کاین مَن دابةٍ لا تحمل رزقها الله یرزقها و ایّاکم و هو السمیعُ العَلیم 
در این آیه فقط همین یک مورد تمییز است،که از نوع تمییز کنایات است،و به وسیله من مجرور شده است،و به دلیل غیر متصرف بودن عامل بر عامل مقدم نشده است.
(و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته)

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.