حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

پنج شنبه, ۳ اسفند , ۱۴۰۲ Thursday, 22 February , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
 بــررسی رذیـله کـفــران نــعمت در نگاه منـابع اسـلامی و مکاتب اخلاقی
تعریف اصطلاحی،عوامل ، مصادیق،  عواقب و طرق درمان رذیله  کفران نعمت
حوزه علمیه حضرت بقیه الله عج – قم
استاد راهنما:   
حجت الاسلام سید محمد علوی لاجوردی
پژوهشگر:
محمدعلی تقی پور
زمستان 1400
چکیده
کفران نعمت یکی از مسائلی است که در منابع دینی ما مسلمانان بسیار مورد توجه بوده و در موارد متعدد نسبت به این رذیله اخلاقی برحذر داشته شده لذا    برآمدیم که در این مقاله در طی سه فصل و از دیدگاه برخی از آیات و روایات ، کتب اخلاقی و مکاتب اخلاقی به مفهوم شناسی این مسئله، و مسائل پیرامون آن بپردازیم . در این پژوهش عوامل ، مصادیق،  عواقب و طرق درمان  این رذیله  اخلاقی مورد بررسی قرار گرفته است.
کلید واژگان
کفران نعمت-رذیله اخلاقی-مکاتب اخلاقی-عوامل کفران نعمت-مصادیق کفران نعمت-عواقب کفران نعمت-طرق درمان کفران نعمت.
فهرست مطالب
مقدمه 6
فصل اول: مفهوم شناسی واژه کفران 9
الف) معنای لغوی 9
ب) معنای اصطلاحی 9
فصل دوم: تبیین مسئله 10
باب اول:کلیات 10
الف)   قوای نفسانـی 10
ب)  جایگاه    رذیله کفران نعمت  در قوای   سه گانه 12
باب دوم:کفران نعمت در  قرآن 13
الف)  نهی از ناسپاسی 13
ب)   عواقب  ناسپاسی 13
ج)   مصادیق کفران نعمت 14
باب سوم: کفران نعمت ، اسباب و طرق درمان 15
الف)  عوامل درونی کفران نعمت 15
ب)  طرق درمان کفران نعمت 17
باب چهارم:  کفران نعمت در روایات 18
الف)   کفران سبب سلب نعمت 18
ب)   عوامل  بیرونی کفران نعمت 39
ج)   مصادیق کفران نعمت 20
فصل سوم : جایگاه کفران نعمت در فلسفه اخلاق 24
باب اول: مقایسه مفهوم کفران نعمت و تعریف علم اخلاق 24
1.ملکه نفسانی 24
2. سیره عملی یا صفات ظاهری 24
3.تک عمل خارجی 24
باب دوم: مقایسه مفهوم کفران نعمت وانواع  ارزش اخلاقی 26
١.ارزش ذاتی 26
٢.ارزش غیری 26
٣. ارزش جایگزینی 27
باب سوم: مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکاتب غیر واقع گرا 28
 1.غیر واقع گرای دستوری 28
2.غیر واقع گرای سلیقه ای 28
3.غیر واقع گرای قراردادی 29
باب چهارم: مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکاتب واقع گرای اثبات ناپذیر 30
۱.عقل گرا 30
۲.شهود گرا 39
باب پنجم: مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکاتب واقع گرای اثبات پذیر 32
1. لذت گرایی 32
2. آرامش گرایی 32
3.قدرت گرایی 32
4. طبیعت گرایی انسانی 33
5. عاطفه گرایی 33
6. سود گرایی 34
باب ششم: مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکتب  منتخب در نزد  پژوهشگر 36
جمع بندی و نتیجه گیری 38
كتابنامه 39
مقدمه
امروزه با توجه به گستردگی مسائل و فرهنگ و آداب و رسوم اقوام و گروه های مختلف بشری و ارتباط گیری آنها بایکدیگر، در تضاد باورها و سبک رفتاری اشخاص ، خلأ و کمبود مفاهیم اخلاقی  فراوان حس می شود. در این میان مسلمانان نیز از این قاعده مستثنا نیستند.حال اگر ما به عنوان یک مسلمان در این هنگام به منابع دینی و کتب اخلاقی خود رجوع کنیم و جویای  این مطلب شویم که مشکلات اساسی و بدترین رذائلی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم چه می باشد،قطعا  یکی از اصلی ترین مسائل،ابتلاء به رذیله ناپسند کفران نعمت خواهد بود.
موضوع کفران نعمت یکی از مهم ترین مباحثی است که در آیات و روایات ما مسلمانان بسیار مورد بحث قرار گرفته و در موارد متعددی نسبت به این رذیله اخلاقی برحذر داشته شده ایم.همچنین این مبحث در سیره و کتب عرفا نیز مورد  توجه بوده و اکثریت مکاتب اخلاقی اعم از واقع گرا و غیر واقع گرا، بر منفور بودن آن صحه گذاشته اند.
کفران نعمت از مشهور ترین مفاهیم غیر اخلاقی است که همواره در بین گزاره های اخلاقی به آن توجه شده و از همان زمانِ شکل گیری این مباحث، به مفهوم و مسائل پیرامون آن پرداخته شده است. پیش از این علماو عرفای بسیاری از این موضوع بحث کرده  و کتب و مقالات متعددی نگاشته شده است ؛ که به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1.ملا محمدمهدی نراقی (متوفای  ۱۱۲۸ق)  عنوان کتاب:  جامع السعادات
2.ملا احمد نراقی(متوفای  ۱۲۴۵ق)  عنوان کتاب : معراج السعادة
3.ملا محسن فیض کاشانی (متوفای    ۱۰۹۱ق) عنوان کتاب:المحجة البیضاء
4.مقاله ای با عنوان: «شکر نعمت و کفران آن» نویسنده: علی مشکینی
5. مقاله ای با عنوان: «ناسپاسی و کفران نعمت از منظر عرفا » نویسنده: مریم محمودی وحسن قربانی
6. مقاله ای با عنوان: « بازتاب ناسپاسی وکفران نعمت در تمثیل های عرفانی» نویسنده: مریم محمودی وحسن قربانی
7.مقاله ای با عنوان: «عوامل کفران نعمت از منظر قرآن و روایات» نویسنده: کیوان شاهدی و لطفعلی شاهدی
قابل ذکر است که روش تحقیق در نگارش این مقاله، به صورت اینترنتی بوده و از وبسایت های مرجع کتابخانه ای همچون «کتابخانه مدرسه فقاهت» و  مرجع مقالات مانند « پرتال جامع علوم انسانی» بهره گرفته ایم. همچنین از نرم افزار جامع الاحادیث نیز استفاده شده است.
سوال اصلی مطرح شده در این مقاله  این میباشد که : رذیله کفران نعمت از منظر آیات و روایات و همچنین کتب و مکاتب اخلاقی چگونه است؟
وسوالات فرعی ای که به آنها پاسخ داده شده است از این قرار اند: 
1.واژه کفران نعمت در لغت به چه معنا است؟ 
2. واژه کفران نعمت در اصلاح به چه معنا است؟
 3. رذیله کفران نعمت  در قوای   سه گانه از چه جایگاهی برخوردار است؟ 
4.عواقب کفران نعمت از منظر آیات چگونه است؟
5.مصادیق کفران نعمت در آیات چه بیان شده است؟
6.اسباب و عوامل درونی کفران نعمت از دیدگاه کتب اخلاقی چیست؟
7.عواقب کفران نعمت از دیدگاه کتب اخلاقی چیست؟
8.طرق درمان کفران نعمت از دیدگاه کتب اخلاقی چیست؟
9.عواقب کفران نعمت در نظر روایات چه می باشد؟
10.عوامل بیرونی کفران نعمت در نظر روایات چه می باشد؟
11.مصادیق کفران نعمت در نظر روایات چه می باشد؟
12.دیدگاه هادر تعریف علم اخلاق چیست و کفران نعمت در نگاه کدام دسته پذیرفته است؟
13.کدام یک از انواع ارزش برمفهوم  کفران نعمت صادق است؟
14.هر کدام از مکاتب غیر واقع گرا چه دیدی به مفهموم کفران نعمت دارند؟
15.هر کدام از مکاتب واقع گرا ی اثبات پذیر چه دیدی به مفهموم کفران نعمت دارند؟
16.هر کدام از مکاتب واقع گرا ی اثبات ناپذیر چه دیدی به مفهموم کفران نعمت دارند؟
فصل اول: مفهوم شناسی واژه کفران
الف) معنای لغوی:
ماده کفر در لغت به معنای ستر و پوشاندن شیئ است. حال اگر ماده کفر نسبت به نعمت به کار رود معنایی متضاد شکر خواهد داشت.
در معنی این ماده گفته شد: «الكُفْرُ:جُحود النِّعْمَةِ، وَهُوَ ضِدُّ الشُّكْرِ» کفر جاحد نعمت است. در لسان عرب، جحد به معنای انکاری است که همراه با علم به شیئ مورد انکار می باشد. در نتیجه معنای لغوی واژه ترکیبی «کفران نعمت»، «انکار عالمانه نعمت»  می باشد. 
ب) معنای اصطلاحی:
و آن عبارت است از نشناختن نعمت كسى و شاد نبودن به آن و صرف نكردن آن در مصرفى كه منعم به آن راضى است.و كفران نعمت الهى از صفات مهلكه‌اى است كه آدمى را در آخرت به شقاوت سرمدى مى‌رساند و در دنيا باعث عقوبت و حرمان و سلب نعمت مى‌گردد.
فصل دوم: تبیین مسئله
باب اول: کلیات
الف)   قوای نفسانـی:
نفس دارای قوای سه گانه شهویه، غضبیه و عاقله است که هر یک تامین بخشی از نیازهای انسان را بر عهده دارند.
همه ی قوای بشری برای حکمت و غرض و هدفی آفریده شده‌اند و هر کدام سهم بسزایی برای رساندن انسان به کمال مطلوبش دارند؛ آن چه مهم است جهت‌دادن و تربیت‌کردن و شکوفا نمودن این قواست، به گونه‌ای که هر کدام نقش خود را به شکل بایسته و شایسته در ترقی و تعالی انسان ایفا کنند. در زیر به تعریف و نیز بیان حالت اعتدال و افراط و تفریط هر یک از این قوا می‌پردازیم.
1.قوۀ شهویه:
در حقیقت، این قوه، عهده‌دار جلب منافع برای انسان است که به آن نفس بهیمی نیز گفته می‌شود و مبدا امور شهوانی است و اشتیاق لذت‌بردن از خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و امور جنسی را دارد.
فایده ی این قوه، حفظ و ادامه حیات بدن است که وسیله ی تحصیل کمال برای نفس است و در صورتی که به درستی از این قوه استفاده شود و افراط و تفریط در آن صورت نگیرد، فضیلتی به نام عفت از آن به وجود می‌آید که به تعبیر فیلسوفان و عالمان اخلاقی، یکی از چهار جنس فضیلت شمرده می‌شود.
2.قوۀ غضبیه:
وظیفه و مسئولیت این قوه، دفع ضرر از انسان است و به اعتباری، به آن نفس سبعی نیز می‌گویند که مبدا غضب و دلیری و اقدام بر اعمال و شوق تسلّط و تصرّف، برتری و رسیدن به جاه بیش‌تر است. فایده ی این قوه این است که زیاده روی، تندی قوای شهوی و شیطانی را در هم می‌شکند و در صورتی که در جای خود از آن استفاده گردد و افراط و تفریطی در آن صورت نپذیرد، فضیلت شجاعت از آن پدید می‌آید و اگر به شکل افراط و زیاده روی مورد بهره برداری قرار گیرد رذیلت تهور و درنده‌خویی از آن به وجود می‌آید و اگر هیچ کارکردی نداشته باشد و در آن تفریط شود، رذیلت «جبن» از آن پدید می‌آید.
3.قوای عاقله:
همان قوه‌ی تفکر و ادراک است که به آن نفس ملکی و فرشته‌ای نیز می‌گویند که مبدأ  ادراک حقایق و جدایی بین نیکی‌ها و بدی‌هاست، و نیز انسان را به نیکی فرمان می‌دهد و از زشتی بر حذر می‌دارد و در صورتی انسان به سمت ترقی و تعالی پیش می‌رود که به امر و نهی عقل عمل نماید. فایده‌ی این قوه این است که حقایق را ادراک می‌کند و آدمی را به کارهای نیک فرمان می‌دهد و از صفات زشت باز می‌دارد.
در صورتی که از این قوه به صورت صحیح و معتدل بهره‌برداری شود فضیلت حکمت از آن به وجود می‌آید؛ اما هنگامی که افراط و زیاده روی در آن صورت گیرد، رذیلت جربزه و سفسطه را به دنبال خواهد داشت. چنین شخصی در این حالت در تمام امور، حتی یقینیات و امور ضروری نیز شک و تردید می‌کند و در شک خود باقی می‌ماند؛ چنان که در تفریط و کوتاهی نسبت به آن قوه، رذیلت دیگری به نام «غباوت» و جهل مرکب پدید خواهد آمد که اساس و پایه‌ی بسیاری از زشتی‌ها، نزاع‌ها و اختلافات می‌گردد.
در برابر آن قوه‌ی عامله وجود دارد که از عقل عملی به دست می‌آید به هر حال از قوه‌ی عامله نیز، مانند عاقله، در صورتی که به اعتدال از آن بهره گرفته شود، فضیلت عدالت، و افراط و تفریط در آن، دو رذیلت ظلم و انظلام (ظلم پذیری) را به وجود می‌آورد.
ب)  جایگاه    رذیله کفران نعمت  در قوای   سه گانه:
پر واضح است که رذیله کفران نعمت، عملی است که ناپسند می باشد نه یک صفت غیر اخلاقی؛ لذا  نمی توان آن را به صورت مستقیم به یکی از قوای سه گانه  انسانی باز گرداند.
  آنچه که از توضیحات برخیکتب اخلاقی همچون جامع السعاداة و محجة البیضاء  بر می آید این است که رذیله کفران نعمت به یکی از صفات ناپسند  یعنی جهل بر میگردد که صفت جهل، برگشت به قوه عاقله دارد. درنتیجه  این رذیله با واسطه به قوه عاقله برگشت داشته و از  آن نشأت میگیرد.
باب دوم:کفران نعمت در  قرآن
در قرآن کریم، آیات متعددی به موضوع کفران نعمت پرداخته اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم: 
الف)  نهی از ناسپاسی :
{فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ}    (152 بقره)
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید. 
ب)   عواقب  ناسپاسی :
1.عذابی دردناک:
{وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖوَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ}
(7 ابراهیم)
و [نيز ياد كنيد] هنگامى را كه پروردگارتان اعلام كرد كه: اگر سپاس گزارى كنيد، قطعاً [نعمتِ ] خود را بر شما مى افزايم، و اگر ناسپاسى كنيد، بى ترديد عذابم سخت است. 
2.زوال نعمت و تبدیل آن به نقمت:
{فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ}{ذَٰلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِمَا كَفَرُوا ۖ وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ}   (16  و 17 سبأ)
ولی [آنان از سپاس گزاری در برابر نعمت، و از فرمان ها او و دعوت پیامبرشان] روی گرداندند، در نتیجه سیل [ویران گر] «عرم» را بر ضد آنان جاری کردیم [که دو باغ آباد راست و چپ منطقه را نابود کرد]، و ما آن دو باغ پر حاصلشتان را به دو باغستانی تبدیل کردیم که دارای میوه هایی تلخ و درخت شوره گز و چیزی اندک از درخت سدر بودند!! این [سیل ویران گر] را در برابر کفرشان به آنان کیفر دادیم. آیا جز کفران کننده را کیفر می دهیم؟
3.لباسی از گرسنگی و ترس:
{وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ}   
(112   نحل)
و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مَثَلی زده است: شهری را که امنیت و آسایش داشت و رزق و روزیِ [مردمش] به فراوانی از همه جا برایش می آمد، پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند، در نتیجه خدا به کیفر اعمالی که همواره مرتکب می شدند، بلای گرسنگی و ترس فراگیر را به آنان چشانید.
ج)   مصادیق کفران نعمت :
1.دستچین  کردن نعمات:
{وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا ۚ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ}   (16 زخرف)
و [مشرکان سبک مغز] برای خدا از میان بندگانش قطعه ای و جزیی [به عنوان فرزند که از او جدا شده] قرار دادند؛ قطعاً انسان کفران کننده آشکاری است. 
2.استفاده نکردن ا زبستر هدایت و رشد:
{إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا} {  ِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا }   (3 و 4  انسان)
ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس.ما برای کافران زنجیرها و بندها و آتش فروزان آماده کرده ایم.
باب سوم: کفران نعمت ، اسباب و طرق درمان
گفته شد که کفران نعمت عبارت است ا ز اینکه انسان ، اولا نعمت را از سوی  خداوند متعال نبیند و بالتبع از خودش بداند؛ ثانیا از وجود آن مسرور نباشد  و ثالثا آن نعمت را در راهی به کار نگیرد که حکمت اصلی آن نعمت بوده و منعم به آن رضایت دارد.و اینکه کفران نعمت الهی از صفات مهلکه ایست که  در آخرت ، آدیمزاد را به اعلا درجات شقاوت و بدبختی میرساند و در دنیا،سبب حرمان و سلب نعمت شدن از انسان میشود. لذا در منابع دینی ما، بسیار از این رذیله برحذر داشته  شده و به  زشتی آن توجه داده شده است. 
الف)  عوامل درونی کفران نعمت:
حال پس از ارائه مفهوم کفران نعمت و جایگاه آن در میان قوای سه گانه اخلاقی آدمی، اینک نوبت به تبیین  اسباب  ایجاد این رذیله غیر اخلاقی  رسیده است که در ادامه از آن بحث می کنیم:
ملا احمد نراقی در کتاب خود( معراج السعادة)  اینگونه می نویسد:
1.جهل و نادانی:
بدان كه سبب تقصير اكثر مردم در شكر گزارى حضرت بارى تعالى يا كمى معرفت ايشان است به اينكه همۀ نعمتها از خداوند سبحان است. يا كمى معرفتشان به اقسام نعمتها و افراد آنها. يا از جهت جهل ايشان است به حقيقت شكر. و گمانشان به اينكه: حقيقت شكر، گفتن«الحمد لله» يا «الشّكر لله» است.
2.غفلت :
يا از راه غفلت و بى‌التفاتى است كه به فكر اداى شكر منعم خود نمى‌افتند. و اگر از براى كسى از نعمتهاى خدا هيچ چيز به غير از امنيّت و صحّت و قوّت نباشد هر آينه نعمت بر او عظيم است و از عهده شكر آن بر نمى‌آيد. و اگر در سراپاى احوال مردم نظر كنى مى‌بينى كه از اين سه نعمت، غافل و فكر ايشان در چيزهاى ديگر است كه وبال ايشان است.
3.عادت زدگی:
يا بعضى چيزها را به سبب عموم آن از براى هر كس و الفت و عادت به آن، آن را نعمت نمى‌شمارند. چنانكه مى‌بينيم كه اگر از شكر نعمت هوا كه باعث تنفّس، و زمين كه محل آرام است غافل‌اند. و صحّت چشم و گوش خود را نعمت نمى‌شمارند، و اگر ساعتى راه نفس ايشان قطع شود و بعد به راحت افتند يا چشم يكى از آنها كور شود و بعد بينا گردد، بسا باشد كه در مقام شكر آنها برآيند. و اين از غايت نادانى است؛ زيرا شكر چنين شخصى، موقوف بر زوال نعمت و رسيدن به آن است ثانيا. و حال اينكه نعمت دائمى به شكر كردن سزاوارتر است.
ب)  طرق درمان کفران نعمت:
ملا احمد می نویسد:
طريقه تحصيل شكر گزارى به چند امر است:
1. معرفت و تفكّر در صنايع الهيّه و انواع نعمت‌هاى ظاهريّه و باطنيّه او.
2. نظر كردن به پست‌تر از خود در امور متعلّقه به دنيا، و به بالاتر از خود در امور دینی و اخروی.
3. مردگان و اهل گورستان را به نظر در آورد و متذكّر اين گردد كه نهايت مطلب ايشان آن است كه: آنها را به دنيا برگردانند تا در اينجا متحمّل رياضت و مشقّت عبادات گردند تا از عذاب آخرت مستخلص يا ثواب ايشان مضاعف گردد. پس خود را از ايشان فرض كند و چنان تصوّر نمايد كه مطلب او بر آمده و دوباره به دنيا رجوع نموده.پس عمر خود را صرف امورى كند كه مردگان به جهت آنها طالب عود به دنيا هستند.
4. ياد نمايد آنچه را كه بر او روى داده از مصايب عظيمه و مرضهاى مهلكه كه اميد نجات از آنها نداشت.پس چنان فرض كند كه: هلاك شده و حيات حال، و خلاصى از آن بليّه را غنيمت شمارد و شكر خداى را به جاآورد. و از آنچه بر او وارد مى‌شود محزون و متألّم نگردد.
5. هر مصيبت و بلايى از بلاهاى دنيا كه بر او وارد شود شكر كند كه مصيبتى بالاتر از آن به او نرسيده، و بر اينكه بلايى به دين او وارد نشده.
باب چهارم:  کفران نعمت در روایات
در کتب روایی شیعه، روایات  متعددی به موضوع کفران نعمت پرداخته اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف)   کفران سبب سلب نعمت:
وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ اَللَّهَ لَمْ يُعْطِ لِيَأْخُذَ وَ لَوْ أَنْعَمَ عَلَى قَوْمٍ مَا أَنْعَمَ وَ بَقُوا مَا بَقِيَ اَللَّيْلُ وَ اَلنَّهَارُ مَا سَلَبَهُمْ تِلْكَ اَلنِّعَمَ وَ هُمْ لَهُ شَاكِرُونَ إِلاَّ أَنْ يَتَحَوَّلُوا مِنْ شُكْرٍ إِلَى كُفْرٍ وَ مِنْ طَاعَةٍ إِلَى مَعْصِيَةٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى:« إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ ». (إرشاد القلوب  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۱)
رسول خدا فرموده كه همانا خدا چيزى ببندگانش نبخشيد كه از آنان بگيرد پس اگر نعمتى بقومى عطا فرموده باقى گذارده آن را تا زمانى كه شب و روز باقى است و اين نعمت را از ايشان نمی گيرد درصورتى كه اينان سپاسگزارند. مگر اينكه كفران نعمت كنند و از حالت شكر و سپاسگزارى بناسپاسى گرايند و از اطاعت خدا بنافرمانى خدا منتقل شوند آيۀ شريفه بهمين مضمون اشاره ميكند: «إِنَّ‌ اَللّٰهَ‌ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ‌ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ‌ » همانا خدا نعمت هيچ گروهى را دگرگون نميكند تا زمانى كه خودشان را دگرگون نكرده‌اند.
و در روایتی از امیر مومنان  علی علیه السلام آمده است:
فسدت نعمة من كفرها. (نثراللآلي,جلد۱,صفحه۹۰)
كسى كه كفران نعمت كند، نعمتش تباه شود.
ب)   عوامل  بیرونی کفران نعمت:
1.نافرمانی از والدین:
أَنَّ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَتَبَ إِلَيْهِ: حَرَّمَ اَللَّهُ عُقُوقَ اَلْوَالِدَيْنِ لِمَا فِيهِ مِنَ اَلْخُرُوجِ مِنَ اَلتَّوْفِيقِ لِطَاعَةِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ اَلتَّوْقِيرِ لِلْوَالِدَيْنِ وَ تَجَنُّبِ كُفْرِ اَلنِّعْمَةِ وَ إِبْطَالِ اَلشُّكْرِ وَ مَا يَدْعُو مِنْ ذَلِكَ إِلَى قِلَّةِ اَلنَّسْلِ وَ اِنْقِطَاعِهِ لِمَا فِي اَلْعُقُوقِ مِنْ قِلَّةِ تَوْقِيرِ اَلْوَالِدَيْنِ وَ اَلْعِرْفَانِ بِحَقِّهِمَا وَ قَطْعِ اَلْأَرْحَامِ وَ اَلزُّهْدِ مِنَ اَلْوَالِدَيْنِ فِي اَلْوَلَدِ وَ تَرْكِ اَلتَّرْبِيَةِ لِعِلَّةِ تَرْكِ اَلْوَلَدِ بِرَّهُمَا. (علل الشرایع  ,  جلد۲  ,  صفحه۴۷۹)
على بن احمد از محمّد بن ابى عبد اللّٰه از محمّد بن اسماعيل،از على بن عبّاس از قاسم بن ربيع صحّاف از محمّد بن سنان نقل كرده كه وى گفت:حضرت رضا عليه السّلام در مكتوبى به او مرقوم فرمودند:خداوند متعال عقوق والدين و نافرمانى از ايشان را حرام كرده و سرّ آن چند چيز است كه ذيلا شرح داده مى‌شوند: الف:در نافرمانى و الدين انسان از توفيق براى اطاعت حق تعالى خارج مى‌شود. ب:عقوق والدين و نافرمانى از ايشان موجب مى‌شود كه شخص پدر و مادر را توقير و تعظيم نكند. ج:نافرمانى والدين انسان را از اجتناب نمودن از كفران نعمت محروم مى‌نمايد. د:عقوق والدين شكر نعمت را باطل و تباه مى‌كند. ه‍‌:عقوق والدين منجر به قلّت نسل و انقطاع آن مى‌شود زيرا از ناحيه آن تعظيم نكردن والدين و آگاه نبودن به حق ايشان و قطع نمودن ارحام و بى‌رغبت شدن والدين نسبت به فرزند و رها كردنشان تربيت فرزندان را ناشى مى‌گردد و علّت و سبب تمام اينها آن است كه فرزند احسان به پدر و مادر را ترك نموده است.
2.عدم‌تشکر از مخلوق:
وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : يُؤْتَى اَلْعَبْدُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فَيُوقَفُ بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَأْمُرُ بِهِ إِلَى اَلنَّارِ ، فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ أَمَرْتَ بِي إِلَى اَلنَّارِ ، وَ قَدْ قَرَأْتُ اَلْقُرْآنَ ، فَيَقُولُ اَللَّهُ أَيْ عَبْدِي إِنِّي قَدْ أَنْعَمْتُ عَلَيْكَ وَ لَمْ تَشْكُرْ نِعْمَتِي فَيَقُولُ أَيْ رَبِّ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ بِكَذَا وَ شَكَرْتُكَ بِكَذَا وَ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ بِكَذَا وَ شَكَرْتُكَ بِكَذَا فَلاَ يَزَالُ يُحْصِي اَلنِّعْمَةَ وَ يُعَدِّدُ اَلشُّكْرَ فَيَقُولُ اَللَّهُ تَعَالَى صَدَقْتَ عَبْدِي إِلاَّ أَنَّكَ لَمْ تَشْكُرْ مَنْ أَجْرَيْتُ لَكَ (اَلنِّعْمَةَ عَلَى يَدَيْهِ) وَ إِنِّي قَدْ آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنْ لاَ أَقْبَلَ شُكْرَ عَبْدٍ لِنِعْمَةٍ أَنْعَمْتُهَا عَلَيْهِ حَتَّى يَشْكُرَ مَنْ سَاقَهَا مِنْ خَلْقِي إِلَيْهِ. (وسائل الشیعة   ,  جلد۱۶  ,  صفحه۳۱۲)
رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و سلم فرمود: بنده‌ای را در قیامت به پیشگاه الهی می‌آورند و خداوند درباره او فرمان عذاب می‌دهد عرض می‌کند، بارالها! درباره‌ام امر به دوزخ فرمودی با آن که من در دنیا مسلمان و قاری قرآن بودم، خداوند می‌فرماید: بنده من! نعمت‌هایی را به تو دادم و شکر آنها را به‌جای نیاوردی. عرض می‌کند، بارالها! فلان نعمت را دادی تو را شکر کردم، فلان نعمت را دادی، تو را شکر نمودم، یک به یک نعمت‌ها را می‌شمرد و از شکر‌ها نام می‌برد. خداوند می‌فرماید: بنده من! راست می‌گویی، جز آن‌که کسی را که من به دست او نعمت خود را به تو رساندم شکر نکردی، و من با خود عهد نموده‌ام شکر نعمت‌هایی را که به بنده‌ای داه‌ام نپذیرم تا شکر کند کسی را که نعمت من توسط او به وی رسیده است.
3.داشتن آرزوهای دراز:
قال علی علیه السلام:تَجَنَّبُوا اَلْمُنَى فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِبَهْجَةِ نِعَمِ اَللَّهِ عِنْدَكُمْ وَ تَلْزِمُ اِسْتِصْغَارَهَا لَدَيْكُمْ وَ عَلَى قِلَّةِ اَلشُّكْرِ مِنْكُمْ. (غرر الحکم,  جلد۱  ,  صفحه۳۲۵)
امام علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمت‌های الهی را از نظر شما می‌برد و آنها را نزد شما کوچک می‌کند و به کمی شکر (و کفران نعمت) از سوی شما منتهی می‌شود.
ج)   مصادیق کفران نعمت:
1.عدم جبران نیکی:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلنَّوْفَلِيِّ عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ أُتِيَ إِلَيْهِ مَعْرُوفٌ فَلْيُكَافِئْ بِهِ فَإِنْ عَجَزَ فَلْيُثْنِ عَلَيْهِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَقَدْ كَفَرَ اَلنِّعْمَةَ. (الکافي  ,  جلد۴  ,  صفحه۳۳)
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود:
هركه دربارۀ او كار معروفى انجام گرفت، بايد آن را جبران كند و اگر قدرت ندارد، ستايش كند و اگر ستايش نكرد، كفران نعمت كرده است.
2.خشمگین شدن از نعمت:
وَ لَمَّا نَزَلَتْ عَلَيْهِ وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلىٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ  إِلَى آخِرِ اَلْآيَةِ قَالَ مَنْ لَمْ يَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اَللَّهِ اِنْقَطَعَتْ نَفْسُهُ حَسَرَاتٍ عَلَى اَلدُّنْيَا وَ مَنْ مَدَّ عَيْنَيْهِ إِلَى مَا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ مِنْ دُنْيَاهُمْ طَالَ حُزْنُهُ وَ مَنْ سَخِطَ مَا قَسَمَ اَللَّهُ لَهُ مِنْ رِزْقِهِ وَ تَنَغَّصَ عَلَيْهِ عَيْشُهُ وَ لَمْ يَرَ أَنَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ نِعْمَةً إِلاَّ فِي مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ فَقَدْ جَهِلَ وَ كَفَرَ نِعَمَ اَللَّهِ وَ ضَلَّ سَعْيُهُ وَ دَنَا مِنْهُ عَذَابُهُ. (تحف العقول ،ابنشعبه،ص ۸۱)
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله فرمود: كسى كه به عزت خدا خود را عزيز نكند خود را به افسوسهاى بد دنيا شكست داده و هر كس ديده‌اش به سوى آنچه كه در دست مردم است از دنيايشان بكشانده اندوهش بدرازا كشد و اگر كسى خشم كند به آنچه را كه خدا روزيش كرده زندگيش درهم شكسته شود و نخواهد ديد كه خداوند نعمتى به او بخشد مگر در سفره‌اى كه نميداند و كفران نعمت خدا را كرده و كوشش بيفايده و عذابش نزديك است.
3.با نعمت مشغول لهویات شدن:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَنْ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ اَلنِّعْمَةِ بِمِزْمَارٍ فَقَدْ كَفَرَهَا وَ مَنْ أُصِيبَ بِمُصِيبَةٍ فَجَاءَ عِنْدَ تِلْكَ اَلْمُصِيبَةِ بِنَائِحَةٍ فَقَدْ فَجَعَهَا. (الکافي  ,  جلد۶  ,  صفحه۴۳۲)
امام صادق عليه السّلام فرمود:خداوند به هر كس نعمتى داد و او با آن مشغول لهويات شد،كفران نعمت نموده،و هر كس گرفتار مصيبتى شود،و در هنگام مصيبت نوحه سرايى و بيتابى كند،بر اندوهش افزوده گردد.
4.یادآورنشدن نعمت ها:
عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ طَاوُسٍ فِي مُهَجِ اَلدَّعَوَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ يَزِيدَ اَلنَّهْشَلِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلتَّحَدُّثُ بِنِعَمِ اَللَّهِ شُكْرٌ وَ تَرْكُ ذَلِكَ كُفْرٌ فَارْتَبِطُوا نِعَمَ رَبِّكُمْ بِالشُّكْرِ وَ حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ اِدْفَعُوا اَلْبَلاَءَ بِالدُّعَاءِ فَإِنَّ اَلدُّعَاءَ جُنَّةٌ مُنْجِيَةٌ تَرُدُّ اَلْبَلاَءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً. 
(وسائل الشیعة,  جلد۷  ,  صفحه۴۰)
ابو الوضاح محمّد بن عبد اللّٰه نهشلى از پدر خود نقل كرده كه از موسى بن جعفر عليه السّلام شنيدم ميفرمود:بازگو كردن نعمتهاى خدا شكر آن نعمت است كسى اين كار را ترك كند كفران نموده.نعمتهاى خدا را بيكديگر متصل كنيد بوسيله شكرگزارى،اموال خود را حفظ‍‌ نمائيد با زكات و بلا را با دعا برطرف كنيد دعا سپرى است نجات‌بخش كه بلا را برميگرداند گر چه حتمى و قطعى شده باشد.
فصل سوم : 
جایگاه کفران نعمت در فلسفه اخلاق
باب اول: مقایسه مفهوم کفران نعمت و تعریف علم اخلاق
در تعریف اخلاق سه دیدگاه متفاوت وجود دارد:
1.ملکه نفسانی:
برخی میگویند اخلاق همان ملکات نفسانی و صفاتی هستند که به مرور زمان و در اثر تکرار عمل، ایجاد شده و در انسان ثابت می شوند. در نتیجه شخص در صورت نیاز، آن عمل را بدون تفکر و تامل انجام میدهد. مانند صفت «صدق» که به فردی منتسب است که همیشه راستگو بوده و هیچگاه دروغ نمی گوید.
2. سیره عملی یا صفات ظاهری:
دسته ای دیگر نیز اخلاق را صفات ظاهری یا سیره عملی شخص میدانند . مقصود ایشان از این نظر، صفاتی هستند که به  سبب تکرار یک عمل به صاحب آن عمل اطلاق می شوند؛ مانند اوصافی همچون «جود»  که به فردی نسبت داده می شود که به مرات از خود سخاوت نشان داده باشد.
3.تک عمل خارجی:
بعضی دیگر نیز  دایره ی مفهوم اخلاق را منحصر در تک عمل های خارجی 
میدانند.بدین معنا که اخلاق، صرفااعمالی است که از شخص سرمیزند حتی اگر تعداد آن  به اقل مراتب باشد.  بطور مثال اگر شخصی یک بار دروغ بگوید می گویند اخلاق او، این است که دروغ بگوید و مرتکب  کاری غیر اخلاقی شده است.لذا در هنگام سنجش نیکی و بدی اخلاق فرد به تک عمل های  او توجه کرده و آن  را معیار قرار میدهند.
با توجه به این تعاریف باید گفت که رذیله ی کفران نعمت از نگاه کدام دسته در مباحث اخلاقی جای داشته و مفهومی غیر اخلاقی میباشد :
از نظر دسته ی اول که ملاک را «ملکات نفسانی» میدانستند این رذیله به صرف نگاه به نفس عمل، فعلی میباشد که در مباحث اخلاقی جایی برای بحث از آن نیست؛ اما اگر مصادیق آن را به تنهایی مورد توجه قرار دهیم، میابیم که میتوان آن را دراخلاقیات داخل کرد . به طور مثال «دروغ  گفتن  یعنی ملکه ی دروغ گویی» جزو مصادیق کفران نعمت میباشد؛چرا که فرد دروغ گو از نعمت زبان به درستی استفاده نکرده است.حال با توجه به این مثال میتوان گفت کفران نعمت یک ملکه بوده و شخص دروغ گو،در هر زمان و مکانی به صورت ناخود آگاه دروغ گفته و کفران نعمت کرده است. لذا رذیله کفران نعمت مفهومی است که در مباحث اخلاقی وارد شده و مفهومی  غیر اخلاقی می باشد.
اما ازنگاه  دسته ی دوم که ملاک را  «سیره عملی یا صفات ظاهری» میدانند  مفهوم کفران نعمت در مباحث اخلاقی داخل  میباشد به این شرط که مصادیق آن به صورت متعدد باشد؛ مثلا از یک فرد، چندین بار، عمل دروغ گویی دیده شود .در غیر این صورت ، این رذیله، عملی فارغ از مباحث اخلاقی میباشد ؛چرا که در سیره عملی شخص  قرار ندارد. 
و اما از نگاه  دسته ی سوم که ملاک «تک عملی» را برگزیده اند، قدر متیقن این است که رذیله ی کفران نعمت، در دایره  مباحث اخلاقی داخل بوده و مفهومی 
غیر اخلاقی میباشد؛چرا که اگر تعداد مصادیق آن واحد باشد یا متعدد، در هر صورت باز هم  مفهومی غیر اخلاقی می باشد.مانند  «دروغ گفتن شخص» چه یک مرتبه و چه مکرر باشد.
باب دوم: مقایسه مفهوم کفران نعمت وانواع  ارزش اخلاقی
به طور کلی هرآنچه که از لحاظ اخلاقی دارای ارزش باشند به سه دسته تقسیم بندی می شوند:
١.ارزش ذاتی:
اگر یک شیئ به ذاته و خود او برای انسان کمال باشد، ارزش آن شیئ ذاتی است چرا که ارزشش را از چیز دیگری أخذ نکرده و خود به تنهایی سبب رشد برای انسان می باشد. همچون صفت عالم بودن که خود، کمال است و کمالش را از چیز دیگری نگرفته است.
٢.ارزش غیری:
در مقابلِ افعال و صفاتی که ارزش ذاتی دارند، افعال و اوصافی هستند که ذات آنها کمال نیست و ارزشی از این نظر ندارند اما این قابلیت را دارند که سبب حاصل شدن شیئی شوند که خود ارزش ذاتی دارد و بدین واسطه، دارای ارزش 
می شوند ؛همانند کمک کردن به دیگر اشخاص که ممکن است نفس این کار ارزش نداشته باشد اما به سبب نتیجه آن که کمال نفسانی است، دارای ارزش غیری شود.
٣. ارزش جایگزینی:
ارزش جایگزینی بدین معناست که شخص در هنگام تعارض بین دو امر آن چیزی را انتخاب کند که ارزش بیشتری نسبت به دیگری دارد‌‌؛ در نتیجه آن امر منتخب، ارزش جایگزینی نسبت به دیگر امور خواهد داشت. مثلا در پیش روی شخصی دو گزینه وجود دارد: 1.کسب علم اصول به قصد  اینکه صرفا آن را دارا باشد. 2.کسب علم اصول به جهت دست یافتن به ملکه اجتهاد. حال اگر شخص ، به مورد  دوم ارزش دهد، ارزش آن، ارزشی جایگزینی است.
حال با توجه به انواع تعاریف  ارزش ، میتوان گفت فاقد ارزش بودن نیز به همین تقسیم بندی می باشد. یعنی یک شیئ  یا از لحاظ نفس خوش، فاقد ارزش است، یا از لحاظ شیئ دیگری بی ارزش است و یا به نسبت شیئ دومی از بی ارزشی کمتری برخوردار است.
 باید گفت رذیله کفران نعمت هم از لحاظ ارزش ذاتی،  فاقد ارزش است و هم از نظرغیری بدون ارزش؛چرا که سپاس گذاری در مقابل منعم ،خود، دارای ارزش بوده ،برای شخص شاکر و سپاس گذار ، کمال آور است؛ لذا در مقابل عدم آن نیز ، ازجهت ذاتی فاقد ارزش خواهد بود.همچنین از این جهت که سپاس گذاری، در مقابل خداوند متعال است میتواند ارزشمند باشد و در مقابل، چون شخص کفران کننده، در مقابل چنین مقام عظیمی کفران و ناسپاسی کرده است، بی ارزش میباشد که در این صورت ،ارزش شکر او غیری و ناشکری او فاقد ارزش غیری  خواهد بود. 
در نتیجه، «شکر گذاری» از هر دو  نظر نفسی و غیری، دارای ارزش بوده  و در مقابل «عدم شکر گذاری  و کفران نعمت»  فاقد ارزش می باشد.
 
باب سوم: مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکاتب غیر واقع گرا
در پاسخ به این سوال که آیا گزاره های اخلاقی واقعیتی دارند یا خیر، مکاتب اخلاقی به دو دسته تقسیم می شوند:
دسته اول واقع گرایان هستند. آنها معتقد اند که مسائل اخلاقی واقعیتی عینی دارند و حاکی از حقیقتی در خارج می‌باشند. به طور مثال: وقتی گفته شده «دروغ گفتن ناپسند است» این مسئله در عالم خارج هم ناپسند و مضر بوده و بر عالم تاثیر منفی دارد. 
اما دسته دوم غیر واقع گرا بوده و می گویند مسائل اخلاقی هیچ واقعیت عینی ای ندارند و حاکی از هیچ حقیقتی در خارج نمی‌باشند.
غیر واقع گرایان به سه دسته تقسیم بندی می شوند:
1.غیر واقع گرای دستوری:
برخی معتقد اند مسائل اخلاقی از نوع گزاره های دستوری میباشند. مثلا  زمانی که گفته می شود «کذب منفور است»  ، این گزاره از نوع دستور می باشند؛ و مراد  از آن، این است که «دروغ را بد بدان»؛  نه اینکه این مسئله واقعیتی در خارج داشته باشد و شخص متکلم بخواهد با این جمله، ناپسند بودن و غیر ارزشی بودن حقیقی کذب را به ما بفهماند.
2.غیر واقع گرای سلیقه ای:
دسته دیگری می گویند که مسائل اخلاقی از نوع گزاره های سلیقه ای میباشند. بطور مثال زمانی که گفته می شود: «دروغ منفور است»  منظور این است که سلیقه و طبع انسانی اقتضا میکند به ناپسند بودن دروغگویی و اینکه از نظر او دروغ زیبا نیست. نه اینکه این گزاره حقیقتی در خارج داشته و شخص متکلم بخواهد با این جمله، ناپسند بودن و غیر ارزشی بودن حقیقی کذب را به ما بفهماند.
3.غیر واقع گرای قراردادی:
و بعضی دیگر نیز    بر این باورند که مسائل اخلاقی از نوع گزاره های قراردادی ای می باشند که به صورت اجتماعی بر سر آنها توافق شده، موجب رسیدن به نیکی و بدی آنها شده است؛ برای مثال زمانی که گفته می شود: «دروغ منفور است» مقصود این است که  جامعه دروغ را ناپسند میداند؛ نه اینکه این گزاره حقیقتی در خارج داشته و شخص متکلم بخواهد با این جمله، ناپسند بودن و غیر ارزشی بودن حقیقی کذب را به ما بفهماند.
با توجه به سه دیدگاه مطرح شدۀ غیر واقع گرا ،باید گفت که رذیله کفران نعمت از دیدگاه کدام دسته پذیرفته میشود؛ دسته اول یعنی غیر واقع گرایان دستوری، بنا برقاعده، باید پذیرای منفور بودن این رذیله باشند؛ چرا که این گزاره در منابع دینی ما بسیار مورد توجه بوده و به دوری از آن تاکید شده است؛ لذا مسئله کفران نعمت یک گزاره دستوری نیز می باشد.
اما  اگر به نظر دسته دوم یعنی غیر واقع گرایان سلیقه ای نیز توجه کنیم در میابیم که سلیقه و طبع هر انسانی هم حکم میکند که ناسپاسی در مقابل منعم خطاست و چنین فعلی ناپسند است. لذا طبیعتا مسئله کفران نعمت یک گزاره سلیقه ای نیز میتواند باشد.
ودر آخر، دسته سوم یعنی غیر واقع گرایان قراردادی هستند که به توافقی بودن این قضیه حکم خواهند کرد؛ چرا که در هر اجتماعی، ناسپاسی، مفهومی ناپسند است و همه بالاتفاق، کفران در مقابل منعم را منفور میدانند، حتی در عقب افتاده ترین جوامع! لذا حقیقتا  مسئله کفران نعمت یک گزاره قردادی اجتماعی  نیز میتواند باشد.
باب چهارم: 
مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکاتب واقع گرای اثبات ناپذیر
واقع گرایان به دو دسته اثبات پذیر و  اثبات ناپذیر تقسیم میشوند.افرادی که به اثبات ناپذیری گزاره های اخلاقی معتقد هستند بر این باوراند که  میان «باید» و «هست» ارتباطی نیست و نمیتوان گزاره های «بایدی» را از گزاره های «هستی» نتیجه گرفت. بدین معنا که مسائل اخلاقی احکامی هستند که اثبات نشده اندو فقط بازگو کننده باید و نباید ها میباشند؛ مانند : «دروغ منفور است» که مفهومش این است که دروغ باید منفور دانسته شود و از آن دوری جست نه اینکه در عالم خارج «هست»  نیز اینگونه باشد. 
حال اثبات ناپذیران نیز به دو دسته تقسیم بندی می شوند:
۱.عقل گرا:
 این دسته از اثبات ناپذیران معتقد عقل عملی به گزاره های اخلاقی حکم میکند و آن عقلی است که برای عمل فهم میکند. آنها می گویند یک اصل به نام امر مطلق وجود دارد و برگشت تمام باید های عقل عملی به این اصل می باشد. و امر مطلق همان قوانین عام طبیعت است که عمل  انسان ها با آن سنجیده می شود. لذا اگر عمل شخص میتواند از قوانین عام طبیعت باشد ومشکلی پیش نمی آید، پس عمل او اخلاقی  و درست است.مانند «وعده دروغ به بانک» که سبب تنبلی در پرورش استعدادهای فردی است و با امر مطلق ناسازگار است در نتیجه فعلی غیر اخلاقی محسوب خواهد شد.
۲.شهود گرا:
شهود گرایان در مقایل عقل گرایان قرار داشته و بر خلاف ایشان ملاک صدق و کذب گزاره های خلاقی را شهود میدانند.لذا در نگاه این دسته از اثبات ناپذیران، مسائل اخلاقی همگی شهودی بوده و نیازی به اثبات و استدلال ندارند و به وسیله شهود می توان به حقیقت آن ها دست یافت.
 حال اگر بخواهیم نسبت رذیله کفران نعمت و این دو دسته از اثبات ناپذیران را  بدانیم ، باید گفت که بنا بر نظر دسته اول یعنی عقل گرایان،  این رذیله با اصل عملی مخالفت داشته و در قوانین طبیعی روابط بین انسان ها خلل ایجاد میکند؛  در نتیجه این دسته، باید به غیر اخلاقی بودن رذیله کفران نعمت معتقد بوده وبحث از  آن را در مباحث اخلاقی داخل کنند.
و اما طبق نظر دسته دوم یعنی شهود گرایان نیز مفهوم کفران نعمت امری غیر اخلاقی بوده و در مباحث اخلاقی وارد است چرا که  هر انسانی توقع سپاس گذاری  شخص مقابل را دارد .لذا نیاز به استدلال نداشته و امری بدیهی به شمار میرود.
باب پنجم: 
مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکاتب واقع گرای اثبات پذیر
مکاتب واقع گرایی که به اثبات پذیر ی گزاره های اخلاقی معتقد اند شش دسته می باشند:
1. لذت گرایی:
برخی بر  این باور اند که ملاک اخلاقی بودن یک فعل، لذت داشتن آن است و به میزان لذت و کمترین مقدار درد و رنج، آن فعل اخلاقی خواهد بود. لذت برای همه مطلوب و درد و رنج برای همه نامطلوب است.و این لذت میتواند در حین عمل حاضر یا پس از مدتها حاصل شود. بنابر گفته این گروه،لذت، ارزش ذاتی دارد؛ در نتیجه شیئی که لذت  داشته باشد ارزش اخلاقی خواهد داشت .
2. آرامش گرایی:
دنیا گریزان معتقد اند که سکون نفس و آرامش خاطر مقصد و هدف است و آن جز با ترک لذت حاصل نمی‌شود؛ چرا که لذت جو، همیشه در اضطراب است. در نتیجه باید دنیا را رها کرد تا به آسودگی رسید و به رهایی از اضطراب دست یافت. پس هر آنچه در آن لذتی نباشد سبب رسیدن به آرامش بوده و امری اخلاقی خواهد بود و در مقابل، هر آنچه دارای لذت باشد، مفهومی غیر اخلاقی می باشد.
3.قدرت گرایی:
بطور خلاصه این دسته بر این باور اند که برای تشخیص فضایل و رذایل اخلاقی باید دید که چه کاری موجب تقویت حس قدرت گرایی می شود و چه کاری موجب تضعیف این حس خواهد شد؛ کارهای نوع اول، فضیلت و کارهای نوع دوم، رذیله به حساب می آیند. 
در این مکتب، کمال؛ مساوی با توانایی، و نقص؛ مساوی با عجز و ناتوانی است و حتی خوبی و بدی هم با همین‌ مقیاس و معیار سنجیده می ‌شود؛ خوب یعنی توانا، و خوبی یعنی‌ توانایی، و بد یعنی ناتوان، و بدی یعنی ضعف و ناتوانی. بنابراین، انسانی دارای کمال و تکامل بوده و به آن می توان انسان کامل گفت که دارای قدرت باشد. به سخن دیگر؛ کـمال انسان در قـدرت و توانـایی او است.
4. طبیعت گرایی انسانی:
باور این گروه از واقع گرایان بر این است که ارزش ذاتی در طبیعت انسانی می باشد؛ طبیعت انسان  نیز شامل دو جزء، یعنی روح و جسم بوده و روح جزء اصلی و برتر آن است. و ویژگی اصلی  روح، تعقل است. در نتیجه می توان گفت ارزش ذاتی و اخلاقی، هماهنگی روح و بدن بر اساس عقل می باشد.حال در مفهوم هماهنگی نظرات مختلفی وجود دارد؛ بنا بر نظر سقراط وافلاطون هماهنگی رسیدن به فضیلت است. اما ارسطو معتقد است هماهنگی رسیدن به حد وسط میباشد. لذا هر آنچه انسان را به این هماهنگی نزدیک تر کند فضیلت، و هر آنچه دور کند، رذیله و غیر اخلاقی خواهد بود.
5. عاطفه گرایی:
عاطفه گرایان این چنین می گویند که تمام ارزش هایی که دیگر مکاتب اخلاقی ، ملاک ارزش گذاری قرار می دهند، خودخواهی هستند و خودخواهی  ضد ارزش است؛  پس ارزش ذاتی  دربه فکر دیگران بودن و دیگرگرایی است. به  تعبیر دیگر،  فعل اخلاقی آن فعلی است که قصد از امتثال آن ،خیر خواهی برای دیگرافراد باشد نه خیر برای خویشتن.
6. سود گرایی:
از نگاه سود گرایان، ما در یک شرکت تعاونی بزرگ زندگی می کنیم و سود ما ،در گرو سود دیگران میباشد. به این دلیل که فرد، عضوی از جامعه است و با افزایش سود فرد، سود مجموعه زیاد میرود ؛ لذا افزایش سود مجموعه به معنای افزایش سود فرد است. این در حالی است که انسان ذاتا نیاز به دیگر گرایی دارد ،  و با این عمل، امیال و عواطف او  ارضا میشوند. در نتیجه افعالی اخلاقی دانسته میشوند که مطابق با سود همگانی جامعه باشند و در مقابل افعالی غیر اخلاقی محسوب می شوند که سبب زیان دیگر افراد جامعه بشوند.
حال با توجه به آنچه گذشت باید گفت هر کدام از این مکاتب چه نگاهی به مبحث کفران نعمت خواهند داشت:
بنا به نظر دسته اول یعنی لذت گرایان ، رذیله کفران نعمت میتواند در مباحث اخلاقی داخل و مفهومی غیر اخلاقی باشد چرا که از نتیجه خوبی برخوردار نبوده و عقاب و سرزنش منعم را به همراه دارد و این مطلب به هیچ وجه لذت بخش نخواهد بود. اما از طرفی اگر نفس این رذیله مورد توجه قرار گیرد خواهید یافت که نسبت به لذت و درد بی طرف بوده و مفهومی خنثی میباشد که در این صورت در مبحث اخلاقیات جای ندارد.
اما دسته دوم یعنی آرامش گرایان یا همان دنیا گریزان؛ ایشان نیز این مفهوم را در دایره مفاهیم اخلاقی داخل نمی دانند مگر به نتیجه و سرزنش در پیش روی آن توجه شود. که در این صورت مفهومی اخلاقی می باشد؛ چرا که دارای درد بوده و ترک لذت شده است.
و دسته سوم یعنی قدرت گرایان؛ این گروه بنا به آنچه ادعا می کنندلازم است که رذیله کفران نعمت را در مباحث اخلاقی جای دهند.زیرا مفهوم شکر منعم، سبب افزونی نعمت و در نهایت سبب کثرت قدرت و توانایی شخص می شود؛ در نتیجه آن را اخلاقی میدانند. و این درحالی است که این رذیله مفهومی مخالف شکر منعم می باشد؛پس باید آن را غیراخلاقی بدانند.
دسته چهارم یعنی طبیعت گرایان انسانی نیز، رذیله  کفران نعمت را  در مباحث اخلاقی داخل و مفهومی غیر اخلاقی میدانند چراکه با طبیعت آدمی در تناقض بوده و عقل آدمی به ضد آن دستور میدهد؛ لذا  امری منفور میباشد.
اما دسته پنجم یعنی عاطفه گرایان هم این رذیله را در اخلاقیات داخل میدانند در صورتی که نتیجه آن در نظر گرفته شود. یعنی شکر سبب می شود که منعم به انعام تشویق شده و نعمت خود را به دیگری عرضه کند؛ لذااگر کفران ببیند از این کار دست برمی دارد. در این صورت رذیله کفران نعمت، مفهومی غیر اخلاقی می باشد.
و در آخر، دسته ششم یعنی  سود گرایان نیز معتقد به این مطلب هستند که کفران نعمت، رذیله ای است که در مفاهیم اخلاقی داخل و مفهومی غیر اخلاقی می باشد؛ چرا که کفران نه به سود شخصی است که مرتکب ناسپاسی شده و نه به سود دیگر افراد است که به سبب کفران آن شخص از انعام منعم محرم شده اند. در نتیجه ایشان نیز مفهوم کفران نعمت را منفور می دانند.
باب ششم: 
مقایسه مفهوم کفران نعمت و مکتب اخلاقی منتخب در نزد  پژوهشگر
اگر با دیدی منصفانه به گزاره های اخلاقی نظاره کنیم در میابیم که اگر   این گزاره  هابنفسه و یا به واسطه به یک واقعیت و حقیقت خارجی منتهی نشوند، فاقد اعتبار بوده و دارای کم ترین ارزش نخواهند بود . بطور مثال  اگرجمله «دروغ منفور است» درخارج، واقعیتی نداشته باشد،دیگر چه اهمیتی دارد که انسان از دروغ گویی بپرهیزد ؟! لذا نمیتوان به این مطلب قائل بود که گزاره های اخلاقی غیر واقعی باشند. پس به مفهوم مخالف این گزاره ها واقعی بوده و باید به دسته واقع گرایان پیوست.
اما  لازم است در پذیرفتن واقع گرای اثبات پذیر یا اثبات ناپذیر، قدری تأمل کرد. عقل آدمی به این حکم میکند که انسان برای تشخیص مفاهیم اخلاقی از غیر اخلاقی و خوب از بد،باید ملاک و وسیله سنجشی داشته باشد که بتواند به وسیله آن در ابتدا خود را قانع کرده و در ادامه به احتجاج و اقناع افراد مقابل در این باب بپردازد؛ در نتیجه این سوال مطرح است که چگونه می شود به معیاری قائل بود که قابل اثبات نیست و نمی توان از آن دفاع کرد و آن را سنجید؟!لذا باید به یکی از مکاتب واقع گرای اثبات پذیر روی آورد.
اما زمانی که تمام مکاتب واقع گرای اثبات پذیر را زیر زره بین قرار میدهیم با این مسئله مواجه می شویم که نمی توان صرفا و به تنهایی، یکی از این مکاتب ششگانه را معیار قرارداد؛ چرا که انسان با توجه به شرایط و موارد مختلف، ملاک های مختلفی را در نظر می گیرد و معیار نیکی و بدی در همه آنها یکسان نیست. این مسئله در گزاره های اخلاقی دین مبین اسلام نیز دیده می شود.بطور مثال  انـفاق و بخشش به نیازمندان  با ملاک عاطفه گرایی سنـخیت 
دارد اما با دیگر مکاتب خیر؛  مثال دیگر صدق و راستگویی است که موجب کمال نفس میشود. این گزاره با مکتب طبیعت گرایی انسانی مطابقت داشته اما با مکتب عاطفه گرایی و دیگر مکاتب خیر. این مسئله در حالی است که هر دو گزاره از دیدگاه دین اسلام، اخلاقی دانسته شده اما ملاک سنجش آنها متفاوت است. در نتیجه نمی توان یک ملاک واحد برای تمام گزاره های اخلاقی  در نظر گرفت. لذا باید گفت مجموع مکاتب و معیارات اخلاقی  ،در تمایز نیکی و بدی گزاره ای اخلاقی مورد توجه می باشند.
حال  پس از بررسی مکاتب واقع گرای اثبات پذیر در اینکه رذیله کفران نعمت در مباحث اخلاقی داخل بوده و مفهومی غیر اخلاقی می باشد شکی باقی نمی ماند ؛ چرا که حتی اگر یکی از این مکاتب با معیار مد نظر خود این رذیله را در غیر اخلاقی بداند مقصود ما حاصل گشته است زیرا ما قائل به مجموع مکاتب ششگانه واقع گرای اثبات پذیر هستیم.
جمع بندی و نتیجه گیری:
گفته شد که کفران نعمت از بدترین رذائل اخلاقی میباشد و بدین معناست که انسان نعمت منعم را نشناسد و از وجودش شاد نباشد وآن  را در مصرفى كه منعم به آن راضى است، صرف نکند .  این رذیله با واسطه از قوه عاقله نشأت میگیرد.همچنین بیان شد :
 عواقب کفران نعمت از این قرار است: 
1.عذاب دردناک 2.زوال نعمت و تبدیل آن به نقمت 3 .لباسی از گرسنگی و ترس   4.کفران سبب سلب نعمت.
مصادیق کفران نعمت نیز این چنین اند:
1.دستچین  کردن نعمات   2.استفاده نکردن ا زبستر هدایت و رشد   3.عدم جبران نیکی         4.خشمگین شدن از نعمت              5.با نعمت مشغول لهویات شدن 6.یادآورنشدن نعمت ها
عوامل درونی کفران نعمت اینگونه اند:
1.جهل و نادانی             2.غفلت             3.عادت زدگی
و عوامل بیرونی کفران نعمت نیز  اینگونه اند:
1.نافرمانی از والدین           2.عدم‌تشکر از مخلوق             3.داشتن آرزوهای دراز
طرق درمان کفران نعمت بدین شرح می باشند:
1. معرفت و تفكّر در صنايع الهيّه               2. نظر كردن به پست‌تر از خود در امور دنیوی     3.یاد مرگ و ذکر مردگان            4.مصائب رفع شده                    5.شکر به نبودن مصیبتی بالاتر
و در پایان نیز جایگاه این رذیله در فلسفه اخلاق و مکاتب اخلاقی بیان گردید:
به این بیان که مفهوم کفران نعمت به هر کدام  از تعابیر سگانه اخلاق، مفهومی دارای اخلاقی است  و در دایره مباحث اخلاقی وارد است. و اینکه ضد آن، هم  دارای  ارزش ذاتی می باشد وهم غیری؛ پس از هر دو لحاظ ضد ارزش است.
همچنین مفهوم کفران نعمت  از دیدگاه  تمام مکاتب اخلاقی ، در دایره مفاهیم اخلاقی داخل و رذیله ای غیر اخلاقی شمرده می شود. حال چه این امر بنفسه باشد و چه به واسطه نتیجه آن در برخی مکاتب اخلاقی پذیرفته شده باشد.
و در نهایت بیان گردید که مکتب منتخب پژوهشگر،مجموع مکاتب واقع گرای اثبات پذیر می باشد که همگی مفهوم کفران نعمت را غیر اخلاقی میدانند.
كتابنامه
1.ملا محمدمهدی نراقی ،متوفای  ۱۱۲۸ق،جامع السعادات.
2.ملا احمد نراقی،متوفای  ۱۲۴۵ق،معراج السعادة.
3.ملا محسن فیض کاشانی ،متوفای    ۱۰۹۱ق، المحجة البیضاء.
4. محمدتقی مصباح یزدی، متوفای    ۱44۱ق، فلسفه اخلاق.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.