حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

چهارشنبه, ۲ اسفند , ۱۴۰۲ Wednesday, 21 February , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
بسم الله الرحمن الرحیم
طرح مقاله
عنوان مقاله : حرمت یا حلیت عرفان و فلسفه نزد شیعه طبق آیات و روایات
نام نویسنده : حسین وصالی ادب 
نام استاد : سید محمد علوی 
شماره تلفن همراه : ٠٩١٠٩٧٠٨٨٦١
کلید واژه ها : عرفان – دین – شیعه –  حرمت –  ایات و روایات – بررسی – عرفان حقیقی – عرفان کاذب – قرآن کریم 
تبیین مسٸله : ما در  این پژوهش قصد داریم ابتداءاً با استناد به آیات و روایات معتبر، حرمت و یا حلیت بحث راجب عرفان و فلسفه را مشخص کنیم 
از طرفی هم طبق روایات از معصومین (علیهم صلوات الله) ، به لزوم فراگیری علومی همچون فلسفه و عرفان برای فهم کامل  برخی مسایل دینی بپردازیم .
به عبارت دیگر در این مقاله به نقد و ارزیابی یکی از جریانهای موجود جهان اسلام که بنام عرفانهای کاذب شهرت دارد، پرداخته شده است. علت اصلی پرداختن به این جریان‏ها، آشنایی جوانها با این تفکرات منحرف در جهان اسلام می‏باشد. نقد و ارزیابی مبانی جریان عرفان کاذب و هم‏چنین آگاهی جوان از خطرات گرایش به این جریانها هدف اصلی مقاله حاضر است. در ساختار مقاله به نقش رهایی‏بخش و معنوی قرآن به‏عنوان نمونه ناب عرفان در جهان معاصر پرداخته خواهد شد و جریان عرفان حقیقی بررسی می‏شود. در پایان نیز الگوی سیروسلوک امام خمینی به‏عنوان عرفان اصیل تحلیل می‏شود.
اهمیت و ضرورت حل این مسٸله :
فلسفه عهده‏‌دار تأمین نگاه عقلانی به بشریت و دنیای اطراف اوست و هرچه جلوتر می‏رویم ،‌ توجه به فلسفه پررنگ‌‏تر میشود
 زیرا در فضای رقابت ، آنچه خریدار دارد نظری است که پشتوانه قوی‏‌تری (عقلانی تر) داشته باشد…
اما نظر دین ما در مجاز دانستن یا عدم جواز استفاده از علومی مثل فلسفه در مسایل دینی هم مهم است! لذا ما در این پژوهش برآنیم که نظر دینمان را  راجب این علوم بدانیم…
پس تا آخر این مقاله با ما باشید تا این موضوع را حل کنیم.
نوآوری های این مقاله : ما در این مقاله سعی کرده ایم جدا از حواشی ها و نظرات مختلف ، این بحث را پیش ببریم ؛ و در تلاش بودیم که عمده مطالبی که ذکر میکنیم ، فرموده ها و نظرات دین ما راجب این علوم و کاربرد آنها در مساٸل دینیمان باشد.
سوال اصلی : 
آیا عرفان و فلسفه و بحث راجب آن و یا آموختن آن در علوم دینی جایز است یا خیر ؟ 
سوالات فرعی : 
آیا ما برای فهم کامل مسایل دینی نیاز به این علوم داریم؟
ایا اموختن این علوم برای همه جایز است؟
ایا بررسی دین با عقل محض صحیح است؟
منابع این مقاله :
کتاب موضع تشیع در برابر تصوف (داوود الهامی)
کتاب تحقیقی در تصوف و عرفان (خیرالله مردانی)
بحار الأنوار
+چند تا سایت معتبر که رفرنس هاش در متن اصلی آورده میشن…
اصل مقاله را در صفحه بعدی دنبال بفرمایید… 
چیستی عرفان‏
عرفان در لغت به‏معنای شناختن و دانستن بعد از نادانی آمده است. از نظر اصطلاحی، نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسما و صفات دوست است راه و روشی را که اهل الله برای شناسایی حق، انتخاب کرده‏اند عرفان می‏نامند (دهخدا، 23/ 178) عرفان و شناخت حق به دو طریق میسر است: 
یکی، به طریق استدلال از اثر به مؤثر و از فعل و از صفات به ذات پی بردن است که این‏راه مخصوص حکما، فلاسفه و اندیشمندان است. 
دوم، طریقه تصفیه باطن و تهذیب نفس و پاک‏سازی درون از بیگانه و زینت بخشیدن به روح است که این روش انبیا، اولیا و عرفا است و در این طریق کشف و شهود، تنها مجذوب شدگان پروردگار، توان گام نهادن را دارند.
 اصطلاح «عارف» و «عرفان» که ناظر به رویکردی خاص و دارای مسائلی ویژه است، در قرن سوم هجری معمول شد و در کلمات عارفان برجسته قرن سوم، مطرح شده است. احتمال دارد که ریشه این کلمه، در قرن دوم هجری پاگرفته باشد. نخستین شخص از حکیمان اسلامی که عرفان را به‏معنای مصطلح، داخل حکمت و فلسفه کرد، شیخ الرئیس ابوعلی سینا بود. وی دوفصل مهم از کتاب اشارات خود نمط نهم و دهم را به شرح مقامات عارفان و اسرار و کرامات آنان اختصاص داده است.
 
چیستی عرفان کاذب‏
عرفان از ریشه معرفت و شناخت است و تعریف آن در حوزه اسلامی مرتبط با شناخت هستی با محوریت الله می‏باشد. یعنی طبق دیدگاه اسلامی، نمی‏توان خداوند را از عرفان اسلامی و تعریف آن به دور دانست. برخلاف دیگر عرفان‏ها که ممکن است بیشتر به شناخت انسان توجه داشته باشد.
 در عرفان‏های اسلامی شناخت الله محور قرار می‏گیرد، یعنی اگر انسان محور قرار گیرد از تعریف عرفان اسلامی دور خواهیم شد. اصطلاح عرفان کاذب یک اصطلاح تناقض نماست، اگر حتی عرفان را به مفهوم دیگرش یعنی شناخت مطلق بدانیم، یک نوع شناخت شهودی از هستی است که در کنار شناخت فلسفی و عقلانی از هستی که فلاسفه به آن معتقدند قرار می‏گیرد. بنابراین می‏توان گفت عرفان کاذب معنا ندارد، یعنی این، اصطلاح نادرست و نارسایی است.
 عرفان یعنی شناختی از هستی، یعنی وقتی شناختی صورت می‏گیرد، دیگر معنا ندارد که بگوئیم کاذب، مگر این‏که در روش‏ها، این اصطلاح را به کار ببریم، یعنی اصطلاح کذب را در مورد روش‏ها به کار بریم. یعنی بگوئیم این عرفان از نظر روش، باطل و غلط است. عرفان باطل اصطلاح درست‏تری نسبت به عرفان کاذب یا دروغین است. عرفان کاذب یعنی عرفانی که در روش‏های خود مسیر درستی را طی نمی‏کند تا به معرفت مورد نظر برسد.
 همان طور که اگر بخواهیم در علوم تجربی، تحقیقاتی را انجام دهیم باید حتما از روش‏های آزمون و خطا و تجربه و. . استفاده کنیم و اگر از روش‏های دیگر غیر علمی استفاده کنیم، به نتایج درستی دست پیدا نمی‏کنیم. در عرفان یعنی شناخت هستی، دو روش معتبر وجود دارد که در طول تاریخ مورد استفاده قرار گرفته که یک روش آن فلسفی بوده که عقلانی محض است و روش دیگر شهودی است که در حقیقت از راه دل و تهذیب نفس انجام می‏شود. پس اگر تهذیب نفس را به‏عنوان یک روش قرار دهیم، در حقیقت نمی‏توان گفت که کسی‏که این روش را به کار می‏برد باطل و کاذب است، هر چند که ممکن است روش اشتباه باشد. می‏توان گفت که روش، روش کاذبی است.
شاخصه‏های عرفان کاذب‏
از دیدگاه اسلامی عرفان یعنی شناخت شهودی از هستی که با محوریت الله باشد. اگر این تعریف را بپذیریم عرفان‏های کاذب یا باطل مانند عرفان‏های سکولار محوریت را از الله سلب می‏کنند. لذا در عرفان اسلامی که هستی را مساوی با وجود می‏دانیم و وجود را مساوی با الله می‏دانیم در این‏گونه عرفان‏ها آن‏را سلب می‏کنند.
 با چنین کاری از عرفان‏های اصیل دور شده و وارد عرفان‏های کاذب می‏شویم. اگر با محوریت انسان به شناختی دست پیدا کنیم و خداوند را از هستی حذف کنیم و جدا از محوریت خداوند به شناخت هستی بپردازیم و مطالبی را بیان کنیم در حقیقت دچار بحران هویت شده‏ایم و در نتیجه با حذف محوریت الله، بحران هویتی در عرفان به‏وجود می‏آید. 
عرفان‏های کاذب عرفان‏های اومانیستی یا سکولار هستند که مرکز عرفان اصیل را جابه جا کردند، یعنی محوریت اصلی موضوعی را برداشته و اصلی غیر الهی به‏جای‏آن قراردهند که محور جدید به‏عنوان مبانی تفکر و حرکت جایگزین حقیقت واقعی می‏شود. چنین مشکلی در عرفان‏های کاذب به‏عنوان شاخصه اصلی قابل شناسایی و ردیابی است.
 
علل گرایش و تفات در عرفان حقیقی و کاذب‏
انسان در زندگی به ابعاد معنوی گرایش دارد. این یک کشش فطری است. راه معقولی که در این زمینه دین به ما معرفی کرده عرفان متکی بر عقلانیت و شریعت است. اما کسانی‏که به دلایلی از این عرفان شناخت ندارند و یا از دین بی‏بهره هستند به‏دنبال روش های بدون تکلف و همراه با لذایذ مادی هستند.
 به‏همین‏دلیل از گذشته تا امروز بازار عرفان‏های دروغین داغ بوده. گرایش به معنویت در عصر حاضر علاوه بر نیاز های‏فطری بشر علل دیگری نیز دارد. در جهان متجدد و بعد از نهادینه‏شدن گرایش‏های مستحکم پوزیتیویستی میل به معنویت شکل‏گرفته است. تمایل به معنا و معنویت در دل انسان مدرن تعجب‏برانگیز نیست، چراکه در طول تمامی اعصار ایجاد علاقه به معنویت در تمامی جوامع منقطع از آن قابل پیش بینی بوده است.
 وانگهی، میل به هدف والا جزء نیازهای فطری انسان است و گویا مدرنیته نتوانسته آرمانی را به‏مثابه هدف والا فراهم و از آن دفاع کند. دلایل گرایش جوانان به عرفان‏های کاذب بسیار متنوع و بعضا منحصر به فرد است. اما علت اصلی گرایش، نهفته در ویژگی ماهوی عرفان‏های کاذب دارد. این ویژگی چیزی جزترویج معنویت خالی از تکلف و سختی، معنویت این‏جهانی و همخوان با دستاوردهای لذت‏بخش و مادی مدرنیته نیست.
 راه تشخیص معنویت حقیقی از کاذب متنوع است. اما راهکار بنیادین این تشخیص اشاره به این نکته کلیدی است که عرفان حقیقی بر مبانی و مبادی مستحکم و بر معرفت‏شناسی عقلانی استوار است. حال آن‏که عرفان‏های کاذب همواره فاقد مبانی و معرفت‏شناسی استوار است و یا لااقل به ارائه مبانی می‏پردازند که در برابر عقلانیت عرفان حقیقی بسیار ضعیف و نحیف است.
جنبش‏های نوپدید دینی اشاره به هر گروه و حرکتی اجتماعی دارد که مبتنی بر مولفه‏های مدرنیته، تفسیر جدیدی از دین و معنویت ارائه می‏دهند. چنین تفسیر تجربه‏گرایانه‏ای که اغلب شبیه نحله‏های عرفانی به نظر می‏رسد، تفاوت‏های بسیاری با عرفان حقیقی دارد. این تفاوت‏ها را می‏توان به دو قسم تفاوت ظاهری و تفاوت بنیادین تقسیم نمود.
 تفاوت‏های ظاهری بسیارند و در انواع رفتار رهبران و پیروان، دستورات و اعتقادات جزئی قابل مشاهده هستند، اما برای شناخت اساسی تفاوت‏های عرفان‏حقیقی از عرفان کاذب می‏بایستی به تفاوت‏های بنیادین توجه کرد؛ بدین‏معنا که در عرفان حقیقی اصالت با متافیزیک دینی و خدامحوری است اما در عرفان کاذب نگاهی تجربه‏گرایانه و پراگماتیسمی حاکم است، تعابیر متافیزیکی با عینک این‏جهانی سامان می‏پذیرد و اصالت با انسان اومانیسم است. 
در آموزه‏های دینی ما توجه به خداوند و ذات اقدس الله و توجه به علایق و بنیادهای فکری و عقلی بشری ریشه در فطرت انسان دارد. خدا غریزه حقیقت یابی و پرستش را در انسان قرارداده تا این‏که انسان به انسان کامل شدن سیر کند و به مقام خلیفة اللهی برسد. عشق به کمال و عقل فطری برای شناخت حقیقت و خداوند در انسان قرار داده شده است.
 شیوع عرفانهای کاذب در نتیجه خلأ معنوی نتیجه جهان صنعتی است. نتایج یا سوء استفاده‏هایی که از نظر اجتماعی و یا با تبلیغ بعضی‏مذاهب دیگری در این عرفان‏ها صورت می‏گیرد از آسیب‏های فردی واجتماعی این محافل است. این دو در اهداف و راه‏های رسیدن به اهداف تفاوت دارند. 
عرفان‏های کاذب با یکسری خلأهایی که عموما در قرن بیست و یکم در زمینه کمبود معنویت و عواقبی که از صنعتی شدن در جهان روی داد این فضا را برای طرح مباحث درون نگری، توجه به خویشتن، اعتماد به نفس و چیزهایی از این قبیل مناسب دیدند و به آن‏ها پرداختند. هدف عرفان واقعی هدف بسیار عالی و والایی است و فوق العاده و ماورایی است که در مورد عرفان‏های کاذب این چنین نیست. تفاوت دیگراین دو درپایه‏های تئوریک آن‏ها است.
 عرفان‏های کاذب پایه‏های تئوریک خیلی قوی‏ای ندارند درحالی‏که عرفان واقعی پایه‏های تئوریک فوق العاده‏ای دارد. عرفان علمی است که معرفت خدا و صفات ذات خدا از طریق عین الیقین و حق الیقین صورت گیرد. یعنی اگر کسی خدا را با اوصاف و صفاتش شناخت و این شناخت از روی آگاهی بی‏واسطه که علم الیقین به آن می‏گویند. هم‏چنین از طریق حق الیقین باشد یعنی فرد به آن صفات الهی خودش متعلق و متحقق شود و آن صفات را از آن خودش کند، این عرفان حقیقی است. 
اما درعرفان‏های کاذب یا دروغین هدفشان بیشتر به یک نوع آرامش رسیدن یا لذت بردن فردی است که ادعای عرفان می‏کند. به شناخت کاذبی می‏رسد که با این شناخت لذتهایی ببرد که لذت‏ها با مسائل زمینی آمیخته می‏شود. هدف آن‏ها با هدف عرفان حقیقی که گفتم متفاوت است. برخی تصوّر می‏کنند مفاهیم مطرح شده در عرفان‏های نوظهور با معنویت اسلامی سازگار است و حتی این مفاهیم را همان آموزه‏های اسلامی می‏انگارند؛ بنابراین برای این گروه باید اثبات شود که جنبش‏های معنوی جدید، مبانی مخصوص به خود دارند و با معنویّت اسلامی و مبانی دینی ناسازگارند.
 این کار، نیاز به بیان شاخص‏های معنویت سکولار و مقایسه آن با تعلیمات دینی دارد. یکی از بهترین راه‏های مقابله با این پدیده آگاهی بخشی است. باید خود این فرقه‏ها و عرفان‏واره‏ها را توضیح داده و نشان دهیم که راه نجات انسان در آن‏ها نیست. اغلب بنیانگذاران این‏گونه عرفان‏ها انسانهای هستند که برای اغراض نفسانی خود این گروه‏ها را به راه انداخته‏اند. اغلب این گروه‏ها شخص محورو متمرکز بر روی یک قطب یا پیشوا یا مرشد هستند که حداکثر استفاده‏های مادی و غیرمادی را از اعضا می‏کنند. اگر عرفان حقیقی و عرفان اسلامی به درستی به جوانان شناسانده شود جاذبه‏ای دارد که به فطرت جوان‏ها نزدیک‏تر است و جوانان به آن گرایش پیدا می کنند. بی‏شک مأموریت اصلی متولّیان‏تربیت دینی در درازمدت، عرضه معنویّت اسلامی است.
 این اقدام نه راهکار، که یک استراتژی و راهبرد کلان در حوزه فرهنگ عمومی است. عرفان و شناخت حق به دو طریق میسر است: یکی، به طریق استدلال از اثر به مؤثر و از فعل و از صفات به ذات پی بردن است که این‏راه مخصوص حکما، فلاسفه و اندیشمندان است. دوم، طریقه تصفیه باطن و تهذیب نفس و پاک‏سازی درون از بیگانه و زینت بخشیدن به روح است که این روش انبیا، اولیا و عرفا است و در این طریق کشف و شهود، تنها مجذوب شدگان پروردگار، توان گام نهادن را دارند. رسیدن به حق و حقیقت، مستلزم طی مراحلی است تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهی یابد.
 به عبارت دیگر، عرفا برخلاف حکما تنها به استدلال عقلی تمسک نمی‏کنند، بلکه مبنای کارشان بر شهود و کشف است «عرفان و معرفت» عبارت است از: «شناسایی و آگاهی نسبت به امری خاص از راه مشاهده درونی و علم حضوری؛ ولی شناسایی و آگاهی از راه استدلال‏های عقلی را که در ماهیت خود باتوجه به مصداق معلوم، امری است کلی، علم گویند نه عرفان.»
 
عرفان حقیقی در قرآن‏
عرفان حقیقی طهارت روح و جسم است و در پرتو تعبد و نیایش و اخلاقیات تحقق می‏یابد. علمای وارسته جهان اسلام که به عرفان عملی دست یافتند با تمسک به قرآن و عمل به آن به این مقامات والا دست یافتند. امام خمینی(ره) درکتاب کتاب چهل حدیث و سرالصلاة به اخلاق فردی و اجتماعی و توجه به فضیلت‏های رفتاری به‏عنوان پایه عرفان عملی تأکید دارند. انسان در درجه اول باید خودش را بسازد و اخلاق فردی و اجتماعی خود را تصحیح کند تا یک فرد مؤثر در جامعه شود. انسان منفعل محض نمی‏تواند درجامعه اثر مثبتی گذاشته و این تأثیرات همه در پرتو عبودیت و نیایش راستین به‏دست می‏آید.
در تعریف قیصری به‏خوبی مشخص است که عرفان دارای دو بال است که از آن به عرفان نظری و عرفان عملی تعبیر می‏شود. عرفان نظری، علم به حقایق و معارف ناب است که همه آن‏ها به شناخت حق سبحانه، اسما و صفات بازمی گردد و عرفان عملی، سیر و سلوک در راه رسیدن به کمالات معنوی، اتصال به خداوند و رهایی از مادیات، با هدف دورکردن دل از انحطاط و رسیدن به تکامل شایسته آن است. باتوجه به این تعریف، عرفان عملی، مقدمه عرفان نظری است؛ زیرا ابتدا باید با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغیار پاک کرد تا به مرحله شهود رسید تا حقیقت آن‏گونه که شایسته است، بر سالک جلوه گر شود.
 از این دیدگاه، راه عرفان، راه عمل بی‏چون و چرا به همه دستورات شریعت و بالارفتن از نردبان سلوک- از ظاهر به باطن- و دل را که حرم الهی است، از بت‏های خودساخته پاک کردن است. به تعبیر دیگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهی است و هم پاک کردن قلب است و هردو برای عارف لازم و ضروری است. آری، اصل، پاک کردن و نورانی کردن قلب است، تا سالک دارای قلبی صیقل خورده و صاف شود و حقایق درآن جلوه گر شود. در این صورت است که همه اعمال و رفتار ظاهری و دستورات ریز و درشت شریعت، مفهوم پیدا می‏کند و به همراه آن اعضا و جوارح عارف نیز نورانی می‏گردد. 
این معنایی است که همه عارفان و متصوفه برآن اتفاق نظر دارند. نمونه آن‏ها خواجه عبدالله انصاری است که در مقدمه کتاب منازل السائرین- که مهم‏ترین و اصلی‏ترین کتاب و دستورالعمل در عرفان عملی است- نوشته است: «انسان به نهایات- فنا و بقا و در نهایت توحید ناب- نمی‏رسد؛ مگر این‏که بدایات را به‏طور صحیح پشت سرگذارده باشد و طی کردن صحیح بدایات، تنها در صورتی است که اولا اخلاص کامل باشد و هر کاری تنها برای خدا انجام شود؛ ثانیاً از سنت و شریعت متابعت کامل شود و هیچ کاری انجام نشود؛ مگر این‏که در سنت وارد شده باشد؛ ثالثاً نهی الهی جدی گرفته شود؛ رابعاً در مواجهه با مردم، حرمت آن‏ها رعایت شود و با شفقت و مهربانی، با آن‏ها سخن گوید و نه تنها انگل آن‏ها نباشد که باری از دوششان بردارد و خامساً از هر کس و هر چیز که وقت را از بین می‏برد، فاصله گیرد و از هر کس که قلب را به فتنه می‏اندازد، دوری کند.
 
نتایج درک درست عرفان‏
اگر کسی عرفان را دقیقا درک کند خیلی راحت متعبد و متخلق به اخلاق اسلامی می‏شود و به همان مکارم اخلاقی که رسول الله(ص) و سلم هدف بعثت شان را آن اعلام کرده بودند، می‏رسد. اصولا گرایش انسان به معنویت‏های نوظهور به دو دلیل است؛ یکی رفاه زدگی زیاد که انسان از دنیا و رفاه آن خسته می‏شود و جستجو می‏کند تا نیازهای معنوی را پاسخ گوید که در آن زمان دو بازار بوجود می‏آید یکی بازار حقیقت و دیگری بازار حقیقت نما که هردو اسم شان یکی است. زمانی که دین عرضه شد و آموزه‏های وحیانی آمد، شرایع باطل هم درکنار آن ظهور و بروز کرد.
 وقتی انسان از مادیات خسته می‏شود، به‏سوی معنویت‏گرایش پیدا می‏کند و مسلما عرفان‏های دروغین با تبلیغات خاص خودشان جلوه گر می‏شوند که برای نسل جوان مجذوب‏کننده است و عرفان واقعی به دو دلیل نمی‏تواند گسترش یابد؛ اول این‏که ما نتوانستیم آن‏را آنطور که باید و شاید است، آرایش دهیم و آرایه‏های واقعی آن‏را نشان دهیم و دوم این‏که قابلیت گسترش همگانی را ندارد.
 دلیل دوم گرایش به معنویت نوظهور این‏که عرفان اصیل، تکلیف مدار است و تکلیف مداری در آن شدیدا مورد تأکید است، ریاضت بی‏بند و بار نیست، بلکه ریاضت برنامه‏ریزی شده است؛ یعنی در حقیقت یک نوع محدودیت‏های سنگینی را ایجاد می‏کند که برای خیلی‏ها خوشایند نیست، مخصوصا برای جهانی که به عدالت، شعار آزادی اصالت پیدا می‏کند. درحقیقت وقتی شعار آزادی مطلق به‏جای عدالت در جهان غرب مطرح می‏شود، طبیعی است که انسانی که با چنین تفکری رشد کرده دنبال معنویتی می‏رود که فقط آزادی مطلق او را تضمین کند؛ بنابراین عرفان‏هایی که آزادی او را تأمین می‏کنند، مورد اقبال بیشتری از معنویت عرفان‏های شریعت مدار قرار می‏گیرد.
مبانی عرفان نظری در قرآن و روایات‏
عرفان در جوامع اسلامی، نفوذ گسترده‏ای یافت، به‏ویژه با تمسک به شعر، در جان و زبان مردم جای گرفت، که مصداق بارز آن‏را می‏توان در عنایت مردم به اشعار حافظ شیرازی عارف قرن هشتم دید. شهید مطهری در مورد جاذبه عرفان معتقد بود انسان کاملی که فلاسفه از قبیل ارسطو و ابن سینا بیان کرده‏اند، در میان مردم رواج پیدا نکرده است؛ حرفی بوده که در متن کتب فلسفی آمده و از آن‏جا خارج نشده است، ولی‏مکتب عرفان و تصوف نظر خود را درباره انسان کامل در میان مردم به نثر و شعر بسط داده است؛ کتب عرفانی از آن جهت که مطالب را با زبان تمثیل و با زبان شعر بیان می‏کند، قهراً در میان مردم نفوذ بیشتری دارند. این مکتب هم مانند مکتب فلاسفه، مطالب و مسایلی دارد که از نظر اسلام قابل قبول است؛ ولی در عین حال خالی از انتقاد هم نیست و انسان کامل اسلام، صددرصد با انسان کامل عرفا و متصوفه تطبیق نمی‏کند» (مرتضی مطهری، انسان کامل، 171) محورهای اساسی سلوک عارفانه مرحوم علامه را پیرامون توبه، مشارطه، مراقبه و محاسبه است.
توبه: پس از آن‏که بنده از وظیفه بندگی سرباز زد، واجب است، هرچه زودتر به درگاه الهی برگردد و از حق تعالی طلب مغفرت و آمرزش نماید و آمادگی خود را برای فرمانبری اعلام کند. براین معنا عقل و نقل گواه و آیات و روایات بسیار است. در قرآن کریم آمده است و توبوا الی الله جمیعا (مومنون نور، 31) ای مومنان همگی به‏سوی حق تعالی برگردید و توبه کنید. امام باقر(ع) می‏فرماید: کسی‏که از گناه توبه کند به سان کسی است که اصلاً گناهی نداشته باشد (محجه البیضاء، 7 / 9)
مشارطه: آن است که انسان پیش از شروع درکار، با خویشتن شرط و تعهد کند که از جاده مستقیم شرع خارج نشود و خواسته‏های حق تعالی را عمل کند بلکه برخواسته‏های خود مقدم دارد وهیچ گاه از طلب رضای خداوند و آخرت جویی غفلت نورزد. به ابوذر غفاری است که فرمود: ای اباذر: انسان در زمره متقین به‏حساب نمی‏آید مگر آن‏که از نفس خود حساب بکشد، شدیدتر از حساب کشیدن شریک از شریک خود تا بداند که وسایل خوراکی و آشامیدنی و پوشیدنی خود را از کجا فراهم کرده است. آیا این‏ها را از راه حلال تهیه نموده یا از راه حرام. (وسایل الشیعه، 1/ 96) پس بر هر عاقل زیرکی، لازم است که از محاسبه نفس خود غفلت نکند و خواهش‏ها و هوس‏های نفس را در تمام احوال زندگی محدود کند.
مراقبه: آن است که بنده به هنگام عمل، حق تعالی را درنظر گیرد و خود را درمحضر خداوند بیند و کشیک نفس کشد که مبادا از فرمان و خواسته مولا، سرباز زند و راه دگر گیرد و عصیان ورزد و به لهو و لعب پردازد. یک چشم زدن غافل از آن ماه مباشید شاید که نگاهی کند آگاه نباشید درکارهایی که در طول روز انجام داده اید فکر کرده، یکی یکی از نظر خواهید گذرانید. هرکدام مطابق رضای خدا انجام یافته شکری بکنید و هر کدام تخلف شده استغفاری بکنید. قرآن کریم در سوره علق آیه 14 می‏فرماید: «الم یعلم بان الله یری» آیا نمی‏دانی که خداترا می‏بیند. هم‏چنین درسوره نساء آیه‏1 می‏فرماید: «ان الله کان علیکم رقیباً» بدرستی که خدا مراقب اعمال شما است. از این دو آیه می‏توان چنین استنباط کرد که خدای متعال همه جا بر اعمال و رفتار ما شاهد و حاضر و مراقب است و انسان باید این معرفت را پیدا کند که همه حرکات و سکنات و رفتار او در پیشگاه و محضر الهی قرار دارد و مراقبت کند تا در مجموعه فعالیت‏های روزانه خود اوامر و نواهی الهی را مورد توجه و اهتمام قرار داده و از آن‏ها تخطی ننماید. نقل است جبرئیل از پیامبر اعظم(ص) درباره احسان سؤال کرد که احسان چیست؟ پیامبر اعظم(ص) فرمود: طوری خدا را عبادت کن که گویا او را می‏بینی. و اگر تو خدا را نمی‏بینی او تو را می‏بیند.
محاسبه: آن است که از خویشتن حساب کشد که فکر و فعل خود را به چه صرف کرده و اوقات را چگونه به‏سرآورده است؟ پس از آن‏که به کاری پرداخت و وقتی و فرصتی گذشت آن‏را ارزیابی می‏کند و با محک شریعت آن‏را می‏سنجد تا فایده و ضرر را بفهمد. برکارهای پسندیده خدای را سپاس گوید که او را توفیق داده است و از کارهای زشت و گناه استغفار می‏کند. امام باقر(ع) می‏فرماید: از ما نیست کسی‏که هر روز از خود حساب نکشد. پس اگر کار نیکی انجام داده حمد خدا کند و بیشتر انجام دهد و اگر گناهی از او سرزده از خداوند آمرزش بطلبد (عده الداعی، 932) امام صادق(ع) ازپدران گرامی‏اش و از رسول خدا(ص) روایت می‏کند که فرمود: خوشا به حال کسی‏که در روز قیامت درنامه عملش، در زیر هر گناهی استغفاری بیابد.
فضیلت محاسبه نفس: «یا ایهاالذین اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» (حشر، 18) ای کسانی‏که ایمان به خدا آورده اید تقوی الهی را پیشه خود سازید و آنچه را برای فردا پیش فرستاده اید منتظر آن باشید. این آیه اشاره دارد به محاسبه اعمال گذشته و به‏خاطر همین است که پیامبراعظم(ص) فرمود: نفستان را محاسبه کنید، قبل از آن‏که محاسبه شود. در اصول کافی از حضرت موسی بن جعفر(ع) روایت شده که فرمود: از ما نیست کسی‏که در هر روز از نفس خود حساب نکشد. پس اگر دید عمل صالح انجام داده از خدا توفیق افزایش آن‏را بخواهد تا به او مرحمت کند و اگر دید معصیت کرده به‏سوی خدا بازگشت نماید (وسایل الشیعه، 11/ 96)
سور مسبحات: پنج سوره‏ای که با «سبح» و یا «یسبح» آغاز می‏شود، سور مسبحات نامیده می‏شود؛ چراکه این سوره‏ها با تسبیح حق تعالی آغاز می‏شود. و دو سوره «اسراء» و «الاعلی» را که با سبحان و سبح آغاز می‏شود آغاز آن ندانند. درحدیث آمده است: پیامبر گرامی اسلام(ص) نمی‏خوابید مگر آن‏که مسبحات را می‏خواند و می‏فرمود: دراین سوره‏ها آیه‏ای است که از هزار آیه برتر است. پرسیدند: مسبحات کدام است؟ فرمود: «سوره‏های حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن» (طباطبایی، المیزان، 7/ 733) امام باقر(ع) می‏فرماید: «هرکس همه مسبحات را قبل از خواب بخواند، نمیرد تا قائم عجل الله را درک کند و اگر مرد درپناه رسول خدا(ص) خواهد بود (بحارالانوار، 37/ 201)
معاقبه: آن است که نفس خود را مورد عقاب و اذیت قرار بدهی که چرا من از انجام فرائض الهی وترک محرمات کوتاهی کردم و خود را برای جبران گذشته‏ام به گرفتن روزه در هوای گرم و خواندن نوافل و اذکار و مستحبات در دلهای شب عادت دهی و حقوق تضییع شده مردم را به آنان بازگردانی.
مجاهده: آن است که با نفس خود جهاد کنی و کوشش کنی که خود را تابع مقررات شرع و فرمان عقل در آوری تا آنچه فرمان عقل و دستور شرع است برنفست حاکم گردد و در نهایت تابع شیطان و هوای نفس نگردی.
معاتبه آن است که نفس خود را در موقع انجام خلاف، سرزنش کنی که چرا این کار زشت را مرتکب شدم. چون کسی‏که متوجه ارتکاب خلاف خود شود و بفهمد کار بدی کرده و خود را ملامت و سرزنش کند، زود اصلاح می‏شود. برخلاف کسی‏که از انجام فعل بد راضی است و پی به عیوب نفسانی خود نمی‏برد، چنین شخصی اصلاحش بسیار مشکل است. این بود تعاریف اجمالی از این مقامات شش گانه برای ارتباط با خدا و طاعت و بندگی بیشتر او که اهل سیر وسلوک به تمرین و ممارست عملی آن‏ها در هر روز توصیه می‏کنند.
 
نتیجه ‏گیری‏
قرآن کریم به‏عنوان تنها کتاب آسمانی نحریف نشد ما را به جهانی رهنمون می‏سازد که انباشته از عرفان و خودشناسی و خداشناسی می‏باشد. جریان‏های فکری امروز جهان اما نقطه‏ی مقابل این کتاب آسمانی عظیم و رسالت پیامبر مکرم اسلام می‏باشد که در این مقله ما ثابت کردیم هر آنچه به نام عرفان در جهان مطرح است نه تنها نمی‏شود نام عرفان بر آن گذاشت بلکه علیه انسان و تفکرات انسانی و عرفانی نیز هست و قرآن کریم برای انسان امروزی با هر تفکر و دینی راه را کاملا مشخص نموده است که ما ضمن بررسی این جریانها و نقد آن‏ها به یاری قرآن کریم در این مقاله برتری قرآن‏را بر همه‏ی جریان‏های فکری جهان ثایت کرده ایم.

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.