حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

شنبه, ۱ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Saturday, 20 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
بررسی آیه وضو از دیدگاه شیعه و سنی
 
حوزه علمیه حضرت بقیه الله 7- قم
                                       
                                        استاد راهنما
استاد کلاهدوزان
 
پژوهشگر
سید علی حسینی آملی[1]
طلبه سال سوم
حوزه علمیه قم
 
 
 
 
 
=
 
چکیده
 یکی از اختلافات مسلمانان در احکام عبادی، حکم مسح یا شستن پا در وضو است. ریشه این اختلاف به زمان عثمان بر می­گردد. وی بر خلاف اکثر صحابه که بیشتر آنان ملازم پیامبر بودند وضویی را بیان کردند که صحابه به مخالفت به آن پرداختند. عثمان در وضو بجای مسح پاها آنها را شست تر حالی که  آیه وضو بر اساس قواعد نحوی بیانگر وضوی شیعیان است که باید پاها را مسح کرد. و روایات زیادی موید مسح پاها می­باشد که در این مقاله به بررسی آن می­پردازیم.
کلید واژگان
وضو، شستن سر، مسح، شیعه، سنی
پیشینه تحقیق
1. وضو النبی6 (سید علی شهرستانی)
2. المسح علی الرجلین او غسلهما فی الوضو  (سید شرف الدین)
3. حکم الارجل فی الوضو   (سید علی میلانی)
منابع مشترک: صحیح بخاری، صحیح مسلم، وسائل الشیعه، کنزالعمال، تفسیر قرطبی، املاء ما من به الرحمن، روح المعانی، الکشاف، مسند احمد، تفسیر طبری.
 
 
فهرست
 
Contents
چکیده
کلید واژگان
پیشینه تحقیق
منابع مشترک
فهرست
مقدمه
وضو در عهد ابوبکر
وضو در عهد عمر
وضو در عهد عثمان
آیه وضو
قرائت مشهور
قرائت غیر مشهور
۱. قرائت به رفع(ارجلُكم):
2. قرائت به جر :
1. ابن كثير
2. ابوعمرو تميمي مازني بصري
3. حمزه از قراء سبعه
4. ابوبكر شعبه بن عياش ازدي
5. عاصم بن ابي النجود بحري كوفي اسدي
3. قرائت به نصب :
روایات مسح در کتب اهل سنت
روایات مسح در کتب شیعیان
تعارض روایات
نتیجه
کتابنامه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مقدمه
از دیرباز شاهد آن هستیم که مسلمانان در بسیاری از احکام با هم اختلاف رأی دارند. آنان برای به دست آوردن احکام در زمان عدم دسترسی به پیامبر و امام سراغ یکسری اصول و مبانی می­روند. شیعیان و اهل سنت هر کدام به این اصول و مبانی استناد می­کنند و طبیعی است اگر در این منابع و مبانی اختلاف داشته باشند در حکم استنباط شده از آنها هم اختلاف خواهد شد. و بسیاری از این اختلاف نظرها بین شیعه و سنی اختلاف در این اصول و مانی و منابع هست.
وضوء به عنوان یكی از مقدمات نماز، عملی است كه برای انجام عباداتی مانند نماز و برای رساندن جایی از بدن به قرآن، نام خداوند…,واجب بوده، و در عین حال خودش یك عمل مستحب است كه در اسلام تشریع شده است. وضویی که پیامبر اکرم6 فرمودند: لاصلاة الا بطهور[2] یا فرمود: الوضو شطر الایمان[3].و پیامبر اکرم6 آن را در حضور مسلمانان انجام داد و مسلمانان بعد از یاد گرفتن عملی و قولی آن را انجام می دادند. وضو یک امر مخفی و مختص به زمان خاصی نبود که سبب اختلاف در زمان حاضر شده باشد.
قطعا در زمان پیامبر مردم بر اساس وضوی پیامبر وضو می­گرفتند و اختلافی ذکر نشد.
وضو در عهد ابوبکر
در زمان ابوبکر هم اختلافی بین مسلمانان درباره چگونگی وضو ذکر نشده است و اگر اختلافی بود ذکر می­شد. زیرا وضو امری است که مردم چند بار در روز آن را انجام می­دادند و نصی که تصریح بر اختلاف کند وجود ندارد. و وضوی پیامبر چنان روشن بود که کلامی از ابوبکر مبنی بر تعلیم وضو وجود ندارد. چون آن قدر واضح و روشن و متداول بود که احتیاج به تکرارش نبود.
وضو در عهد عمر
در زمان عمر هم نشانه­ای از اختلاف بین مسلمانان در وضو مشاهده نشده است.
وضو در عهد عثمان
عثمان تنها خلیف­ای است که وضوی پیامبر6 را حکایت کرده به این صورت که: قد أخرج البخاري ومسلم بسندهما عن ابن شهاب : إن عطاء بن يزيد الليثي أخبره أن حمران مولى عثمان أخبره ، أن عثمان بن عفان ( رضي الله عنه ) دعا بوضوء – فتوضأ – فغسل كفيه ثلاث مرات ، ثم مضمض واستنثر ، ثم غسل وجهه ثلاث مرات ، ثم غسل يده اليمنى إلى المرافق ثلاث مرات ، ثم غسل يده اليسرى مثل ذلك ، ثم مسح رأسه ، ثم غسل رجله اليمنى إلى الكعبين ثلاث مرات ثم غسل اليسرى مثل ذلك ، ثم قال : رأيت رسول الله ( ص ) توضأ نحو وضوئي هذا . ثم قال رسول الله : من توضأ نحو وضوئي هذا ، ثم قام فركع ركعتين ، لا يحدث فيهما نفسه غفر له ما تقدم من ذنبه.[4]
عثمان صورت خود را شست بعد دست راست و سپس دست چپ را شست. سرش را مسح کرد بعد پای راست و چپ را سه بار شست.
أخرج المتقي الهندي ، عن أبي مالك الدمشقي ، قوله : حدثت أن عثمان بن عفان اختلف في خلافته في الوضوء.
ابی مالکی نقل می کند که در زمان خلافت عثمان در وضو اختلاف شد.[5]
أخرج مسلم في صحيحه ، عن قتيبة بن سعيد ، وأحمد بن عبدة الضبي ، قالا : حدثنا عبد العزيز وهو الدراوردي عن زيد بن أسلم ، عن حمران مولى عثمان ، قال : أتيت عثمان بن عفان بوضوء ، فتوضأ ثم قال : إن ناسا يتحدثون عن رسول الله ( ص ) بأحاديث ، لا أدري ما هي ! ألا إني رأيت رسول الله توضأ مثل وضوئي هذا ثم قال : ( من توضأ هكذا غفر له ما تقدم من ذنبه.
از حمران مولای عثمان نقل شده که نزد عثمان آمدم و او وضو گرفت بعد عثمان گفت: مردم از پیامبر احادیثی نقل می­کنند که نمی دانم چی هست اما من از پیامبر دیدم که او همانند وضویی که گرفتم او وضو گرفت. بعد عثمان گفت هر کسی اینگونه وضو بگیرد خداوند گناهانش را می­بخشد.[6]
این نقل تاریخی نشان می­دهد که در زمان عثمان دو وضو بوده 1. وضو عثمان و دیگری وضوی مسلمانان.
و هر کدام هم مشروعیت فعل خود را به پیامبر نسبت می­دهند. چون مسلمانان وضوی خود را وضوی پیامبر می­دانند همانطور که از عبارت (ان الناس یتحدثون) استفاده می­شود و عثمان هم وضوی آنان را تکذیب نکرد.
از طرفی می­بینیم که صحابه عثمان را به بدعت در دین متهم می­کنند.
سوالی که مطرح است چرا عثمان می­گوید من نمی دانم(لاادری)؟ آیا واقعا نمی داند؟ چطور نمی داند در حالی که خود عثمان جزو مسلملنان صدر اسلام بود. و اگر می داند چرا در برابر احادیث پیامبر که مردم نقل می کنند خود را به جهالت می زند؟ و اگر مردم بر پیامبر دروغ می بندند چرا در برابر آنان نمی ایستد؟
سوال دیگری که مطرح است اینکه در حالت طبیعی باید کیفیت وضوی پیامبر از صحابه هایی مانند
أنس بن مالك ، سعد ابن أبي وقاص ، عبد الله بن مسعود ، عمار بن ياسر ، أبي ذر الغفاري ، جابر بن عبد الله الأنصاري ، طلحة ، الزبير ، المقداد ، عبد الرحمن بن عوف ، زوجات النبي ، موالي النبي ، و غیر اینها از کسانی که ملازم پیامبر بودند نقل شود نه از گروه خاصی مانند ، عثمان ، وعبد الله بن عمرو بن العاص ، والربيع بنت معوذ.
پس این نشان می دهد که یک امر پنهانی در میان است. بویژه اینکه از طرف ابوبکر و عمر بیانی در مورد وضو وارد نشده. آیا ابوبکر و عمر از کبار صحابه و از سابقین به اسلام نبودند؟ آیا ابن دو افقه از عثمان نبودند؟ اگر پنین است چرا این دو امر عبادی به این مهمی را ترک کردند؟ با اینکه بر اساس شنیده ها این دو در رساندن احام شرعی به مسلمانان اهتمام به خرج می دادند.
بنابراین تاریخ گواهی می‌دهد تا زمان خلیفه سوم عثمان بن عفان در مسئله وضوء اختلافی بین مسلمین وجود نداشته است طبق شواهد تاریخی و روایی عثمان اولین كسی است كه در زمان خلافتش در مسئله وضوء اختلاف ایجاد نمود و به كسانی كه در دربار او حضور داشته اند مجدداً وضوء را به روش خود تعلیم داده و بعد به آنان می‌گوید كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مثل من وضو می‌گرفت.[7]  اختلاف عمده‌ی اهل سنت در وضوء بر طبق فتاوی مذاهب‌شان با شیعیان در دو مورد می‌باشد. یكی كیفیت شستن دست‌ها است كه اهل سنت شستن دست‌ها را در وضو از سر انگشتان به سوی آرنج واجب می‌دانند اما شیعیان معتقدند كه دستها باید از آرنج به سوی سر انگشتان شسته شوند. و مورد دوم اینست كه سنی ها قائل به وجوب شستن پاها و شیعیان قائل به وجوب مسح آنها می‌باشند. در این مقاله به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت.
 
آیه وضو
)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ(.[8] اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون به [عزم‌] نماز برخيزيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد.
کیفیت وضو اهل سنت
کیفیت وضوی اهل سنت به جهت تفسیری است که ایشان از آیه )فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق( [9] دارند.
ظاهر معنای آیه چنین است که صورت و دست‌ها را تا آرنج بشویید. اهل سنت از کلمه “الی” خیال می‌کنند که آیه می‌گوید دست‌ها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید، ولی با اندکی دقّت روشن می‌شود که کلمه “الی” تنها برای بیان حدّ شستن است، نه کیفیّت شستن.
آیه درست به آن می‌ماند که انسان به کارگری سفارش می‌کند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند. بدیهی است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیش تر و نه کم تر. بنابراین فقط مقداری از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده، اما کیفیت آن در سنت پیامبر (که به وسیله اهل بیت به ما رسیده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.[10]
درباره کلمه «الی» در آیه وضو باید گفت که فقط برای بیان حد شستن و مقدار آن می‌باشد نه کیفیت شستن؛ یعنی در آیه، حد و مقدار دست که باید در وضو شسته شود تا آرنج تعیین شده است و «الی» به معنای غایت است اما غایت مغسول نه غسل و از آنجایی که وقتی گفته شود دستی را بشویید ممکن است به ذهن بیاید که اگر دستها را تا مچ بشوییم کافی است، برای رفع این توهم، فرموده است تا آرنج بشویید. لذا فقهای شیعه در وضو، شستن دستها را از بالا به پایین واجب می‌دانند و عمل و سنت رسول الله را، که به وسیله اهل بیت : آن حضرت بیان شده است، بهترین گواه بر این معنا می‌دانند. و اهل تسنن هم گرچه الی را به معنای «به سوی» گرفته‌اند و از این جهت شستن از پایین به بالا را بهتر می‌دانند،اما در عین حال می‌گویند شخص مختار است که دستها را از پایین به بالا یا به عکس بشوید، پس آنها هم از کلمه «الی» وجوب شستن از نوک انگشتان تا آرنج را استفاده نکرده‌اند.
به عبارت دیگر در آیه مبارکه حد و مقدار دست که باید در وضو شسته شود تا آرنج («مرافق» جمع «مرفق» به معنای «آرنج» است.) تعیین شده است، و از آنجایی که وقتی گفته شود دست را بشویید، ممکن است به ذهن بیاید که اگر دستها را تا مچ بشوییم، کافی است؛ چرا که عرفا این مقدار شسته می‌شود. برای رفع این توهم فرموده است، تا آرنج بشویید.  برای روشن شدن آنچه ذکر شد می‌توان از این مثال بهره جست که مثلا؛ به خادم مسجد می‌گویند: «اکنس المسجد من الباب الی المحراب»؛ مسجد را از درب آن تا محراب جارو بزن، در اینجا منظور گوینده بیان حد و مقداری است که باید جارو زده شود و نمی‌خواهد بگوید از کجا شروع و به کجا ختم کن، خصوصا که در آیه، کلمه «من» نیامده است.  پس کلمه «الی» در آیه فوق، به نحو استحباب هم نمی‌گوید که دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشویید.  عمل و سنت رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که به وسیله اهل بیت آن حضرت بیان شده است، بهترین گواه بر این معنا می‌باشد.[11]
پس “الی” یا به معنای “غایت” (تا) است، اما غایت مغسول (یعنی محدوده دستی که باید شسته شود تا آرنج است.) نه غسل و شستن (یعنی نه اینکه شستن تا آرنج است و از این جهت توهم شود که کیفیت شستن باید به سمت و سوی آرنج باشد.)، و یا طبق فرمایش شیخ طوسی، به معنای “من” (از) یا “مع” (با)؛ می‌باشد.[12]
مسح پا
 
شستن پا به جای مسح که میان اهل سنت رواج دارد، تفسیر خاصی است که از ادامه همان آیه ارائه داده‌اند. به نظر آن ها کلمه “ارجلکم” (پاها) بر “وجوهکم” (صورت ها) عطف شده و باید مانند آن شسته شود، اما شیعه معتقد است این کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و باید پاها را مانند سر مسح کنید.
در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامی ناشی از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آیات بوده و سنت پیامبر را هر دو گروه طبق عقیده خود می‌دانند، اما شیعه افتخار دارد که پیرو ائمه اطهار بوده و پیشوایان معصوم از آیات الهی و روش و سنت و گفتار رسول خدا آگاه‌تر بوده و درست ‌تفسیر می‌کنند.
برخی شستن پا در میان اهل سنت را ترویج حاکمان بر شستن پا می­دانند.
ریشة اختلاف فریقین، می ­تواند ترویج حاکمان دینی برشستن پاها هنگام وضو باشد و از آنجا که مردم آن زمان، بیشتر پا برهنه بودند، این فرهنگ را می ­پذیرفتند.
مطلبی که در ذیل بیان می­ کنیم، می ­تواند مؤید این مدّعا باشد:
ابن جریر از حُمید روایت می­ کند که: موسی بن انس گفت: ای ابا حمزه، حجّاج در اهواز خطبه ­ای ایراد کرد و طی آن از وضو یاد نمود و آن گاه آیة وضو را تلاوت کرده، گفت: هیچ جای انسان کثیف ­تر از پاهای او نیست. پس زیر و رو و پاشنة آن ها را بشوید.
انس گفت: خدا راست فرمود و حجّاج دروغ گفت: خداوند فرموده است: سرها و پاها را مسح کنید. موسی بن انس گفت: چنین بود که هرگاه انس می­ خواست پاهایش را مسح کند آن­ها را تر می­ کرد.[13]
شیعیان با استناد به آیه و روایات اهل بیت: معتقدند در وضو باید بر پاها مسح کشید و اهل سنت معتقدند باید پاها را شست. به نظر می‌رسد منشأ اختلاف در مسح یا شستن پا، اِعراب کلمه «اَرجُل» (پاها) دراین آیه و کیفیت عطف آن به ما قبل باشد. کلمۀ «اَرجُلكُم» به دو گونه قرائت شده است: منصوب و مجرور.
قرائت مشهور
مطابق قرائت مشهور لام «اَرجُلكُم» به فتح خوانده شده و منصوب است. در ادبیات عرب علت منصوب بودن این کلمه یکی از دو علت است:
«اَرجُلَكُم» عطف بر «بِرُؤوسِكُم» باشد که مفعول «اِمسَحُوا» و «مَحَلّاً منصوب» است.گرچه کلمه «رُؤوسِکم» مجرور است، امّا مجموع آن و حرف «باء جَر»: بِرُؤوسِكُم، مفعول اِمسَحُوا بوده، در محل نصب و محلاً منصوب است، کلمه «اَرجُلَكُم» عطف به محل «بِرُؤوسِكُم» و محکوم به حُکم آن یعنی مَسح است، پس باید پاها را نیز مانند سر مسح نمود.
«اَرجُلَكُم» عطف بر «وُجوهَكُم» باشد که مفعول «اغسِلوا» و منصوب است، در این صورت پاها نیز مانند صورت و دست‌ها باید شسته شوند.
قرائت غیر مشهور
در قرائت غیر مشهور لامِ «اَرجُلكُم» مجرور بوده و تنها یک احتمال ترکیبی دارد: عطف بر «رُؤوسِكُم» باشد که حکم آن مانند سَر، مسح کردن خواهد بود.
قبل از استدلال طرفین در مورد مسح یا شستن پا لازم است سه قولی كه در مورد اعراب كلمه«أرجل» وجود دارد بیان شود:
۱. قرائت به رفع(ارجلُكم):
اما در رابطه با قرائت به رفع، با اين كه مي گويند قرائت به رفع قرائت شاذ است؛ ولي اعمش و حسن بصري كه هر دو از فقهاي معروف و مشهور اهل سنت هستند، گفته اند كه صحيح ارجلُكم است. قرطبي كه از مفسران بزرگ اهل سنت است؛ متوفاي 671 هجري است در تفسيرش می­گوید: وروا الوليد بن مسلم عن نافع قرأ و ارجلكم بالرفع و هي قرائة الحسن و الاعمش سليمان.[14]
همين تعبير در كتاب المحرر الوجيز في تفسير كتاب العزير مال ابن عطيه اندلسي (وقرأ الحسن والأعمش وأرجلكم بالرفع المعني فاغسلوها).[15]
و تقدير در آيه «وارجلُكم مغسولة» است. ارجلكم مبتدا و خبرش مغسوله كه خذف شده است. و ثابت مي شود كه بايد پا را بشوييم و نه اين كه مسح كنيم.
ابوالبقاء عكبري متوفاي 616 مي فرمايد: ويقرأ بالشذوذ بالرفع علي الابتداء اي وارجلكم مغسولة.[16]
وبه رفع به صورت شاذ قرائت شده است بنابر ابتدائيت يعني وارجلكم مغسولة .
زمخشري متوفاي 538 هجري از مفسران توانمند اهل سنت است مي گويد: و قرأ الحسن وارجلكم بالرفع بمعني ارجلكم مغسولة او ممسوحة.[17]
همچنين آقاي آلوسي كه از مفسران بنام اهل سنت است مي گويد: واما قرائة الرفع فلاتصلح للاستدلال للفريقين اذ لكل أن يقدر ما يشاء و من هنا قال الزمخشري انها علي معنا مغسولة او ممسوحة. و بنابر ابتدائیت است و خبر آن محذوف است، و آن مغسوله یا ممسوحه است.[18] یعنی «و ارجلُكم مغسوله و یا ارجلُكم ممسوحه» بوده است
همچنين آقاي ابوحيان اندلسي صاحب كتاب تفسير بحر المحيط متوفاي 745 مي گويد: وقرأ الحسن وارجلكم بالرفع و هو مبتدأ محذوف الخبر اي اغسلوها الي الكعبين علي تأويل مَن يغسل أن ممسوحة الي الكعبين علي تأويل من يمسح.[19]
پس بنابراين قرائت به رفع پنجاه درصد نظريه شيعه و پنجاه درصد نظريه سني. يعني از قرائت رفع مي خواستند استفاده كنند براي تثبيت غسل، نتوانستند.
2. قرائت به جر :
قرائت دوم قرائت به جر است كه ارجلِكم بخوانيم. قرائت به جر را از شخصيت هاي بزرگ و از قراء مشهور قرائت كرده اند :
1. ابن كثير (غير از ابن كثير دمشقي است كه او متوفاي 774 هجري است) ابومعبد عبدالله مكي از قراء سبعه است كه متوفاي 120 هجري است. ايشان معتقد است كه قرائت صحيح قرائت به جر است.
2. ابوعمرو تميمي مازني بصري كه از ائمه لغت و عرب ويكي از قراء سبعه است كه ولادتش در مكه بوده است و زندگيش در بصره و متولد 154 هجري است.
3. حمزه از قراء سبعه.
4. ابوبكر شعبه بن عياش ازدي، كه كوفي است و يكي از مشاهير قراء است و فقيه هم بوده است و زندگي اش در كوفه و متولد 193 هجري است.
5. عاصم بن ابي النجود بحري كوفي اسدي يكي از قراء سبعه و متوفاي 127 هجري میباشد. ايشان هم به جر قرائت كرده است.
قرائت به جرّ(ارجلِكم): در این صورت آن را عطف به لفظ برؤوسكم می‌دانند.
3. قرائت به نصب :
 قرائت به نصب (ارجلَكم): نافع ابن عامر و عاصم ـ به روایت حفص ـ آن را منصوب خوانده اند كه در این صورت آن را به محل «ِرُؤُسِكُمْ» عطف كرده اند و محل آن منصوب می‌باشد. و یا منصوب به نزع خافض است به این معنا كه هر گاه از روی اسمی حرف جرّ مثل«ب، الی و من…» حذف شود اعراب آن اسم منصوب می‌شود. بنابراین در واقع « بأرجلِكم » بوده و حرف «با» از آن كنده شده و «ارجلَكم» گردیده است.
استدلال اهل سنت: از نظر اهل سنت كلمه «ارجلكم» در واقع منصوب است كه عامل نصب آن هم «اغسلوا» می‌باشد. یعنی این كلمه بر كلمه «وُجُوهَكُمْ» عطف شده است. پس همانگونه كه صورت و دستها شسته می شود پاها هم باید شسته شود. این تمام استدلال اهل سنت به این آیه می باشد.
استدلال شیعه: قرائت به رفع نه مطلوب اهل سنت را ثابت می‌كند و نه مطلوب شیعه را چه این كه این قرائت شاذ و غیر قابل اعتناست.
اما از میان دو قرآئت دیگر قرائت به جرّ (ارجلِكم) به دلیل اینكه بر كلمه «بِرُؤُسِكُمْ» عطف شده است مدعای شیعه را به اثبات می‌رساند. ولی در عین حال شیعه قرائت به نصب(أَرْجُلَكُمْ) را پذیرفته است و بر همین قرائت مدعای خود را ثابت می‌كند. شیعه می‌گوید: بر طبق قواعد نحوی ادبیات زبان عرب لازم است كه این‌كلمه بر محل كلمه «بِرُؤُسِكُمْ» عطف شود و محل آن به دلیل اینكه در واقع مفعول «امْسَحُوا» می‌باشد منصوب است و لذا این كلمه هم با نصب قرائت شده است. و نتیجه این می‌شود كه پاها مانند سر مفعول «امْسَحُوا» باشد و باید مانند سر مسح شوند. و قول اهل سنت كه آن را بر كلمه «وجُوهَكُمْ یا أَیدِیكُمْ » عطف كرده اند به دلایل زیر صحیح نمی باشد:
۱. اگر قول اهل سنت را بپذیریم كه آن را عطف به« وجُوهَكُمْ یا أَیدِیكُمْ » می‌گیرند، این برخلاف قواعد نحوی ادبیات زبان عرب است. زیرا بین عاطف و معطوف علیه یك جمله كامل با فعل و فاعل و مفعول فاصله واقع شده است و ایجاد چنین فاصله حتی به وسیله یك كلمه جایز نیست تا چه رسد كه یك جمله فاصله واقع شود.[20]
۲. در این آیه شریفه همانطور كه «اغسلوا» می‌تواند عامل نصب باشد (كه اهل سنت می گویند) «امسحوا» نیز می تواند عامل نصب باشد و از نظر قواعد نحوی هرگاه دو عامل صلاحیت عمل كردن در یك معمول را داشته باشند. عاملی كه نزدیك تر است مقدم خواهد بود، بنابراین «امسحوا» مقدم بر «اغسلوا» است.[21]
۳. این عطفی كه اهل سنت می گویند، برخلاف فصاحت است زیرا پیش از استیفای غرض از یك جمله، به جمله ای دیگر منتقل شده، كه ربطی به آن ندارد.[22] و چنین سخن گفتن از یك انسان معمولی صادر نمی‌شود تا چه رسد كه خدای تبارك و تعالی این‌گونه سخن غیر فصیح و برخلاف قواعد ادبیات عرب بگوید.
هرچند كه بعضی احتمال داده اند كه، قرائت به نصب، به خاطر عامل مقدر باشد، كه در واقع (ای فاغسلوا ارجلكم)،[23] بوده است ، ولی این احتمال مردود است، چرا كه: اولاً: تقدیر عامل خلاف اصل است، و تا حدامكان باید عامل ذكر شود (نه مقدّر).
 ثانیاً: بر فرض تقدیر، می توان به قرینه نزدیكی «ارجلكم» به «برؤوسكم» عامل مقدر آن را، همان «امسحوا» در نظر گرفت، و تقدیر اغسلوا ترجیحی ندارد.
بنابراین، چه قرائت به نصب را بگیریم، كه عطف به محل «رؤوسكم» باشد، و عامل نصب آن هم «امسحوا» و چه قرائت جرّ را بگیریم كه عطف به لفظ «برؤوسكم» باشد، در هر دو صورت قول شیعه كه مسح باشد ثابت می‌شود، و قول اهل سنت كه «أَرْجُلَكُمْ» را بر لفظ «وجُوهَكُمْ یا أَیدِیكُمْ» عطف گرفته است بر خلاف فصاحت و بلاغت و عرف اكثریت عرب است.
روایات مسح در کتب اهل سنت
درباره وضوء روایات زیادی در كتاب های روایی اهل سنت نقل شده اند كه بعضی از آنها دلیل بر وضویی گرفته شده است كه عثمان به مردم آموخته است و بعضی از آنها بر وضوی پیامبراکرم6 و علی7 كه همان وضوی شیعیان باشد دلالت می كند كه به چند نمونه از این روایات اشاره می شود:
1. متقی هندی در كنزالعمال از عباد بن تمیم نقل می‌كند كه پدرش گفت: پیامبر را دیدم كه وضو می‌گرفت و روی پاهایش را مسح كرد.[24]
۲. احمد بن حنبل از امام علی ـ علیه السّلام ـ نقل می‌كند كه فرمود: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پاهایش را در وضو مسح می كرده است.[25]
۳. ابن جریر طبری از اوس بن ابی اوس نقل می‌كند كه او گفت: دیدم پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را كه وضو گرفت و پاهایش را مسح كرد.[26]
۴. احمد بن حنبل از ابو مالك اشعری نقل كرده است كه به قومش گفت جمع شوید تا برای شما نماز رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بخوانم، مردم جمع شدند و او پرسید آیا در جمع ما بیگانه است؟ گفتند فقط از خواهر زاده‌های ما هست، گفت او از خود ما است. سپس او در وضویش بعد از مضمضه و استنشاق و شستن صورت و دست ها، سر و پاهایش را مسح كرد.[27]
5. عَن ابن عَبّاس: قَالَ: «الوُضُوءُ غَسلَتَان وَ مَسحَتَان»؛ «وضو دارای دو شستن و دو مسح است.[28]
علمای اهل سنت و مسح
 
1. ابن حزم
در «المحلّی» می­ نویسد:
اما نظریه و دیدگاه ما در بارة حکم پاها این است که قرآن کریم مسح را واجب کرده است. خداوند در آیة مربوط به وضو فرموده است: (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ). در اینجا لام «أَرْجُلکُمْ» را چه مجرور بخوانیم و چه مفتوح، عطف بر «رُءُوس» شده است؛ یعنى اگر مجرور بخوانیم، بر لفظ «رُءُوس» عطف شده و اگر منصوب بخوانیم، بر محل «رُءُوس» عطف شده است و غیر این جایز نیست.[29]
وی در «الأحکام» نیز گفته است:
«قرائت مجرور یا منصوب «أَرْجُلکُمْ» درصورتی بلامانع است که عطف بر«رُءُوس» باشد.»[30]
دیده شد که ابن حزم آیه را با هرگونه قرائتی، صریح در مسح دانسته و حمل آن بر غسل را ناصواب شمرده است.
2. فخر رازی
مقتضای مجرور خواندن کلمة «أَرْجُلکُمْ» این است که بر «رُءُوس» عطف شده باشد. در این صورت، پاهـا را باید همچون سر، مسح کرد. اما در صورتی که آن را منصوب قرائت کنیم، به گفتـة علمـا، مسـح واجـب است؛ زیـرا کلمة «بِرُؤُسِکُمْ » در جملة (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ ) در محل نصب است، اما ظاهراً به وسیلة «باء» مجرور شده است. بنابراین اگر «أَرْجُلکُمْ» بر «رُؤُسِکُم» عطف شده باشد، می ­توان آن را بنابر عطف بودن بر محل «رُؤُسِکُم» منصوب خواند و می ­توان آن را بنابر عطف بودن بر ظاهر «رُؤُوسِکُم» مجرور خواند. این، نظریة مشهور نحویان است. بنابراین، می‌گوییم: ظاهراً جایز است که عامل نصب در «أَرْجُلکُمْ»، «وَ امْسَحُوا بوده باشد و همچنین جایز است که عامل نحوی در آن «فَاغسِلُوا» باشد، لیکن هنگامی که دو عامل در معمول واحد اجتماع کنند، اعمال عاملِ اقرب ( نزدیک تر) اولویت داشته و با این حساب لازم است عامل نصب عمل کرده و نتیجة آن همچنین وجوب مسح پاها باشد.[31]
3. ابو المعالی جوینی
کسانی که بر علوم نحو و ادبیات قرآن کریم احاطه دارند، قرائت «و أرجلَکم» (به فتح لام) را بر مسح پاها حمل کرده و آن را بر محل «رُءُوسِکُم» عطف می­ کنند.[32]
 روایات مسح در کتب شیعیان
 
در اینجا از  کتاب­های شیعیان هم روایاتی را که دال بر مسح است می­آوریم.
1. قال زرارة : « قلت لأبي جعفر عليه السّلام : ألا تخبرني من أين علمت وقلت : إنّ المسح ببعض الرأس وبعض الرجلين ؟ فضحك فقال : يا زرارة قاله رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم ونزل به الكتاب من الله عزّ وجل ، لأنّ الله عزّ وجلّ قال : ( فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ ) فعرفنا أنّ الوجه كلّه ينبغي أن يغسل . ثمّ قال : ( وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ ) فوصل اليدين إلى المرفقين بالوجه ، فعرفنا أنه ينبغي لهما أن يغسلا إلى المرفقين ، ثمّ فصل بين الكلام فقال : ( وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ ) فعرفنا حين قال : ( بِرُؤُوسِكُمْ ) أنّ المسح ببعض الرأس لمكان الباء ، ثمّ وصل الرجلين بالرأس كما وصل اليدين بالوجه فقال : ( وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ ) فعرفنا حين وصلهما بالرأس أنّ المسح على بعضهما . ثمّ فسّر ذلك رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم للناس فضيّعوه.[33]
زراره می­گوید به امام باقر7 عرض کردم از کجا دانستی که در وضو باید بعض سر و پا را مسح کنند؟ امام باقر7 تبسمی کردند و فرمود: رسول­خدا6فرمود. و در قرآن آمده است. وقتی خدا فرمود(فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ) دانستیم که همه صورت باید شسته شود… بعد فرمود (وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ) که از باء دانستیم که باید بعض سر شسته شود بعد پاها را به سر وصل کرد و فرمود (وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ) دانستیم که بعض پا را باید مسح کرد. بعد پیامبر6 آن را برای مردم تفسیر کرد اما مردم آن را ضایع کردند.
2. قال سالم وغالب بن هذيل : « سألت أبا جعفر عليه السّلام عن المسح على الرجلين . فقال : هو الذي نزل به جبرئيل ».[34]
سالم و غالب از مسح بر پا از امام باقر7 سوال کردند که امام فرمود: این آن چیزی است که جبرئیل نازل کرد.
3.  قال غالب بن هذيل : « سألت أبا جعفر عليه السّلام عن قول الله عزّ وجل: ( وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ ) على الخفض هي أم على النصب ؟ قال : بل هي على الخفض » أي : هذه قراءة أهل البيت عليهم السّلام ، وإن كانت قراءة النصب أيضاً دالة على المسح.[35]
غالب بن هذیل می­گوید از امام باقر7 درباره آیه ( وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ ) سوال کردم که به (ارجلکم) جر خوانده می­شود یا نصب؟ امام فرمود به جر خوانده می­شود. این قرائت اهل بیت است هر چند اکر به نصب هم خوانده شود دلالت بر مسح می­کند.
4.  قال جعفر بن سليمان : « سألت أبا الحسن موسى 7قلت : جعلت فداك يكون خف الرجل مخرقاً فيدخل يده فيمسح ظهر قدميه ، أيجزيه ذلك ؟ قال : نعم ».[36]
جعفر بن سلیمان از امام موسی7 پرسید سر کفس سوراخ است و دست داخل می­شود و امکان مسح پا وجود دارد آیا این کار جایز است؟ امام7 فرمود: بله.
5. مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ أَبِی أَیُّوبَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ الله7 فِی حَدِیثٍ قَالَ: «… وَ ذَکَرَ الْمَسْحَ فَقَالَ: امْسَحْ عَلَى مُقَدَّمِ رَأْسِکَ وَ امْسَحْ عَلَى الْقَدَمَیْنِ وَ ابْدَأْ بِالشِّقِّ الْأَیْمَن.
. جلوی سرت را مسح کن و همچنین روی پاها را مسح کن و در آن از جای راست آغاز کن.[37]
6. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ مِسْکِینٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) «إِنَّهُ یَأْتِی عَلَى الرَّجُلِ سِتُّونَ وَ سَبْعُونَ سَنَةً مَا قَبِلَ اللهُ مِنْهُ صَلَاةً، قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَاکَ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ یَغْسِلُ مَا أَمَرَ اللهُ بِمَسْحِهِ.
بر شخص شصت یا هفتاد سال می گذرد، در حالی که نماز مقبولی نزد خداوند ندارد. راوی می ­پرسد: چگونه ممکن است؟! حضرت می فرماید: زیرا او موضعی را می­ شوید، در حالی که خداوند امر به مسح آن کرده است.[38]
7. داودبن فرقد نقل کرده است: قال: سمعت أبا عبداللّه (ع)یقول: إنّ أبی کان یقول: إنّ للوضوء حدّاً، من تعدّاه لم یوءجر، و کان أبی یقول: إنّما یتلدّد، فقال له رجل و ما حدّه؟ قال: تغسل وجهک و یدیک، و تمسح رأسک و رجلیک.
از امام صادق(ع)شنیدم که می‌گفت: «پدرم می‌گفت: وضو حدی دارد که اگر کسی آن را رعایت نکند، اجر نمی‌برد. پدرم می‌گفت: ولی با این مسئله دشمنی می‌شود. مردی به او عرض کرد: حد آن چیست؟ فرمود: صورت و دستانت را بشوی و سر و پاهایت را مسح کن.[39]
8. زراره و بکیر از امام باقر (ع)در باره کیفیت وضوی رسول خدا پرسیدند، امام در پاسخ، ظرف آبی طلبید و کف دست راستش را در آن فرو برد و مشتی آب برداشت و بر صورت ریخت و آن را شست. آن گاه دست چپش را در آب فرو برد و مشتی آب برداشت و بر بازوی راست ریخت و آن را از آرنج تا کف دست بدون این که به آرنج برگردد، شست. سپس دست راستش را در آب فرو برد و مشتی آب برداشت و آن را بر بازوی چپ از ابتدای آرنج ریخت و آن را مانند دست راست شست. پس از آن با رطوبت کف دست، سر و پاها را بدون این که آب تازه با دست بردارد، مسح کرد. سپس فرمود: لازم نیست انگشتان را زیر شراک (بند نعلین) فرو برد. آن گاه فرمود: خداوند می‌فرماید: «یا أیهَا الذین آمنوا اذا قمتم إلی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم»پس نباید از مرفق تا انگشتهای دست چیزی ناشسته بماند؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «اغسلوا وجوهکم و ایدیکم إلی المرافق» سپس فرموده است: «وامسحوا بروءوسکم و أرجلکم إلی الکعبین». بنابراین اگر کسی مقداری از سر و پاها را از انگشتان تا برآمدگی مسح کند، کفایت می‌کند.پرسیدیم: برآمدگی پاها کجاست؟ امام (ع)فرمود: پایین‌تر از مفصل ساق. آن گاه پرسیدیم: آیا یک مشت آب برای شستن صورت و یک مشت برای شستن دست کافی است؟ امام (ع)فرمود: آری اگر کشیدن دستها خوب انجام شود، دو مشت آب، برای کلّ وضو کفایت می‌کند.[40]
تعارض روایات
در مقابل روایات مسح، روایاتی وجود دارد که بر فرض صحیح بودن آنها دال بر شستن پاها است. مثل روایت عبدالله بن زید خرج مسلم حديث غسل الرجلين عن عبد الله بن زيد بن عاصم قائلا :
« حدثني محمّد بن الصباح ، حدثنا خالد بن عبد الله ، عن عمرو بن يحيى بن عمارة ، عن أبيه ، عن عبد الله بن زيد بن عاصم الأنصاري – وكانت له صحبة – قال : قيل له : توضّأ لنا وضوء رسول الله صلّى الله عليه وسلّم ، فدعا بإناء فأكفأ منها على يديه فغسلهما ثلاثاً . . . ثمّ غسل رجليه إلى الكعبين . ثمّ قال : هكذا وضوء رسول الله صلّى الله عليه وسلّم.[41]
شایان ذکر است که این روایت ازنظر سند صحیح نیست که در کتابهای مطول به آن پرداختند.
 با این روایات متعارض چکار کنیم؟
در کتابهای اصولی گفتند در تعرض بین اخبار آنها را به قرآن عرضه کنید و ثابت کردیم که قرآن ظاهر در مسح است همانطور که بزرگانی از اهل سنت بر آن تصریح کردند.
نکته پایانی
 
یکی از ادله اهل سنّت بر وجوب شستن پاها در وضو، به گونه ­ای به قیاس و استحسان شبیه است؛ چرا که به عنوان نمونه ابن رشد هنگامی که از ادّلة نقلیه بر وجوب غَسْل مأیوس می­ شود، به این کلام روی می آورد:
آنچه از راه معنوی به دست می­ آید این است که: «غَسْل» و شستن پا مناسبت بیشتری نسبت به مسح پاها دارد، همانگونه که «مسح» مناسبت بیشتری نسبت به غسل با سر دارد؛ چرا که تیرگی و کثیفی پاها غالباً زایل نمی­ شود مگر با غسل…
… آنچه عقل آن­را مصلحت می­ یابد، گاه می ­تواند سبب و دلیلی برای عبادات واجب باشد تا آنجاکه گفته می­ شود شرع دو جنبه را لحاظه کرده است: جنبة مصلحت وجنبة عبادت.[42]
جواب
در پاسخ این استدلال می ­توان گفت: مگر احکام و عبادات شرعی قیاس بردار بوده و با عقل و اعتبارات استحسانی می ­توان حکمی را استنباط کرد و اجتهاد در مقابل نص کرد؟ اگر این­گونه باشد، پس باید طهارت حاصل از تیمّم را کنار زد؛ چرا که در آن باید غبار و خاک را بر سر و صورت کشید و همچنین است استنجاء با حَجَر و…
نتیجه
به هر حال وضو در صدر اسلام، یعنی زمان پیامبر6 و حتی شیخین (عمر و ابوبكر) و قسمتی از زمان عثمان، به شیوهای بوده كه امروزه شیعه انجام می دهد، و كسی شك و شبهه ای در نحوة اجرای این عمل نداشته است، و این بدان علت بوده است كه تمام مسلمانان اعمال خویش را از رسول خدا6گرفته و در منظر آن حضرت6 انجام می دادند، و آن حضرت مرجع حل كل مسائل مردم بوده است.
ولی این عمل با گذشت دو دهه از رحلت آن حضرت 6در زمان «عثمان بن عفان» خلیفة سوم دچار انحراف گردید. و شستن پاها به جای مسح آن ها توسط عثمان، و در منظر عامة مردم، به عنوان وضوی رسول­الله6 بیان شد!! در صورتی كه در زمان پیامبر 6، دو خلیفة اول و قسمتی از خلافت عثمان، مردم و مخصوصاً صحابة بزرگی كه از پیامبر 6نقل حدیث می كردند، شیوة عمل آن حضرت را دیده بودند، و لذا خیلی از صحابه هم به مخالفت با این بدعت ها برخاستند، و می توان گفت یكی از علت های قتل عثمان نیز، به وجود آمدن چنین بدعت هایی بود.
 
کتابنامه
 
قرآن
1. الاعتصام بالکتاب و السنة، جعفر سبحانی، تحقیق و نشر: مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ ، قم، سال نشر ۱۴۱۳ هـ .
2. إملاء ما من به الرحمن، ابوالبقاء عبدالله بن الحسین العکبری، متوفای616 هجری قمری، مصحح: ابراهیم عطوه عوض، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، قاهره.
3. بدائع الصنائع، ابوبکر کاشانی، مکتبه الحبیبیه، چاپ اول، 1409 جری قمری، پاکستان
4. البرهان في أصول الفقه: ابوالمعالی جوینی، عبد الملك بن عبد الله بن يوسف بن محمد، الملقب بإمام الحرمين، متوفى: 478 هجری قمری، محقق: صلاح بن محمد بن عويضة ، دار الكتب العلمية، چاپ اول ،1418 هـ – 1997 م ، بیروت، لبنان.
5. تذکرة الفقهاء، علامه حلی، متوفای726،  نشر مكتبة الرضویه الاحیاء آثار الجعفریه، (مؤسس شیخ عبدالكریم)، ۲ جلدی.
6. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب العلمیة، 1374 هجری شمسی.
7. تهذیب الأحکام، شيخ طوسي، محمد بن حسن، متوفای 460 هجری قمری، دارالکتب الاسلامیة، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، چاپ سوم، سال چاپ : 1364 هجری شمسی، تهران.
8. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، متوای310 هجری قمری، محقق: شیخ خلیل المیس، دارالفکر، 1415 هجری قمری، بیروت، لبنان.
  9. الجامع الصحيح معروف به صحيح بخارى، ابوعبداللّه‏ محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن مغيرة جعفى بخارى (194 ـ 256 هجرى قمرى)، دار المعرفة، بيروت، لبنان، (4 جلدى).
  10. الجامع الصحيح معروف به صحيح مسلم، ابوالحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى شافعى (204 ـ 261 هجرى قمرى)، چاپ 1377 هجرى قمرى، (4 جلد در دو مجلد).
11. الجامع لأحكام القرآن، قرطبى مالكى، شمس‏الدين ابوعبداللّه‏ محمّد بن احمد، متوفاى 671 هجرى قمرى، المكتبة العصرية، محقق: عبدالحميد هنداوى، چاپ اول، 1427 هجرى قمرى، بيروت، لبنان، (10 جلدى).
قرآن
12. کنزالعرفان فی فقه القرآن، جمال­الدین مقداد بن عبدالله سیوری، متوفای 826 هجری قمری، چاپ اول، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۳۸۰ ش.
13. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الأقاويل في وجوه التأويل، زمخشرى حنفى، محمود بن عمر (467 ـ 538 هجرى قمرى)، دار الكتب العلمية، مصحح: محمد عبدالسلام شاهين، چاپ اول، 1415 هجرى قمرى، بيروت، لبنان، (4 جلدى).
 14. كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، متقى هندى، علاءالدين على متقى بن حسام‏الدين هندى برهان‏فورى (888 ـ 975 هجرى قمرى)، مؤسسه الرسالة، محقق: شيخ بكرى حيانى و شيخ صفوة السقا، چاپ پنجم، 1405 هجرى قمرى، بيروت، لبنان، (18 جلدى).
15. المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه اندلسی، محقق: عبدالسلام عبدالشافی محمد، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1413 هجری قمری، بیروت، لبنان.
16. المحلّى، ابن‏حزم، ابومحمد على بن احمد بن سعيد بن حزم ظاهرى اندلسى قرطبى (384 ـ 456 هجرى قمرى)، دار الآفاق الجديدة، تحقيق لجنة احياء التراث العربي، بيروت، لبنان، (11 جلدى).
17. مسند امام زید، زید بن علی بن الحسین، دار مکتبه الحیاه، بیروت، لبنان.
 18.  المسند، احمد بن محمد بن حنبل (164 ـ 241 هجرى قمرى)، دار صادر، بيروت، (6 جلدى).
  19. مفاتیح الغیب، فخر رازی، نشر اساطیر تهران، سال نشر، ۱۳۷۹ ش، ترجمه: علی اصغر حلبی.
20. وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، حرّعاملی، محمد بن حسن، متوفای1104، موسسه آل­البیت، چاپ اول، سال1409 هجری قمری، قم.
[1] . طلبه پایه سوم مدرسه حضرت بقیه الله قم.
[2] . صحیح مسلم: ج1، ص204.
[3] . مسند امام زید: ص68.
[4] . صحیح بخاری: ج1، ص52 و صحیح مسلم: ج1، ص204.
[5] . کنزالعمال: ج9، ص443، شماره 26890.
[6] . صحیح مسلم: ج1، ص207.
[7] . كنزالعمال، ۹: ۴۴۳.
[8] . سوره مائده، آیه 6.
[9] . همان.
[10] . تفسیر نمونه: ج4، ص286.
[11] . چرا؟ چرا؟، ص۱۹-۲۷.
[12] . و ( إلى ) في الآية إما بمعنى ( من ) أو بمعنى ( مع ) ، كما قاله الشيخ ، وأورد له شواهد ، أو لبيان غاية المغسول لا الغسل لأنه أقرب إليه ، مضافا . إلى إجماع الطائفة المحقة عليه ، وتواتر النصوص به. وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة: ج1، ص406، کتاب الطهارة، باب19، باب وجوب الابتداء فی غسل الوجه، ح1.
[13] . بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع: ج1، ص13.
[14] . تفسير قرطبي، ج6، ص91
[15] .  المحرر الوجيز في تفسير كتاب العزير: ج2، ص163
[16] . املاء ما منّ به الرحمن: ج1، ص209
[17] . تفسير زمخشري (الكشاف) ج1، ص598.
[18] . روح المعانی: ۳ : ۷۳.
[19] . تفسير بحر المحيط، ج3، ص452
[20] .  الاعتصام بالكتاب و السنه: ۱۲.
[21] . مفاتیح الغیب: ۱۱ : ۱۶۱.
[22] .  تذكرة الفقهاء، ۱ : ۱۱۸.
[23] .  كنزالعرفان: ۳۸.
[24] . کنزالعمال: ۹: ۴۲۹.
[25] . احمد بن حنبل: ۱: ۵۸ و ۶۸ و ۵۹.
[26] .   جامع البیان(تفسیر طبری): ج‌۶، ص ۱۸۴.
[27] .  مسند احمد: ج ۵، ص ۳۴۲.
[28] . المصنّف، عبد الرزّاق: ج1، ص19، ح 55.
[29] .  و امّا قولنا فی الرجلین، فان القرآن نزل بالمسح…. و سواء قری بخفض اللام أو بفتحها….» المحلی: ج2، ص56.
[30] . «إن القراءة بخفض «أرجلکم» و فتحها کلاهما لا یجوز إلاّ أن یکون معطوفاً علی «الرؤوس» فی المسح»، الاحکام فی أصول الأحکام: ج1، ص523.
[31] . «وأما القراءة بالنصب فقالوا أیضاً إنها توجب المسح، و ذلک لأن قوله (وامسحوا بِرُؤُوسِکُمْ) فرؤوسکم فی  النصب و لکنها مجرورة بالباء…». مفاتیح الغیب: ج3 ، ص381.
[32] . من أحاط بعلم هذا الباب، حمل قراءة من قرأ «وأرجلکم» بالفتح على المسح فی الرجل والمصیر إلى أنه محمول على  محل «رءوسکم» أمثل وأقرب إلى قیاس الأصول…».البرهان فی اصول الفقه: ج1: صص358 ـ 356.
[33] . وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعة: ج1، ص290.
[34] . همان: ج1، ص295.
[35] . همان.
[36] . وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة: ج1، ص414، باب23، ح1 (1073).
[37] . کافی:ج3، ص29، ح2 ؛ وسائل الشیعه الی تحصیل مستئل الشریعة: ج1، ص418، ح1088.
[38] . کافی: ج3، ص31، ح9 ؛ تهذیب الاحکام: ج1، ص65 ح .184
[39] . کافی: ج‌3، ص21، کتاب طهارة، حدیث‌3.
[40] . کافی، ج‌3، ص22، کتاب طهارت، حدیث 5.
[41] . صحیح مسلم بشرح النووی: ج1، ص121.
[42] . لکن من طریق المعنی فالغسل أشدّ مناسبة للقدمین من المسح کما أن المسح أشد مناسبة للرأس من الغسل اذ کانت  القدمان…». بدایة المجتهد و نهایة المقتصد» ج1، ص16

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.