حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

سه شنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Tuesday, 23 April , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
شرح خطبه 198 نهج البلاغه
 
 بخش اول
علم الهی به ناله حیوانات+در خلوت گناه نکنیم+رعایت تقوا وظیفه انسان+هشت اثر تقوا+تمام مریضی های جسمانی با داروی تقوا معالجه میشود+آثار اطاعت از خدا در زندگی+فرمانروای وجودتان اطاعت از خدا باشد+وقتی بلا از همه طرف آمد چاره چیست؟
 
 بخش دوم
هشت مورد از آثار تقوی+اگر به مقام تقوی رسیدید، هیچ تلخی نخواهید دید+کرامت، رحمت، نعمت و برکت از آثار تقواست+ویژگی های دین اسلام+خدا ناظر احکام اسلام بوده+برتری اسلام بر همه ادیان+جاودانگی اسلام+معنای “آسان بودن اسلام” چیست+احکام اسلام شیرین است، اگر یچشید
 
 بخش سوم
 
چهارده صفت از صفات اسلام+پنج ستون اسلام کدام است+جهاد قله ی دین است+منظور از آخر الزمان چیست؟+پیامبر وقتی مبعوث شدکه آفتاب دنیا در حال غروب است+ ادای دین به اسلام یا طلبکاری از اسلام+پیامبر بهار جهانیان است
 
بخش چهارم
موضوع: چهل و دو صفت قرآن در کلام امیر المومنین
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش اول خطبه ۱۹۸ :
از کتاب فیض الاسلام خطبه ۱۸۹ :
امیر المومنین در ابتدای خطبه بخشی از توحید می فرماید:
خداوند کسی ست که فریاد بلند درندگان را در دشتهای پهناور باخبر است.
« یعلم عَجیجَ الوحوشُ فی الفَلَوات »
خدا به معاصی انسانها در خلوتگاههای خود آگاه است.
« یعلَمُ مَعاصیَ العباد فی الخَلَوات »
قیاس اولویت است .
خدایی که در دور دستها ، کیلومتر ها دور از شهر به حیواناتی که گاهاً شناخته شده هم نیستند، به احوال آنها آگاهست به طریق اولی به شما که در شهر ها هستید ، خلوتکده گناه شما راهم می داند.
خداوند می داند حرکت ماهیهای بزرگ و نهنگ را در دریای عمیق 
« واختلافِ النینانِ فی البحار الغامرات »
می داند در اقیانوس چه تعداد ماهی ، چه تعدادنهنگ ، از چه سمتی حرکت میکنند ،چند سال عمر دارند، رزقشان چیست، چه شرایطی دارند.
خدا تلاطم دریا به سبب تند باد را میداند.
« تلاطمِ الماءِ بالریاحِ العاصِفات »
موجهایی که بر روی آب ایجاد می شود می داند حاصل از وزش کدام باد است.
کدام تند بادی این موج را بوجودآورده.
شهادت می دهد که پیغمبر خاتم ( ص) نجیب ( نفیس) است 
پیامبر یک فرستاده ایست که بین تمام انبیاء اشرف است.
پیامبر خاتم فرستاده و سفیر وحی است.
پیامبر رسول رحمت است. آمده رحمت را نشر بدهد.
رحمت یک ابزاریست دست پیامبر برای هدایت.
رحمت او جهانیست نه فقط برای اسلام و شیعه،بلکه عالم را با رحمت خود هدایت گر است.
اما بعدُ 
بندگان خدا سفارش میکنم  شما را به تقوا.
علت رعایت تقوا : 
/ چرا که شما را خلق کرد، چه نعمتی بالاتر از اینکه سر دوراهی وجود و عدم بودید، وجود شما وابسته به خداست پس واجب است این نعمت بزرگ را شکر کنید و شکر آن تقواست که گناه نکنید.
برهان وجوب شکر منعم است.
/ بازگشت شما بسوی اوست و آنجا حساب و کتاب دارد.
دلیل محکمی هست به رعایت تقوا ، چون باید پاسخ دهید.
امروز تقوا را رعایت کنید تا هنگام پاسخگویی سربلند بیرون آیید.
/ به سبب خدا حاجتهای شما طلب می شود.
تا خدا نخواهد به هیچکدام از مقاصد خود نخواهید رسید.
/ انتهای امیدواری و رغبت شما خداست.
در لحظات سخت و بحرانی که از دست کسی کاری بر نمی آید میل و امید شما خداست.پس امروز تقوا را رعایت کنید.
/ راه مستقیم شما بسمت خداست.
از راه مستقیم که بگذرید به خدا خواهید رسید، تقوا رعایت کنید یعنی در همان مسیر مستقیم قرار گرفتید.
/ در لحظات خوف پناه شما بسمت اوست.
ساعاتی که ترس عارض می شود، خوف قیامت ، برزخ ،خوف بلایای طبیعی ، به آغوش خدا پناه می برید.پس تقوا را مراعات کنید.
 
آثار رعایت تقوا :
۱- دوای درد بیماری قلبی شماست.
« دواءُ داءِ قلوبِکم » 
کدام دارویی جز تقوا این اثر را دارد که تکبر و حسد را ابدی درمان کند.
۲- تقوا موجب بینایی قلب شماست.
« وبصَرُ عمیٰ افئدَتِکم »
قلبها را حجابهایی در بر گرفته ، برای بینایی قلب که چشم دل را باز کند تقوا لازم است.
۳- جسم شمارا علاج میکند.
« شفاءُ مرضِ اجسادِکم »
چگونه تقوا جسم را شفا می دهد.تقوا میگوید :
الف. حلال  و طیب بخورید.
ب. اعتدال در خوردن داشته‌ باشید.
در بخش دوم  تقوا می گوید:
پر هیز از خوردن مال حرام و شبهه ناک است. که روح را نابود میکند و جسم تحت تاثیر روح آلوده و بیمار می شود.
۴- تقوا سبب اصلاح سینه شما می شود.
« طهورُ دنَسِ انفسِکم » 
آلودگی درونی شما را طاهر میکند.
۵- تقوا موجب طهارت شما از آلودگیهای سطحی می شود.
« جلاءُغشاءِ ابصارُکم »
یک لایه از بصیرت چشم شما را باز میکند ، تقوا یک جلایی می دهد.
۶- باعث امنیت و آرامش شما می شود.
« امنُ فزَعِ جاشِکم »
تقوا قلب شما را از تپشهای بیهوده و اضطراب نگه میدارد.
۷- باعث روشنایی ظلمت خود شما می شود.
« و ضیاءُ سوادِ ظلمتِکم »
خود شما گاها تاریکی دارید ، تقوا نوریست که تاریکی خودتان را از بین می برد.فطرت و درون را نورانی میکند.
اثر عملی تقوا : 
مهمترین اثر متقی مطیع بودن اوست.تمام جوارح در اطاعت است.
–  اطاعت را لباس زیرین‌خود کنید لباسی که همیشه با شماست برای نشان دادن و تفاخر نیست مانند لباس رویی رخ نشان ندهد.
به لباس اطاعت الهی مزین شوید.
 – اطاعت از خدا نه تنها لباس زیرین شما باشد بلکه به درون قلب شما ورود کند.
– مرتبه بالاتر او را در قفسه سینه و قلب  پنهان کنید.
صرف ظواهر کافی نیست.در قلب سکنی بگیرد.
نشانه های اطاعت از خدا :
— اگر اطاعت خدا در تمام امور شما امیر بود اهل اطاعتی.
« امیراً فوقَ اُمورِکم »
سنجشی در ترازوی عمل باشد این عمل در طاعت خدا هست یا نه!! 
فرمانروا در انجام کار ها اطاعت باشد.
— طاعت را آبشخور خود قرار دهید 
« ومَنهلاً حینَ ورودِکم » 
در مسیر انتخابی انتهای آن به اطاعت و تقوا ختم می شود یا نه !!
— طاعت یک دستگیره و شفیع هست.
« شفیعاً لِدرکِ طلَبتِکم »
— چراغی‌ست که داخل قبر شما را روشن میکند.
« مصابیح لبطونِ قبورکم » 
— راهگشا و منزلگاه کرب و ترس شماست.
« و نفساً لِکربِ مواطنِکم »
— اطاعت حرز و حافظی هست که اطراف محیط شما را فرا گرفته.
« فانَ طاعةَ الله حرزٌ من متالِفِ مُکتَنِفَه »
اللهم الرزقنا قلباً تقیاً نقیا
بسم الله الرحمن الرحیم 
خلاصه بخش دوم خطبه ۱۹۸ :
کتاب فیض الاسلام  ۱۸۹ 
چهار مورددفعی آثار تقوا : 
۱- بعد از نزدیک شدن سختی ها ، تقواست که آن‌مشکلات را دور میکند.
« عزَبَت عنهُ الشدائد بعدَ دُنُوِها »
حالت تدافعی دارد. وقتی تقوا ملکه و نهادینه شد آرام آرام مشکلات را دفع میکند.
۲- بسیار شیرین می شود امور زندگی برای اهل تقوا، بعد از اینکه زندگی مرارت و دلهره و سختی بود.
« اِحلَولَت لهُ الامورُ بعدَ مَرارتِها »
۳- بعد از تراکم امواج بلا بسمت شما تقوا می تواند این بلا را از هم باز کند.
«اِنفَرَجَت عنه الامواجُ بعدَ تراکُمِها »
۴- آسان میکند  تقوا برای شخص امور مشکل را، بعد از اینکه رنج و تعب اورا فرا گرفته بود.
« اَسهَلَت لهُ الصِعابُ بعدَ اِنصابِها »
چهار مورد آثار عطایی تقوا : 
۱–وقتی متقی شدید کرامت و مجد سرازیر می شود ، در حالیکه قبل تقوا قحطی کرامت بود.
« هطَلَت علیهِ الکرامةُبعدَ قُحُوفُها »
سروری و عزت در گرو تقواست.
۲- احاطه پیدا میکند رحمت به متقی ، بعد از اینکه رحمت کوچ کرده بود.
« تَحَدَبَت علیهِ الرحمةُ بعدَ نفُورِها »
قبل تقوا لطف و رحمتی نبود ، بعد بدست آوردن تقوا بر میگردد و احاطه هم دارد
۳- نعمتهای الهی بسمت متقی به جوشش در می اید، بعد از اینکه نعمت ها فرو کش کرده بودند.
« تفَرَجَت علیهِ النِعَم بعدَ نُضُوبِها »
۴- بارش شدید برکت بر متقی،  بعد از اینکه این بارش برکت از او دریغ شده بود.
« وَبَلَت علیهِ البرکة بعدَ اِرذاذِها »
چون تقوایی در کار نبود.
بحث اسلام‌: 
–  رسیدن به تقوا ، ممکن نیست مگر ا ز طریق دین. متقی باید ذیل دین باشد.
– اسلامی‌که موجب تقواست دینی ست که خدا برای خود انتخاب کرد.
« اِنَ الدین عندَاللهِ الاسلام ومَن یَبتَغِ غیرَ الاسلام دیناً فلَن یُقبَلَ منهُ.  العمران -۸۵ »
– اسلام دینی ست که مقابل دیدگان خود آنرا پرورش داد.
« واصطَفاهُ علیٰ عینِهِ »
احکام و شریعت دین را با حساسیت بالایی برای شما واجب و حرام کرد.
– بعد ازمحکم کردن احکام دین ، خالص گردانید برای دین ، بهترین مخلوقات را که پیغمبر خاتم محمد مصطفی صلی الله علیه واله مبلغ و رسول دین انتخاب کرد.
« واصطَفاهُ خیرَةَ خلقِهِ »
– اقامه کرد پایه های دین را بر مسیر محبت خود، 
« اَقامَ دَعائمَهُ علیٰ محبتهِ »
دین با چنین ویژگی بارز آمد، بناچار در مقابل عزت دین اسلام بقیه ادیان ضعیف شدند.
  «ازلَ الادیانَ بعزَتهِ »
ادیان مختلف در مقابل رفعت اسلام‌کرنش کرده پایین نشستند.
« وضَعَ المِلَل برَفعِهِ »
با نصرت اسلام دشمنان به خفت و خواری افتادند.
« خَذَلَ مُحادیِهِ بنَصرهِ » 
به ارکان محکم اسلام ستون ضلالت منهدم شد.
« هدَمَ ارکانَ الضلالةِ برُکنِهِ » 
ارکان( شریعت محکم ، امام ، قران ، رسول ، عقل ) 
طالبان معرفت را به سبب دین از عطش سیراب کرد.
« سقیٰ مَن عطَشَ مِن حیاضِهِ »
دین محکم فرستاده شده ،و دین خاتم جاودانه خواهد بود.
– قوام اسلام و دستگیره های آن شکستنی نیست.
« لانفِصامَ لِعُروَتهِ » 
– حلقه های بهم متصل شده اسلام از هم جدا شدنی نیستند.
« ولا فَکُ لِحَلقتِهِ » 
–  اساس اسلام ویران شدنی نیست.
« لانْهِدامَ لاَساسَةِ »
در طول تاریخ به اسلام لطمات زیادی وارد کردند، اما حقیقت اسلام بهیچ وجه از بین رفتنی نیست.
– شاخ و برگ درخت اسلام قطع شدنی نیست.
« لا جَذَ لفروعِهِ» 
– طریق اسلام که واسعه است هیچگاه تنگ و بسته نمی شود.
« لا ضَنکَ لِطَرَقهِ »
– سهولت اسلام هیچگاه به مشقت گراییده نمی شود.
« لا وُعُوثَةَ لِسُهولَتِه »
– واضح بودن اسلام الی الابد هست و هیچگاه رو به تاریکی نخواهد رفت.
« لا سَوادَ لِوَضَحهِ »
-اعتدال مسیر اسلام به کجی و انحراف گرایش پیدا نخواهد کرد.
لا عِوجَ لِانتِصابِهِ » 
-ستونهای اسلام کج و معوج نمی شود.
« لا عَصَلَ فی عُودِهِ »
– اسلام‌ جاده پهناوری ست که در آن لغزش وجود ندارد.
« لا وَغَثَ لِفَجِهِ »
– نور و چراغ آن خاموش شدنی نیست.
« لانْطِفاءَ لِمَصابیحِهِ » 
– شیرینی اسلام به تلخی تبدیل نخواهد شد.
« لا مَرارَةَ لِحَلاوتِه » 
اللهم اذقْنا حلاوة الاسلام 
اذقنا حلاوة وُدًک و رحمتک
بسم الله الر حمن الرحیم 
خلاصه بخش سوم خطبه ۱۹۸: 
کتاب فیض الاسلام ۱۸۹ :
ادامه وصف صفات اسلام فرمود: 
— خداوند اسلام را محکم کرد در حق ، بگونه ای که از بنیان و ریشه قوی و شکست ناپذیر است.
« فهو دعائمُ اساخَ فی الحق اَسناخَها »
— اسلام را دارای چشمه هایی قرارداد که ، همیشه پر آب و در حال جوششند.
 « یَنابیعَ عَزُرَت عُیونُها »
— اسلام دارای چراغهاییست که آتش چراغها نورانیست و نور آن عالم را در بر گرفته.
« مصابیحُ شُبَت نیرانِها »
— اسلام دارای یک منار و نشانه ای قرار داده که ، مسافران اسلام از آن نشانه به مسیر درست رهنمون شوند.
« منارُها اقتدیٰ بها سُفارُها »
— اسلام به یک پرچمهایی آراسته شده که به سبب آن ، مسیر پهناور اسلام پیدا می شود.
« اعلامُ قُصِدَ بها فِجاجها » 
— اسلام دارای آبشخوری ست ، هر کس وارد بر این چشمه شد سیراب می کند.
« مَناهِلُ رَویًَ بها وُرادُها » 
مکتب پویایی ست که فضای آن برای همه باز است ، به نیت فهم و کشف حقایق سیراب بر می گردند.
— اسلام دینی ست که خدا رضایت تام به این دین دارد.
« جعَلَ اللهُ فیهِ منتهیٰ رضوانِه » 
« رَضیتُ لکمُ الاسلامَ دیناً  مائده -۶ »
— اسلام دارای برترین احکام ، و بالاترین اطاعت را در اسلام قرار داد.
« ذِروَةِ دعائمِهِ و سَنامَ طاعتِه »
بالاترین ادیان هم دین اسلام است.
امام باقر علیه السلام فرمود؛ اسلام یک اصل ، یک فرع ، یک ذروه و قله دارد.
اصل آن نماز ، فرع آن زکات ، قله آن جهاد است.
به سبب جهاد نماز برپا می شود، طاعت الهی در سایه قله مرتفع جهاد محقق خواهد شد.
— برهانهای دین اسلام روشن است.
« منیرُ البرهان » 
استدلال قران‌، استدلال بر عدل ، برهان قیامت ، برهان امامت بلا فصل امیر المومنین ، برهانهای آشکار دین هستند.کسی نمی تواند مخالف آن را اثبات کند.
— نشانه های اسلام مشرف و مرتفع است.
و دگرگون کردن دین نایاب است.
« مشرِفُ المَنار و مُعوِزُ المَثارِ »
از بین رفتن دین هیچگاه محقق نمی شود.
ای مردم دین با چنین اوصافی را عزیز بشمارید و او را گرامی بدارید.
واحکام آنرا پیروی، و اطاعت آن کنید.
« فَشَرِفُوهُ ، واتًَبِعُوهُ »
حق اسلام را ادا کنید.از دین طلبکار نباشید به دین مدیون هستید ،حق دین را بجا آورید « آدوُا الیهِ حقَهُ »
اسلام را در همان جایگاهی که هست قرار دهید.
« وَضَعُوهُ مَواضِعَه »
اسلام خرج مواضع سیاسی نشود، تفسیر به رأی نشود، اسلام خرج حزبها نشود، برای تامین دنیای خود از اسلام مایه گذاشته نشود، جایگاه حقیقت اسلام عوض نشود.
بعد از توصیف زیبای اسلام وشرافت دین خداوند برای تبلیغ همان دین پیغمبر خاتم صلی الله علیه واله را برانگیخت بعداز اینکه ، از آشوب و خونریزی بناحق سپری شدن دنیا نزدیک شده بود.
خوشی ها بعد از درخشندگی تاریک شده بود.
«اَظلمَت بهجَتُها بعدَ اِشراق » 
به سختیهایی گرفتار شده بودند که راه بجایی نمی بردند.
بستر آن ناهموار شده و مهار بدست کشنده سپرده شده بود.
« خَشُنَ منها مِهاد » 
گره خوردن شما به آخرت نزدیک شده بود.
« اَزِفَ منها قیادٌ » 
دنیا شما را به هم گره زده و به سمت آخرت حرکت میکند.
مدت دنیا رو به پایان است و نشانه های تمام شدن دنیا آشکار است.
« فی انقطاعِ مُدتِها ، واقْتِرابِ مِن اَشراطِها »
اهل دنیا در حال نابودی ست.
« تَصَرُمِ مِن اهلِها »
دنیا حلقه زنجیری که آرام از هم گسسته می شود.
« وانْفِصامِ مِن حلقَتِها » 
نظام دنیا بهم میخورد مانند نشان قبل از قیامت ، که این زنجیره از هم باز می شود تا قیامت قیام کند.
زشتی های دنیا خود را نشان می دهد.
« و تَکَشُفِ مِن عوراتِها » 
جنگ و خونخواهی و ظلم زیاد شده و روی خوش آن تمام شده.
مدت طول عمر دنیا هم کوتاه شده.
« و‌قِصَرٕ مِن طُولها » 
پیامبر زمانی مبعوث شد که دنیا رو به پایان بود و جاهلیت دنیا را فرا گرفته بود، دنیا در نابودی بود.
خداوند پیغمبر را مبلغ دین قرار دادو سبب کرامت امت شد.
دنیای غبار گرفته و آلوده ی در حال نابودی با‌وجود پیامبر بهار شد.
« و ربیعاً لاَهلِ زمانِه »
 زندگی از جهل به علم تبدیل شد.ومعنویت و معاد باوری احیا شد.
همانطور که قران ربیع قلوب است ، پیامبر هم ربیع اهل زمان است. بهار جان تمام مسلمانان است.
پیامبر موجب سربلندی دوستان و شرف انصار شد.
« رِفعَةً لاَعوانِه‌ و شَرَفاً لاَنصارِه »
مقصود از پایان دنیا در این‌جملات : 
توجیه‌۱ : پایان دنیا با حساب وکتاب ریاضی ، مدت محاسبه  پایان خورشید  که میتواند نور دهی داشته باشد.
یا‌چشمه های زمین مقدار آب دهی و جوشش آن تا حد و مقداری طاقت دارد.
با حساب و کتاب از دهها میلیارد  سال عمر زمین زیاد باقی نمانده.
پایان اواخر عمر،  دو سه روز نیست ،شاید خود،  میلیارد سال طول بکشد ولی نسبت به کل عمر اواخر است.
توجیه ۲ : منظور انتهای زمین نیست که دنیا کی تمام می شود، بلکه منظور اشخاص هستند. عمر شخص باقی مانده مثل برق میگذرد.
اذا هر چه عمر هم طولانی باشدباز کم است و آخر عمر است.
یک موعظه ایست برای انسان که عمر زود به انتها می رسد.
اللهم لا تُزغ قلوبنا و ثبًت اقدامنا

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.