حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

پنج شنبه, ۳ اسفند , ۱۴۰۲ Thursday, 22 February , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×
آیه وضو
تحلیل ادبی آیه وضو و تأثیر آن بر استنباط فقهی
حوزه علمیه بقیةالله عج-قم
استاد راهنما
استاد کلاهدوزان
پژوهشگر:
سید ابوالفضل موسوی
طلبه سال سوم حوزه علمیه قم
بِسمِ الله ألرَحمَن ألرَحِیم
اللهُم کُن لِّولِیِّک
ألحُجَّة إبنِ ألحَسَن
صَلَواتُکَ عَلَیهِ
وَ علَی آبائِه
فی هَذه ألسَاعَة
و فی کُل ألسَّاعة
ولیّاً و حَافِظاً
و قَائِداً و نَاصِراً
و دَلِیلاً و عَینَاً
حَتَی تُسکِنَه أرضَکَ طَوعاً
و تُمَتِّعَه فِیها طَویلاً
(برحمتک یا أرحم الراحمین)
چکیده:
یمنی از مواردی که بین شیعه و سنی در آن اختلاف است مربوط به آیه وضو می باشد یعنی اهل سنت می گویند که بر اساس برداشت از ظاهر آیات در این آیه کلمه(الی المرافق)دلالت بر این دارد که باید دست ها را از پایین به بالا شست،اما شیعیان می گویند که باید از بالا به پایین شست.این مورد ممکن است که ذهن برخی از دانشپژوهان شیعه را به خود مشغول کند که ممکن است اهل سنت درست بگویند یعنی از پایین به بالا بشوییم.در این مقاله این مورد به تفصیل بررسی شده است ولی اگر بخواهیم به صورت خلاصه بیان کنیم میشود که باید از بالا به پایین شست چونکه،یک:عمل پیامبر و ائمه معصومین اینگونه بوده است که از بالا به پایین بشوییم.دوم:اینکه همان ظاهر آیه هم طبق گفته های خودشان در ادبیات نمی تواند دلالت بر این کند که از پایین به بالا بشوییم.
فهرست
مقدمه…………………………………………………………………..
فصل اول:کلیّات…………………………………………………………..
گفتار اول:مباحث مقدماتی………………………………………………..
گفتار دوم:کفهوم شناسی………………………………………………….
فصل دوم:محث اصلی……………………………………………………..
گفتار اول:مفاهیم لغوی تأثیر گذار………………………………………….
گفتار دوم:مسائل ادبی تأثیر گذار……………………………………………
گفتار سوم:بررسی تأثیر مفاهیم لغوی و مسائل ادبی در حکم فقهی………..
نتیجه………………………………………………………………………
منابع……………………………………………………………………..
مقدمه:
شیعه و سنی هر دو دو گروه مختلف مسلمان هستند که بر سر مسائلی با هم اختلاف دارند یکی از این موارد درباره وضو است که با انجام این پژوهش شخص دانش پژوه به راحتی می تواند بین این مشکل داوری کند.
فصل اول :کلیّات تحقیق
گفتار اول:مباحث مقدمات
1-تبیین موضوع:
آیا اعراب های چهار گانه بر کلمات خاص در آیه وضو تأثیری بر حل اختلاف بین شیعه و سنی دارد یا نه؟
آیا اختلاف در اعراب ها باعث ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی شده است یا نه؟
2-اهمیت و ضرورت تحقیق:
این تحقیق از آنجا که یک حکم فقی را بیان می کند خود دارای اهمیت خاصی است ولی ضاف بر این اهمیت اختلافی که شیعه و سنی در این آیه دارند خود اهمیتی جداگونه است یعنی با این مقاله اندکی روشن می شود که حق با کیست یعنی اهل سنت درست گفته اند یا شیعیان.
3-پیشینه تحقیق:
این موضوع را علمای بزرگ شیعه از قبیل علامه طباطبایی (متوفی 26آبان ماه1360)در کتاب خود یعنی المیزان به این مسئله پرداخته اند،علاوه بر این علی اکبر قرشی(هنوز در قید حیاتند)در کتاب قاموس القرآن به این مسئله پرداخته است،و همچنین مقداد بن عبدالله بن محمد حلّی سُیوری(متوفی826ق)در کتاب خود یعنی کنز العرفان نیز به این مسئله پرداخته اند،و همچنین ابی محمد عبد الله جمال الدین بن یوسف بن أحمد بن عبدلله بن هشام انصاری مصری(متوفی761ق) در کتاب خود یعنی مغنی اللبیب از این مسئله بحث کرده است.
 4-روش تحقیق:
بنده برای این مقاله به صورت تکلیف های هفتگی به کتب منبع مراجعه می کردم.
5-سوالات تحقیق:
سوال اصلی:
آیا تحلیل ادبی آیه وضو بر حکم فقهی اثر دارد؟
سوالات فرعی:
مفاهیم لغوی که در آیه وضو تأثیر دارند چیستند؟
مسائل ادبی تأثیر گذار در این آیه چیستند؟
گفتار دوم:مفهوم شناسی
الف)معنای لغوی:
1-مرافق:آرنج،آنچه که از آن بالا می روی،بالش 
2-أرجل:اسبی که یک پای آن سفید باشد{أرجل الرجلین)نیرومندترین آنها 
3-رأس:بالای هرچیزی 
4-کعب:هر مفصلی که در استخوان هاست 
ب)معنای اصطلاحی:
1-مرافق:در قرآن (آیه مورد بحث ما)به معنای آرنج است
2-أرجل:در قرآن(آیه مورد بحث ما)به معنای پا می باشد
3-رأس:در قرآن (آیه مورد بحث ما)به معنای سر می باشد.
4-کعب:در قرآن(آیه مورد بحث ما)به معنای قوزک پا ها می باشد یعنی محل اتصال استخوان ساق با پا.
فصل دوم:مبحث اصلی
گفتار اول:مفاهیم لغوی تأثیر گذار
این مورد درباره کلمه (کعبین است):
امّا كعبين كه مفردش كعب است آيا مراد از آن مفصل پا است يا برجستگي استخوان روي پا يعني قوزك پا؟ طبرسي فرموده: كعبين نزد اماميّه عبارتند از دو استخوان روي پا (قوزك) ولي جمهور مفسران و فقهاء گفته اند مراد دو استخوان ساقها است يعني دو قوزك ساقها كه در انتهاي استخوان ساق و در مفصل ساق و پا هستند. نگارنده گويد: علي هذا در هر پا دو كعب هست در مجمع فرموده: اماميّه در ردّ اين سخن گفته اند: اگر مراد دو قوزك انتهاي ساق باشد لازم بود «الي الكعاب» آيد زيرا مسح بچهار كعب است. بنظر نگارنده: تثنيه آمدن كعبين براي آنست كه بفهماند در هر پا يك كعب وجود دارد دربارۀ دستها كه «المرافق» آمده روشن است كه نسبت بعموم مردم است و گرنه معلوم است كه هر شخص دو مرفق دارد و اگر «الي الكعاب» گفته ميشد بيشتر احتمال ميرفت كه در هر پا دو قوزك مراد است. ناگفته نماند از مجمع نقل شد كه در نزد اماميّه كعب قوزك پاست در مستمسك عروه فرموده: شيخ در تهذيب بر آن ادعاي اجماع كرده، از معتبر نقل شده كه آن مذهب اهل  بيت عليهم السلام است و نيز از ذكري و محكّي انتصار و محكّي خلاف ادعاي اجتماع نقل شده ولي علّامه در مختلف و ديگران كعب را مفصل پا دانسته اند و آن موافق احتياط است چنانكه سيّد در عروة فرموده است. امّا قول اهل لغت: در قاموس گفته: كعب قوزك روي پا و دو قوزك در دو طرف پا و هر مفصل است. همچنين است قول اقرب الموارد. جوهري آنرا استخوان برجسته نزد مفصل ميداند بالاتر از قوزك. در مصباح گويد: اصمعي و جماعتي آنرا دو قوزك در دو طرف پا دانسته اند، ابن اعرابي و جماعتي آنرا مفصل ميان پا و ساق گفته اند. قول راغب نيز ظاهرا مانند جوهری است. :
دراینباره در المعجم الوسیط هم آمده: به هر مفصلی که در استخوان هاست،در قرآن به این معناست که مفصلی که در پایین ساق قرار دارد یعنی روی پا و در هر پا دو مفصل است یکی چپ و یکی راست. .
گفتار دوم:مسائل ادبی تأثیر گذار
إلَی ألمَرَافِق:
درباره کلمه (الی)دو قول مطرح است.1-به معنای معیت است.2-به معنای انتهای غایت است.
در هر دو حالت آرنج داخل است.
نکته:اگر هم برای انتهای غایت بگیریم فقط برای انتهای غایت است نه دخول ما بعد در ماقبل،چونکه در اینگونه جمله ها ما بعد خود به خود در ما قبل داخل است. 
إمسَحُوا بِرئوسِکُم:
درباره کلمه(ب)گفته اند که برای بعضیت است ولی بعضی این را رد کرده اند چونکه (إمسَحُوا)متعدی به نفسه است. 
وَ أرجُلکُم إلَی ألکَعبَین:
نافع،کسائی،ابن عامر اعراب(أرجل)را به صورت مفتوح خوانده اند،در این صورت عطف بر محل (بِرُوسِکُم)دانسته اند
عده ای هم(أرجلکم)را به صورت مکسور خوانده اند که البته ظاهر اینگونه است ولی هر دو قول به یک معناست و مؤیدش هم حدیث پیامبر است:که ایشان در هنگام وضو پا را تا قوزک پا مسح می کردند. 
نکته:فقهای مذاهب چهارگانه بر این باورند که باید پا ها را شست،دلیلشان هم:
1-(أرجُلَکُم) عطف بر (وُجوهَکُم) شده است. 
2-منصوب است به عامل مقدر که آن عامل مقدر(إغسِلُوا) است 
پاسخ به این دو اشکال:
اشکال اول:عطف این دو کلمه قبیح و نا درست است و کاملا زشت است.مانند این است که بگوییم(ضَرَبتُ زیداً و عَمراً وأکرَمتُ خالداً و بَکراً)و ما زده شدن بکر را در نظر داشته باشیم.و همچنین قول بصرییون این است(اگر دو عامل در کلام وجود داشت جمله بعد به عامل نزدیک خود مربوط می شود.) 
اشکال دوم:این کار هم اشتباه است چونکه در نظر گرفتن فعل زمانی درست است که عطف بر ظاهر اشکال داشته باشد در حالی که در این جمله عطف بر ظاهر اشکالی ندارد. 
3-(أرجُلِکُم)خوانده شود به دلیل همنشینی با(برئوسکم) نه عطف به آن مانند:(عَذَابِ یَومٍ ألِیمٍ)  و (لَحمِ طَیرٍ ممّا …حورٍ عینٍ) که البته این بنا بر قرائت حمزه است،که در همه این موارد کلمات به دلیل همنشینی با کلمه ما قبل خود اعراب کلمه قبل خود را گرفته است. 
پاسخ این اشکال:
اول:اعراب دادن به وسیله مجاورت دون شأن خداست و حتی بیشتر علما این مورد را منکر شده اند.
دوم:اعراب دادن به وسیله مجاورت دو شرط می خواهد:
1-اینکه در کلام مشکلی بجود نیاید یعنی اگر که ما اینکار را بکنیم شک می شود که(أرجُلَکُم) موصوف است برای (ممسوحه) یا اینکه موصوف است برای (مغسوله)
2-اینکه حرف عطف درکار نباشد درحالی که در این آیه واو عطف وجود دارد. 
نکته:اگر بگویی اعراب دادن همراه با عطف در عرب هم اتفاق افتاده است مانند:
فهل أنت ان مائت انانک راحل                          الی ال بسطام بن قیس فخاطب
یعنی (فخاطب)با وجود حرف عطف بر سر او بازهم از محل تبعیت کرده است.
جواب:این مورد نادر است چونکه عطف بر (شده است) و همچنین ممکن است که فعل امر باشد،نه اسم فاعل. 
نکته:اگر بگویی (الی الکعبین)دلالت بر شستن می کند مانند(الی المرافق) چونکه هر دو به معنای انتهای غایت است.
جواب:اگر هم فرض شما درست باشد در شریعت اسلام زیاد است کلماتی یا جمله هایی که از جهاتی با هم مشترک و از جهاتی هم با هم فرق دارند. 
حال بررسی آیاتی که مثال زده بودید:
1-در مورد آیه (…یومٍ ألیمٍ)کلمه(ألیم)به این دلیل مکسور شده است که با(یوم)اشتباه گرفته نشود.
2-در مورد(حورٍ عینٍ)به دلیل این است که بوسیله (واو)عطف شده است بر جنات.
نکته:اینجا هم مثل(الی المرافق)هم احتمال دارد که به معنای انتهای غایت باشد و هم معیت. 
گفتار سوم: بررسی تأثیر مفاهیم لغوی و مسائل ادبی در حکم فقهی
درباره آیه(الی المرافق):آیا قول اهل تسنن درست است(از پایین به بالا)،و یا قول شیعیان(از بالا به پایین؟به عمل پیامبر رجوع می کنیم که میبینیم ایشان از بالا ه پایین میشستند.یعنی:1-صورت از بالا 2-دست ها از آرنج تا سر انگشتان 3-هر دو آرنج را جزء درس قرار می دادند.
در نتیجه:شستن صورت از بالا به پایین،شستن دست از بالا به پایین،قرار دادن آرنج ها جزو دست. 
درباره آیه(امسحوا برئوسکم):محدوده مسح سر چقدر است؟شیعیان می گوین هر مقدار که به آن مسح گفته شود،دلیلشان هم 1-چونکه قدر متیقن این است.2-کار معصومین(علیهم السلام) هم گواه بر این مطلب است.البته شافعی ها هم این مطلب را قبول دارند.
ولی ابو حنیفه می گوید من از پیامر اکرم(صل الله علیه و آله)دیدم که یک چهارم سر خود را مسح می کردند که این قول او بی پایه و بی اساس است. 
چند مسئله فرعی:1-بنا به نظر علمای شیعه مسح به جلو سر اختصاص دارد چونکه:اولاً:عمل ائمه هم همینگونه بوده است ودوماً:همه می گویند یک قسمت سر که جلو سر هم یک قسمتس از سر است. 
2-مسح از بالای سر واجب نمی باشد.چونکه:اولاً:مسح به صورت ملق بیان شده است ودوماً:حدیث است از یکی از صادقین(علیهما السلام)که باکی نیست که مسح از جلو باشد یا از پشت سر. 
3-تحقق مسح به مقدار معینی بستگی ندارد.چونکه:اولاً:مسح مطلق است ودوماً:امام باقر(علیه السلام )می فرمایند:هرگاه به هر اندازه از سر خود مسح نمودی و یا به هر مقدار از دو پایت ما بین کعبین تا سر انگشتان مسح نمودی کافی خواهد بود. 
نکته:اگر می گویی که اکثر علما معتقد به شستن هستند.
می گویم:این قول نا درست است زیرا:1-اکثر امت اسلامی خلاف این را معتقدند یعنی علاوه بر تمام علمای شیعه مقداری از علمای اهل سنت هم قائل به مسح کشیدن هستند.2-اگر هم چنین اکثریتی ثابت باشد غلط است. 
نکته:اگر مسح پا ولو به اندازه یک انگشت هم باشد اشکالی ندارد. 
نکته:آیه در اینباره که از بالا به پایین بکشیم یا از پایین به بالا بکشیم حرفی نزده است ولی از عمل ائمه معلوم می شود،که باید از پایین به بالا بکشیم.و اینکه بعضی گفته اند منظور آیه تا پشت پاهاست چونکه اگر می خواست جلو پا را بگوید چونکه هر پا دو کعب دارد باید می گفت(کعبان)که نگفته است.جواب این افراد این است که1-مقصود آیهدو (کعبی)است که در هر پا قرار دارد2-همانگونه که در بخش (مفاهیم لغوی تأثیر گذار بیان شد ابو عبیده گفته است که منظور استخوانیست که ساق پا را به پا وصل می کند. 
نکته:اگر نظریه آقای فرّاءکه دال بر این است که (واو)عاطفه هم دلالت بر ترتیب دارد را قبول کنیم این قول ترتیب محکم تر می شود و اما اگر هم قبول نکنیم،خود(فاء)دلالت بر ترتیب دارد. 
نکته:در این آیه مطلبی هم درباره کفایت غسل از وضو را بیان می کند:
اینجا این جمله(و ان کنتم جنبا فاطهروا)عطف به جمله(فاغسلوا وجوهکم)شده یعنی برای نماز وضو بگیرید اگر که جنب نبودید ولی اگر که جنب بودید باید غسل کنید.
در ادامه آیه این بحث بوجود می آیدکه آیا این مواردی که ذکر کرده همه اینها مقابل همند یاخیر؟جواب این است که به نوعی دو قسم دوم انواعی از قسم اولند.
و از طرفی اینگونه نیز می تواند باشد که دو امر غیر طبیعی که در آنها آب نیاز باشد و ما آب نداشته باشیم را ذکر کند و دو امر طبیعی که به آنها آب نیاز است و ما آب  نداریم را بیان کند. .
نتیجه:
پس با خواندن این مقاله نتیجه گرفتیم که در این آیه به خلاف ظاهر آیه باید وضو را از بالا به پایین بکشیم،و اینکهباید پا و سر را مسح کرد نه اینکه بشوییم.
منابع:
1-تفسیر المیزان،از علامه طباطبایی(متوفی 26 آبان 1360)
2-کتاب قاموس القرآن از علی اکبر قرشی(هنوز در قید حیاتند)
3-کتاب مغنی اللبیب از ابی محمد عبد الله جمال الدین بن یوسف بن أحمد بن عبدلله بن هشام انصاری مصری(متوفی761ق)
4-کتاب کنز العرفان از مقداد بن عبدالله بن محمد حلّی سُیوری(متوفی826ق)

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.