حدیث روز
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً

شنبه, ۲۳ تیر , ۱۴۰۳ Saturday, 13 July , 2024 ساعت تعداد کل نوشته ها : 2534×

بسم لله الرحمن  الرحیم

                            
برنا



گردآورنده : محمد حسین ابراهیمی
نام مقاله : بُرنا 
موضوع : جوان و جوانی
مدرسه علمیه بقیت الله قم
فهرست مطالب
مطالب                                                                                               شماره صفحه
1. چکیده……………………………………………………………………………………    3
2. مقدمه …………………………………………………………………………………..     4
3. فصل اول ……………………………………………………………………………….     6
4.فصل دوم ……………………………………………………………………………….    11
5. فصل سوم …………………………………………………………………………….     16
6. کلام پایانی ……………………………………………………………………………     18

چکیده
دوران نوجوانی و جوانی، دوران حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده ی شخصیت فرد است. در این دوران غرور، هیجان، احساسات، شهوت، ناپختگی عقلی و… بر شخص سایه می افکند.
جوانی بهترین و حساس ترین دوره ی عمر هر موجودی به ویژه انسان به حساب می آید. در همین دوره است که انسان می تواند سرنوشت خویش را رقم بزند و افق آینده ی خود را روشن و درخشان و یا آن را تیره و تار سازد.
قالب وجودی یک انسان در دوره ی جوانی شکل می گیرد و آینده ی او هم بر این اساس رقم می خورد. در هر عصری جوانان بیشتر مورد توجه اند و در شکل گیری موضوعات مختلف در جوامع نقش مؤثری ایفا می کنند و در این میان برخی افراد، احزاب، قدرت ها و… از احساسات پاک، شور و تحرک و نیروی سازنده ی جوانان در راستای منافع فردی و گروهی خود سود می برند.
لذا بر آن شدیم تا راهکار هایی را بر اساس روش قرآن و روایات ، در این مجال بیان کنیم تا چراغی باشد برای رهروان این طریق .
در این میان سخنان بزرگانی چون مرحوم امام رحمت الله و حضرت آقا رضوان الله تعالی ، بیان میداریم تا مفسری باشد بر کلام خداوند متعال و احادیث ائمه علیهم السلام.
بنابر این تقریرات خود را در سه فصل خلاصه کرده و خدمت شما طالبین حقیقت ارائه خواهیم داد. 

مقدمه
از دیدگاه قرآن کریم جوان به معنای قوت و قدرت است؛ اما قرآن قوت و قدرت را منحصر درجسم نمی داند بلکه تکامل قدرت را به نیروی تعقل و ایمان می داند.
از منظر قرآن مجموع فراز و نشیب زندگی انسان در سه مرحله می باشد؛ مرحله ضعف کودکی، دوران قوت و قدرت جوانی و مرحله ضعف و ناتوانی پیری. قرآن با تعابیر متفاوتی به مرحله جوانی انسان اشاره نموده است.
← تعبیر قوت بین ضعفین
در فرهنگ قرآن جوانی چیزی جز قوت نیست؛ قرآن نمی گوید در فصل جوانی انسان دارای قدرت و قوت است، بلکه می گوید که جوان چیزی جز قوت نیست و قوت در قرآن، اختصاص به توان جسمی ندارد و شامل نیرومندی روحی نیز می شود. به همین دلیل قرآن، در توضیح ضعف و نقصان پیری، زوال توان علم آموزی و حفظ علم را به عنوان مصداق آن دو مطرح می کند:•(و الله خلقکم ثم یتوفاکم و منکم من یرد الی ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیئا ان الله علیم قدیر )«و خداوند شما را آفرید، سپس روح شما را فرا می گیرد، و برخی از شما به پست ترین مرحله عمر (از نظر نیروی فکری و جسمی) باز برده می شود تا پس از علم و دانش چیزی را نداند همانا خداوند بس دانا و تواناست.»( الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبة یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر) «خداوند همان است که شما را از ضعف و ناتوانی (از موجودی ضعیف چون اسپر و اوول یا نطفه) بیافرید آن گاه (برای شما) پس از ضعف و ناتوانی (از اول بلوغ تا زمان پیری) نیرو و قوت (فکری و جسمی) قرار داد، و باز (در شما) پس از قدرت، ناتوانی و پیری ایجاد نمود، (آری) او هر چه را بخواهد می آفریند و اوست دانا و توانا.»در روایتی نیز آمده است: عن اسحاق ابن عمار قال: سالت ابا عبدالله، علیه السّلام عن قول الله «خذوا ما آتیناکم بقوة»، اقوة فی البدن ام قوة فی القلوب؟ قال فیهما جمیعا …«از امام صادق (علیه السلام ) پرسیدم که مراد از قوت در آیه که می گوید: «آنچه را به شما داده ایم یا قوت بگیرید» قدرت جسمی است یا توان روحی؟ امام فرمود هر دو مراد است». تعدادی از مفسّران نیز ذیل آیه ۵۴ سوره روم، در بیان معنای قوت می گوید: مقصود توان اندامی، روحی، عقلی و علم آموزی است. واقعیت این است که توان جسمی، با بلوغ، به رشد نهایی نمی رسد، تا تعبیر قوت را توجیه کند. آنچه در این مقطع فعالیّت دارد، خستگی ناپذیری در برابر فعالیت جسمی است که خود منشأ روان شناختی دارد. خستگی ناپذیری تا سال ها ادامه دارد و از داشته های ارزشمند انسان به حساب می آید.
سیمای جوان در قرآن
قرآن کریم و روایات اسلامی به دوره حساس نوجوانی و جوانی عمر انسان اهمیت ویژه ای داده اند. قرآن کریم با طرح الگوهایی از جوانان شایسته، همانند جوانان اصحاب کهف، و برخی از پیامبران جوان و یادآوری برخی از داستان ها و نکات اخلاقی و تربیتی، سیمای جوان شایسته را ترسیم می کند.
لذا بر آن شدیم تا راهکار هایی را بر اساس روش قرآن و روایات ، در این مجال بیان کنیم تا چراغی باشد برای رهروان این طریق .









محمد حسین ابراهیمی
20/3/1401
فصل اول: جوان در قرآن وروایات
در این فصل میکوشیم تا با طرح سؤال در ذهن مخاطب ، انگیزشی در او برانگیزیم تا با شوق بیشتری به دریافت جواب ها روی آورد.
– *قرآن کریم سیمای جوان شایسته را چگونه تبیین می کند؟
قرآن کریم و روایات اسلامی به دوره ی حساس نوجوانی و جوانی عمر انسان اهمیت ویژه ای داده اند. چنان که حضرت امام صادق(علیه السلام) به یکی از یاران خویش می فرمایند:
بر تو باد توجه به جوانان; زیرا آنان به هر کار خیر از دیگران پیش تازترند.
هم چنین می فرماید:
چون جوان مسلمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته گردد و خداوند متعال او را در زمره ی پیامبران والامقام نزد خود قرار می دهد و خداوند خود در قیامت مدافع وی باشد.
قرآن کریم با طرح الگوهایی از جوانان شایسته، همانند جوانان اصحاب کهف، و برخی از پیامبران جوان الهی و یادآوری برخی از داستان ها و نکات اخلاقی و تربیتی، سیمای جوان شایسته را ترسیم می کند. گوشه هایی از تبیین سیما و ویژگی های یک جوان شایسته از نظر قرآن کریم و نیز روایات اسلامی را در پی می آوریم.
1. پرهیزکاری و رعایت تقوا; قرآن کریم می فرماید:
(… وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ) ; … و از خدا پروا نمایید و بدانید خدا با پرهیزکاران است.
و در جایی دیگر می فرماید:
(… إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ …) ; … گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست…
یک جوان شایسته از نظر قرآن، کسی است که تقوا و پرهیزکاری را پیشه می کند.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
خداوند متعال به وجود جوان عبادت پیشه (و با تقوا) بر فرشتگان می نازد و می فرماید: «این بنده ی مرا بنگرید به خاطر من از هوای نفس خود دست کشیده است.
2. داشتن ایمان و دوری از شرک; قرآن کریم می فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ …) ; ای کسانی که ایمان آورده اید به خدا و پیامبرش و کتابی که بر او نازل کرده ایمان بیاورید…
و در جایی دیگر به نقل از سفارش های حضرت لقمان به فرزندش، همه ی انسان ها به ویژه جوانان را از هرگونه شرک برحذر می دارد و می فرماید:
(یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ) ; … پسرم چیزی را همتای خدا قرار نده که شرک، ظلم بزرگی است.
و به این ترتیب حضرت لقمان اساسی ترین رکن ایمان و دین داری (توحید) را به فرزند جوانش یادآوری می کند.
3. عدالت طلبی و حمایت از مظلومان; از آن جا که جوان هنوز در نابرابری های محیط غرق نشده و به آن خو نگرفته و آلوده نشده است، صفت عدالت طلبی و حمایت از مظلومان در او بیشتر تجلی دارد.
قرآن کریم به نمونه هایی در این باره اشاره می کند; از جمله ی این جوانان عدالت طلب و حامی مظلوم، حضرت موسی(علیه السلام)است. در سوره ی قصص، آیات 15 و 23 ـ 28، آمده است که حضرت موسی(علیه السلام) جوانی عدالت طلب و حامی مظلومان بود. و به همین جهت در سرزمین مصر به حمایت از شخص مظلومی برخاست و در مدین نیز جوان مردانه به کمک دختران حضرت شعیب رفت و برای گوسفندان آن ها از چاه آب کشید.
4. کوشش و تلاش; دوره ی جوانی زمان تلاش، کوشش، تحرک و نشاط است. قرآن کریم باز حضرت موسی(علیه السلام) را سمبل و الگوی یک جوان فعال، تلاشگر و پرتحرک معرفی می کند که بدون سرمایه و ثروت، ولی با تلاش و کوشش، برای حضرت شعیب کار کرد و بعد از انتخاب همسر و تشکیل خانواده، با ثروت فراوان به شهر خود (مصر) بازگشت.
بنابراین، یک جوان باید با اراده و پشت کاری قوی و عزمی راسخ بکوشد و از بحران ها و فراز و فرودهای زندگی به سلامت عبور کند.
5. حق پذیری; جوانان زودتر به حقایق دل می بندند و در عمل نیز بی باک و جسورند و اگر چیزی را حق ببینند، در تثبیت آن مقاومت می کنند. قرآن کریم، برخی از جوانان اصحاب کهف را چنین می داند و می فرماید:
(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً) ; ما داستان آنان را به حق برای تو بازگو می کنیم، آن ها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم.
و در جایی دیگر داستان جوانی (حضرت اسماعیل) را که حاضر شد در راه حق حتی جان خود را فدا کند یادآور می شود و می فرماید:
(فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ) ; هنگامی که (حضرت ابراهیم(علیه السلام)) با او (حضرت اسماعیل(علیه السلام)) به مقام سعی رسید، گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم، نظر تو چیست؟ گفت: هر چه دستور داری اجرا کن; به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.
از آیات یاد شده برمی آید که یک جوان مؤمن و شایسته باید در مقابل حقایق سر تعظیم و تسلیم فرود آورد.
6. شهامت و شجاعت; از دیگر ویژگی های یک جوان از نظر قرآن، داشتن شجاعت و شهامت است. این دو از صفات کمال انسان است که بیشتر در جوانان نمود دارد. از جمله ی این جوانان می توان حضرت داود و حضرت ابراهیم(علیهما السلام)را نام برد.
حضرت ابراهیم(علیه السلام) با شهامت و شجاعت کامل در مقابل بت پرستان ایستاد و بت ها را شکست. خداوند متعال در این باره می فرماید:
(قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ) ; (گروهی) گفتند: شنیدیم جوانی از (مخالفت با) بت ها سخن می گفت که او را ابراهیم می گویند.
حضرت داود(علیه السلام) نیز با شجاعت و شهامت و تکیه بر ایمان به خدا با ظالمی به نام جالود که بسیار قوی بود به مبارزه پرداخت و او را شکست داد.

امام صادق (ع) از پدران خود، در تفسير آيه «و لا تنس ‍ نصيبك من الدنيا» روايت كرده است كه:( لا تنس صحتك وقوتك و فراغك و شبابك و نشاطك و غناك و ان تطلب به الاخره )سلامت، نيرومندى، فراغت، جوانى، نشاط و بى نيازى خود را فراموش نکن، در دنيا از آنها بهره بردارى كن و متوجه باش كه از آن سرمايه هاى عظيم به نفع آخرت خود استفاده نمايى. (اصول كافى، ج 2، ص 454)
امام على (ع) در وصيّت به فرزندش امام حسن (ع): اِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَرضِ الخاليَةِ ما اُلْقىَ فيها مِنْ شَىْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبادَرتُكَ بِالاَدَبِ قَبْلَ اَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ
دل جوان، مانند زمين كشت‏ناشده است. آنچه در آن افكنده شود، مى‏پذيرد. از اين رو، پيش از آن‏كه دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود، به تربيت تو همت گماشتم.(نهج البلاغة، نامه ۳۱)
امام صادق (ع) فرموده است: كان فيما وعظ به لقمان ابنه يا بنى و اعلم انك ستسال غدا اذا وقفت بين يدى الله عزوجل عن اربع، شبابك فيما ابليته و عمرك فيما افنيه و مالك مما اكتسبته و فيما انفقته

از مواعظ لقمان حكيم به فرزند خود اين بود كه فرزندم! بدان فردا (ی قیامت) كه در پيشگاه الهى براى حساب، حاضر مى شوى درباره چهار چيز از تو مى پرسند: جوانى ات را در چه راهى صرف كردى؟ عمرت را در چه كارى فانى نمودى؟ ثروتت را چگونه به دست آوردى و آن را در چه راهى مصرف كردى؟ (كافى، ج 2، ص 135)
امام علی (ع) فرمودند: شيئان لا يعرف فضلهما الا من فقد هما: الشباب و الافيه 
دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمى شناسد مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد: يكى جوانى و ديگرى تندرستى است. (غرر الحكم، ص 449)
رسول اكرم (ص) فرمودند: فلياخذ العبد المؤمن من نفسه لنفسه، و من دنياه لاخرته، وفى الشبيبة قبل الكبر و فى الحيوة قبل الممات 
بر مرد با ايمان لازم است كه از نيروى خود به نفع خويشتن استفاده نمايد، از دنياى خود براى آخرت خويش، و از جوانى خود پيش از فرا رسيدن ايام پيرى، و از زندگى پيش از رسيدن مرگ. (بحار الانوار، ج 67، ص 362)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: ان لله ملكا ينزل فى كل ليلة فينادى يا ابناء العشرين جدوا واجتهدوا )
فرشته الهى هر شب به جوانان بيست ساله ندا مى دهد: [براى سعادت و رستگارى خود] كوشش و تلاش كنيد. (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 35)
امام على عليه السلام :  شَيئانِ لا يَعرِفُ فَضلَهُما إلاّ مَن فَقَدَهُما :الشَّبابُ، وَ العافِيَةُ .
برترى ( ارزش ) دو چيز را جز آنان كه آنها را از دست دهند ، نمى شناسند….غرر الحكم : ۵۷۶۴ 

با این توضیحات دریافتیم که چه مقدار دوره جوانی در نگاه شرع مقدس و ائمه علهم السلام مرتبه ای ویژه دارد و به چه اندازه به آن اهمیت داده اند و چه راهکارهایی را برای سعادت دنیوی واخروی جوانان نشان داده اند.

فصل دوم : جوان و جوانی در نگاه امام و رهبری
این فصل را در دو بخش تقسیم خواهیم کرد تا مخاطب با سهلت بیشتری مطالب را مطالعه و درک کند:
1- بخش اول
در میان رهبران نهضت‌ها و ملت‌ها، امام خمینی (ره) اسوه‌ای بی‌بدیل است که با پیروی از نیاکان پاکش، از سال‌های جوانی، سجایای اخلاقی و کرامت‌های انسانی را در وجود خویش متجلی ساخت؛ آن‌گاه، راهنما و دلیل راه مردم شد و با فیض انفاس قدسی و به مدد دم مسیحایی خود، به قلب‌ها و جان‌ها، زندگی و پویایی ویژه‌ای بخشید و آنان را که مستعد هدایت و رهایی بودند، از گرداب هلاکت و غرقاب نیستی، خلاصی داده و به ساحل آرامش و نجات، رهنمون ساخت. حضرت امام، در عین حال که به تحصیل و تدریس رشته‌های گوناگون علمی، اخلاقی، عرفانی و… اشتغال می‌ورزید، همواره خدمت به دین و مهربانی بر همگان، بویژه جوانان را مطلوب خویش تلقی می‌کرد و از هر مجالی، به منظور تعالی و تکامل روح و اندیشه نسل نو، بهره می‌جست و از همان آغاز رهبری خود نشان داد که مخاطبان و امیدهایش را در گهواره‌ها، مدرسه‌ها و دانشکده‌ها می‌جوید و می‌پرورد.
آن‌‌گاه که به بازخوانی پیام‌ها و سخنان بلند آن عزیز می‌پردازیم، در می‌یابیم که حضرت امام، از تمامی زمینه‌ها و مایه‌های علمی، برای تاثیرگذاری بر روح و جان جوانان، در مسیر هدف‌های معنوی انقلاب، بهره‌مند شده است. حضرت امام، با آگاهی از جنبه‌های شخصیتی و روان‌شناختی این قشر، شرایط و مسایل فرهنگی و تحلیل مباحث سیاسی در حساس‌ترین شرایط سیاسی، جوانان را مخاطب قرار داده است. امام عقیده داشت که جوانان، سرمایه‌های ارزش‌مند معنوی یک کشورند و از همین رو بود که نگه‌داشت، حفظ و رشد این سرمایه‌ها را بسیار مهم تلقی می‌کردند و به تکلیف خطیری که در جلوگیری از خطر غفلت جوانان به عهده همگان بود، توجه ویژه‌ای داشتند و این غفلت را دو سویه می‌دانستند؛ غافل شدن جوانان از ارزش‌ها، اصول و مبانی دینی و اعتقادی از یک سو و غافل شدن اولیا و مسئولان فرهنگی و فکری جامعه از نسل جوان از سوی دیگر.
امام به اصل بیداری و هشیاری جوانان، اعتقادی راسخ داشت و در موضع‌گیری‌ها، پیام‌ها و مصاحبه‌ها و نصیحت‌های خویش، به این بعد توجهی ویژه ‌داشت.
از بین بردن استعمار و کارگزاران خیانت‌کار، خواستار شد و بر جوانان پر شور و بیدار حوزه و دانشگاه که با قیام و استقامت خود، وفاداری خویش را به اسلام و کشور ایران ثابت کردند، درود فرستاد و در فراز یکی از بیانات خویش فرمود: «[ای جوانان]! خداوند، پشتیبان شما باشد. من به همه شما ارادت دارم، اخلاص دارم، محبت دارم، دوستی دارم. شما از خود من هستید و من هم از خود شما. ان شاء‌الله موفق باشید، موید باشید، جدیت کنید در تحصیل… جدیت کنید در این‌که خودتان را خوب بار بیاورید. خدا حفظتان کند، سلامت باشید ان‌شاء‌الله…» 
امام در بیانی دیگر، امید خود را به جوانان، چنین بروز می‌دهد:                                                     «ان‌شاء‌الله خدا این جوان‌های ما… که مشغول بودند از اول تا حالا و فداکاری کردند، برای ما، برای اسلام نگه دارد، این‌ها را من دعاگوی هستم، من خدمت‌گزار این‌ها هستم»                    امام، قشر جوان را که چون سدی محکم در برابر دشمنان ایستادند و برای رضای پروردگار، فداکاری و جان‌فشانی و از ارزش‌های قرآنی و اسلامی پاسداری کردند، محبوب خداوند متعال می‌داند و چنین نیروی ارزش‌مندی را افتخار اسلام و سرزمین ایران معرفی می‌کند.

در مجموع، از بیانات و رهنمودهای امام در ارتباط با جوانان بر می‌آید که:
1. هم خود بیدار باشند و هم جامعه را از بی‌توجهی و بی‌تفاوتی و نادانی، نجات دهند؛
2. در شناسایی اسلام، جدیت کرده، قرآن را بیاموزند و به‌کار بندند و در پیشبرد آرمان‌های اسلام، بکوشند؛
3. با کمال قدرت، به سوی تعالی و ترقی گام بردارند و از توطئه‌های شیطانی، هراس به خود راه ندهند؛
4. از اختلاف و تفرقه بپرهیزند و در تقویت اراده خود همت ورزند؛
5. کشور را از وابستگی‌های فکری، سیاسی و اقتصادی برهانند و استقلال واقعی و همه جانبه و کاملی را به ارمغان آورند.
امام، به نقش جوانان در به ثمر رساندن نهضت و برپایی نظام اسلامی و نیز فداکاری آنان در دفاع مقدس، تاکید دارد و نصیحت‌های بالا را در برهه‌هایی از تاریخ مطرح کرده‌اند تا نسل جوان، در روند مبارزه و مقاومت و تلاش در کسب علم و ایمان، لحظه‌ای غافل نشود و نیز توجه داشته باشند آن‌چه که موجب پیروزی در عرصه‌های گوناگون شده، سلاح ایمان است:                            «آن چه جوانان کشور ما را دارای یک چنین جایگاه و منزلتی کرد، آن‌چه بدانان نیرو داد تا نهضت را به دروازه‌ای پیروز برسانند، آن‌چه نسل جوان را در دنیای سراسر مادی امروز هویت بخشید و آن را به سرمنزل مقصود و عروج هدایت کرد، یک چیز بود و آن، نیروی ایمان جوانان ما به اسلام بود»  
در این بخش دریافتیم که امام بزرگوار چه نگاهی را نسبت به جوانان داشته و چه انتظاراتی از آنها خواستار بوده است.

2- بخش دوم
سخنان شیوا و دلنشین مقام معظم رهبری در دیدار خیل کثیرجوانان پرشور و انقلابی و مؤمن ایران اسلامی حاوی نکات دقیق وحساسی است که توجه ویژه و کامل به آنها وظیفه جوانان هوشیارما خواهد بود.                                                                                                                                          به لحاظ اهمیت این بیانات بسیار مهم، گزیده ای از آن را تقدیم مردم عزیز و بزرگوار می نمائیم.                جوانی، یک پدیده درخشان و یک فصل بی بدیل و بی نظیر از زندگی هر انسانی است. در هر کشوری که به مساله جوان و جوانان، آن چنان که حق این مطلب است، درست رسیدگی بشود، آن کشور در راه پیشرفت، موفقیتهای بزرگی به ست خواهد آورد. اگر کشوری مثل کشور ما باشد که جمعیت جوان، یک جمعیت غالب و بزرگ و یک نسبت عظیم از جمعیت کل کشور را تشکیل می دهد این قضیه اهمیت بیشتری پیدا می کند.                                                         درباره مسوولیتهایی که نسبت به جوان وجود دارد، باید بگویم که جوانی این دوره مشعشع و درخشان دوره ای است که اگرچه چندان طولانی نیست، اما آثارش یک آثار ماندگار و طولانی در همه زندگی انسان است. جوانی از بلوغ آغاز می شود. در این جا می خواهم از منظر جوانان به مساله نگاه کنم، تا بزرگترها، پدر و مادرهاو مسوولان، فضای جوانی را که خودشان هم یک روز در آن فضا بودند،به یاد بیاورند  .                                                                                            جوانی در دوره جوانی به خصوص در آغاز جوانی تمایلات وانگیزه هایی دارد: اولا چون در حال تکوین هویت جدید خود است،مایل است شخصیت جدید او به رسمیت شناخته بشود، که غالبا این اتفاق نمی افتد و پدر و مادرها جوان را در هویت و شخصیت جدید اوگویا به رسمیت نمی شناسند. ثانیا جوان احساسات و انگیزه هایی دارد; رشد جسمانی و روحی دارد; به دنیای تازه ای قدم گذاشته است که غالبا دوروبریها، خانواده، کسان، افراد در جامعه، از این دنیای جدید بی خبر و بی اطلاع می مانند، یا به آن بی اعتنایی می کنند; لذا جوان احساس تنهایی و غربت می کند. من مایلم این چیزها را بزرگترها بشنوند و مورد توجه قرار بدهند و دوره جوانی خودشان را به یاد بیاورند. ثالثا جوان در دوره جوانی چه اوایل بلوغ و چه بعدها با مجهولات زیادی روبه رو می شود; مسائل جدیدی برای او مطرح می شود که سؤال انگیز است، در ذهن او شبهه هاو استفهامهایی به وجود می آید که مایل است به این شبهه ها وسوالها و استفهامها پاسخ داده بشود; که در بسیاری از موارد، پاسخ بهنگام و دلنشین داده نمی شود لذا جوان احساس خلا و ابهام می کند. رابعا جوان احساس می کند در وجود او انرژیهای متراکمی وجود دارد توانایی هایی را در خود احساس می کند هم از لحاظجسمانی و هم از لحاظ فکری و ذهنی حقیقتا هم توانایی هایی که درجوان هست می تواند معجزه کند می تواند کوهها را جابه جا کند; اماجوان احساس می کند که از این نیروها و از این انرژی متراکم و ازاین توانایی های او بهره برداری نمی شود، لذا احساس بیهودگی واهمال می کند. خامسا جوان برای اولین بار با دنیای بزرگی دردوره جوانی مواجه می شود که این دنیا را تجربه نکرده و از این دنیا چیزهای زیادی نمی داند; بسیاری از حوادث زندگی برای او پیش می آید.                                                             که تکلیف خودش را در مقابل آنها نمی داند; احساس می کند که احتیاج به راهنمایی و کمک فکری دارد; و از آنجا که پدر ومادرها غالبا اشتغال دارند; به جوان نمی رسند و این کمک فکری به او داده نمی شود; مراکزی که در این زمینه مسوولند، غالبا در جای لازم ودر نقطه نیاز حضور ندارند; لذا این کمک به او داده نمی شودو جوان احساس بی پناهی می کند. این احساسات در جوان ما به طورغالب وجود دارد; از یک طرف احساس تنهایی، از یک طرف احساس بی پناهی، از یک طرف احساس توانایی های فراوان و احساس این که ازاین توانایی ها استفاده نمی شود.                                                                                                                  وجود این احساسات، مسوولیتهایی را برای همه وجود می آورد وهمه مسوولیت دارند; مخصوصا دولت، روحانیت، صدا و سیما، بسیج،سازمان ورزش کشور، نهادها و مراکز فرهنگی; اینها مسوولیتهای بزرگی در قبال نسل جوان دارند; به خصوص در کشوری مثل کشور ماکه نسل جوان از لحاظ کمیت، متراکم و گسترده; از لحاظ روحیه،دارای روحیه ایمان; از لحاظ آمادگی، آماده کارهای بزرگ; و ازلحاظ استعداد، یک مجموعه بسیار بااستعداد.                                         اسلام درباره جوانان، نظرش دقیقا منطبق بر همان چیزی است که امروز پیشنهاد و نیاز ما از نسل جوان و برای نسل جوان است. پیامبر اکرم درباره جوانان توصیه کرده است; با جوانان انس گرفته است; از نیروی جوانان برای کارهای بزرگ استفاده کرده است. امسال، سال امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)معین شده است. شما امیرالمؤمنین را فقط به عنوان یک چهره دوران چهل ساله وپنجاه ساله و شصت ساله نبینید; درخشش امیرالمؤمنین در دوران جوانی، همان الگوی ماندگاری است که همه جوانان می توانند آن راسرمشق خودشان قرار بدهند. در دوره جوانی در مکه، یک عنصرفداکار، یک عنصر باهوش، یک جوان فعال، یک جوان پیشرو و پیشگام;در همه میدانها مانعهای بزرگ را از سر راه پیامبر برطرف می کرد;در میدان های خطر سینه سپر می کرد و سخت ترین کارها را بر عهده می گرفت; با فداکاری خود، امکان هجرت پیامبر را به مدینه فراهم کرد و بعد در دوران مدینه، فرمانده سپاه، فرمانده دسته های فعال، عالم، هوشمند، جوانمرد و بخشنده بود; در میدان جنگ،سرباز شجاع و فرمانده پیشرو بود; در عرصه حکومت، یک فرد کارآمدبود; در زمینه مسائل اجتماعی هم یک جوان پیشرفته به تمام معنابود. پیامبر اکرم در یکی از حساسترین لحظات عمر خود، مسوولیت بزرگی را به یک جوان هجده ساله داد. پیامبر می توانست یک نفر ازاصحاب پنجاه ساله، شصت ساله و دارای سابقه جنگ و جبهه رابگذارد; اما یک جوان هجده ساله را گذاشت و او «اسامه بن زید»بود. پیامبر از ایمان و از سابقه فرزند شهید بودن او هم استفاده کرد. آن نقطه ای که اسامه را فرستاد، همان نقطه ای بودکه پدر اسامه بن زید یعنی زید بن حارثه در دو سال قبل ازآن در آن نقطه به شهادت رسیده بود. پیامبر فرماندهی این سپاه بزرگ و گران را به این جوان هجده ساله داد که همه اصحاب بزرگ وپیرمرد و سرداران سابقه دار پیامبر در آن سپاه عضو بودند. 
در این بخش نیز سخنانی را از زبان مقا معظم رهبری بیان کردیم تا توضیحی باشد بر دیدگاه ایشان در رابطه با موقعیت جوان و بایسته های او .

فصل سوم : داستانی زیبا
در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله جوانی بود که در میان مردم به حسن ظاهر شهرت داشت و کسی احتمال گناه در باره‌اش نمی‌داد. روزها در مسجد و بازار، همراه مسلمانان بود، ولی شب‌ها به خانه‌های مردم دستبرد می‌زد.
یک بار، هنگامی که روز بود، خانه‌ای را در نظر گرفت و چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، از دیوار خانه بالا رفت. از روی دیوار به درون خانه نگریست. خانه‌ای بود پر از اثاث و زنی جوان که تنها در آن خانه به سر می‌برد. شوهرش از دنیا رفته بود و خویشاوندی نداشت. او، به تنهایی در آن خانه می‌زیست و بخشی از وقت خود را به نماز شب و عبادت می‌گذراند.          دزد جوان با مشاهده جمال و زیبایی زن، به فکر گناه افتاد. پیش خود گفت: « امشب، شب مراد است. بهره‌ای از مال و ثروت، و بهره‌ای از لذّت و شهوت!» سپس لختی اندیشید. ناگهان نوری الهی به آسمان جانش زد و دل تاریکش را به نور هدایت افروخت. با خود گفت:
«به فرض، مال این زن را بردم و دامن عفتش را نیز لکّه‌دار کردم، پس از مدّتی می‌میرم و به دادگاه الهی خوانده می‌شوم. در آن جا، جواب صاحب روز جزا را چه بدهم؟!»                        از عمل خود پشمیان شد، از دیوار به زیر آمد و خجلت زده، به خانه خویش بازگشت. صبح روز بعد، به مسجد آمد و به جمع یاران رسول خدا صلی الله علیه واله پیوست. در این هنگام زن جوانی به مسجد در آمد و به پیامبر گفت:                                                                                            «ای رسول خدا! زنی هستم تنها و دارای خانه و ثروت. شوهرم از دنیا رفته و کسی را ندارم. شب گذشته، سایه‌ای روی دیوار خانه‌ام دیدم. احتمال می‌دهم دزد بوده، بسیار ترسیدم و تا صبح نخوابیدم. از شما می‌خواهم مرا شوهر دهید، چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا از مال دنیا بی‌نیازم.»            در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه وآله نگاهی به حاضران انداخت. در میان آن جمع، نظر محبت‌آمیزی به دزد جوان افکند و او را نزد خویش فرا خواند. سپس از او پرسید: «ازدواج کرده‌ای؟»
– نه!                                                                                                                                                          – حاضری با این زن جوان ازدواج کنی؟                                                                                                 – اختیار با شماست.                                                                                                                              
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زن را به ازدواج وی در آورد و سپس فرمود:«برخیز و با همسرت به خانه برو!»                                                                                                                                        جوان پرهیزکار برخاست و همراه زن به خانه‌اش رفت و برای شکرگزاری به درگاه خدا، سخت مشغول نماز و عبادت شد.                                                                                                                        زن، که از کار شوهر جوانش سخت شگفت‌زده بود، از او پرسید: «این همه عبادت برای چیست؟!
جوان پاسخ داد:                                                                                                                                  «ای همسر باوفا! عبادت من سببی دارد. من همان دزدی هستم که دیشب به خانه‌ات آمدم، ولی برای رضای خدا از تجاوز به حریم عفت تو خودداری کردم و خدای بنده نواز، به خاطر پرهیزکاری و توبه من، از راه حلال، تو را با این خانه و اسباب به من عطا نمود. به شکرانه این عنایت، آیا نباید سخت در عبادت او بکوشم؟!»                                                                                      زن لبخندی زد و گفت: «آری، نماز، بالاترین جلوه سپاس و شکرگزاری به درگاه خداوند است!» 

در پایان دانستیم که قرآن کریم سیمای جوان شایسته را چگونه تبیین می کند وبرای آن شواهدی از قرآن کریم ، همچون آات از سوره بقره آوردیم و برای نمونه گفته شد که یک جوان شایسته از نظر قرآن، کسی است که تقوا و پرهیزکاری را پیشه می کند و خداوند متعال به وجود جوان عبادت پیشه (و با تقوا) بر فرشتگان می نازد و می فرماید: «این بنده ی مرا بنگرید به خاطر من از هوای نفس خود دست کشیده است.
و همچنین در فصل دوم دریافتیم که امام و رهبری چگونه طریقتی را برای جوان و جوانان در نظر دارند.
و در فصل سوم نیز با داستانی حقیقی روبه رو شدیم که مؤید آیات و روایاتی بود که در فصول گذشته به آن اشاره شده بود چنانکه گفته شد از بایسته های جوانی تقوا و ورع است که بسیار مورد تاکید خداوند متعال بوده و هست . در این داستان نیز دیدیم که تقوای جوان نتنها او را از آلودگی گناه نجات داد، بلکه او را نزد پروردگار محبوب کرده و نیز پاداشی دور تصورش ، به او داده شد.
 و در آخر امیدواریم که این اندک نوشته برای رهروان طریقت حق که جوانان عزیز ما هستند ،
مؤثر بوده و چراغی باشد برای بهتر طی کردن این مسیر.











ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.