حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

یکشنبه, ۳ تیر , ۱۴۰۳ Sunday, 23 June , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
{یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمتُم إِلَی الصَّلوةِ فَاغسِلُوا وُجُوهَکُم وَ أَیدِیَکُم إِلَی المَرافِقِ وَ إمسَـحوَابِـرُؤُسِکُم وَ أَرجُلَـکُم إِلَـی الکَـعبَینِ}
«تحلیل  ادبی آیه وضو  و تأثیر آن بر استنباط فقهی»
حوزه علمیه بقیة اللّه {عج}
استاد راهنما : استاد کلاهدوزان 
پژوهشگر: سید محمد مهدی حسینی
شماره تلفن :09302924997
سال تحصیلی:1400-1401
بسم  الله الرحمن ارحیم
چـکـیـده: در شستن دستها طبق فتوای تمام علمای شیعه دستها را باید از آرنج شست (شستن از آرنج ها واجب است) در مورد مسح سر نیز همگی فقهای شیعه مسح تنها قسمتی از سر را واجب میدانند و شرط می کنند که حتماً باید این بخش از جلوی سر باشد البته در تعیین مقدار آن اختلاف است. مشهور بین فقهای شیعه آن است که مسمای مسح بر جلوی سر کافی است البته از نظر فقهای شیعه مستحب است که مسح سر از جهت عرضی به اندازه سه انگشت بسته باشد.
فهرست:
مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..4
گفتار اول کلیات تحقیق
تبیین موضوع……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..4
اهمیت و ضرورت تحقیق……………………………………………………………………………………………………………………………………4
پیشینه تحقیق…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….5
روش تحقیق………………………………………………………………………………………………………………………………………………………5
سئوالات تحقیق…………………………………………………………………………………………………………………………………………………5
گفتار دوم مفهوم شناسی
معنای لغوی و معنای اصطلاحی “ید”………………………………………………………………………………………………………………..5
معنای لغوی و معنای اصطلاحی “رفق”……………………………………………………………………………………………………………..6
معنای لغوی و معنای اصطلاحی “کعب”……………………………………………………………………………………………………………7
معنای لغوی و معنای اصطلاحی”رجل”……………………………………………………………………………………………………………..8
گفتار سوم مسائل ادبی تأثیر گذار
انواع عطف…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………8
شروط عطف بر محل…………………………………………………………………………………………………………………………………………9
معنای تبعیض در باء ………………………………………………………………………………………………………………………9
گفتار چهارم  برخی نکات تفسیری
فَاغسِلُوا وُجُوهَکُم وَ أَیدِیَکُم إِلَی المَرافِقِ…………………………………………………………………………………………………………….10
وَ إمسَحوَا بِرُؤُسِکُم وَ أَرجُلَکُم إِلَی الکَعبَینِ…………………………………………………………………………………………………………..12
إِلَـی الکَـعبَینِ ………………………………………………………………………………………………………………………………………..14
گفتار پنجم برخی نکات فقهی 
شستن موهای صورت………………………………………………………………………………………………………………………………………14
معنای إلی در آیه…………………………………………………………………………………………………………………………………………….15
معنای إلی در آیه …………………………………………………………………………………………………………………………………………..16
محدوده مسح سر…………………………………………………………………………………………………………………………………………….16 
مقدار مسح ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..17
استدلال موافقین شستن پا……………………………………………………………………………………………………………………………….17
جمع بندی و نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………….20
منابع………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..21
مـقـدمــه :
از جمله احکامی که جمیع مسلمین در وجوب و شرطیت آن برای نماز های یومیه اتفاق نظر دارند طهارت است.
طهارت در نماز به وسیله وضو محقق می شود لیکن برخی از افعال و شرایط وضو مانند چگونگی مسح یا شستشوی پاها اختلاف نظر وجود دارد.
بیشتر علمای اهل سنت معتقدند که شستن پاها در وقت وضو واجب است ولی فتوای تمامی فقهای شیعه آن است که باید مسح شود.
البته این اختلاف ریشه ای نیست همه فقهای اهل سنت کیفیت شستن دستها رابه طریق شیعه صحیح میدانند ضمن اینکه در برخی از آنان دیده شده که در پاره ای از موارد ابتدا نمودن از سر انگشتان را مستحب دانسته است.
  فصل اول:
کلیات تحقیق
1).گفتار اول؛
مـبـاحـث مقدماتی:
i. تبیین  موضوع: از آنجا که همه ما مسلمان هستیم و در انجام برخی از اعمال دینی مکلّف به انجام دستوراتی هستیم نیاز به دانستن چگونگی انجام تکلیف و حدود وشرایط آن هستیم یکی از این دستورات شرعی که هر مسلمانی روزانه بارها با آن در ارتباط است خواندن نماز است که مهمترین مقدمه برای انجام آن گرفتن وضو است.
در وجوب گرفتن وضو بین شیعه و سنی هیچ اختلافی نیست لذا اینکه محدوده وضو از کجا تا کجاست ، چه اعمال در وضو گرفتن مستحب است، چه اعمالی در آن واجب، و چه اعمالی در آن حرام است و… اختتلافاتی وجود دارد که برای انجام صحیح وضو و شناختن راه صحیح از راه نادرست لازم است تا آنها را بدانیم و به صحیح ترین آنها عمل کنیم.
ii. اهمیت و ضرورت تحقیق: بسیاری از عقایدو اعمالی که امروزه از مسلمات مذهب پنداشته میشوند در زمان صجابه و تابعین و بلکه یکی دو نسل بعد از آن چنین نبوده استدر واقع میان فقها و دانشمندان گذشته در باره بسیاری از اینگونه مسائل اختلاف وجود داشته ااست ولی با گذشت زمان و به خاطر عوامل مختلف سیاسی و علمی و غیره برخی از آرا و حتی گاهی یک رای سر بر اسیر آرا غالب گشته است. روشن است که در چنین حالتی چه بسا خواص و دانشمندان نسبت به نظریه مسلط و مرعوب میشوند و در صدد بر می آیند تا به هر قیمت برای آن برهان و دلیل فراهم آورند لکن انصاف و خرمندی اقتضا میکند که ما خود را از این گرداب ها نجات دهیم و همواره با فکر آزاد و منطقی بیندیشیم و بر این اساس انتخاب کنیم بحث مورد نظر ما یکی از واضح ترین مصادیق این مسأله است مدرک اصلی در استنباط احکام دین قرآن کریم است.
قرآن از هرگونه باطل و … به دور است و باید همه چیز به آن ارجاع داده شود یعنی اگر خبری یا اخباری مخالف نص کلام الله مجید بود مسلما مطرود است و باید کنار زده شود . و اگر اخبار با یکدیگر متعارض بودند قطعا ترجیح با آن دسته از  اخبار است که با ظاهر کلام الله ساز گار است، هرچند در صورتی که متعارض نداشته باشد کسی آنها را مبیّن و مفسر کتاب خدا قرار دهد و دست از ظاهر کتاب الله بردارد اما در صورت معارضه با اخبار دیگر، به هیچ وجه چنین چیزی ممکن نیست؛ زیرا حجیت خبر به وسیله تعارض با خبر دیگر زایل می شود و در نتیجه هیچ حکایتی برای ردّ ظاهر  کتاب باقی نمی ماند.
اکنون با توجه به مطالب گفته شده بر آن هستیم تا آیه شریفه وضو را مورد بحث قرار بدهیم.
iii. پیشینه تحقیق: در طول تاریخ از آنجا که عده ای از روی لجاجت یا زیاده خواهی و یا از روی هوس دست به تحلیف تاریخ زده اند لازم است تا حقیقت برای طالبان آن روشن گردد. تا به حال عده از فقها و اندیشمندان از جمله ابن ابی شیبه و ابن بابویه ابن الاحزم الاندلسی و ابن حنبل و ابن هشام و … در پی به کرسی نشاندن رای و نظر خود دست به تالیف کتب فقهی و یا علمی زده اند و در آن جزئیات بیشتری را برای ما روشن کرده اند ما در اینجا قصد استفاده از تعدادی از این منایع را داریم و قرار است در قالب مقاله ای کوتاه و مختصر حقیقت را روشن کنیم.
iv. روش تحقیق: ما در این مقاله از کتب و منابع دست اول فقهی ادبی و لغوی از جمله “المیزان”، “قاموس القرآن”،” کنز العرفان ” و… استفاده کرده ایم.
v. سئوالات تحقیق: 
1.حد “ید” و “مرفق” از کجا تا کجاست؟(اصلی)
2. سر باید شسته شود یا مسح کشیده شود؟
3. رجل از کجا تا کجاست و آیا باید شسته شود یا مسح کشیده شود؟
4. در شستن دستها باید آب از بالا به پایین باید ریخته شود یا از پایین به بالا؟
     2).گفتار دوم؛
مفهوم شناسی(مفاهیم لغوی تأثیر گذار)
معنای لغوی “ید”
گفته اند مراد از «ید» قوه و نیرو است یعنی تت جزیه را از روی قدرت و سلطه ای که بر آنها دارید بدهند، و اگر مراد دست باشد ظاهراً معنی آن باشد که از دستشان به دست شما برسد. 
در جوامع الجامع فرموده:«حتَّی یُعطُوهَا عَن یَدٍ إِلَی یَدٍ» یعنی نقدا و بدون واسطه بدهند.
معنای اصطلاحی “ید”:
حد “ید” از سر انگشتان است تا شانه و غیر آن با قرینه فهمیده می شود مانند همین آیه که به قرینه « إِلَی المَرافِقِ » فهمیده می شود که مراد از سر انگشتان است تا آرنج. 
***
معنای لغوی “رفق”
(به کسر اول)مدارا. أیضاً مرفق (به کسر اول و فتح فاء) و آن ضد خشونت است (أقرب) رفیق: مدارا کننده«دوست». 
معنای اصطلاحی “رفق”
در آیه مذکور “مرافق” جمع مرفق به معنی آرنج است در لغت عرب آن را مجمع ساعد و بازو گفته اند.«إِلَی المَرافِقِ» قید است برای “أَیدِیَکُم” قید نه برای “فأغسلوا” و به عبارت دیگر حدّ، حدّ مغسول است نه غسل دست در اطلاق عرب مصادیق گوناگون دارد یک دفعه مراد از آن جهر انگشت دست، و یک دفعه مراد از آن مچ به پایین است. و یک دفعه مراد از آن تا آرنج است و یک دفعه مراد از آن سر انگشتان است تا شانه چنانکه در”أقرب الموارد” گفته است. لذا اگر در آیه قید « إِلَی المَرافِقِ » نبود معلوم نمی شد مراد از دست کدام است بنابراین آیه شریفه از اینکه از مرفق شسته شود یا بالعکس ساکت است و اگر ما بودیم و آیه می گفتیم: هردو جایز است.
شیعه که می گوید: باید وضو از مرفق به پایین شسته شود دلیلشان روایات اهل بیت علیهم السلام است. اهل سنت نیز که از پایین به بالا می شویند در این عمل به آیه استناد نمی کنند بلکه از امثال ابو هریره و عثمان روایات که روایت می کنند که آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیده اند که از پایین به بالا می شسته اند.  {{{علامه طبرسی(رحمة الله) در مجمع البیان ذیل آیه فوق فرموده است امت اسلامی اتفاق دارند در اینکه اگر کسی از بالا به پایین بشوید و ضوی او صحیح است. علی هذا شروع از پایین در مذهب اهل سنت مستحب است نه واجب است  که فقها شیعه به استناد روایات اهل بیت (علیهم السلام) فتوی داده اند که در صورت شستن از پایین به بالا وضو باطل است. فقط از ابن ادریس نقل شده که آن را مکروه دانسته و مبطل نمی داند و نیز سید مرتضی که در یکی از دو فتوایش گفته از بالا شستن مستحب است. اگر گویند : گفتید آیه از کیفیت شروع ساکت است و اگر ما بودیم و آیه ، هر دو نوع شستن جایز بود در این باره توضیح بدهید؟ گوییم: بطوری که گفته شد«إِلَی المَرافِقِ» حدّ «أَیدِیَکُم» است مثلاً اگر شخصی به نقاش گویید: این ستون را تا نصف به پایین رنگ بزنید. و بالعکس، در هر دو صورت می گویند مأموریت خود را انجام داده است همچنین است آیه شریفه}}}. 
***
معنای لغوی “کعب” 
(کعب)هر مفصل استخوان و فرایند استخوان در محل اتصال ساق پا و در هر پا دو پاشنه وجود دارد در سمت راست و چپ آن عوام آن را پاشنه (کعب) می گویند. 
معنای اصطلاحی “کعب”
«کعبین» که مفردش “کعب” است آیا مراد از آن مفصل پا است یا برجستگی استخوان روی پا یعنی قوزک پا؟
طبرسی می فرماید: کعبین نزد امامیه عبارتند از دو استخوان روی پا (قوزک) ولی جمهور مفسران و فقها گفته اند مراد دو استخوان ساقها است یعنی دو قوزک ساقها که در انتهای استخوان ساق و در مفصل ساق و پا هستند. نگارنده گوید: علی هذاذ در هر دو پا کعب است.
در مجمع فرموده است: امامیه در رد این سخن گفته اند:اگر مراد دو قوزک انتهای ساق باشد لازم بود «الی الکعاب» آید زیرا مسح به چهار کعب است. به نظر نگارنده: تثنیه آمدن “کعبین” برای آن است که بفهماند در هر پا یک کعب وجود دارد در باره دستها که «المرافق» آمده روشن است که نسبت به عموم مردم است وگرنه معلوم است که هر شخص دو مرفق دارد و اگر الی الکعاب گفته می شد بیشتر احتمال میرفت که در هر دو پا قوزک مراد است . ناگفته نماند از مجمع نقل شد که در نزد امامیه کعب قوزک پاست در مستمسک عروه فرموده : شیخ در تهذیب بر آن ادعا اجماع کرده، از معتبر نقل شده که آن مذهب اهل بیت (علیهم السلام) و نیز از ذکری و محکی انتصار و محکی خلاف ادعای اجماع نقل شده ولی علامه در مختلف و دیگران کعب را مفصل پا دانسته اند و آن موافق احتیاط است چنانکه سید در عروه فرموده است اما قول اهل لغت: در قاموس گفته: کعب قوزک روی پا و دو قوزک در دو طرف پا و هر مفصل است. همچنین است قول أقرب الموارد.
جوهری آن را استخوان برجسته نزد مفصل میداند بالاتر از قوزک. در مصباح گوید: اصعمی و جماعتی آن را دو قوزک در دو طرف پا دانسته اند، ابن اعرابی و جماعتی آن را مفصل میان پا و ساق گفته اند. قول راغب نیز ظاهراً مانند جوهری است.
***
معنای لغوی “رجل”
به کسر اوّل [به معنای] پا. جمع آن أرجل است.
معنای اصطلاحی”رجل” 
«أرجلکم» هم با کسره و هم با فتح خوانده شده ولی شهرت در فتح آن است به محل روؤسکم که مفتوح است زیرا مفعول «و امسحوا» است و در صورت کسر عطف است بر لفظ روؤسکم و در هر دو حال وجوب مسح پاها را میرساند، ناشیانه است که بگوییم در صورت فتح عطف است به أیدیکم و وجوب غسل پا را میرساند. زیرا لفظ و امسحوا مانع از آن است که عطف به مفعول «فاغسلوا» باشد.
******
 3).گفتار سوم؛
مسائل ادبی تأثیر گذار؛
قبل از ادامه مطلب لازم است تا به چند مطلب توجه کنیم؛
*انواع عطف:
1. عطف بر لفظ: که در آن معطوف اعراب لفظی  معطوف علیه را دارا میگردد.
2. عطف بر محل: که در آن معطوف اعراب محلی میگیرد و از حیث اعراب تابع محل معطوف علیه میباشد.
3. عطف بر توهم: عطف لفظی بر لفظ دیگر با تابعیت معطوف از اعراب فرضی و توهمی و اعتباری معطوف علیه بدون توجه به اعراب حقیقی و ظاهری آن است.
*شروط عطف بر محل:
1. امکان ظهور لفظی اعراب محلی معطوف علیه در استعمالات فصیح مانند”لیس زید بقائم” و “ما جائنی من إمراه” که با سقوط حرف «باء» و «من» که “قائم” را منسوب و “إمراه” را مرفوع می شود.
2. محل اعرابی معطوف علیه اعراب اصلی و اولی معطوف علیه باشد یعنی معطوف علیه تابع اعراب اصلی معطوف علیه تابع اعراب اصلی معطوف علیه می باشد. مانند: لیس زید بقائم و لا قاعداً. که در این آیه (آیه وضو) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمتُم إِلَی الصَّلوةِ فَاغسِلُوا وُجُوهَکُم وَ أَیدِیَکُم إِلَی المَرافِقِ وَ إمسَـحوَابِـرُؤُسِکُم وَ أَرجُلَـکُم إِلَـی الکَـعبَینِ عطف بر محل صورت گرفته و دارای تمام شرایط است.  
در جایی دیگر زمخشری در رابطه با همین آیه میگوید برای اینکه “أرجل” از بین اعضای سه گانه شسته شده باشد به سبب آب ریختن روی آن در مظن اسراف قرار میگیرد و عطف بر ممسوح شده است نه بر لتمسح و لذا  واجب است در آب ریختن اعتدال و میانه روی به خرج داد . گفته شده إلی الکعبین در نهایت گمان بر اینکه آنها مسح شده اند چون مسح در شرع نهایتی برایش بیان نشده است. 
 فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق متبادر در الی است تعلق به اغسلوا است و گاهی از بعضی بعضی رد شده است  ماقبل آخر آن ناگزیر از تکرار آن ماقبل از رسیدن به آن است و شستن دست قبل از رسیدن به مراقب است چون ید شامل روؤس انامل و مناکب و ما بین آنها است (قال) صحیح آن است که الی به اسقطو محذوف ما تعلق شود که از آن دخول مرافق در غسل است.
*علمای نحوی معانی زیادی را برای حرف باء آورده اند از جمله این معانی تبعیض است .
گفته شده است که از همین معنای باء است باء در آیه «إمسَـحوَابِـرُؤُسِکُم» زیرا در هنگام وضو، قسمتی از سر مسح می شود نه تمام آن لکن ظاهر و قول أصحّ این است که معنای تبعیض نمی باشد بنابراین قول 
 معنای آیه (متصلاً مسح کنید به سر هایتان) گفته شده است که معنای باء در آیه وضو استعانت است و بنابراین فرض در اصل کلام دو کار صورت گرفته است:
حذف: اسقاط کلمات در عبارت. 
 قلب: جابجابی کلمات در عبارت. 
زیرا در اصل اینگونه (وَإِمسَحُوا رُوُؤسِکُم بِالمَاء)بوده است، زیرا ماده (مسح) به مفعول خود بنفسه و بدون حرف جر متعدی می شود و به واسطه حرف جر باء متعدی می شود، بنابراین در آیه اولاً مزیل که ماء می باشد حذف شده استو ثانیاً روؤسکم که مزال عنه است چون از آن به واسطه آب حدث زائل می شود قلب به مزیل شده و جای آن قرار گرفته و بعد از باء ذکر شده است.   
     4).گفتار چهارم؛
            برخی نکات تفسیری؛
فَاغسِلُوا وُجُوهَکُم وَ أَیدِیَکُم إِلَی المَرافِقِ
کلمه «غَسل» به فتح غین به معنای عبور دادن آب بر جسمی است و غالباً به منظور تنظیف و پاک کردن چرک و کثافت از آن جسم صورت می گیرد، و کلمه «وجـه» به معنای روی و ظاهر سمت مقابل چیزی است ، لیکن در اغلب موارد در چهره و صورت آدمی و یا به عبارتی سمت جلوی سر انسان استعمال  می شود ، آن سمتی که چشم و بینی و دهان در آن  سمت است و حد آن همان مقداری است که هنگام گفتگو پیدا است این معنای لغوی وجه است ولی ائمه اهل بیت (علیهم السلام) آن را در تفسیر آیه مورد بحث به حد معینی از سمت جلوی سر تفسیر کرده اند، و آن عبارت است از طرف طول بین ابتدای موی سر به پایین تا آخر چانه ، و از طرف عرض آن مقدار از صورت که میان دو انگشت شست و میانی و یا شست و ابهام قرار گیرد، البته در این میان اندازه گیری های دیگری برای کلمه «وجه» شده که مفسرین و فقها آنرا نقل کرده اند.
کلمه «أیدی» جمع کلمه ید است، که نام عضو خاصی از انسان که با آن می گیرد و می دهد و می زند و کار هایی دیگر می کند، و آن عضو که نامش به فارسی “دست” است از شانه شروع شده تا نوک انگشتان ادامه می یابد، چون عنایت در اعضای بدن به مقدار اهمیت مقاصدی است که آدمی از هر عضوی از اعضای خود دارد، و مثلاً غرض و مقصدش از دست دادن و گرفتن [مصافحه است] بدین جهت از همین عضو که گفتیم حدش از کجا تا به کجا است به خاطر اینکه نیمه قسمت پایین آن یعنی از مرفق تا سر انگشتانش بیشتر و یا بگو مثلاً 90% مقاصدش را انجام میدهد ، لذا کلمه «ید = دست» را بیشتر در همین قسمت به کار می زند، و باز به خاطر اینکه از آن 90% باز 90% از مقاصدش را به وسیله قسمت پایین تر یعنی از مچ دست تا  سر انگشتان انجام میدهد، این کلمه را بیشتر در همین قسمت به کار می برد، بنابراین کلمه “دست” سه معنا دارد: 
1- از نوک انگشتان تا مچ.
2- از نوک انگشتان تا مرفق.
3- از نوک انگشتان تا شانه.
و این اشتراک در معنا باعث شده که خدای متعال در کلام خود قرینه ای بیاورد تا یکی از این سه معنا را در بین معانی مشخص کند و آن قرینه کلمه “إلی المرافق” است، تا بفهماند منظور از شستن دستها در هنگام وضو شستن از نوک انگشتان تا مرفق است نه تا مچ و نه تا شانه، چیزی که هست از آنجا که ممکن بوده کسی از عبارت «دستها را بشویید تا مرفق» خیال کند که منظور از شانه تا مرفق است سنت این جمله را تفسیر کرد به اینکه منظور از آن قسمتی از دست هست که کف [دست] در آن قرار دارد.  
و أمّا کلمه “إلی” این کلمه به طوری که استعمال آن به ما می فهماند وقتی در مورد فعلی که عبارت باشد از امتداد حرکت استعمال شود،حد نهایی آن حرکت را مشخص میکند، (وقتی میگوییم من تا فلان جا رفتم، معنایش آن است که نقطه نهایی عمل من که  رفتن باشد فلان جاست و اما اینکه خود آن نقطه هم حکم ماقبل از کلمه «إلی=تا» را داشته باشد و یا حکم آن را نداشته باشد مطلبی است که از معنای این کلمه خارج است) (مثلا وقتی گفته شود «من  ماهی را تا سرش خوردم» کلمه تا دلالت نمیکند براینکه سر آنرا هم خورده ام، و یا نخورده ام) بنابراین حکم شستن خود مرفق از کلمه «إلی» استفاده نمی شود، آنرا باید سنت بیان کند.
ولی بعضی از مفسرین گفته اند که کلمه إلی به معنای کلمه« مع= با» است، و جمله «وَ أَیدِیکُم إلَی المَرافِقِ» به معنای این است که فرموده باشد « وَ أَیدِیکُم إلَی المَرافِقِ = و دستها را با مرفق ها بشویید» همچنانکه در آیه و «وَلَا تَأکُلُوا أَموَالَهُم إِلَی أَموَالِکُم » به این معنا آمده، دلیلی که برای دعوی خود آورده اند روایاتی است که می گوید رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)در هنگام وضو مرفق خود را نیز می شست، و این جرأت عجیبی است که در تفسیر کلام خدای عزوجل به خود داده اند برای اینکه روایاتی که در این باب هست خالی از دو حال نیست ؛و یا صرفاً عمل رسول خدا را  حکایت میکند، که پر واضح است نمی تواند بیانگر آیه قرآن باشد برای اینکه عمل مبهم است، و زبان ندارد ، و با این حال نمیتواند بیانگر آیه قرآن غیر آنچه در لغت دارد بدهد، تا بتوانیم بگوییم یکی از معانی کلمه “إلی” معنایی است که کلمه “مع” دارد، و یا آنکه حکم خدا  رابیان میکند نه عمل رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را، که در این صورت آن روایات نمی تواند تفسیر آیه باشد، و اینکه در شق اول گفتیم عمل مبهم است، و میتواند وجوهی داشته باشد، یکی دیگر از وجوه آن این است که شستن خود از مرفق از باب مقدمه علمی بوده باشد، یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرفق را هم می شسته تا یقین کند به اینکه  دستها را تا مرفق شسته است، یکی دیگر از وجوه آن این است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)این مقدار را بر حکم خدا افزوده باشد  ، و آن جناب چنین اختیاری را دارد همچنانکه می دانیم نماز های پنجگانه همه از طرف خدا تعالی بطور دو رکعتی واجب شده  بود ، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در بعضی از آنها دورکعت و در نماز مغرب یک رکعت اضافه کرد، و روایات صحیحه این معنا را ثابت کرده است. 
و اما اینکه آیه مورد بحث را تشبیه کرده به آیه:« وَلَا تَأکُلُوا أَموَالَهُم إِلَی أَموَالِکُم » این تشبیه درست نیست، زیرا در این آیه نیز کلمه “إلی” به معنای “مع” نیامده، بلکه فعل « لَا تَأکُلُوا » متضمن معنای «لا تضموا = ضمیمه مکنید» یا مثل آن است، می خواهد بفرماید مال مردم را ضمیمه مال خود نکنید.
از آنچه گذشت روشن گردید که جمله « إلَی المَرافِقِ » قید است برای کلمه« أَیدِیکُم » در نتیجه حکم وجوب شستن به اطلاق خود باقی است و مقید به آن غایت نیست (واضح تر بگوییم یک مرتبه موضوع حکم را عبارت میدانیم از «دست» به تنهایی و میگوییم آن را تا مرفق بشوی که در اینجا حکم شستن مقید به قید تا مرفق است ، و بار دیگر موضوع حکم را  عبارت می دانیم از «دست تا مرفق» و سپس میگوییم این رابشوی، که در این صورت حکم ما مطلق است، موضوع حکم مقید است اگر تعبیر اول را بیاوریم ، معنایش این می شود که شستن دست را از سر انگشتان شروع کن تا برسی به مرفق، و اگر تعبیر دوم را بیاوریم معنایش این است که «این عضو محدود و معین شده را بشوی»، حال چه اینکه از بالا به پایین بشویی یا از پایین به بالا، مولف فرموده جمله:« إلَی المَرافِقِ » قید موضوع است نه قید حکم) علاوه بر این که هر انسانی که بخواهد دست خود را بشوید –چه در حال وضو و چه در غیر حال وضو- بطور طبیعی می شوید، و شستن طبیعی همین است که از بالا به پایین بشوید، و از پایین به بالا شستن هرچند ممکن است ،لیکن طبیعی و به طور معمولی نیست و روایات  وارده از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) هم به همان طریقه طبیعی فتوا میدهند نه به طریقه دوم.با این بیان پاسخ از سخنی که ممکن است گفته شود داده شد، و آن این است که کسی  بگوید : مقید شدن جمله «دستها را بشوئید» به جمله «تا مرفق» دلالت دارد بر اینکه واجب است شستن از ناحیه انگشتان شروع شده، در ناحیه مرفق تمام شود، و آن پاسخ این است که همه حرف ها در این بود که آیا قید « إلَی المَرافِقِ » قید جمله  فاغسلوا است، و یا قید موضوع حکم، یعنی کلمه “أیدی” است و ما گفتیم که قید کلمه «أیدی» است و در این صورت دستها باید تا تا مرفق شسته شو، نه اینکه شستن تا مرفق باشد،و دستها تا مرفق را دو جور می توان شست یکی از مرفق به پایین و دیگری از انگشتان به بالا، پس باید بگوییم لفظ ” إلَی المَرافِقِ ” لفظ مشتر کی است که باید قرینه ای از خارج یکی از دو قسم شستن را معین کند، . معنا ندارد بگوییم قید«إلَی المَرافِقِ» فید هر دو قسم است. 
وَ إمسَحوَا بِرُؤُسِکُم وَ أَرجُلَکُم إِلَی الکَعبَینِ
کلمه “مسح” به معنای کشیدن دست و یا هر عضو دیگر از لامس است بر شئ ملموس، بدون آنکه حائلی بین لامس و ملموس باشد، و نیز خود لامس دست و یا عضو دیگر خود را به شئ بکشد، وقتی گفته می شود”« مَسَحتُ الشَّئَ» و یا گفته شود «مَسَحتُ بِالشَّئِ» هر دو به یک معنا است، همچنان که در آیه مورد بحث نیز حرف «با» آمده و فرموده: «بِرُؤُسِکُم» لیکن اگر بدون حرف با استعمال شود، و شئ ملموس را مفعول خود بگیرد، استیعاب و شمول را میرساند، و اگر با حرف باء مفعول بگیرد، دلالت میکند بر اینکه بعضی از شئ ملموس را لمس کرده نه همه آن را.
پس اینکه فرمود:« وَ إمسَحوَا بِرُؤُسِکُم » دلالت دارد بر اینکه مسح سر ، فی الجمله واجب است نه بالجمله، ساده تر بگویم مسح مقداری از آن واجب است نه همه آن، و امّا اینکه آن مقدار کجای سر است؟ از مدلول آیه خارج است و این سنّت است که عهده دار بیان آن است، و سنت صحیح  وارد شده به اینکه سمت جلوی پیشانی بعنی جلوی سر باید مسح شود.و أمّا جمله « وَ أَرجُلَکُم »، بعض کلمه «أرجل» را به صدای پایین لام قرائت کرده اند، که قهراً آن را عطف بر کلمه«علی رؤسکم» گرفته اند، چه بسا گفته باشند که مجرور بودنش از باب تبعیت است نه از باب عطف. 
علاوه بر اینکه مسأله تبعیت بطوری که گفته اند اگر هم ثابت شده باشد در مورد خاصی ثابت شده و آن جایی است که تابع و متبوع متصل به هم باشند.
 بعضی دیگر کلمه أَرجُلَکُم را به نصب-صدای بالا- خوانده اند، و شما خواننده عزیز اگز با ذهن خال از هر شائبه و اینکه فلانی چه گفته و آن دیگری چه گفته این کلام را از گوینده ای بشنوی، بدون درنگ حکم میکنی به اینکه  کلمه«أَرجُلَکُم»عطف است بر موضعی که کلمه رؤسکم دارد ، ودر جمله :« وَ إمسَحوَا بِرُؤُسِکُم » کلمه رؤوس هر چند که به ظاهر مجرور به حرف جر است، ولی موضعش موضع مفعول برای فعل« إمسَحوَا » است ]و چون موضع کلمه روؤس نصب است، کلمه « أَرجُل » نیز باید به نصب خوانده شود، در نتیجه از کلام آیه می فهمی که در وضو واجب است صورت و دو دست را بشویی، و سر و دو پا را مسح کنی، و هرگز به خاطرت خطور هم نمی کند که از خودت بپرسی چطور است ما کلمه «وُجوهَکُم» که در اول آیه است زیرا خودت در پاسخ میگویی حکم اول آیه یعنی شستن بخاطر آمدن و فاصله شدن حکمی دیگر (یعنی مسح کردن) بریده شده،آری طبع سلیم هیچ گاه حاضر نیست کلامی بلیغ چون کلام خدای عز وجل را جز بر چنین معنایی حمل کند. 
اتفاقا بر طبق وجه اول روایاتی از ائمه اهل بیت (علیهم السلام)  وارد شده، اما روایاتی که از طریق اهل سنت آمده هرچند که ناظر به تفسیر آیه نیست، و تنها عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا فتوای برخی از صحابه را حکابت میکند، که در وضو پای خود را می شسته، و چون این دو دسته روایات با هم متعارضند، ناگزیر باید طبق روایات ائمه اهل بیت عمل کرد. ولی بیشتر علمای اهل سنت اخبار دسته دوم را بر دسته اول ترجیح داده اند. و بسیاری در توجیه قرائت به صدای پایین لام، گفته اند: این از قبیل عطف در لفظ به تنهایی است و خلاصه گفتارشان این است که کلمه «أَرجُلَکُم» فقط لفظش عطف شده به کلمه «رُؤُسِکُم»ف و اما معنای آن عطف است به کلمه «وُجوُهَکُم»، پس اگر آن را به صدای پایین لام می خوانیم دلیل بر این نیست که پاها نیز مانند سر باید مسح شود. و خلاصه کلام اینکه خواسته است بگوید: در آیه مورد بحث نیز فعلی در تقدیر است که عمل کرد به آن موافق است با عمل کرد فعل قبلی.
حال اگر فعل مقدر اغسلوا  باشد و تقدیر آیه « فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم إلی المرافق، وامسحوا بروؤسکم و اغسلوا أرجلکم» است که فعل اغسلوا بدون احتیاج به حرف جر مفعول میگیرد، پس چرا کلمه أرجلکم را به صدای بالا نمی خوانند و در صدد توجیه آن بر آمده؟ و اگر چیزی در تقدیر بگیرد با ظاهر کلام نمی سازد و لفظ آیه به هیچ وجه با آن مساعدت ندارد.
خلاصه کلام اینکه به خاطر تعصبی که نسبت  به  بعضی از روایات داشته اند آیه را با توجیهاتی نچسب طوری توجیه کرده اند که موافق با روایات نامبرده سود و در نتیجه آن روایات عنوان مخالفت کتاب به خود نگیرد و از اعتبار نیفتد. 
إِلَـی الکَـعبَینِ 
کلمه«کعب» به معنای استخوان بر آمده در پشت پای آدمی است، هرچند که بعضی گفته اند به معنای غوزک پا یعنی استخوان برآمده ای است که در نقطه اتصال قدم به ساق آدمی قرار دارد، ولی اگر کعب این باشد در هر یک از پاهای انسان دو کعب وجود دارد. 
5).گفتار پنجم؛
برخی نکات فقهی از کتاب کنز العرفان ؛
*در شستن صورت واجب نیست لابلای موها غلیظ صورت (محاسن) را باز کرد تا آب به داخل موها نفوذ کند چه آنکه شستن ظاهر موها کافی است امّا درباره موهای خفیف و نازک واجب است چون زیر موهای خفیف جزء صورت است و باید شسته شود. 
* بعضی ها گفته اند کلمه إلی در «و أیدیکم إلی المرافق» به معنای مع است همانگونه در آیه «من انصاری إلی الله » “کیست یاور من با خداوند” می بینیم. بنابراین بدون تردید آرنج داخل در وجوب شستن است.برخی نیز گفته اند «إلی» در همان معنای حقیقی خود-که انتها را میرساند- به کار رفته و بنابراین قول نیز گفته شده است که آرنج داخل در وجوب شستن است چون غایت آرنج از ذی غایه جدایی محسوس ندارد لذا دخول  در وجوب شستن لازم خواهد بود. 
حق مطلب این است که إلی برای انتها است ؛ یعنی نه اقتضای دخول مابعد آن را در ما قبل آن دارد و نه اقتضای عدم دخول آن را زیرا در بعضی از موارد استعمال واژه إلی ما بعدس در ماقبل است مانند”حفظت القرآن من أوله إلی آخره” «قرآن را از اول تا آخرش حفظ کردی» چون آنکه اول قرآن را حفظ نموده آخر آن را نیز حفظ کرده است، در بعضی از موارد هم در استعمال، مابعد آن از ماقبل آن خارج می شود مانند: ثم اتموا الصیام إلی الیل / روزه را تا شب به پایان برسانید. شب ما بعد إلی است که از لحاظ وجوب روزه خارج از ماقبل آن شمرده می شود یعنی روزه جزء اول شب واجب نیست. 
با توجه به اینکه إلی در هر دو مورد به معنای انتهای غایت به کار رفته است در آبه مبارکه دلیلی وجود ندارد که آرنج در وجوب شستن داخل شده باشد و به همین لحاظ آقایان داوود اصفهانی مشهور به رهبر مذهب طاهریه و یکی از فقهای مذهب حنفی به واجب بودن شستن آرنج و ما بعد آن در وضو حکم کرده اند.
همچنین در آیه دلیلی وجود ندارد که شستن از آرنج شروع شود چنانچه شیعیان چنین عمل می کنند و همچنین دلیلی وجود ندارد که از سر انگشتان آغار گردد. چون إلی المرافق هم ممکن است قید برای شستن باشد و هم ممکن است قید برای دست باشد که در این صورت ابتدا استفاده نمی شود و در آیه نیز همین صورت دوم مورد نظر است به این معنا که آیه حد و اندازه ای از دست را که باید مشخص کرده است و اصلا آیه در صدد آن نیست که که شروع شستن از کجا باشد بلکه این دو مسئله ((1. از کجا شروع شود؟ 2. آرنج داخل است یا نه؟)) را از بیانات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده می نماییم؛ آن حضرت در وضو: 1. شستن را از قسمت بالای سر شروع کرد/ 2. در شستن دستها از آرنج شروع می فرمود./ 3. هر دو آرنج را جزئ دست قرار داد و شست و اگر روش وضو گرفتن پیامبر اکرم غیر از روش مزبور بود مشخص می گردید. چون ایشان می فرمود وضو همین است و خداوند نمازی را با غیر از این هم قبول نخواهد کرد.[ یعنی مثل همین وضو که من ساختم] بنابر این اگر شستن صورت از بالای صورت و شستن دستها از آرنج شروع شود و لکن از آرنج ها در شستن داخل نشوند نه تنها وضو نا صحیح و غیر مکفی است بلکه بدان [بدعت] در دین هم خواهد بود امّا اجماع بر خلاف آن محقق و ثابت شده است .
*مسح سر در «و إمسحوا بروؤسکم ؛ به سر های خود مسح کنید.» برخی گفته اند که حرف باء برای تبعیض است (خط دایره ای را مسح نمودم و معنای جمله دوم چنین است) همه مندیل را مسح نمودم . بعضی ها نیز گفته اند باء زائده میباشد و معنایی ندارد چون فعل و إمسحوا متعدی به نفسه است و بدین سبب اهل لسان عرب افاده تبعیض به وسیله باء را منکر شده اند .
حقیقت مطلب این است که حرف باء دلالت بر این دارد که فعل متضمن الصاق و اتصال است و گویا چنین فرموده :« مسح را به سرهای خود بچسبانید». و این معنا نه اقتضای فراگیری تمام سر را دارد و نه اقتضای عدم فراگیری را به خلاف وقتی که می فرمود «و إمسحوا روؤسکم» چون معنایش این بود که همه سر تان را مسح نمایید مانند «فاغسلوا وجوهکم» که شستن همه صورت از آن استفاده میشوددر حالی که هدف کاستیها و فراگیرندگی کامل نیست. 
 محدوده سر:
اندازه ای از سر که سنجش واجب است مورد اختلاف واقع شده مذهب شیعه بر آن است که اندازه مسح کمترین چیزی است که نام مسح با آن واقع می شود و نام آن مصداق پیدا می یابد:
+اولاً: به دلیل عمل کردن به اندازه مورد یقین.
+ثانیاً: ائمه معصومین تصریح فرموده اند که مسمای کسح کافی است شافعی نیز همین قول را پذیرفته و ابو حنیفه گفته است یک چهارم سر باید مسح شود و دلیل او آن است که رسول اکرم پیشانی و جلوی سرش را مسح فرموده و جلوی سر نزدیک به یک چهرم می باشد امّا قول ابو حنیفه اشتباه و بی اساس است. مالک تمام سر را مسح می کرده است. 
* نزد علمای شیعی مسح به جلوی سر اختصاص دارد به دلیل آنکه اولاً در بیانات معصومین (علیهم السلام) نیز ذکر شده که همان مقدم سر مورد وجوب مسح خواهد بود. ثانیاً مسح جلوی سر نیز به اتفاق همه علماء و به طور یقین مجزی می باشد چه آنکه همه فقها فرموده اند مخیر است هر جای سر را مسح کند که مکفی است و مجزی است. 
* حق آن است که در مسح سر شروع از سمت بالای سر لازم نمی باشد چون: اولاً کلمه مسح به هر مسحس اطلاق میشود.ثانیاً در روایتی از یکی از صادقیان آمده است در مسح باکی نیست که از جلوی سر باشد یا پشت سر.
* تحقق مسح به مقدار معینی بستگی ندارد و نباید آن را به سه انگشت اندازه گیری کرد زیرا: اولاً؛ کلمه مسح مطلق است و به هرگونه و هر مقدار اطلاق میشود.ثانیاً؛ امام باقر (علیه السلام) فرمود: به هر اندازه از سر خود مسح نمودی و یا به هر  مقدار از دو پایت ما بین کعب تا سر انگشتان را مسح کردی کافی بود. آری به اندازه سه انگشت بهتر است. 
* در «و أرجلکم إلی الکعبین» آقایان نافع ابن عامر کسایی و حفص “أرجلکم ” را به فتح لام و منصوب خوانده اند و آن را بر محل “بروؤسکم” عطف گرفته اند زیرا جار و مجرور به عنوان مفعول اعراب نصب محلی دارند.
سایر کسایی نام برده شدند “أرجلکم” را به جر لام خوانده اند و بر “روؤسکم” عطف گرفته اند و این ظاهر و واضح است پس در این صورت هر دو قرائت بر یک معنا دلالت دارند و آن این است که مسح سر واجب می باشد و مذهب شیعه نیز همین قول است. موید آن چیزی است که از نبی اکرم روایت کرده اند که ایشان وضو میساخت و هر دو پا و سر را مسح میکشید و مانند همین روایت روایت از علی و ابن عباس نیز نقل شده که نحوه وضو گرفتن رسول الله را توصیف و معرفی میکرد و هر دو پای خود را مسح نمود پیشوایان اهل بیت نیز بر وجوب مسح پا اتفاق نظر دارند . 
امام صادق فرمود: شصت یا هفتاد سال از  عمر شخصی میگذرد و یک نماز از او مقبول پروردگارنمی شود!!. با تعجب سؤال شد ماجرا چگونه است؟؟ فرمود: چون چیزی را که امر به کسی شده  می شسته است و شستن را جایگزین مسح نموده است.
و غیر از روایات مذکور روایات فراوان دیگری در این زمینه وارد شده است. ابن عباس در مقام سؤال از وضو فرموده است:« وضو دارای دو شستن و دو مسح است». فقهای مذاهب چهارگانه بر آنند که هر دو پا به جای مسح باید شسته شوند وچنین دلیل آورده اند:
1و2 ) قرائت تر جمان به صورت منصوب و با عطف بر «وجوهکم» یا با فعل فعل مقدر نصب داده شده که نقد سرش “فاغسلوا أرجلکم”؛ پاهای خود را بشویید، بوده است.
3 ) مؤید وجوب شستن آن است که اگر تراکم به جر لام خوانده شود به روؤسکم میباشد؛ نظیر قول خداوند در سوره هود «عذاب یوم ألیم؛ عذاب روزی دردناک » که مجرور بودن بودن “ألیم” به سبب مجاورت و همنشینی با بروؤسکم میباشد؛ عذاب روزی دردناک که مجرور بودن ألیم به سبب مجاورت با یوم است و یوم به سبب اضافه مجرور شده است و نظر دیگر آیه 22 سوره واقعه است « و لهم طیر مما یشتهون و حور العین»؛گوشت پرنده از هر نوع که بخواهند و همسرانی از حور العین. بنابر قرائت حمزه مجرور بودن حور العین به این سبب نیست که به لحم طیر و یا به ماقبل آن عطف گردیده چون در صورت عطف معنای آیه چنین میشود « و نوجوانی جاودانی پیوسته گرداگرد آنها و گرد حور العین میگردد» در حالی که مقصود غیر از این است یعنی حور العین گرد بهشتیان می گردند به آنکه ولدان ب هدور حور العین در گردش باشند. بنابراین مجرور بودن حور العین به سبب مجاورت با لحم طیر است نه به خاطر عطف دلیل دیگر آن است که قول به وجوب شستن پا قول اکثر امت اسلامی می باشد.
پاسخ ما:
*پاسخ از استدلال اول آن است که عطف أرجلکم بر وجوهکم قبیح و نارسا است 
ثانیاً روش علمای بصره آن است که اگر در کلامی دو عامل وجود داشته باشد جمله بعد بر عامل نزدیک عطف میگردد نه به دور شاهد ما بر اینکه أرجلکم بر روؤسکم عطف شود زیاد و مشهور است مخصوصا در فرضی که مانعی در کار نباشد در آیه مورد بحث نیز هیچ مانع شرعی و لاوی وجود ندارد که أرجلکم با فعل مقدر اغسلوا نصب داده شده است در پاسخ می گوییم مقدر گرفتن فعل زمانی جایز است و زمانی به تقدیر فعل مجبور می شویم که عطف به ظاهر کلام غیر مکن باشد.
چنانچه در آیه تصور می توانیم أرجلکم را بر محل روؤسکم عطف نماییم و هیچ گونه نقص ادبی ببار نمی آید. امّا اگر أرجلکم به رفع خوانده شود مذهب ما احتمال داده می شود.
*پاسخ دلیل دوم: 
اولاً اعراب دادن به وسیله مجاورت مخصوصاً در کتاب خداوند ضعیف است و اصلاً لایق شأن کلام الله نخواهد بود حتی بیشتر اهل زبان عرب اعراب دادن با مجاورت را منکر شده اند.            
ثانیاً اعراب دادن بوسیله مجاورت با دوشرط روا میباشد. 
اول: این که اشتباه رخ ندهد مثل گفته اهل زبان عرب:« حجر ضبً خربٍ ؛ لانه سوسمار خراب شد». و هیچ اشتباهی در صفت بودن خرب برای حجر در کار نیست. و امّا در آیه مورد بحث اشتباه وجود دارد چه آنکه أرجلکم ممکن است موصوف برای ممسوحه باشد و نیز امکان دارد موصوف برای مغسوله باشد و اگر بگویی اشتباه مزبور با محدود شدن أرجلکم به غایت إلی الکعبین بر طرف میشود نتیجه آن می شود که إلی الکعبین دلیل بر آن است که شستن پاها واجب است نه مسح آنها در پاسخ می گوییم در شزیعت اسلام بسیاری از چیز هایی که از جهاتی با هم متفق اند می توانند از نظر حکم مخالف باشند ولی التباسی در کار نیست  .   
دوم آن است که حرف عطف در کار نباشد مانند: حجر ضبً خربٍ ؛ و أما در آیه مورد بحث پیش از أرجلکم واو عطف موجود است. اگر بگویی که اعراب دادن به وسیله مجاورت با وجود حرف عطف در کلام عرب اتفاق افتاده مانندقول شاعر در کلام عرب :
فعل أنت إن ماتت أتانک راحل                                 ********                             إلی آل بسطام بن قیس فخاطب
خطاب با حرف جر فاء مجرور شده  است در جواب می گوییم مه خطاب مرفوع است و عامل رفع آن عطف با فاء به راحل است و مجرور بودنش یک اندیشه فرضی و بی اساس است و یا آنکه خطاب فعل امر است نه اینکه اسم فاعل باشد و به خاطر آنکه قافیه شعر هم وزن باشد خاطب را کسره داده اند. 
* اما در جواب دلیل سوم طرفداران وجوب شستن ؛
اولاً میگوییم چنین اکثریتی بر قول وجوب شستن ثابت نمی باشد چون مخصوصاً علمای شیعه کلّاً مخالف اند و قبلا نیز بیان نمودیم  که وجوب مسح از طریق علمای اهل سنت وارد شده و عده کثیری از علمای اهل سنت طرفدار وجوب مسح میباشند چنانچه جبائی در موقع وضو هم پاها را میشست و هم مسح میکرد و در مقام فتوا به جمع بین شستن و مسح نظر میداد. 
در رابطه با “إلی” احتمال دارد به معنای “مع” باشد و احتمال دارد به معنای نهایت و انتها باشد و احتمال دوم قوی تر به نظر میرسد.”إلی الکعبین” انتهای مسح را بیان می کند بنابراین در آیه دلیلی وجود ندارد که شروع مسح از کجا باشد. 
متفرعات مسح سر در مسح پا نیز مطرح است بنابراین مسج پا ولو به اندازه یک انگشت باشد کافی است ولی نجری بودن مسح پا از مفصل به سوی سر انگشتان یا کج و غیر مستقیم در اینجا مشخص نیست. إلی الکعبین ظهور دارد در اینکه محل مسح پشت می باشد گواه و شاهد از لغت و عرف شرع بر این نداریم که منظور از  کعبان همان محل تلاقی ساق و پا باشد درباره پشت پا نیز گفته شده اگر مراد از کعبین محل تلاقی و به هم رسیدن ساق و پا میبود باید به جای إلی الکعبین ، إلی الکعاب می فرمود چه آنکه هر دو دارای دو کعب کی باشد و صیغه جمع منسب است نه تثنیه. در جواب گفته شده: 
اولاً مقصود از کعبین در آیه دو کعبی است که در یک پا موجود می باشد.
ثانیاً ابو عبیده فرموده کعب چیزی است که در بیخ پا واقع شده و ساق به آن منتهی میشود. 
         6).گفتار پنجم؛
         جمع بندی و نتیجه گیری ؛
با توجه به مطالب گفته شده روشن گردید که در وضو، شستن دستها از آرنج به سمت سر انگشتان واجب است و در مسح هم سر ها و رو پاها تا قوزک پا بایستی مسح گردد نه شسته شود لذا به این نتیجه میرسیم که مذهب شیعه مذهب حق است و بر منکران علی تا ابد لعنتتتتت.
منابع:
1. قرآن کریم.
2. ترجمه تفسیر المیزان، استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی ترجمه استاد سید محمد باقر موسوی همدانی دوره 20 جلدی دفتر انتشارات اسلامی ،1386
3. کنز العرفان فی فقه القرآن تألیف جمال الدین ابی عبدالله المقداد بن عبدالله السیوری تهران المجمع العالی للتقریب بین المذاهب الإسلامیه 1431
4. المعجم الوسیط ، حامد عبد القادر ، احمد الحسن الزیاره، ابراهیم مصطفی، محمد علی نجار انتشارات صادق 1287
5. قاموس القرآن، سید علی اکبر قریشی.
6.  تهذیب الاحکام شیخ طوسی 
7. مغنی اللبیب ابن هشام 
8. مغنی الاریب، ابراهیم الکفیل 1348 مرکز مدیریت حوزه های علمیه دفتر تدوین متون درسی.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
والحمد لله رب العالمین
 سید محمد مهدی حسینی
16/10/1400
مصادف با سوم جمادی الثانی 1443

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.